مىكرد، اما براى حركتهاى اجتماعى و تداوم آنها، آگاهى و هوشيارى مردم يك ضرورت است.
رهبران جنبش تصور مىكردند در شرايط آن زمان، صدور حكم ارشادى يا دستورى، براى هدايت و تداوم حركت و رسيدن به هدف كافى است؛ بنابراين تلاش گستردهاى براى تبيين واقعيتها و افشاى ماهيت عملكردها و ارائه خطمشى و پيشبينى اوضاع نداشتند. ضعف بينش سياسى و حتى دينى، زمينهاى شد كه عوامل استعمار روس و انگليس براى فريب مردم در مقاطع مختلف و ايجاد تفرقه، يأس و بدبينى و بىتفاوتى آنان، از آن استفاده كردند.[1]
[1]. در نهضت اسلامى به رهبرى امام خمينى قدس سره، با شناخت اين ضعفها و توجه به آنها، وضعيت كاملًا متفاوتى شكلگرفت
فصل سوم: از كودتا تا اشغال
مقدمه
انقلاب اكتبر 1917 (مهرماه 1296) در روسيه و دگرگونى سياستهاى گذشته و پىآمدهاى آن در منطقه، فروپاشى امپراتورى عثمانى و تجزيه آن بهدست امپراتورى بريتانيا، وضعيت نابسامان كشور و احتمال تجزيه آن، مردم را آماده پذيرش هرگونه تحولى كرده بود. استقرار امنيت، حفظ تماميت ارضى و نجات از قحطى و مرگ و مير به خواسته فورى مردم تبديل شده بود.
از سوى ديگر امپراتورى بريتانيا با دگرگونىهاى سياسى در منطقه و موفقيت در تشكيل حكومتهاى دستنشانده، حكومتهايى كه ظاهراً بهدست مردم آن كشور و به نام خودشان اداره مىشدند، ولى در واقع مجرى سياستها و حافظ منافع بريتانيا بودند، مدل نوينى از استعمار را به اجرا درآورد. اين مدل جديد سلطه را كه بعدها ديگر استعمارگران نيز بهكار گرفتند و به «استعمار نو»[1]معروف شد. خاورميانه با داشتن شرايط ويژه جغرافيايى، فرهنگى و اقتصادى نخستين منطقهاى است كه پس از جنگ جهانى اول، مدل استعمار نو در آن پياده شد.
دولت انگليس براى سلطه بر ايران، حفظ يكپارچگى و اجراى برنامههاى مورد نظر خود به يك عنصر مقتدر، بىهويت و سرسپرده نياز داشت. براى تحقق اين اهداف، انجام كودتا و تشكيل دولتى كاملًا دستنشانده در دستور كار قرار گرفت.
[1].
1.
كودتاى سوم اسفند
در اجراى تصميم لندن براى انجام كودتا، سفارت و عوامل آن به بررسى، مشاوره و گزينش افراد پرداختند. افراد متعددى نظير سردار اسعد بختيارى، نصرتالدوله فيروز و سيد ضياءالدين طباطبايى نامزد سركردگى كودتا و بهدست گرفتن قدرت و حكومت شدند. سرانجام به پيشنهاد آيرون سايد (فرمانده نيروهاى انگليسى مستقر در ايران)، رضاخان[1](فرمانده لشكر قزوين) انتخاب مىشود تا كودتا بهدست او به اجرا درآيد.
در دهم بهمن 1299، آيرون سايد در ملاقات با ميرپنج رضاخان و سيدضياءالدين طباطبايى در قزوين اعلام مىكند: «اگر شما قدرت را در دست بگيريد مخالفتىنداريم.»[2]
از اواخر بهمنماه 1299 مقدمات كودتا فراهم مىشود و به كليه نيروها دستور داده مىشود كه در مقابل لشگر قزوين در راه حركت به تهران مقاومتى نكنند. در دوم اسفند به اطلاع شاه و دولت مىرسانند كه قرار است لشگر قزوين به تهران بيايد، در حالى كه هيچ يك از آنان از چگونگى و چرايى اين اقدام اطلاعى نداشتند.
سرانجام در سوم اسفند، نيروهاى تحت فرماندهى رضاخان بدون هيچگونه مقاومتى وارد
[1]. رضاخان، در فروردين 1257 در آلاشت سوادكوه، از توابع مازندران به دنيا آمد. پدر او، عباسعلىخان، كه چند ماه پس ازتولد رضا در آبان ماه بدرود حيات گفت، جمعى فوج سوادكوه بود و پدربزرگش، مرادعلىخان، در جنگ هرات در سال 1235 كشته شده بود.
عباسعلىخان داراى پنج همسر و 32 فرزند بود و رضاخان فرزند پنجمين همسر او، نوشآفرين، بود. پس از مرگ پدر، مادرش با رضا به تهران آمد، تا به برادرش كه در پايتخت زندگى مىكرد بپيوندد. نوشآفرين در تهران ازدواج كرد. از ناپدرى رضاخان اطلاع درستى در دست نيست. برادر ناتنى او به نام حديكجان آتاباى، بعدها بهعنوان پزشك در لشگر قزاق خدمت كرد و در سال 1320 به وزارت بهدارى منتقل شد و به مدت پنج سال در آلمان تحصيل پزشكى كرد. وى در همان زمان به استخدام سازمان اطلاعات آن كشور درآمد. بعدها آتاباى، داماد رضاخان شد. فرزند او نيز در دربار محمدرضا موقعيت ويژهاى يافت و يكى از اركان بهائيت در حكومت پهلوى گرديد.
رضاخان صاحب يازده فرزند از چهار همسر شد. تاجالملوك، مادر محمدرضا بود، كه خانوادهاش از مهاجران روسيه از آذربايجان به ايران بودند، در سال 1294 با رضاخان ازدواج كرد و شمس، اشرف، محمدرضا، عليرضا، از اين همسر وى بودند.( اسكندر دلدم، زندگى پرماجراى رضا شاه، ص 18- 16.)
[2]. باقر عاقلى، روزشمار تاريخ ايران، ص 143
تهران مىشوند و تمامى مراكز حساس را اشغال مىكنند و از سوى فرمانده كودتا اعلاميهاى با عنوان «حكم مىكنم» صادر مىشود.
حكم مىكنم:
ماده 1. تمام اهالى شهر تهران بايد ساكت و مطيع احكام نظامى باشند؛
ماده 2. حكومت نظامى در شهر برقرار و از ساعت هشت بعدازظهر غير از افراد نظامى و پليس مأمور انتظامات شهر، كسى نبايد در معابر عبور نمايد؛
ماده 3. كسانى كه از طرف قواى نظامى و پليس مظنون به مخل آسايش و انتظامات واقع شوند، فوراً جلب و مجازات خواهند شد؛
ماده 4. تمام روزنامهجات، اوراقمطبوعه تا موقع تشكيل دولت، به كلى موقوف و بر حسب حكم و اجازه كه بعد داده خواهد شد، بايد منتشر شوند؛
ماده 5. اجتماعات در منازل و نقاط مختلفه به كلى موقوف، در معابر هم اگر بيش از سه نفر گرد هم باشند، با قوه قهريه متفرق خواهند شد؛
ماده 6. درِ تمام مغازههاى شرابفروشى و عرقفروشى، تاتر و سينما، فتوگرافها و كلوپهاى قمار بسته شود و هر مست ديده شود به محكمه نظامى جلب خواهد شد؛
ماده 7. تا زمان تشكيل دولت تمام ادارات دواير دولتى غير از اداره ارزاق تعطيل خواهد بود. پستخانه، تلفونخانه، تلگرافخانه هم مطيع اين حكم خواهند بود؛
ماده 8. كسانى كه در اطاعت از مواد فوق خوددارى نمايند، به محكمه نظامى جلب و به سختترين مجازاتها خواهند رسيد؛
ماده 9. كاظمخان به سمت كماندانى شهر انتخاب شد و مأمور اجراى مواد فوق خواهد بود.
طبق معمول حكومتهاى كودتايى، خفقان، سركوب، بازداشت، خشونت، شكنجه و كشتار شروع شد. تمام مخالفان كودتا و مخالفان قرارداد 1919، از جمله سيدحسن مدرس بازداشت شدند. سيدضياءالدين طباطبايى به عنوان نخستوزير معرفى و از احمد شاه تأييد گرفت.[1]
[1]. سيدضياءالدين طباطبايى، پسر سيدعلىآقا يزدى، فقيه دربار مظفرالدين شاه بود كه در دوران مشروطه اول به طرفدارى از محمدعلىشاه معروف بود. پس از برقرارى حكومت مشروطه، روزنامه شرق را به سبك و سياق روزنامه ايران نو تأسيس كرد. سيدضياء، ناشر و مدير روزنامه رعد كه در ابتدا، وجهه كاذبى براى خود دست و پا كرد و با سرمقالههاى تند و تيز خود داعيه وطنخواهى داشت، در ماجراى قرارداد 1919 ماهيت خود را نشان داد، و با دفاع از اين قرارداد، مواضع واقعى خود را آشكار كرد. او از طرف انگليس مأمور كودتا شد. به قزوين رفت و با فرماندهان قزاق صحبت كرد و سرانجام قرار شد به اتفاق رضاخان ميرپنج كودتا كنند و او نخستوزير شود.
پس از بركنارى از نخستوزيرى، مقامات انگليس او را به فلسطين بردند. وى تا سال 1322، در آن سرزمين در خدمت امپراتورى بريتانيا بود و خدمات مهمى به امپراتورى بريتانيا در شكلگيرى و تأسيس دولت اشغالگر فلسطين نمود.
در سال 1322 پس از تغيير شرايط، به ايران بازگشت و انگليس خواستار نخستوزيرى او شد! كه اين درخواست تا سال 1332 چندين بار تكرار شد. اما مخالفت يكپارچه مجلس، حتى وابستگان به انگليس، به علت نفرتى كه از او به خاطر ايفاى نقش در كودتاى 1299 و فعاليتهاى خائنانه در فلسطين وجود داشت، مانع رسيدن او به نخستوزيرى شد
رضاخان با لقب «سردار سپه» به رياست لشگر قزاق منصوب شد. نخستوزير نيز دست به اقدامات پر سر و صداى تبليغاتى زد. در سوم فروردين 1300 در حالى كه قرارداد 1919 با كودتاى رضاخان عملى شده بود، طى يادداشتى به سفارت انگليس، لغو قرارداد را به اطلاع رساند؛ در حالى كه خود قبلًا از مدافعان آن بود! در 27 فروردين خبر تخليه ايران از قشون انگليس را اعلام كرد و به افسران انگليسى كه در كودتا نقش داشتند پاداش نقدى و مدال و نشان داد.[1]به اين ترتيب نيروهاى انگليسى به تدريج ايران را ترك كردند.
تغيير موضع شوروى
بلافاصله پس از كودتا و استقرار دولت وابسته، شوروى در چرخشى ناگهانى، بيش از خواستههاى دولت ايران، امتياز داد؛ به گونهاى كه حيرت محافل سياسى را برانگيخت.
پس از پنج ماه مذاكرات دشوار، طرفين در 26 فوريه 1921 (7 اسفند 1299) به توافق رسيدند و عهدنامه مودت ايران و شوروى از طرف مشاورالممالك و چيچرين، وزير خارجه شوروى و كاراخان، معاون او به امضا رسيد.
به موجب اين عهدنامه، دولت شوروى از كليه حقوق و امتيازاتى كه در دوران تزارها به زور و جبر از ايران گرفته بود، صرفنظر كرد و متعهد شد به سياست تجاوزكارانه و ظالمانه خاتمه دهد تا ايران بتواند بر سرنوشت خود مسلط گردد. شوروى كليه قروض ايران را كه يازده
[1]. عبدالرضا هوشنگمهدوى، سياست خارجى ايران در دوران پهلوى، ص 9
ميليون ليره انگليسى مىشد، بخشيد و امتياز خطوط آهن و راههاى شوسه و تأسيسات بندرى و گمركات شمال را به ايران واگذار و از حق قضاوت كنسولى (كاپيتولاسيون) نيز صرفنظر كرد. بانك استقراضى و خطوط تلگرافى و جزيره آشوراده و ساير جزاير مجاور استرآباد كه در دست روسها بود و قصبه فيروز به ايران واگذار گرديد و ايران حق بحر پيمايى آزاد در درياى خزر را بهدست آورد.
در مقابل، دولت ايران متعهد شد حقوق و امتيازاتى كه شوروىها بهطور يكجانبه به ايران واگذار كردهاند را به دولت ثالثى ندهند و خاك خود را پايگاه دولت ثالث براى حمله به شوروى قرار ندهد؛ و گرنه دولت شوروى حق داشته باشد رأساً قشون وارد ايران كرده و نيروهاى مزبور را از بين ببرد.[1]
سيدضياء براى اينكه چهرهاى ملى و ضدبيگانه براى خود بسازد، بلافاصله اين قرارداد را امضا و از افتخارات خود اعلام كرد. نيروهاى روس ايران را ترك كردند و در 27 فروردين سيدضياء با صدور اطلاعيهاى، خروج نيروهاى انگليسى و روسى را از درايت خود دانست و نوشت:
من سرافراز و مسرورم كه اين واقعه در دوره زمامدارى من رخ مىدهد![2]
بركنارى سيدضياء
رضاخان و احمدشاه نمىتوانستند شاهد اينگونه رفتارهاى يكجانبه سيدضياء باشند؛ بنابراين پس از مدتى اختلافات شديدى بهوجود آمد و پس از مشاجرهاى شديد، احمدشاه در سوم خرداد 1300 بركنارى او را رسماً اعلام كرد.
سيدضياء به گونهاى رفتار مىكرد كه در آيندهاى نزديك، رضاخان و احمدشاه را كنار خواهد زد و همانند آتاتورك، رئيسجمهور مادامالعمر ايران خواهد شد. رفتار و اقدامات
[1]. باقر عاقلى، روزشمار تاريخ ايران، ص 151
[2]. همان، ص 10
نخستوزير به گونهاى بود كه دوره صدارت او را «دوران كابينه سياه» مىگويند. كابينه سياه 93 روزه سيدضياء با يك كودتاى سفيد سقوط كرد و به دستور ارباب براى انجام مأموريت ويژه ديگرى عازم فلسطين شد.
دولت قوامالسلطنه
پس از بركنارى سيدضياء، يكى ديگر از چهرههاى مرموز و مؤثر در دوران قاجار و پهلوى، احمد قوام، معروف به قوامالسلطنه،[1]برادر وثوقالدوله، به نخستوزيرى رسيد. او در دوره صدارت خود تلاش كرد تا با قدرتهاى بزرگ معامله كند و با استفاده از رقابت ميان آنها منافع بيشترى براى خود كسب كند. وى با اين رويكرد چند حركت سياسى و اقتصادى انجام داد كه هر يك بايد جداگانه تجزيه و تحليل شود. برخى ديگر از اقدامات قوام در مدت صدارت، عبارتند از:
برقرارى روابط فعال با آمريكا و واگذارى نفت ايالات شمال به شركت نفت آمريكايى استاندار اويل، كه اعتراض شديد شوروى و انگليس را در پى داشت. سركوب چندين نهضت مردمى- اسلامى به شكلى بىرحمانه، از جمله قيام كلنل محمدتقى پسيان و قيام ميرزا كوچكخان جنگلى؛ لغو حكومت نظامى و اعلام رسميت حزب كمونيست ايران به رهبرى حيدرعمو اوغلى در دىماه 1300 كه باعث بركنارى قوامالسلطنه از نخستوزيرى شد. پس از قوام، ميرزا حسنخان مشيرالدوله، به نخستوزيرى منصوب شد. پس از چند ماه به علت مشكلات شديد مالى و هزينههاى سنگين نظامى كه رضاخان براى پايهگذارى ارتش تحميل مىكرد، در هجدهم ارديبهشت 1301، مشيرالدوله استعفا داد. بهرغم رأى اعتماد مجلس به
[1]. احمد قوام در جوانى به دربار ناصرالدينشاه معرفى شد و به علت خط زيبا و نظم در كار مورد توجه قرار گرفت. در زمانمظفرالدين شاه، محرم اسرار و مأمور مذاكرات حساس و مأموريتهاى سرى شد. در زمان تصدى ولايت خراسان با انگليسىها روابط نزديكى داشت و به اين دليل محمدتقىخان پسيان او را جاسوس مىدانست. وى به دستور سيدضياء بازداشت و تحويل تهران شد. او تمامى امكانات خود را براى سركوبى كلنل محمدتقىخان پسيان بهكار گرفت و او را شكست داد و دستور داد سرش را بريده و بالاى نيزه كردند
صدارت وى، مشيرالدوله در 27 ارديبهشت مجدداً استعفا داد. يكماه بعد، بار ديگر قوامالسلطنه نخستوزير شد. او انتخابات مجلس پنجم را بهگونهاى برگزار كرد كه بيشتر طرفداران رضاخان به مجلس راه يافتند.
انگليس و جمهوريت
احمدشاه در دهم آبان 1302 سه روز پس از اعلام جمهوريت در تركيه، براى هميشه ايران را ترك گفت و در حالى كه عملًا كليه امور كشور در اختيار رضاخان قرار داشت سلطنت را به برادرش محمدحسن ميرزا واگذار كرد.
در اين زمان سردار سپه در فكر تأسيس نظام جمهورى بود. در زمستان 1302 تظاهرات متعددى به نفع استقرار جمهوريت ترتيب داده شد. «در اسفند 1302 رضاخان به نمايندگان بريتانيا به عنوان قدرت مسلط و ذينفع اطلاع داد كه رژيم ايران در نوروز 1303 جمهورى خواهد شد، ولى لازم نيست كه انگليسىها در حين اين تغيير رژيم، از بروز هرگونه بىنظمى هراسان شوند. لورن، وزيرمختار انگليس، معتقد بود كه انگليسىها نبايد جمهورى را تشويق كنند و توصيه كرد كه مشروطه سلطنتى ابقا گردد؛ زيرا تغيير قهرآميز رژيم و اتخاد شيوهاى كه كشور آمادگىنداشت، مىتوانست مخاطرات غيرقابل پيشبينى داخلى و خارجى به بار آورد.
ولى وزارت خارجه بريتانيا از لورن خواست كه در اين ماجرا دخالت نكند و له يا عليه اين برنامه توصيهاى به رضاخان ننمايد.»[1]زيرا اين موضوع از طريق سازمان اطلاعاتى پىگيرى مىشد.
اگر عامل سرسپردهاى در تركيه توانست با شعار تجددطلبى، برقرارى دموكراسى و تشكيل حكومت لائيك، نظام جمهورى اعلام كند و حكومت ملوكالطوايفى را پايان دهد، چرا تكرار اين امر در ايران تحقق نيابد؟
عدهاى به افشاگرى بر ضدخاندان قاجار و مدح و ثناى رضاخان پرداختند و با جوسازى و تبليغات و تشكيل احزاب ساختگى، ناگهان شعار جمهوريت با رياست رضاخان سر دادند. آنان
[1]. عبدالرضا هوشنگ مهدوى، سياست خارجى ايران در دوران پهلوى، ص 20