استالين كه در چند جبهه گرفتارى داشت، در يك تعامل با غرب، امتيازاتى را در اروپا گرفت و امتيازاتى از جمله تخليه آذربايجان و بازگشت آن به ايران را پذيرفت. اگر چه قوامالسلطنه بعدها تمام اين ماجرا و موفقيت در اين زمينه را به ديپلماسى تاكتيكى و تأخيرى خود نسبت داد.
قوامالسلطنه در بازگشت از مسكو، در ملاقات با سران حزب توده پيشنهاد تصدى سه وزارتخانه را به آن حزب داد. وزارتخانههايى كه هماهنگ با شعارهاى معروف و هميشگى حزب توده بود. وزارت فرهنگ (كه بعدها به آموزش و پرورش تبديل شد)، وزارت بهدارى، وزارت كار كه با چهار شعار فرهنگ رايگان براى همه، بهداشت رايگان، كار براى همه، زمين براى كشاورزان و الغاى سيستم ارباب رعيتى متناسب و همراه بود.
سه وزير تودهاى؛ دكتر مرتضى يزدى، وزير بهدارى، دكتر كشاورز، وزير فرهنگ، و ايرج اسكندرى، وزير كار، پس از مدتى متوجه شدند كه امكانات و محدوديتهاى كشور به اندازهاى است كه نمىتوانند اقدامات چشمگير و قابل ملاحظهاى انجام دهند؛ از اين رو استعفا دادند و پس از مدتى كوتاه، آذربايجان از نيروهاى فرقه دموكرات تخليه و اعضاى مركزى و شمار ديگرى از آن به شوروى پناهنده شدند.
به اين ترتيب مقدمات ورود نيروهاى دولتى پس از مقاومت مردمى و فعاليتهاى سياسى فراهم و در روز 21 آذر 1325 فرقه دموكرات شكست خورد و حكومت خودمختار سقوط كرد.
با آزادسازى آذربايجان، نيروهاى دولتى كه در واقع نقشى در سقوط حكومت خودمختار نداشتند و بيشتر، دخالت آنها جنبه نمايشى داشت، آنچنان تبليغاتى به راه انداختند كه گويا واقعاً فتحى صورت گرفته است؛ بنابراين هر ساله در اين روز مراسم رژه و جشنهاى مفصل تحت عناوين روز ارتش، روز پيروزى، روز آذربايجان برگزار مىكردند، در حالى كه هيچ صحبتى از تسليم كمتر از 24 ساعت در برابر نيروهاى متفقين در شهريور 1320 و پذيرفتن اشغال كشور به مدت بيش از پنج سال نمىشد.
قوامالسلطنه چند روز پس از پايان ماجرا استعفا داد و بار ديگر حكيمى مأمور تشكيل
دولت شد. به اين ترتيب بخشى از قرارهاى قوام با استالين به اجرا درآمد و بخش ديگرى با استعفاى وى و مخالفت مجلس با تصويب اين توافقات منتفى گرديد.
حزب توده، تجزيه آذربايجان را كه مقدمه تجزيه چند ايالت ديگر بود، در راستاى مأموريت ايدئولوژيك و آزادى خلقهاى ايران و دفاع از انترنا سيوناليسم كمونيسم و اطاعت از مركزيت ديكتاتورى پرولتارياى جهانى، تفسير و تأييد مىكرد. اين موضعگيرى ضربه سنگينى بر حيثيت و اعتبار حزب، حتى در درون تشكيلات حزبى وارد كرد، با اين وجود رهبران حزب همچنان اين اقدام را به نفع ملت ايران مىدانستند؛ چرا كه دولت شوروى و حزب كمونيست آن كشور براى حزب توده ارزش مطلق داشت و پيروى از اوامر آنها را واجب و ضرورى مىپنداشتند!
گسترش مبارزات گروههاى مسلمان
در دوره رضاخان، مبارزات علما و مردم به اندازهاى بود كه سرانجام مقامات انگليسى اعتراف كردند كه شيوههاى بهكار گرفته شده در دوران رضاخان، امپراتورى بريتانيا را نزد مردم منفور كرده است؛ چرا كه علاوه بر استبداد، تمامى شرايط اجتماعى، سياسى و ادارى بر ضد روحانيان و ارزشهاى دينى سازماندهى و حمايت شده بود. به عبارت ديگر، پس از مشروطه و با شدت بيشترى در دوران رضاخان، امكانات عمومى كشور از سوى دولت و روشنفكران براى مبارزه با مذهب، ارزشها و نهادهاى دينى بهكار گرفته شد.
