بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 60

كودتاى سوم اسفند

در اجراى تصميم لندن براى انجام كودتا، سفارت و عوامل آن به بررسى، مشاوره و گزينش افراد پرداختند. افراد متعددى نظير سردار اسعد بختيارى، نصرت‌الدوله فيروز و سيد ضياءالدين طباطبايى نامزد سركردگى كودتا و به‌دست گرفتن قدرت و حكومت شدند. سرانجام به پيشنهاد آيرون سايد (فرمانده نيروهاى انگليسى مستقر در ايران)، رضاخان‌[1](فرمانده لشكر قزوين) انتخاب مى‌شود تا كودتا به‌دست او به اجرا درآيد.

در دهم بهمن 1299، آيرون سايد در ملاقات با ميرپنج رضاخان و سيدضياءالدين طباطبايى در قزوين اعلام مى‌كند: «اگر شما قدرت را در دست بگيريد مخالفتى‌نداريم.»[2]

از اواخر بهمن‌ماه 1299 مقدمات كودتا فراهم مى‌شود و به كليه نيروها دستور داده مى‌شود كه در مقابل لشگر قزوين در راه حركت به تهران مقاومتى نكنند. در دوم اسفند به اطلاع شاه و دولت مى‌رسانند كه قرار است لشگر قزوين به تهران بيايد، در حالى كه هيچ يك از آنان از چگونگى و چرايى اين اقدام اطلاعى نداشتند.

سرانجام در سوم اسفند، نيروهاى تحت فرماندهى رضاخان بدون هيچ‌گونه مقاومتى وارد

[1]. رضاخان، در فروردين 1257 در آلاشت سوادكوه، از توابع مازندران به دنيا آمد. پدر او، عباسعلى‌خان، كه چند ماه پس ازتولد رضا در آبان ماه بدرود حيات گفت، جمعى فوج سوادكوه بود و پدربزرگش، مرادعلى‌خان، در جنگ هرات در سال 1235 كشته شده بود.

عباسعلى‌خان داراى پنج همسر و 32 فرزند بود و رضاخان فرزند پنجمين همسر او، نوش‌آفرين، بود. پس از مرگ پدر، مادرش با رضا به تهران آمد، تا به برادرش كه در پايتخت زندگى مى‌كرد بپيوندد. نوش‌آفرين در تهران ازدواج كرد. از ناپدرى رضاخان اطلاع درستى در دست نيست. برادر ناتنى او به نام حديكجان آتاباى، بعدها به‌عنوان پزشك در لشگر قزاق خدمت كرد و در سال 1320 به وزارت بهدارى منتقل شد و به مدت پنج سال در آلمان تحصيل پزشكى كرد. وى در همان زمان به استخدام سازمان اطلاعات آن كشور درآمد. بعدها آتاباى، داماد رضاخان شد. فرزند او نيز در دربار محمدرضا موقعيت ويژه‌اى يافت و يكى از اركان بهائيت در حكومت پهلوى گرديد.

رضاخان صاحب يازده فرزند از چهار همسر شد. تاج‌الملوك، مادر محمدرضا بود، كه خانواده‌اش از مهاجران روسيه از آذربايجان به ايران بودند، در سال 1294 با رضاخان ازدواج كرد و شمس، اشرف، محمدرضا، عليرضا، از اين همسر وى بودند.( اسكندر دلدم، زندگى پرماجراى رضا شاه، ص 18- 16.)

[2]. باقر عاقلى، روزشمار تاريخ ايران، ص 143


صفحه 61

تهران مى‌شوند و تمامى مراكز حساس را اشغال مى‌كنند و از سوى فرمانده كودتا اعلاميه‌اى با عنوان «حكم مى‌كنم» صادر مى‌شود.

حكم مى‌كنم:

ماده 1. تمام اهالى شهر تهران بايد ساكت و مطيع احكام نظامى باشند؛

ماده 2. حكومت نظامى در شهر برقرار و از ساعت هشت بعدازظهر غير از افراد نظامى و پليس مأمور انتظامات شهر، كسى نبايد در معابر عبور نمايد؛

ماده 3. كسانى كه از طرف قواى نظامى و پليس مظنون به مخل آسايش و انتظامات واقع شوند، فوراً جلب و مجازات خواهند شد؛

ماده 4. تمام روزنامه‌جات، اوراق‌مطبوعه تا موقع تشكيل دولت، به كلى موقوف و بر حسب حكم و اجازه كه بعد داده خواهد شد، بايد منتشر شوند؛

ماده 5. اجتماعات در منازل و نقاط مختلفه به كلى موقوف، در معابر هم اگر بيش از سه نفر گرد هم باشند، با قوه قهريه متفرق خواهند شد؛

ماده 6. درِ تمام مغازه‌هاى شراب‌فروشى و عرق‌فروشى، تاتر و سينما، فتوگراف‌ها و كلوپ‌هاى قمار بسته شود و هر مست ديده شود به محكمه نظامى جلب خواهد شد؛

ماده 7. تا زمان تشكيل دولت تمام ادارات دواير دولتى غير از اداره ارزاق تعطيل خواهد بود. پستخانه، تلفونخانه، تلگرافخانه هم مطيع اين حكم خواهند بود؛

ماده 8. كسانى كه در اطاعت از مواد فوق خوددارى نمايند، به محكمه نظامى جلب و به سخت‌ترين مجازات‌ها خواهند رسيد؛

ماده 9. كاظم‌خان به سمت كماندانى شهر انتخاب شد و مأمور اجراى مواد فوق خواهد بود.

طبق معمول حكومت‌هاى كودتايى، خفقان، سركوب، بازداشت، خشونت، شكنجه و كشتار شروع شد. تمام مخالفان كودتا و مخالفان قرارداد 1919، از جمله سيدحسن مدرس بازداشت شدند. سيدضياءالدين طباطبايى به عنوان نخست‌وزير معرفى و از احمد شاه تأييد گرفت.[1]

[1]. سيدضياءالدين طباطبايى، پسر سيدعلى‌آقا يزدى، فقيه دربار مظفرالدين شاه بود كه در دوران مشروطه اول به طرفدارى از محمدعلى‌شاه معروف بود. پس از برقرارى حكومت مشروطه، روزنامه شرق را به سبك و سياق روزنامه ايران نو تأسيس كرد. سيدضياء، ناشر و مدير روزنامه رعد كه در ابتدا، وجهه كاذبى براى خود دست و پا كرد و با سرمقاله‌هاى تند و تيز خود داعيه وطن‌خواهى داشت، در ماجراى قرارداد 1919 ماهيت خود را نشان داد، و با دفاع از اين قرارداد، مواضع واقعى خود را آشكار كرد. او از طرف انگليس مأمور كودتا شد. به قزوين رفت و با فرماندهان قزاق صحبت كرد و سرانجام قرار شد به اتفاق رضاخان ميرپنج كودتا كنند و او نخست‌وزير شود.

پس از بركنارى از نخست‌وزيرى، مقامات انگليس او را به فلسطين بردند. وى تا سال 1322، در آن سرزمين در خدمت امپراتورى بريتانيا بود و خدمات مهمى به امپراتورى بريتانيا در شكل‌گيرى و تأسيس دولت اشغالگر فلسطين نمود.

در سال 1322 پس از تغيير شرايط، به ايران بازگشت و انگليس خواستار نخست‌وزيرى او شد! كه اين درخواست تا سال 1332 چندين بار تكرار شد. اما مخالفت يكپارچه مجلس، حتى وابستگان به انگليس، به علت نفرتى كه از او به خاطر ايفاى نقش در كودتاى 1299 و فعاليت‌هاى خائنانه در فلسطين وجود داشت، مانع رسيدن او به نخست‌وزيرى شد


صفحه 62

رضاخان با لقب «سردار سپه» به رياست لشگر قزاق منصوب شد. نخست‌وزير نيز دست به اقدامات پر سر و صداى تبليغاتى زد. در سوم فروردين 1300 در حالى كه قرارداد 1919 با كودتاى رضاخان عملى شده بود، طى يادداشتى به سفارت انگليس، لغو قرارداد را به اطلاع رساند؛ در حالى كه خود قبلًا از مدافعان آن بود! در 27 فروردين خبر تخليه ايران از قشون انگليس را اعلام كرد و به افسران انگليسى كه در كودتا نقش داشتند پاداش نقدى و مدال و نشان داد.[1]به اين ترتيب نيروهاى انگليسى به تدريج ايران را ترك كردند.

تغيير موضع شوروى‌

بلافاصله پس از كودتا و استقرار دولت وابسته، شوروى در چرخشى ناگهانى، بيش از خواسته‌هاى دولت ايران، امتياز داد؛ به گونه‌اى كه حيرت محافل سياسى را برانگيخت.

پس از پنج ماه مذاكرات دشوار، طرفين در 26 فوريه 1921 (7 اسفند 1299) به توافق رسيدند و عهدنامه مودت ايران و شوروى از طرف مشاورالممالك و چيچرين، وزير خارجه شوروى و كاراخان، معاون او به امضا رسيد.

به موجب اين عهدنامه، دولت شوروى از كليه حقوق و امتيازاتى كه در دوران تزارها به زور و جبر از ايران گرفته بود، صرف‌نظر كرد و متعهد شد به سياست تجاوزكارانه و ظالمانه خاتمه دهد تا ايران بتواند بر سرنوشت خود مسلط گردد. شوروى كليه قروض ايران را كه يازده‌

[1]. عبدالرضا هوشنگ‌مهدوى، سياست خارجى ايران در دوران پهلوى، ص 9


صفحه 63

ميليون ليره انگليسى مى‌شد، بخشيد و امتياز خطوط آهن و راه‌هاى شوسه و تأسيسات بندرى و گمركات شمال را به ايران واگذار و از حق قضاوت كنسولى (كاپيتولاسيون) نيز صرف‌نظر كرد. بانك استقراضى و خطوط تلگرافى و جزيره آشوراده و ساير جزاير مجاور استرآباد كه در دست روس‌ها بود و قصبه فيروز به ايران واگذار گرديد و ايران حق بحر پيمايى آزاد در درياى خزر را به‌دست آورد.

در مقابل، دولت ايران متعهد شد حقوق و امتيازاتى كه شوروى‌ها به‌طور يك‌جانبه به ايران واگذار كرده‌اند را به دولت ثالثى ندهند و خاك خود را پايگاه دولت ثالث براى حمله به شوروى قرار ندهد؛ و گرنه دولت شوروى حق داشته باشد رأساً قشون وارد ايران كرده و نيروهاى مزبور را از بين ببرد.[1]

سيدضياء براى اينكه چهره‌اى ملى و ضدبيگانه براى خود بسازد، بلافاصله اين قرارداد را امضا و از افتخارات خود اعلام كرد. نيروهاى روس ايران را ترك كردند و در 27 فروردين سيدضياء با صدور اطلاعيه‌اى، خروج نيروهاى انگليسى و روسى را از درايت خود دانست و نوشت:

من سرافراز و مسرورم كه اين واقعه در دوره زمامدارى من رخ مى‌دهد![2]

بركنارى سيدضياء

رضاخان و احمدشاه نمى‌توانستند شاهد اين‌گونه رفتارهاى يك‌جانبه سيدضياء باشند؛ بنابراين پس از مدتى اختلافات شديدى به‌وجود آمد و پس از مشاجره‌اى شديد، احمدشاه در سوم خرداد 1300 بركنارى او را رسماً اعلام كرد.

سيدضياء به گونه‌اى رفتار مى‌كرد كه در آينده‌اى نزديك، رضاخان و احمدشاه را كنار خواهد زد و همانند آتاتورك، رئيس‌جمهور مادام‌العمر ايران خواهد شد. رفتار و اقدامات‌

[1]. باقر عاقلى، روزشمار تاريخ ايران، ص 151

[2]. همان، ص 10


صفحه 64

نخست‌وزير به گونه‌اى بود كه دوره صدارت او را «دوران كابينه سياه» مى‌گويند. كابينه سياه 93 روزه سيدضياء با يك كودتاى سفيد سقوط كرد و به دستور ارباب براى انجام مأموريت ويژه ديگرى عازم فلسطين شد.

دولت قوام‌السلطنه‌

پس از بركنارى سيدضياء، يكى ديگر از چهره‌هاى مرموز و مؤثر در دوران قاجار و پهلوى، احمد قوام، معروف به قوام‌السلطنه،[1]برادر وثوق‌الدوله، به نخست‌وزيرى رسيد. او در دوره صدارت خود تلاش كرد تا با قدرت‌هاى بزرگ معامله كند و با استفاده از رقابت ميان آنها منافع بيشترى براى خود كسب كند. وى با اين رويكرد چند حركت سياسى و اقتصادى انجام داد كه هر يك بايد جداگانه تجزيه و تحليل شود. برخى ديگر از اقدامات قوام در مدت صدارت، عبارتند از:

برقرارى روابط فعال با آمريكا و واگذارى نفت ايالات شمال به شركت نفت آمريكايى استاندار اويل، كه اعتراض شديد شوروى و انگليس را در پى داشت. سركوب چندين نهضت مردمى- اسلامى به شكلى بى‌رحمانه، از جمله قيام كلنل محمدتقى پسيان و قيام ميرزا كوچك‌خان جنگلى؛ لغو حكومت نظامى و اعلام رسميت حزب كمونيست ايران به رهبرى حيدرعمو اوغلى در دى‌ماه 1300 كه باعث بركنارى قوام‌السلطنه از نخست‌وزيرى شد. پس از قوام، ميرزا حسن‌خان مشيرالدوله، به نخست‌وزيرى منصوب شد. پس از چند ماه به علت مشكلات شديد مالى و هزينه‌هاى سنگين نظامى كه رضاخان براى پايه‌گذارى ارتش تحميل مى‌كرد، در هجدهم ارديبهشت 1301، مشيرالدوله استعفا داد. به‌رغم رأى اعتماد مجلس به‌

[1]. احمد قوام در جوانى به دربار ناصرالدين‌شاه معرفى شد و به علت خط زيبا و نظم در كار مورد توجه قرار گرفت. در زمان‌مظفرالدين شاه، محرم اسرار و مأمور مذاكرات حساس و مأموريت‌هاى سرى شد. در زمان تصدى ولايت خراسان با انگليسى‌ها روابط نزديكى داشت و به اين دليل محمدتقى‌خان پسيان او را جاسوس مى‌دانست. وى به دستور سيدضياء بازداشت و تحويل تهران شد. او تمامى امكانات خود را براى سركوبى كلنل محمدتقى‌خان پسيان به‌كار گرفت و او را شكست داد و دستور داد سرش را بريده و بالاى نيزه كردند


صفحه 65

صدارت وى، مشيرالدوله در 27 ارديبهشت مجدداً استعفا داد. يك‌ماه بعد، بار ديگر قوام‌السلطنه نخست‌وزير شد. او انتخابات مجلس پنجم را به‌گونه‌اى برگزار كرد كه بيشتر طرفداران رضاخان به مجلس راه يافتند.

انگليس و جمهوريت‌

احمدشاه در دهم آبان 1302 سه روز پس از اعلام جمهوريت در تركيه، براى هميشه ايران را ترك گفت و در حالى كه عملًا كليه امور كشور در اختيار رضاخان قرار داشت سلطنت را به برادرش محمدحسن ميرزا واگذار كرد.

در اين زمان سردار سپه در فكر تأسيس نظام جمهورى بود. در زمستان 1302 تظاهرات متعددى به نفع استقرار جمهوريت ترتيب داده شد. «در اسفند 1302 رضاخان به نمايندگان بريتانيا به عنوان قدرت مسلط و ذينفع اطلاع داد كه رژيم ايران در نوروز 1303 جمهورى خواهد شد، ولى لازم نيست كه انگليسى‌ها در حين اين تغيير رژيم، از بروز هرگونه بى‌نظمى هراسان شوند. لورن، وزيرمختار انگليس، معتقد بود كه انگليسى‌ها نبايد جمهورى را تشويق كنند و توصيه كرد كه مشروطه سلطنتى ابقا گردد؛ زيرا تغيير قهرآميز رژيم و اتخاد شيوه‌اى كه كشور آمادگى‌نداشت، مى‌توانست مخاطرات غيرقابل پيش‌بينى داخلى و خارجى به بار آورد.

ولى وزارت خارجه بريتانيا از لورن خواست كه در اين ماجرا دخالت نكند و له يا عليه اين برنامه توصيه‌اى به رضاخان ننمايد.»[1]زيرا اين موضوع از طريق سازمان اطلاعاتى پى‌گيرى مى‌شد.

اگر عامل سرسپرده‌اى در تركيه توانست با شعار تجددطلبى، برقرارى دموكراسى و تشكيل حكومت لائيك، نظام جمهورى اعلام كند و حكومت ملوك‌الطوايفى را پايان دهد، چرا تكرار اين امر در ايران تحقق نيابد؟

عده‌اى به افشاگرى بر ضدخاندان قاجار و مدح و ثناى رضاخان پرداختند و با جوسازى و تبليغات و تشكيل احزاب ساختگى، ناگهان شعار جمهوريت با رياست رضاخان سر دادند. آنان‌

[1]. عبدالرضا هوشنگ مهدوى، سياست خارجى ايران در دوران پهلوى، ص 20


صفحه 66

در واقع مى‌خواستند خاندان قاجار را كه ديگر براى منافع بريتانيا كارآيى نداشت، بركنار كنند و به‌جاى آن حكومتى جديد و با شعارهاى به ظاهر ملى و مدرن بر سر كار آورند. هدف حركت جديد، اجراى برنامه اسلام‌زدايى، مدرنيزاسيون و جلوگيرى از شكل‌گيرى نهضت‌هاى ضداستعمارى بود.

شهيد مدرس در مجلس به شدت با اين طرح مخالفت كرد و اهداف واقعى انگليس را افشا ساخت. مخالفت اقليت مجلس به رهبرى مدرس و عدم موافقت علما و بخشى از مردم، موجب شكست طرح شد. رضاخان كه وضع را آشفته و مخالف پيش‌بينى ديد، ناگهان دستور داد كه ديگر كسى در اين باره صحبت نكند.

نامه رضاخان خطاب به ملت، پس از شكست طرح جمهوريت، مطالب قابل‌توجهى دارد كه با گذشت زمان نكات بيشترى مى‌توان از آن دريافت:

هموطنان! گرچه به تجربه معلوم شده كه اولياى دولت هيچ وقت نبايد با افكار عامه ضديت و مخالفت نمايند، و نظر به همين اصل است كه دولت حاضر، تا كنون از جلوگيرى احساسات مردم كه از هر جانب ابراز مى‌گرديده، خوددارى نموده است، ليكن از طرف ديگر چون يگانه مرام و مسلك شخص من از اولين روز، حفظ و حراست عظمت اسلام و استقلال ايران و رعايت كامل مصالح مملكت و ملت بوده و هست [!] و نظر به اينكه در اين موقع افكار عامه متشتت و اذهان مشوب گرديده، و اين اضطراب افكار ممكن است نتايجى مخالف آنچه مكنون خاطر من در حفظ نظم و امنيت و استحكام اساس دولت است ببخشد، و چون هدف من و همه آحاد و افراد قشون از روز نخستين، محافظت و صيانت از اسلام را يكى از بزرگترين وظايف و نصب‌العين خود قرار داده [!] همواره در صدد آن بوده‌ايم كه اسلام روز به روز رو به ترقى و تعالى گذاشته و احترام مقام روحانيت كاملًا رعايت و ملحوظ گردد؛ لهذا در موقعى كه براى توديع آقايان حجج اسلام و علماى اعلام، به حضرت معصومه عليهما السلام مشرف شده بودم، با معظم لهم در باب پيشامد كنونى تبادل افكار نموده و بالاخره چنين مقتضى دانستيم كه به عموم ناس توصيه نماييم جمهورى را متوقف و در عوض تمام سعى و همّ خود را مصروف سازند كه در جهت رفع موانع اصلاحات ملى با من معاضدت نمايند.

اين است كه به تمام وطن‌خواهان و عاشقان آن منظور مقدس نصيحت مى‌كنم كه از


صفحه 67

تقاضاى جمهورى صرف‌نظر كرده و براى نيل به مقصد عالى كه در آن متفق هستيم، با من توحيد مساعى نمايند.[1]رئيس‌الوزراء و فرمانده كل قوا- رضا، 11 حمل 1303

با تجزيه و تحليل محتواى بيانيه روشن مى‌شود كه نفرت مردم از رضاخان و انگليس، به اندازه‌اى بود كه هر حركتى را با بدبينى ارزيابى مى‌كردند. علاوه بر اينكه هيچ نقطه مثبتى در رضاخان نمى‌ديدند تا با اتكاى به آن خود را از شّر خاندان قاجار خلاص كنند.

عوامل انگليس، اجراى همزمان دو اقدام را در دستور كار خود قرار دادند:

از يك سو به وسيله روزنامه‌نويسان و مزدوران خود در مطبوعات، عملكرد خاندان قاجار را افشا و تمامى مصيبت‌هاى كشور را متوجه شخص احمدشاه كردند شاهى كه تا ديروز با القاب و عناوين متعدد از او نام برده مى‌شد، ناگهان به احمد علاف، بى‌خبر، بى‌هنر و بى‌كفايت تغيير نام داد.

از سوى ديگر، با اطلاع از روحيه مذهبى و اعتقادات شيعى مردم، به رضاخان دستور داده شد تا براى تظاهر به مسلمانى و عشق به اهل بيت عليهم السلام، علاقه به علما و مساجد و مدارس علميه و تكايا تلاش كند. شركت در عزادارى با پاى برهنه و گِل بر سر و پيشانى ماليدن، گوشه‌اى از نيرنگ و فريب او بود كه مطبوعات نيز به تفصيل علاقه‌مندى وى به اسلام و خاندان پيامبر را پوشش مى‌دادند.

در چنين شرايطى، سياست شوروى نسبت به ايران و شخص رضاخان تغيير و روابط حسنه شد! روزنامه‌هاى انگليس و شوروى، شروع به تعريف و تمجيد از رضاخان كردند و او را قهرمان ملى، مقتدر و ناجى ايران دانستند. حركت همزمان دو قدرت استعمارى، نشانگر توافق پنهانى آنان براى به قدرت رساندن رضاخان و بهره‌برى مشترك از ايران بود؛ همان‌گونه كه در سركوب نهضت جنگل و به‌گونه ديگر در كودتاى 28 مرداد 1332 براى تحكيم سلطنت محمدرضا شاه همكارى كردند.

[1]. اسكندر دلدم، زندگى پرماجراى رضا شاه، ص 188 و 189