يك قزاق دونپايه را به بزرگترين ثروتمند و مالك در ايران تبديل كرد. فهرست اموال و املاك بهجاى مانده از رضاخان، نشاندهنده ظلم سنگينى است كه در اين دوره بر مردم وارد شده است. در هرگونه تجارت، توليد، معامله مهم، بخشى از درآمد مىبايست به حساب رضاخان ريخته مىشد.
ساخت راههاى شوسه و راهآهن، از جمله اقدامات مهم اين دوران بود كه اهداف خاص سياسى، امنيتى و اقتصادى را دنبال مىكرد. چنان كه در جريان جنگ جهانى دوم و اشغال ايران، مردم شاهد بهرهگيرى از اين امكانات فراهم شده از ثروت آنان در راستاى اهداف و مقاصد استعمارگران بودند.
تجديد قرارداد دارسى
در سال 1310 درآمد ايران از نفت بسيار كاهش يافت و اين موضوع با توجه به وابستگى به درآمد نفت و طرحهاى متعدد نظامى و غيرنظامى براى رضاخان ناراحتكننده بود. «او به كابينه دستور داد تا مذاكرات رسمى را با شركت آغاز كنند. رئيس هيئت نمايندگى ايران قدرتمندترين مرد كشور، بعد از شخص شاه بود. عبدالحسين تيمورتاش، وزير دربار، درواقع از ديدگاه راديكالترى به اوضاع مىنگريست و حتى معتقد بود كه حكومت ايران بايد هم براى هراساندن انگليس و هم بهبود روابط با شوروى، رويه دوستانهترى را با شوروى در پيش بگيرد. مذاكرات بهطول انجاميد و شاه كنترل اعصاب خود را از دست داد. يك روز غرشكنان به جلسه هيئت دولت وارد شد و پرونده نفت را به داخل بخارى پرتاب كرد. با گفتن اينكه «نمىرويد تا امتياز را لغو كنيد» به آنها دستور داد كه بيانيه لغو يكجانبه امتياز دارسى را آماده كنند. رضاشاه پايش را از گليمش بيرون گذاشته بود و نمىتوانست حرفش را تماماً و به شيوههايى كه به آن خو گرفته بود، به كرسىبنشاند. امتياز دارسى طبق دستور لغو شد، اما شاه نيز فهميد- يا مجبور شد بفهمد!- كه بايد قرارداد جديدى را بپذيرد. ايرانيان ابتكار عمل را از دست دادند و قرارداد 1312 (1933 م.) بسته شد. طبق معمول اين قرارداد بهعنوان يك
پيروزىجلوه داده شد، درحالى كه شكستى مفتضحانه بود.»[1]
اين تجديد نظر، نهتنها بهنفع ايران نبود، بلكه كليه حقوق از بين رفته ايران، ناديده گرفته شد و قرارداد جديدى كه صددرصد به نفع انگليس بود، امضا گرديد. نكات مهم قرارداد جديد عبارت بودند از:
1. مدت باقىمانده قرارداد از 27 سال به 60 سال تمديد شد؛
2. سهم ايران از ميزان پيشبينى شده قبلى كمتر شد؛
3. كليه اموال شركت كه پس از پايان قرارداد اوليه به ايران تعلق مىگرفت، در قرارداد جديد متعلق به شركت انگليسى بود؛
4. منطقه تحت پوشش يكچهارم قرارداد دارسى بود، اما تمامى مناطق مورد بهرهبردارى و داراى ذخاير نفت را دربر مىگرفت؛
5. دولت انگليس ظاهراً خود را از جريان قرارداد كنار كشيد و تمامى ادعاها و خسارات ايران از بين رفت.[2]
در جريان مذاكرات براى تنظيم قرارداد 1312 اختلافاتى پيش آمد. بهطورى كه نمايندگان كمپانى آماده ترك مذاكرات شدند. ولى رضاشاه خود پادرميانى كرد و از لحاظ مدت قرارداد و حقالامتياز، موضوع را بهنحوى فيصله داد. قرارداد در 26 ماده به تصويب مجلس هم رسيد.
پس از آن بود كه رضاشاه دستور داد: بههيچوجه از نفت و قرارداد آن بحث نشود، نه در
[1]. محمدعلى همايون كاتوزيان، اقتصاد سياسى ايران، ص 162
[2]. اين جريان، آبروريزى و افتضاح بزرگى براى رضاشاه و دولت بود. از اين جهت مىتوان فهميد مقصود سيدحسن تقىزاده، وزير ماليه رضاشاه و كسى كه رسماً پاى قرارداد را امضا كرد، هنگامى كه چهارده سال بعد خود را در امضاى قرارداد« آلت فعل» خواند چه بود.
اين قضيه بىآنكه قربانى مهمى داشته باشد پايان نگرفت، سقوط، محاكمه، محكوميت، زندان و بالاخره قتل تيمورتاش، شخص دوم مملكت در زندان ... تيمورتاش هم سازنده و هم ساخته رژيم استبدادى بود. او با همان شمشيرى نابود شد كه بهوسيله آن زيسته و مرگ ديگران را تدارك ديده بود.
مدت كوتاهى پس از امضاى قرارداد، تقىزاده را محترمانه كنار گذاشته و به سمت سفير ايران در فرانسه منصوب كردند.( محمدعلى همايون كاتوزيان، اقتصاد سياسى ايران، ص 164.)
مطبوعات و نه درمجلس. انگليس نظر خودش را با تمهيد مقدماتى با اين قرارداد تأمين كرد.
اعتراضات مردم نيز نسبت به اين قرارداد بعد از شهريور 1320 شروع مىشود.[1]
به اين ترتيب، رضاشاه با صحنهسازى، از امپراتورى بريتانياى كبير به دليل به سلطنت رساندن خاندانش با تجديد قرارداد دارسى قدردانى و تشكر كرد و محمدعلى فروغى پس از تجديد قرارداد دوباره نخستوزير شد.
3. سياستهاى امنيتى- سياسى
در دوره حكومت بيستساله، رضاخان سياست سركوب، خفقان و سانسور به اندازهاى شديد بود كه بعضى آن را در سيصد سال اخير بىنظير مىدانند. دولتها از عوامل فراماسون و مجريان سياستهاى انگليس و چاپلوسان و متملقان رضاشاه بودند. آنان آموخته بودند كه براى بقاى خود و دستيابى به اهداف تعيين شده، بايد با مراكز قدرت و ثروت به هر شكلى و قيمتى پيوند داشته باشند. از اين رو كاربرد القاب، رواج تشريفات، برگزارى مراسم به مناسبتهاى شاهانه، رو به افزايش نهاد. دستگاههاى امنيتى، انتظامى، نظامى و اطلاعاتى گسترش يافت و بيشترين امكانات دولت در اين زمينهها به كار گرفته شد.
نهضتهاى اسلامى به نام اشرار و ياغى سركوب شدند و روزنامهنگاران، شاعران و مبارزان بهويژه روحانيان گرفتار سانسور و خفقان گشتند. شمار كسانى كه به دلايل فكرى، و اعتقادى و انتقادى، در اين دوران دستگير، شكنجه، تبعيد، اعدام، خانهنشين يا فرارى شدند، بسيار و بهگونهاى است كه مىتوان حكومت بيستساله رضاخان را يكى از غمانگيزترين دورانهاى چند قرن اخير ايران دانست.
تشكيل ارتش شاهنشاهى، شهربانى، ژاندارمرى، اداره اطلاعات و سانسور، دستگاههاى ادارى در قالب وزارتخانههاى متعدد، سازمانهاى خدماتى، عمرانى، اقتصادى، در راستاى اهداف سياسى تبليغى استعمار صورت گرفت. در اين دوران مجلس، دولت، مطبوعات،
[1]. مصطفى فاتح، پنجاه سال تاريخ نفت، ص 15
سازمانها، احزاب و نهادهاى سنتى و مذهبى، تحت سلطه بىچون و چراى استبداد وابسته، بودند؛ از اين رو هيچ فرد و گروهى امنيت و موقعيت اجتماعى واقعى نداشت؛ زيرا همه چيز تابعى از اراده دستگاه ديكتاتورى و سياستهاى سلطه بود. چه بسيار كسانى كه در شكلگيرى و اقتدار سلطنت جديد نقشى داشتند، اما پس از پايان تاريخ مصرف، با تيغ حكومت خودساخته، قربانى شدند و نيروهاى جديد تازه نفس و مدافع شاه به كار گرفته شدند!
در زمان انتخابات مجلس، فهرست نمايندگان تأييد شده به استانداران ابلاغ مىشد و آنان پس از جمعآورى صندوقهاى رأى، نتيجه را هماهنگ با مركز به اطلاع ملت و دولت مىرساندند. در انتخابات دوره ششم مجلس شوراى ملى، براى آيتالله مدرس، شخصيت برجسته و شناخته شده، حتى يك رأى اعلام نشد. وى فرياد اعتراض و افشاگرانه خود را به انتخابات تقلبى چنين گفت: «آن يك [رأى] را كه خودم دادهام كجا رفته است.»
كشور به زندان بزرگى تبديل شده بود كه در آن امنيت جانى، مالى، فكرى و اعتقادى براى مردم وجود نداشت و به اين ترتيب فعاليتهاى اجتماعى، حزبى، تبليغاتى و مذهبى به كلى تعطيل شده بود.
4. سياست خارجى
طبيعى است كه رويكرد اصلى رژيمى كه با همكارى و هدايت انگليس بهوجود آمده، در سياست داخلى و خارجى، تابع ديدگاه و منافع آن دولت باشد. از اين رو تعيين سياست خارجى حكومت رضاشاه تا شروع جنگ جهانى دوم در سال 1318 (1939 م.) بهطور كامل در اختيار سفارت انگليس بود. اگر چه دولتهاىديگر نظير آمريكا، شوروى، آلمان و تا حدودى فرانسه تلاش داشتند تا سير تحولات را دگرگون كنند و منافعى در ايران بهدست آورند، ولى سلطه كامل انگليس و اطاعت بىچون و چراى دولت پهلوى، مجالى براى آنها فراهم نمىكرد. به اين دليل نيازى نيست در سياست خارجى اين دوران روابط با انگليس مورد بحث قرار گيرد.
روابط با دولتهايى نظير تركيه و افغانستان نيز در اين دوره چندان قابل توجه نيست و تنها روابط با آلمان و شوروى از اهميت ويژهاى برخوردار است كه به اختصار بررسى مىشود.
4- 1. ايران و آلمان
موقعيت استراتژيك و ژئواستراتژيك ايران از علل رقابت قدرتهاى اروپايى براى حضور و سلطه بر اين كشور در سه قرن گذشته بود. در فاصله زمانى دو جنگ جهانى، آلمان توجه ويژهاى به خاورميانه و نفوذ در سه كشور ايران، تركيه و افغانستان داشت.
با روى كار آمدن هيتلر براساس اهداف كوتاهمدت و بلندمدت او، روابط با اين سه كشور از اولويت خاصى برخوردار شد. از اين رو اقدامات گستردهاى در زمينههاى مختلف، مستقيم و غيرمستقيم انجام داد. دولت آلمان با بهرهگيرى از موقعيت ايران و نياز شديد كشور به كمكهاى فنى و اقتصادى، از سال 1315 گروههاى مختلفى را به ايران اعزام كرد. دولت آلمان با تأكيد بر نژاد مشترك آريا و هدف يكسان هر دو دولت در مبارزه با كمونيسم و امپرياليسم و تشويق دولت در به كار بردن كلمه ايران، محبوبيت بسيارى در ايران بهدست آورد. حضور آلمانىها در ايران موجب نگرانى شوروى و انگليس بود؛ بنابراين چندين بار تذكر و اخطارهاى رسمى و غيررسمى به دولت دادند، اما با توجه به اوضاع متشنج و بىثبات بينالمللى و نياز ايران به كمكهاى آلمان و بىتوجهى انگليس به اينگونه درخواستها و همچنين نفرت و انزجار مردم از عملكردها و اهداف استعمارى امپراتورى بريتانيا، اعتناى چندانى به اعتراض آنها نشد. اين موضع دولت در اين مقطع، عاملى براى تقويت رويكرد آلمان به ايران و گسترش روابط گرديد.
در اين ميان دولت ايتاليا كه متحد آلمان بود، كمكهاى فراوانى به ويژه در تأسيس نيروى دريايى ايران كرد. تحويل تعدادى كشتى، آموزش فنون دريانوردى، اعزام مربيان و مستشاران ايتاليايى، زمينهساز دفاع از آبهاى ساحلى در شمال و جنوب به دست نيروهاى ايرانى شد.
4- 2. ايران و شوروى
پس از انقلاب بلشويكى و تشكيل اتحاد جماهير سوسياليستى شوروى و سقوط امپراتورى تزارها، روابط با ايران فراز و نشيبهايى داشت. مرز طولانى مشترك، وابستگىهاى اقتصادى به روسيه، قراردادهاى تحميلى، پىگيرى اهداف سلطهجويانه شوروى، استراتژى دسترسى به
آبهاى گرم خليج فارس و اقيانوس هند، ترويج و تبليغ كمونيسم و بالاخره رقابت و در مواردى همكارى با انگليس، از مشكلات سياست خارجى ايران در اين دوران با همسايه شمالى بود.
بهرغم دوستى كه شوروى نسبت به پادشاه جديد ابراز مىكرد، در نخستين ماههاى 1305، بدون هشدار قبلى ورود كالاهاى ايرانى به شوروى را ممنوع كردند و از حق ترانزيت به كالاهاى ايرانى از خاك روسيه خوددارى ورزيدند. در نتيجه توليدكنندگان و بازرگانان شمال ايران دچار بحران شديدى شدند و در آستانه ورشكستگى قرار گرفتند.
رضاشاه بهخوبى مىدانست كه هدف شوروىها جلوگيرى از برقرارى هرگونه نظم و ترتيبى در بازرگانى بين دو كشور و استمرار سلطه اقتصادى روسيه بر شمال ايران است؛ بنابراين با احتياط فراوان وارد عمل شد ... در مهر 1306 يك موافقتنامه تجارى امضا شد كه از نظر دولت ايران يك ترتيب موقت بود.[1]
از جمله عوامل تيرگى و سردى روابط دو دولت، فعاليتهاى زيرزمينى و تبليغ كمونيسم در ايران بود. در سال 1308 با افشاگرى يكى از جاسوسان شوروى بهنام ژرژ آقابگف، كه به انگليس پناهنده شده بود، اسرار شبكه حزب كمونيست در ايران و فعاليتهاى نفوذى و تخريبى آن كشور منتشر شد. رضاخان بسيار خشمگين شد و دستورات حادى براى برخورد با عوامل شوروى صادر كرد و تعداد بسيارى از كمونيستها دستگير شدند و تا زمان سقوط او در زندان بودند. در خرداد 1310 قانونى بهتصويب رسيد كه بر اساس آن هرگونه فعاليت گروهى ضدسلطنت و يا طرفدارى از كمونيسم، مجازات از سه تا ده سال زندان را در پى داشت.
شوروى در سال 1317 حدود سه هزار و پانصد نفر از مهاجران ايرانى مقيم قفقاز را اخراج كرد كه تيرگى بيشتر روابط دو كشور را در پى داشت. در سال 1320 پس از اشغال ايران روشن شد كه عدهاى از آنان جاسوس و عامل اجراى سياستهاى شوروى در ايران بودهاند.
[1]. عبدالرضا هوشنگ مهدوى، سياست خارجى ايران در دوران پهلوى، ص 28
4- 3. پيمان سعدآباد
از سياستهاى اساسى و استراتژيك دولت انگليس، رقابت با شوروى در ايران و جلوگيرى از نفوذ اروپا در خليج فارس و اقيانوس هند بود. از اين رو انگليس براى ايجاد كمربند امنيتى و سدّ دفاعى در برابر شوروى و اروپا، با استفاده از دولتهاى اقمارى و وابسته اقدام به ايجاد پيمان دوستى و عدم تجاوز ميان چهار كشور تركيه، افغانستان، ايران و عراق كرد.
بهموجب اين پيمان، اعضا مقرر كردند كه سياست هماهنگى در منطقه داشته باشند و در امور داخلى يكديگر مداخله نكنند و در مقابله با خطرى كه هريك از آنها را تهديد كند، يكديگر را حمايت نمايند.
اين پيمان را در هفدهم تير 1316، وزراى خارجه چهار كشور عضو در كاخ سعدآباد و در حضور رضاخان به امضا رساندند. هدف اين پيمان، كه به پيمان سعدآباد معروف شد، قدرتنمايى انگليس در مقابل رقبا بود. اين پيمان در عمل هيچ ثمرى نداشت و آلمان در سه كشور ايران، تركيه و افغانستان نفوذ كرد و حضور خود را در صحنههاى مختلف گسترش داد؛ بهگونهاى كه يكى از بهانههاى اشغال ايران در سال 1320 همكارى ايران و آلمان بود.
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة