در جهت اهداف و مقاصد خود بهرهگيرى كند. ماژور تالبوت، از گردانندگان وزارت مستعمرات و از مشاوران نخستوزير، وارد مذاكره براى اخذ امتياز پنجاه ساله شد.[1]
براى اجراى قرارداد، كمپانى رژى تأسيس شد و هزاران انگليسى و غيرانگليسى، از شبهقاره هند و بعضى كشورهاى اروپايى، با عناوين كارمند، مدير، مبلغ، خدمه و غيره وارد كشور شدند. اين شركت حق داشت كليه نيازهاى خود را بدون پرداخت ماليات و حقوق گمركى، به كشور وارد كند و توتون و تنباكو را تنها در ازاى پرداخت يك چهارم از درآمد كمپانى به دولت ايران، صادر كند و يا در داخل به قيمت مورد نظر خود به فروش رساند.
اجراى اين قرارداد، باعث سلطه اقتصادى بيشتر انگليس، گرانى محصول تنباكو، ورشكستگى و بيكارى شمارى از كشاورزان و شاغلان مرتبط مىگرديد و از آنجا كه براى مردم و علما قابل تحمل نبود، مقاومت و مبارزه آغاز شد. تعطيلى بازارها، نوشتن نامهها و طومارها، درگيرى با نيروهاى دولتى، تجمع و تحصن و مبادله پيام ميان علما و دربار، نشانه جدى بودن مردم و شدت مخالفت آنان بود. دولت ابتدا سرسختى نشان داد و سعى در سركوب جنبش اعتراضى علما و مردم داشت و تصور مىكرد مىتواند به سرعت مردم را آرام و مطيع سازد، اما مبارزات مردمى به رهبرى علما گسترش يافت و توجه علما و مراجع شيعه عراق را به خود جلب كرد.
مرحوم آيتالله ميرزا محمدحسن حسينى، ملقب به ميرزاى شيرازى براى اتمام حجت و رفع هر گونه بهانه دولت در آينده، ابتدا با پيام شفاهى و سپس طى نامهاى، از دربار خواست امتياز تنباكو را لغو كند.
ناصرالدين شاه اهميتى به اعتراض ميرزاى شيرازى نداد و به نماينده ايران دستور داد به سامرا رفته، فوايد امتياز را به ميرزا بگويد. استدلال اين بود كه اولًا براى رهايى از دست قوىپنجه روسيه، نزديكى به دول اروپايى لازم است؛ ثانياً براى تقويت ارتش احتياج به پول
[1]. بيشتر قراردادهاى دوران قاجار با عنوان« امتياز» منعقد مىشد؛ زيرا استعمار نمىخواست اين به اصطلاح امتيازها، آثار حقوقى قرارداد را داشته باشد
درشت است و عايدات از ماليات كافى نيست؛ ثالثاً قرارداد امضا شده و منتشر گرديده و نقض آن امكان ندارد، چون امضاى شاه را دارد و تغيير آن براى ملت موهن است؛ رابعاً صاحب امتياز آن را به دول ديگرى واگذار كرده و دولت ايران قدرت مقابله ندارد؛ خامساً براى فسخ امتياز، بايد خسارات زيادى پرداخت كرد كه از عهده ايران خارج است.
مرحوم ميرزاى شيرازى به اين استدلالها اعتنا نمىكند و مىگويد:
دولت اگر از عهده بر نمىآيد، ملت از جواب حسابى عاجز نيست، و من به خواست خدا آن را بر هم خواهم زد.[1]
چند روز بعد از اين گفتگو، ميرزاى شيرازى فتواى تاريخى خود را در نيمه اول جمادىالثانى 1309 (آذرماه 1270 ش.) با اين متن ساده و كوتاه صادر نمود:
بسمالله الرحمن الرحيم. اليوم استعمال توتون و تنباكو باىّ نحو كان در حكم محاربه با امام زمان- صلواتالله و سلام عليه- است. حرره الاقل محمد حسن الحسينى
با انتشار خبر صدور فتوا، دولت تلاشهاى خود را براى سركوب جنبش تشديد كرد، ولى سرانجام به علت گسترش اعتراضات و نگرانى از سقوط سلطنت، مجبور به لغو امتياز و پرداخت پانصد هزار ليره خسارت گرديد.
مرحوم سيدجمالالدين اسدآبادى، از مجاهدان و مبارزان سرسخت با استعمار و استبداد و بنيانگذار نهضتهاى اسلامى معاصر، پس از اين واقعه نامهاى مشروح براى مرحوم ميرزاى شيرازى مىنويسد و در واقع استراتژى مبارزات آينده را تبيين مىكند. فرازهايى از نامه چنين است:
حق را بايد گفت. شما پيشوايان با تصميمى كه گرفتيد، اسلام را بزرگ نموديد و نام دين را بلند ساختيد، دلها را از هيبت و قدرت خود پر نموديد، بهطورى كه بيگانگان عموماً فهميدند در مقابل اقتدار شما مقاومت ممكن نيست.