در تحليلهاى تاريخى، اجتماعى و سياسى ماركسيستها و ملىگراها، مذهب به عنوان يكى از عوامل انحطاط و عقبماندگى كه هرچه زودتر مىبايست از صحنه سياست و حكومت خارج شود، معرفى مىشد؛ اينان راهى جز غربى شدن را نمىشناختند.
ماركسيستها حزب كمونيستِ شوروى را كعبه آمال، و ماركسيسم را تنها راه نجات و سعادت ملت و كشور تبليغ مىكردند. كادر تربيت شده، امكانات وسيع و آزادى عمل آنان با حضور نيروهاى اشغالگر شوروى و بىخبرى مردم به ويژه جوانان، زمينهساز گسترش موج
گرايش به اين مكتب شد كه دولت نيز از آن پشتيبانى كرد.
غربگراها در پوشش فراماسونرى، احزاب ملى و عوامل نفوذى در دستگاههاى دولتى و با استفاده از ضعف آگاهى سياسى مردم، آنچنان ارزشها و تمدن غرب را تبليغ مىكردند كه گويا غرب همان مدينه فاضله موعود است گروهى از مردم هم ندانسته در آرزوى غربىشدن و ايجاد تغييرات، از خودبيگانه و شيفته فرنگ شده بودند.
در چنين شرايطى، نيروهاى مبارز و مؤمن، به دليل عدم وجود امكانات و پشتيبانى، ضعف شناخت و تحليل از روندهاى سياسى داخلى و خارجى، اختلافات و سرخوردگىهاى روحانيان از جريانها و گرفتارىهاى چهل ساله- از 1285 تا 1325- و مهمتر از همه ضعف رهبرى بودند.
با سقوط رضاخان، نيروهاى مذهبى بيش از همه خوشحال شدند، اما جريان ضددينى حاكم، با شكل و شعارهاى ديگرى ادامه يافت؛ زيرا غرب و شرق در يك موضوع وحدت نظر و همكارى كامل داشتند كه آن هم مقابله با جريانهاى اسلامى و روحانيان رهبرىكننده مردم مبارز بود.
در سالهاى 25- 1320 سازمانها، گروهها و شخصيتهاى مبارز دينى، بهعلت مشكلات حاد معيشتى و حضور متفقين و ضرورت بازيابى و ارزيابى جديد از وضعيت و ايجاد آمادگى، فعاليت چندانى نداشتند. احياى مدارس علوم دينى، پذيرش طلاب جديد، انتشار نشريات، كتاب و اعلاميهها، بخشى از فعاليتهاى اين دوره در راستاى تجديد و تقويت نيروى متدين مبارز بود.
1. تربيت نيروهاى مذهبى
پس از خروج متفقين و ايجاد شرايط جديد و برقرارى آزادى نسبى مبارزه نيروهاى متدين در چهار جبهه آغاز شد.
در شرايط نياز دولت به فعاليت مذهبى براى مقابله با كمونيسم و مهمتر از آن، جلب
رضايت مردم براى تحكيم و تثبيت موقعيت رژيم سلطنتى، نيروهاى مذهبى علاوه بر بازگرداندن و تقويت حوزهها، اقدام به تأسيس مدارس اسلامى و انجمنهاى گوناگون كردند.[1]
مدارس جديد كه بزرگترين مجموعه آنها بهنام «جامعه تعليمات اسلامى» و با ابتكار و همت مرحوم شيخ عباسعلى اسلامى در تهران و بعضى شهرها، تأسيس شد، زمينهساز تربيت شمارى از متخصصان متدين در رشتههاى مختلف گرديد كه بعدها آثار و نتايج ارزنده آن بروز كرد. شمار بسيارى از كسانى كه از سال 1341 به بعد در مبارزات اسلامى نقش فعال و مؤثرى برعهده گرفتند، در اينگونه مدارس تحصيل كرده بودند.[2]در دهه 20 تصور نمىشد مدارس دينى جديد بتوانند چنين آثار گستردهاى درپى داشته باشند؛ بنابراين در دهه 50 رژيم شاه براى مقابله با اين آثار محدوديتها و مشكلات بسيارى براى اين مدارس ايجاد كرد.
[1]. وضعيت اكثر مدارس علميه دينى در دوره رضاخان تغيير كرد. از اين رو يكى از رويكردهاى مبارزه در دهه 20 بازگرداندن اينگونه مدارس به وضعيت و كاركرد اوليه خود بود. براى نمونه مىتوان به مدرسه نواب مشهد اشاره كرد .... درباره مدارس علميه شهر يزد آقاى خاتم يزدى مىنويسد:« همه مدارس علوم دينى يزد كه اتفاقاً زياد هم بودند، يا در اختيار آموزش و پرورش بود و يا از اين مدارس بهعنوان اصطبل اسبهاى شهردارى استفاده مىشد. بعضى از مدارس را بازارىها انبار كالاهاى خود كرده بودند، و بعضى نيز پاتوق دراويش گشته بود ... بعد از سقوط پهلوى اول، مدارس يزد مثل مدرسه خان بزرگ و خان كوچك و مصلا و چهار منار و ملاعبدالرحيم خان در اختيار روحانيت قرار گرفت.»
در سارى نيز يكى از مدارس علميه از زمان رضاخان به مدرسه دخترانه تبديل و تا سال 1326 يكسره به همان شكل مانده بود. وقتى نواب صفوى خبر آن را شنيد، همراه سى نفر به سارى رفت و در آن مدرسه وارد شده به سخنرانى پرداخت. مسئولان شهر ابتدا قول همكارى دادند، اما اندكى بعد نواب را دستگير و يازده روز زندانىاش كردند. وى را تا تشكيل دادگاه آزاد كردند. وى به تهران آمد. پس از آن اين پرونده همچنان ماند، تا آنكه وى به جرم ورود به زور به دبستان، به دو سال زندان محكوم شد. به همين بهانه بود كه نواب در دولت مصدق قريب بيست ماه زندانى شد.( رسول جعفريان، جريانها و سازمانهاى مذهبى- سياسى ايران 57- 1320، ص 28- 22.)
نامه شديدالحن آيتالله كاشانى به فروغى نخستوزير در هفتم مهرماه 1320، در اعتراض به تبديل وضعيت مدارس دينى و مساجد و ضرورت بازگرداندن آنها، نمونهاى از اقدامات بسيارى است كه براى تربيت نيروى مذهبى و تقويت جايگاه و موقعيت دين انجام شد.( همان، ص 28.)
[2]. بر اساس اين واقعيت است كه آمريكا براى سلطه نهايى و كامل خود بر جهان اسلام، در قرن 21 طرح تغيير نظام آموزشو حذف دروس دينى و زبان عربى و تاريخ اسلامى را دنبال و دولتهاى وابسته را مجبور به پذيرش اين طرح مىكند
2. مبارزه با كمونيسم
از ابتداى تأسيس حزب كمونيست ايران در دوران رضاخان و در شكل گستردهتر، حزب توده از سال 1320، درواقع دو تهديد جدى متوجه ايران بود: از بين رفتن و سلب هويت و ارزشهاى دينى، و سلطه كمونيسم و ديكتاتورى سياه آن بر ايران. اين دو تهديد، نگرانى و دغدغه همه نيروهاى مذهبى و بهويژه روحانيان را در پى داشت.
مبارزه با ماركسيسم و نفوذ شوروى در دوران 37 ساله پهلوى دوم، خواست مشترك رژيم و نيروهاى مذهبى، با انگيزهها و شيوههاى متفاوت بود. مبارزان غالباً در شكل نقد، تبيين و آموزش مبانى دينى، چاپ و انتشار كتاب، با ماركسيسم مقابله كردند؛ بهگونهاى كه در دهه 50 ماركسيسم پايگاه و موقعيت گسترده قبلى خود را از دست داد و تنها شمارى از گروههاى كوچك با گرايشهاى پراكنده هوادار باقى ماندند.
رژيم پهلوى با اينگونه فعاليتها در ظاهر مخالفتى نداشت. اگرچه از گسترش موج گرايش به اسلام مبارز و انقلابى به شدت نگران و با تمام امكانات، حتى بهكارگيرى تعدادى از ماركسيستهاى همكار رژيم، با آن مقابله مىكرد.
3. مقابله با جريانهاى فاسد
استكبار غرب براى تداوم سلطه و حاكميت خود، ايجاد تفرقه و نفى هويت ملى و دينى را استراتژى ثابت و اساسى خود قرار داده است.
نيروهاى مبارز مذهبى از ابتداى دهه 1320 با جريانهاى فكرى، فرهنگى و دينى منحرف و فاسد در اشكال مختلف، درگيرى و چالش داشتند. مقابله مكتوب و شفاهى، فردى و تشكيلاتى با جريان مشكوك و منحرف كسروى، بهائيت، ماترياليسم (مادهگرايى و الحاد) ضددين و معنويت و ليبرال- دموكراسى مروج سكولاريسم (جدايى دين از سياست)، بخشى از اين مبارزات و چالشها بود. شكلگيرى و فعال شدن فداييان اسلام[1]و كشته شدن احمد
[1]. درباره جمعيت فداييان اسلام و مبارزات آنان در فصل آينده بحث خواهد شد
كسروى با هدايت اين جمعيت، تخريب و بستن مراكز بهائيان، از جمله مبارزات نيروهاى مذهبى بود.
مطبوعات، مدارس، رسانهها و امكانات دولتى در جهت گسترش تفكرات و ارزشهاى مورد حمايت سلطه غرب به اشكال گوناگون فعاليت مىكردند. روحانيان و نيروهاى مذهبى با امكانات بسيار محدود و با اتكاى به ايمان خود و حمايت نسبى مردم مبارزه را ادامه مىدادند.
4. مبارزه با سلطه بيگانه و عوامل آن
از ابتداى دهه 20 و همزمان با اشغال كشور و سقوط رضاخان، شرايط براى مبارزه با رژيم وابسته و سلطه خارجى تا حدودى فراهم شد. اگرچه مبارزات عدهاى از روحانيان در دوران رضاخان، با وجود شرايط بسيار سخت و سنگين، ضرباتى بر نفوذ و سلطه بيگانه وارد نموده بود.
در اين دوران نيز بعضى از مراجع و علما، پيشتاز مبارزه بودند و اقداماتى از نجف، قم، مشهد و شهرهاى ديگر آغاز شد. دولتهاى ضعيف و بىثبات اين دوره و بحرانهاى متعدد، امكان مقاومت چندانى در مقابل حركتهاى دينى و سياسى روحانيان و مردم را به آنان نمىداد. حركتهاى گستردهاى در اشكال مختلف مكتوب، منابر، اجتماعات، نامهنگارى به مسئولان و احياى فرايض دينى (ازجمله حجاب)، بدون تشكيلات سراسرى و بدون برنامهاى خاص، و صرفاً بر اساس انگيزه و آگاهى دينى، سياسى صورت گرفت.
آيتالله سيدابوالقاسم كاشانى از جمله شخصيتهاى مبارز اين دور بود، كه با شركت فعال در جهاد با امپراتورى بريتانيا در سالهاى 98- 1296 (19- 1917 م.) براى استقلال عراق همراه با تعدادى ديگر از مراجع، شهرت و محبوبيت بسيارى كسب كرد. وى در دهههاى 20 و 30 فعاليتهاى مبازراتى سختى بر ضدسلطه بيگانه و در دفاع از اسلام و منافع مسلمين داشت.[1]
[1]. در فصول بعد، مختصرى در اين زمينه تحليل و تبيين مىشود. كتابها و مقالات بسيارى درباره شخصيت، افكار و مبارزات آن عالم بزرگ نوشته شده كه تعدادى از آنها در منابع كتاب معرفى شده است
در اين دوران بيشتر اقدامات و مبارزات، بهعلت شرايط تاريخى و گذشته پرماجرا و مأيوس كننده مردم، متوجه فعاليتهاى فرهنگى، آموزشى و تبليغاتى بود؛ زيرا علاوه بر ضرورت گسترش آگاهى و تربيت نيروهاى دينى مبارز، شرايط سياسى و اقتصادى همچنان به علت اشغال، نامساعد و بحرانى بود. دولتهاى اشغالگر در مقابله و ايجاد محدوديت براى جريان دينى وحدتنظر داشتند. در چنين وضعيتى، ماركسيستها، ملىگراها، بهائىها، طرفداران كسروى و بالاخره سازمانهاى جاسوسى، آزادى عمل كامل همراه با امكانات بسيار در اختيار داشتند. با وجود چنين شرايطى، از سال 1327 فعاليتهاى سياسى و تشكيلاتى گستردهتر نيروهاى مذهبى آغاز شد و آنان بهعنوان جريان جديدى وارد معادلات سياسى- اجتماعى شدند.
مبارزات گروهها و شخصيتهاى مسلمان در اين مقطع تاريخى، اگرچه سراسرى و همهجانبه نبود، ولى زمينهساز تحولات و تبديل نهضت اسلامى دهه 40 به انقلاب اسلامى در دهه 50 گرديد.
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة