سازمانها، احزاب و نهادهاى سنتى و مذهبى، تحت سلطه بىچون و چراى استبداد وابسته، بودند؛ از اين رو هيچ فرد و گروهى امنيت و موقعيت اجتماعى واقعى نداشت؛ زيرا همه چيز تابعى از اراده دستگاه ديكتاتورى و سياستهاى سلطه بود. چه بسيار كسانى كه در شكلگيرى و اقتدار سلطنت جديد نقشى داشتند، اما پس از پايان تاريخ مصرف، با تيغ حكومت خودساخته، قربانى شدند و نيروهاى جديد تازه نفس و مدافع شاه به كار گرفته شدند!
در زمان انتخابات مجلس، فهرست نمايندگان تأييد شده به استانداران ابلاغ مىشد و آنان پس از جمعآورى صندوقهاى رأى، نتيجه را هماهنگ با مركز به اطلاع ملت و دولت مىرساندند. در انتخابات دوره ششم مجلس شوراى ملى، براى آيتالله مدرس، شخصيت برجسته و شناخته شده، حتى يك رأى اعلام نشد. وى فرياد اعتراض و افشاگرانه خود را به انتخابات تقلبى چنين گفت: «آن يك [رأى] را كه خودم دادهام كجا رفته است.»
كشور به زندان بزرگى تبديل شده بود كه در آن امنيت جانى، مالى، فكرى و اعتقادى براى مردم وجود نداشت و به اين ترتيب فعاليتهاى اجتماعى، حزبى، تبليغاتى و مذهبى به كلى تعطيل شده بود.
4. سياست خارجى
طبيعى است كه رويكرد اصلى رژيمى كه با همكارى و هدايت انگليس بهوجود آمده، در سياست داخلى و خارجى، تابع ديدگاه و منافع آن دولت باشد. از اين رو تعيين سياست خارجى حكومت رضاشاه تا شروع جنگ جهانى دوم در سال 1318 (1939 م.) بهطور كامل در اختيار سفارت انگليس بود. اگر چه دولتهاىديگر نظير آمريكا، شوروى، آلمان و تا حدودى فرانسه تلاش داشتند تا سير تحولات را دگرگون كنند و منافعى در ايران بهدست آورند، ولى سلطه كامل انگليس و اطاعت بىچون و چراى دولت پهلوى، مجالى براى آنها فراهم نمىكرد. به اين دليل نيازى نيست در سياست خارجى اين دوران روابط با انگليس مورد بحث قرار گيرد.
روابط با دولتهايى نظير تركيه و افغانستان نيز در اين دوره چندان قابل توجه نيست و تنها روابط با آلمان و شوروى از اهميت ويژهاى برخوردار است كه به اختصار بررسى مىشود.
4- 1. ايران و آلمان
موقعيت استراتژيك و ژئواستراتژيك ايران از علل رقابت قدرتهاى اروپايى براى حضور و سلطه بر اين كشور در سه قرن گذشته بود. در فاصله زمانى دو جنگ جهانى، آلمان توجه ويژهاى به خاورميانه و نفوذ در سه كشور ايران، تركيه و افغانستان داشت.
با روى كار آمدن هيتلر براساس اهداف كوتاهمدت و بلندمدت او، روابط با اين سه كشور از اولويت خاصى برخوردار شد. از اين رو اقدامات گستردهاى در زمينههاى مختلف، مستقيم و غيرمستقيم انجام داد. دولت آلمان با بهرهگيرى از موقعيت ايران و نياز شديد كشور به كمكهاى فنى و اقتصادى، از سال 1315 گروههاى مختلفى را به ايران اعزام كرد. دولت آلمان با تأكيد بر نژاد مشترك آريا و هدف يكسان هر دو دولت در مبارزه با كمونيسم و امپرياليسم و تشويق دولت در به كار بردن كلمه ايران، محبوبيت بسيارى در ايران بهدست آورد. حضور آلمانىها در ايران موجب نگرانى شوروى و انگليس بود؛ بنابراين چندين بار تذكر و اخطارهاى رسمى و غيررسمى به دولت دادند، اما با توجه به اوضاع متشنج و بىثبات بينالمللى و نياز ايران به كمكهاى آلمان و بىتوجهى انگليس به اينگونه درخواستها و همچنين نفرت و انزجار مردم از عملكردها و اهداف استعمارى امپراتورى بريتانيا، اعتناى چندانى به اعتراض آنها نشد. اين موضع دولت در اين مقطع، عاملى براى تقويت رويكرد آلمان به ايران و گسترش روابط گرديد.
در اين ميان دولت ايتاليا كه متحد آلمان بود، كمكهاى فراوانى به ويژه در تأسيس نيروى دريايى ايران كرد. تحويل تعدادى كشتى، آموزش فنون دريانوردى، اعزام مربيان و مستشاران ايتاليايى، زمينهساز دفاع از آبهاى ساحلى در شمال و جنوب به دست نيروهاى ايرانى شد.
4- 2. ايران و شوروى
پس از انقلاب بلشويكى و تشكيل اتحاد جماهير سوسياليستى شوروى و سقوط امپراتورى تزارها، روابط با ايران فراز و نشيبهايى داشت. مرز طولانى مشترك، وابستگىهاى اقتصادى به روسيه، قراردادهاى تحميلى، پىگيرى اهداف سلطهجويانه شوروى، استراتژى دسترسى به
آبهاى گرم خليج فارس و اقيانوس هند، ترويج و تبليغ كمونيسم و بالاخره رقابت و در مواردى همكارى با انگليس، از مشكلات سياست خارجى ايران در اين دوران با همسايه شمالى بود.
بهرغم دوستى كه شوروى نسبت به پادشاه جديد ابراز مىكرد، در نخستين ماههاى 1305، بدون هشدار قبلى ورود كالاهاى ايرانى به شوروى را ممنوع كردند و از حق ترانزيت به كالاهاى ايرانى از خاك روسيه خوددارى ورزيدند. در نتيجه توليدكنندگان و بازرگانان شمال ايران دچار بحران شديدى شدند و در آستانه ورشكستگى قرار گرفتند.
رضاشاه بهخوبى مىدانست كه هدف شوروىها جلوگيرى از برقرارى هرگونه نظم و ترتيبى در بازرگانى بين دو كشور و استمرار سلطه اقتصادى روسيه بر شمال ايران است؛ بنابراين با احتياط فراوان وارد عمل شد ... در مهر 1306 يك موافقتنامه تجارى امضا شد كه از نظر دولت ايران يك ترتيب موقت بود.[1]
از جمله عوامل تيرگى و سردى روابط دو دولت، فعاليتهاى زيرزمينى و تبليغ كمونيسم در ايران بود. در سال 1308 با افشاگرى يكى از جاسوسان شوروى بهنام ژرژ آقابگف، كه به انگليس پناهنده شده بود، اسرار شبكه حزب كمونيست در ايران و فعاليتهاى نفوذى و تخريبى آن كشور منتشر شد. رضاخان بسيار خشمگين شد و دستورات حادى براى برخورد با عوامل شوروى صادر كرد و تعداد بسيارى از كمونيستها دستگير شدند و تا زمان سقوط او در زندان بودند. در خرداد 1310 قانونى بهتصويب رسيد كه بر اساس آن هرگونه فعاليت گروهى ضدسلطنت و يا طرفدارى از كمونيسم، مجازات از سه تا ده سال زندان را در پى داشت.
شوروى در سال 1317 حدود سه هزار و پانصد نفر از مهاجران ايرانى مقيم قفقاز را اخراج كرد كه تيرگى بيشتر روابط دو كشور را در پى داشت. در سال 1320 پس از اشغال ايران روشن شد كه عدهاى از آنان جاسوس و عامل اجراى سياستهاى شوروى در ايران بودهاند.
[1]. عبدالرضا هوشنگ مهدوى، سياست خارجى ايران در دوران پهلوى، ص 28
4- 3. پيمان سعدآباد
از سياستهاى اساسى و استراتژيك دولت انگليس، رقابت با شوروى در ايران و جلوگيرى از نفوذ اروپا در خليج فارس و اقيانوس هند بود. از اين رو انگليس براى ايجاد كمربند امنيتى و سدّ دفاعى در برابر شوروى و اروپا، با استفاده از دولتهاى اقمارى و وابسته اقدام به ايجاد پيمان دوستى و عدم تجاوز ميان چهار كشور تركيه، افغانستان، ايران و عراق كرد.
بهموجب اين پيمان، اعضا مقرر كردند كه سياست هماهنگى در منطقه داشته باشند و در امور داخلى يكديگر مداخله نكنند و در مقابله با خطرى كه هريك از آنها را تهديد كند، يكديگر را حمايت نمايند.
اين پيمان را در هفدهم تير 1316، وزراى خارجه چهار كشور عضو در كاخ سعدآباد و در حضور رضاخان به امضا رساندند. هدف اين پيمان، كه به پيمان سعدآباد معروف شد، قدرتنمايى انگليس در مقابل رقبا بود. اين پيمان در عمل هيچ ثمرى نداشت و آلمان در سه كشور ايران، تركيه و افغانستان نفوذ كرد و حضور خود را در صحنههاى مختلف گسترش داد؛ بهگونهاى كه يكى از بهانههاى اشغال ايران در سال 1320 همكارى ايران و آلمان بود.
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
خلاصه بخش اول
با ورود استعمار و نفوذ در دستگاههاى حكومتى و تأثيرگذارى بر جريانهاىفكرى، زمينه سلطه همه جانبه استعمارگران بر كشور فراهم شد. جنگهاى متعدد عقبماندگىهاى ايران را تشديد و ساختارهاى فرهنگى و مذهبى را نه تنها تضعيف، بلكه تجزيه و تخريب كرد.
شاهان ناتوان و بىصلاحيت قاجار بدون توجه به واقعيتهاى كشور و سير تحولات جهان اداره حكومت را به دست داشتند؛ در حالى كه بسيارى از وقت خود را در شكار و عيش و نوش در حرمسراها مىگذرانيدند. بخشهايى از سرزمين ايران در اين دوران از دست رفت به گونهاى كه مساحت كل كشور در پايان سلطنت قاجار، حدود نصف مساحت آن در ابتداىحكومت اين خاندان بود! از دست رفتن عمان و 103 جزيره در خليج فارس، جدا شدن قفقاز و نيمى از آذربايجان، هرات، تركمنستان و بخشى از بلوچستان، از جمله خيانتهاى انجام شده در اين دوره بوده است.
تشديد فقر، فساد، اعتياد به ترياك و وابستگى و سلطه كامل استعمار، زمينهساز قيام مردم براى ايجاد تحول شد. گفتمان غالب در قيام، كه به جنبش مشروطيت شهرت يافت، عدالتخواهى، قانونطلبى و نفى سلطه بيگانه بود.
پس از سه سال مبارزه، سرانجام در سيزدهم مرداد 1285 (1324 هجرى قمرى) با خواستههاى اعلام شده موافقت و بيانيه مظفرالدين شاه براى تأسيس عدالتخانه و مجلس شوراى ملى منتشر شد. نفوذ عوامل بيگانه مانع تحقق اهداف جنبش گرديد. با مرگ
مظفرالدين شاه و جانشينى محمدعلى شاه، دستپرورده روسها، مخالفت با مشروطيت و سركوب مردم آغاز شد و در يك مبارزه دو ساله و استبداد صغير، سرانجام تهران به دست طرفداران مشروطه فتح شد و شاه به سفارت روس پناهنده و بعد از مدتى از كشور اخراج گرديد و احمد ميرزا فرزند سيزده ساله او به وليعهدى انتخاب شد!
با دخالت عوامل خارجى، اختلافات طرفداران مشروطه بالا گرفت تا اندازهاى كه شيخ فضلالله نورى را كه خود يكى از فعالان جريان جنبش بود، اعدام كردند. شيخ فضل الله معتقد بود نفوذ افكار غربگرا و دخالت عوامل خارجى، مشروطيت را منحرف كرده و موجب شده موازين دينى در آن مورد توجه واقع نشود و بههمين خاطر با موازين شرعى انطباق كامل ندارد. او بر مشروطه مشروعه تأكيد داشت.
استعمار با بهرهگيرى از شرايط موجود، قراردادهاى 1907، 1915 و 1919 را براى تسلط كامل بر ايران تحميل كرد و قصد اجراى آنها را داشت كه به دلايلى امكان اجراى آنها فراهم نشد. بىتوجهى به علت اصلى فساد و استبداد، وجود اختلاف و ضعف آگاهى سياسى و اجتماعى، از جمله عواملى بود كه با وجود نهضتهاى اسلامى متعدد و فداكارىها و شهداى بسيار، جنبش مشروطيت را ناكام گذاشت.
شكست جنبش، زمينهساز هرج و مرج داخلى، تجزيه كشور و تشديد فقر و بالاخره كودتاى انگليسى و روى كار آمدن رضاخان و برپايى سلطنت پهلوى گرديد.
حاكميت شبهمدرنيستى و سلطه غرب، بهويژه انگليس با هدف اسلامزدايى، از بين بردن ساختارهاى ارزشى و سنتى، وابسته كردن كامل كشور و متلاشى كردن زيرساختهاى اقتصاد ملى، احياى ايران باستان و ترويج شاهپرستى براى مقابله با اسلام، بخشى از عملكرد حكومت كودتايى پهلوى اول بود.
پرسشها
1. كاپيتولاسيون، به چه معناست و در ايران چگونه و چند بار به اجرا درآمد و چگونه از بين رفت؟
2. رويكرد گرايش به غرب به چه دلايلى و چگونه شكل گرفت؟
3. گفتمانهاى اساسى جنبش مشروطيت چه سرانجامى داشت؟ چرا؟
4. چه دولتهايى و در چه شرايطى قرارداد 1907 را منعقد كردند؟
5. از مواضع و ديدگاههاى شيخ فضل الله نورى معروف به شيخ شهيد، چه مىدانيد؟ علت برخورد با وى چه بود؟
6. علل عدم موفقيت جنبشهاى دينى و ملى را چگونه تحليل و ارزيابى مىكنيد؟
7. مواضع انگليس و روسيه در قبال جنبش مشروطيت و رويدادهاى پس از آن چه بود؟
8. آثار و پىآمدهاى انقلاب اكتبر 1917 روسيه در ايران چه بود؟
9. از آثار و پىآمدهاى فروپاشى امپراتورى عثمانى در خاورميانه و ايران چه مىدانيد؟
10. زمينهها، چگونگى و عوامل مؤثر در كودتاى سوم اسفند 1299 چه بود؟
11. جنبههاى داخلى و منطقهاى اهداف امپراتورى بريتانيا در ايران، به ويژه در دوران پهلوى، چه بود؟ علل موفقيت و يا ناكامى استعمار انگليس در رسيدن به اين اهداف را تحليل كنيد.
12. عملكرد سيدضياءالدين طباطبايى، بهعنوان نمونهاى از جريان بيمار روشنفكرى وابسته را چگونه تحليل مىكنيد؟ سرانجامِ چنين جريانى چه شد؟