[1]. جلالالدين مدنى، تاريخ سياسى معاصر، ج 1، ص 25
خدا براى اتمام حجت، قدرتى را كه به شما ارزانى داشته نشانتان داد و آنهايى كه ايمانشان محكم نبود، تا پيش از اين واقعه در نفوذ و قدرت شما ترديد داشتند، ملت مسلمان با شنيدن يك كلمه از شما (فتواى تحريم تنباكو) در سركوبى اين فرعون شاه و هامان او نخستوزير متحد شدند. حال وقت زنده نمودن مراسم (حكومت) دينى و گرامى داشتن مسلمانان رسيده است ....[1]
جنبش تنباكو، آثار و پىآمدهاى بسيارى داشت؛ به گونهاى كه مىتوان آن را زمينهساز بيدارى اسلامى و حركتهاى ضداستعمارى و مقدمهاى براى شناخت و تحليل ريشهها و عوامل پديده انقلاب اسلامى و نقطه عطف مهمى در تاريخ تحولات معاصر ايران دانست.
اگر علما و مردم مسلمان در ايران و ساير كشورهاى مسلمان با تجزيه و تحليل جامع و دقيق از زمينهها، چگونگى و پىآمدهاى جنبش تنباكو، لغو امتياز رژى را نقطه آغاز مبارزات سياسى و فرهنگى خود مىدانستند، قطعاً سير تحولات تاريخ معاصر ايران بهگونهاى ديگر بود.
پس از پيروزى جنبش تنباكو دشمن بررسىها و مطالعات گستردهاى درباره آن انجام داد و جمعبندى خود را در تدوين استراتژى چگونگى برخورد با حوزههاى علمى، علما و تشيع در مقاطع مختلف به كار گرفت.
شكست انگليس در جريان جنبش تنباكو، سرآغاز رويكرد جديدى در ايران شد. رويكردى كه منشأ سياست مهم استعمار در تلاش براى تضعيف جايگاه علما و تشيع بود كه امپراتورى بريتانيا در ايران و تا حدود زيادى در عراق به عنوان مركز نفوذ حوزههاى علميه دنبال كرد.
گرايش به غرب
غرب در معناى جغرافيايى آن، به تدريج تبديل به مقولهاى ويژه در ابعاد فكرى، سياسى، فرهنگى و اقتصادى در جهان شد. در تاريخ معاصر ايران نيز، از يكسو پيشرفتهاى مادى،
[1]. سازمان مجاهدين انقلاب اسلامى، نگرشى كوتاه بر انقلاب اسلامى ايران، ص 22- 18
نظامى، علمى، اجتماعى و موقعيت سياسى و بينالمللى اروپا بعد از جنگ جهانى دوم، و از سوى ديگر مشكلات و عقبماندگىهاى شرق و از جمله ايران وضعيت جديدى را در مناسبات جهانى شكل داد. در حالى كه تحليل و تحقيق جامع و فراگير درباره علل و عوامل وضع موجود در شرق و غرب ضرورى مىنمايد در رويكردى القايى و انحرافى، تمامى نقاط قوت انسانى و برخوردارى از استعدادهاى فوقالعاده به غرب، و تمامى نقاط ضعف و عيوب به شرق نسبت داده مىشود.
دستگاههاى آموزشى، رسانهاى و تحقيقاتى غرب طى دو قرن گذشته در يك هماهنگى كامل، سعى در اثبات برترىِ نژادى، اعتقادى، ارزشى و روشى و در نتيجه برترى فكرى، فرهنگى و تمدنى خود داشتهاند و همزمان عدهاى مرعوب و مزدور با تمام امكانات درصدد اثبات بىلياقتى، بىكفايتى و نداشتن ژن توسعهيافتگى ملل شرق برآمدهاند! در ادامه، برخى از دلايل گرايش به غرب را برمىشماريم.
1. فساد و استبداد حاكميت
رژيمهاى موروثى- سلطنتى توجهى به منافع و مصالح مردم و كشور خود ندارند. بيشتر سلاطين به حكومت و رفاه خود و خاندانشان مىانديشند؛ از اين رو اعتنايى و به وضعيت مردم، كشور، واقعيتها و ديدگاهها و نظريات ديگران ندارند. فراتر آنكه برترى جايگاه خود و سلطنت را موهبتى الهى مىدانند تا مطابق ميل خود بر مردم حكومت كنند!
افزايش آگاهى و انتظارات مردم و گسترش ظلم و فساد رژيمهاى سلطنتى، زمينهاى براى رويكرد به نظامهاى جمهورى- انتخاباتى شد. تبليغ گسترده منافع دموكراسى و آزادى در غرب و ايجاد تصويرى ايدهآل از نظامها و سران اروپايى، از جمله دلايل و علل گرايش به تفكرات و ارزشهاى غرب محسوب مىشود.
2. ورود محصولات فرهنگى
بيشتر شدن سفرها و مبادلات تجارى و سياسى و به ويژه ورود كالاهاى فرهنگى چون كتاب،
نشريه، عكس، فيلم، راديو و ...، اين تلقى را بهوجود آورد كه همه پيشرفتها و اختراعات و به دنبال آن همه ارزشها و تفكرات قابل قبول و معتبر، از غرب و غربىهاست! صرفنظر از سير تاريخ تحولات اروپا و سوابق تمدنى جهان اسلام و تأثير آن بر ساير مناطق جهان، برقرارى رابطه بين توليد كالا و توليد فكر و ارزش، يكى از انحرافات و اشتباهات بزرگ بود.
اروپا تلاش و سرمايهگذارى فراوانى براى تثبيت و گسترش اين ديدگاه كرد كه تا حدود زيادى، به ويژه در سرزمينهاى غيرمسلمان، موفق شد. مسلمانان با وجود ضعفها و مشكلات اساسى، با پشتوانه معنوى و تاريخى، تا اندازهاى در مقابل اين جريان ايستادگى نمودند.
3. استراتژى سلطه استعمارى غرب
پس از نفوذ، حضور و سلطه استعمارى غرب در سرزمينهاى تصرف شده (مستعمرات)، تغيير هويت دينى، ملى و فرهنگى مردم براى استقرار دائمى، در دستور كار استعمارگران قرار گرفت.
تبليغ و گسترش فرهنگ و ارزشهاى غرب، به ويژه ابعاد مادى، مصرفى و مبتذل آن، به عنوان يكى از اصول ثابت استراتژى غرب در گسترش سلطه بر جهان در تمامى دو قرن گذشته مورد توجه استعمار بوده است. گزارش اقدامات، روشها، گفتمانها و پىآمدهاى سلطه فرهنگى- استعمارى غرب براى استحاله شرق، تحقيق مشروحى را مىطلبد. آنچه به اختصار مىتوان گفت اين است كه تربيت كسانى خاص و قرار دادن آنان در پستهاى حساس فرهنگى- آموزشى و رسانهاى، تبليغ منفى و تحريف اسلام، حذف فيزيكى يا شخصيتى كسانى كه توانايى ايستادن در برابر اين جريان را داشتند، نظير سيدجمالالدين اسدآبادى، شيخ فضلالله نورى، شهيد مدرس و خلاصه دهها و صدها تن از اينگونه شخصيتها در كشورهاى اسلامى، بخشى از اقدامات غرب در راستاى تحقق استراتژى سلطه فرهنگى خود و ايجاد گرايش به آن بوده است.
اينكه پيشواى روحانى طرفدار مشروعه در نهضت مشروطيت بالاى دار رفت، خود نشانهاى از اين عقبنشينى [در برابر سلطه استعمارى] بود. و من با دكتر تندركيا موافقم
كه نوشت: شيخ شهيد نورى، نه به عنوان مخالف مشروطه كه خود در اوايل امر مدافعش بود، بلكه به عنوان مدافع مشروعه بايد بالاى دار برود (و من مىافزايم: و به عنوان مدافع كليت تشيع اسلامى) آن هم در زمانى كه پيشواى روشنفكران غربزده ما، ملكمخان مسيحى بود و طالباف سوسيال دموكرات قفقازى! و به هر صورت از آن روز بود كه نقش غربزدگى را هم چون داغى بر پيشانى ما زدند. و من نعش آن بزرگوار را بر سرِ دار، همچون پرچمى مىدانم كه به علامت استيلاى غربزدگى پس از دويست سال كشمكش، بر بام سراى اين مملكت افراشته شد.[1]
4. نظام آموزشى و ادارى
در سازماندهى و برنامهريزى محتوايى تشكيلات ادارى و آموزشى، با توجه به نقش و اهميت آن در مقوله مديريت و تخصص، بسيارى از امور زندگى مسلمانان، مستقيم يا غيرمستقيم در اختيار غرب قرار گرفت. حتى زمانى كه بسيارى از كشورهاى مسلمان مستقل شدند و در ظاهر سلطه استعمارى از ميان رفت، سلطه سياسى- فرهنگى و تا حدود زيادى وابستگى اقتصادى، همچنان باقى ماند؛ بهگونهاى كه استعمار نو در واقع ادامه همان سلطه استعمار كهنه با پوششى جديد و بهگونهاى غيرمستقيم بود.
نظارت بر مراكز آموزشى و فرهنگى، سازماندهى مراكز ادارى آموزشى، تأثير بسيارى بر مديران كشورهاى تحتسلطه داشت كه در آينده نزديك نمىتوان آثار سوء آن را خنثى كرد.
5. ضعف و ركود علمى
به دنبال قرنها اشغال و تسلط حكومتهاى خودكامه، مجالى براى رشد علمى و كاربرد آن در نظريهپردازى، توليد و مديريت كشور وجود نداشت. عقبماندگى و انحطاط فكرى و فرهنگى، احساس حقارت، خودكمبينى، سرخوردگى و خمودگى را بر جامعه مسلط گردانيد. متأسفانه هجوم سؤالات، شبهات و ايدهها، در حالى كه پاسخگويى نبود، اين ذهنيت را شكل داد كه
[1]. جلال آلاحمد، غرب زدگى، ص 67
آنچه داريم و آنگونه كه هستيم، ديگر ارزش و اهميتى ندارد و در چنين وضعيتى پذيرفتن آنچه كه ديگران و از ما بهتران دارند و خود را به لباس آنان در آوردن و بالاخره در خدمت آنان بودن، تمدن، پيشرفت، آزادى و رفاه را براى ما به دنبال دارد. اين است كه موج با خودبيگانه شدن، مرعوب و تسليم شدن، غرب را كعبه آمال و آرزوها دانستن، فراگير شد و چون بهمن، بر آنچه كه بود فرو ريخت و ويرانهاى از نوع وابستگى، بىهويتى، فقر و فساد بر جاى گذاشت.
از اين زمان به بعد است كه جريان روشنفكرى و مباحث سكولاريسم (جدايىدين از سياست)، ارتجاع (عقبمانده بودن در صورت حفظ فرهنگ و ارزشها)، فناتيك (پاىبندى به دين و ديندار بودن) و تضاد علم و دين، وارد ادبيات سياسى و اجتماعى مىگردد، و هرگونه مقاومتى با چماق تمدن سركوب مىشود!
همزمان با اين موج خزنده و خطرناك، سازماندهى تشكيلاتى نيروهاى فكرى و آموزشى آغاز شد. لشكر فرهنگى استعمار، در قالب سازمانهايى چون: فراماسونرى، انجمن روابط فرهنگى، اعزام دانشجو به خارج، تأسيس مراكز آموزشى و فرهنگى و كنترل و هدايت آنها، انتشار روزنامهها و مجلات بهدست عوامل تربيت شده، تأسيس مراكز انتشار كتاب و ...
برنامههاى مورد نظر خود را در چارچوب استراتژى استحاله فرهنگى اجرا كرد.[1]
[1]. اخيراً پيوند فرهنگ و تكنولوژى، سرعت انتقال پيام را تسريع و فرايند نفوذ و تأثيرگذارى را به تهاجم و حملات پىدرپى و بىوقفه فرهنگى تبديل كرده است
فصل دوم: جنبش مشروطيت
پس از لغو قرارداد تالبوت و موفقيت جنبش مردمى به رهبرى روحانيون و مراجع، حركتهاى اجتماعى و فكرى تحتتأثير عوامل متعدد، از جمله سفر به هند و اروپا، تشكيل جلسات بحث و گفتگو و انتشار اعلاميه و نشريات، به تدريج شكل گرفت. الگو گرفتن از مدل تحزب و سازمانهاى مخفى و علنى در غرب، فعاليتهاى تشكيلاتى سيدجمالالدين اسدآبادى در چند كشور، سخنرانىها و تأليفات وى، افزايش حضور و نقش اجتماعى و سياسى نيروهاى مردمى را بهدنبال داشت. هر چند سازمانهاى جاسوسى انگليس و روس تلاش فراوانى در منحرف كردن يا متوقف ساختن اين حركت ضداستبدادى و ضداستعمارى داشتند.
ناصرالدين شاه قاجار در سال 1275 به دست ميرزا رضا كرمانى از شاگردان سيدجمالالدين اسدآبادى در حرم حضرت عبدالعظيم در شهر رى كشته شد. پس از به دار كشيده شدن ميرزا رضا، سيدجمالالدين نيز به شكل مشكوكى در استانبول درگذشت.
مظفرالدين شاه بىلياقتتر و ناتوانتر از پدر سلطنت را از او به ارث برد و طبق معمول با تشريفات پرهزينهاى اداره امور كشور را به دست گرفت. تغييرات بسيارى در سازماندهى و مقامات كشورى و لشگرى داد و عوامل خارجى نفوذ بيشترى يافتند و در عمل، كشور بين روس و انگليس تقسيم شد. در اين دوره قراردادهاى متعددى بسته شد كه هر يك بخشى از كشور را در اختيار بيگانگان قرار داد. وامهاى بسيارى براى پرداخت قروض و اداره امور جارى، با بهرهها و تعهدات سنگين گرفته شد.