نيروهاى مسلح و رسانههاى گروهى هر كدام يك درس اختصاص داده شده است.
از خداوند مىخواهيم كه ما را در شناخت بيشتر و عميقتر انقلاب و اركان و ابعاد مختلف جمهورى اسلامى و پاسدارى از ارزشها و دستاوردهاى آن موفق بدارد- ان شاء الله-.
پژوهشكده تحقيقات اسلامى
درس اول مفهوم و مراحل انقلاب انقلاب در لغت به معنى برگشتگى، تغيير و تبديل و تحول و تغيير ماهيّت مىباشد. «1» اما در معنى اصطلاحى، داراى كاربرد فراوان و تعابير و تعريفهاى مختلفى است. تقريباً بيشتر علوم، از آن استفاده كرده و هر كدام، تعبير و تعريف خاصى از آن ارائه دادهاند؛ مثلًا گاهى در علوم سياسى، به تحولاتى مانند كودتا، رفرم و شورش، انقلاب گفتهاند.
در اين درس، به بررسى انقلاب، به مفهوم دگرگونى كامل در همه زمينهها، كه آن را از ديگر پديدههاى اجتماعى جدا مىكند، مىپردازيم.
شهيد مطهرى انقلاب را اين گونه تعريف مىكند:
انقلاب عبارت است از طغيان و عصيان يك ناحيه و يا يك سرزمين عليه نظم حاكم موجود براى ايجاد نظمى مطلوب. «2» ساموئل هنتينگون در تعريف انقلاب مىگويد:
«انقلاب يك حركت مردمى در جهت تغيير سريع و بنيانى در ارزشها و باورهاى مسلط (نهادهاى سياسى، ساختارهاى اجتماعى، رهبرى، روشها و فعاليتهاى حكومتى يك جامعه) همراه با خشونت داخلى مىباشد. «3» از اين تعريف استفاده مىشود كه يك انقلاب سياسى داراى ويژگيهاى ذيل مىباشد:
مردمى است، همراه با خشونت است، ارزشهاى مسلط در جامعه را تغيير مىدهد، سريع و ناگهانى مىباشد و بالاخره سيستم سياسى حاكم را دگرگون مىكند. «1» تفاوت انقلاب با ديگر پديدههاى اجتماعى با توجه به تعريف فوق بسيارى از تحولات و تغييرات سياسى- اجتماعى در جوامع در مقولهاى جدا از انقلاب جاى مىگيرند. از جمله اين تحولات كه بعضى شباهتها را نيز با انقلاب دارند مىتوان از كودتا، شورش، رفرم و نهضتهاى استقلالطلبانه و جدايىخواهانه نام برد.
كودتا: در كودتا اقليتى مسلح و مجهز با پشتيبانى نيروى نظامى در مقابل گروه ديگرى كه حاكم بر جامعه هستند قيام كرده وضع موجود را به نفع خود تغيير مىدهند و خود به جاى گروه قبل قدرت را به دست مىگيرند. در اغلب كودتاها به نوعى دست قدرتهاى خارجى مشاهده مىشود. كودتاگران هدفى جز رسيدن به قدرت و خدمت به اربابان ندارند و هيچ توجهى نيز به مشروع بودن يا نبودن، صالح بودن يا نبودن و ... كودتاگران نمىشود.
كودتا، در «سقوط حكومت» و تغيير بعضى قوانين با انقلاب مشترك است ولى در موارد زيادى نيز با انقلاب فرق دارد. به تعدادى از آنها اشاره مىشود.
1- انقلاب يك حركت مردمى است و از متن جامعه برخاسته، ولى كودتا به دست افرادى معدود و بيشتر نظامى، رخ مىدهد، ريشه مردمى نداشته و اغلب حمايت خارجى را به دنبال دارد.
2- انقلاب تغييرات اساسى و بنيادى در جامعه ايجاد مىكند در حالى كه تغييرات ناشى از كودتا به تغييراتى در سطح رهبران يا بعضى قوانين، محدود مىشود.
3- رهبرى در انقلاب با توجه به ويژگيهاى معيّنى تعيين مىشود و در نوع اسلامى آن رهبر بايد داراى يك سرى خصوصيات فوقالعاده از قبيل آگاهى، مديريت، عدالت،
شجاعت، بينش سياسى و ... نيز باشد در حالى كه انتخاب رهبرى در كودتا بر زور يا سلسله مراتب نظامى استوار است و مردم در تعيين او نقشى ندارند.
4- در انقلاب، رهبران به دنبال اهدافى مقدس مثل كسب استقلال، آزادى، عدالت اجتماعى و ... هستند در حالى كه رهبران كودتا همواره داراى اين اهداف نيستند.
5- طولانى بودن روند منازعه سياسى در انقلاب و نبودن يك قدرت متمركز براى در دست گرفتن قدرت از ديگر تفاوتهاى انقلاب با كودتا مىباشد در حالى كه منازعه كوتاهمدت و به دست گرفتن سريع و به زور قدرت از خصوصيات كودتا مىباشد. «1» شورش: بروز نارضايتى در ميان قشر يا اقشارى از جامعه عليه نظام حاكم است كه ممكن است موجب تغييراتى در سياستها و نهادهاى سياسى شود.
رفرم: تلاش براى تغيير تدريجى در ساخت سياسى جامعه و در عين حال به دور از خشونت را رفرم مىگويند.
نهضتهاى استقلال طلبانه: نهضتهاى استقلالطلبانه نيز تلاش مردم جامعهاى عليه حاكميت بيگانه است كه خود از بزرگترين و اساسىترين انقلابها محسوب مىشود.
نهضتهاى جدايىخواهانه: اين نوع از نهضتها نيز به قيام و شورش بخشى از مردم جامعه عليه حكومت مركزى گفته مىشود و در هر حال ماهيت اين نهضتها با انقلاب متفاوت است.
تفاوت اصلاحات و تحولات اجتماعى با انقلاب نيز در اهداف، ارزشها، جايگاه تاريخى و ... است.
انقلاب تغييرات عمده و ناگهانى در ساختار اجتماعى قدرت سياسى ايجاد مىكند كه موجب دگرگونى اساسى در روند حكومت، مبانى رسمى حاكميت، مشروعيت و نظم اجتماعى مىشود در حالى كه در ساير تحولات اجتماعى همانند كودتا، شورش و رفرم هدف تخريب و بازسازى ساختار سياسى اجتماعى نيست بلكه به نوعى اعتراض خشونتآميز عليه وضع موجود است. اصلاح طلبان، مسؤول بدبختى جامعه را نه
نهادهاى حاكم بلكه افراد مىدانند بنابراين در پى تغيير بافت اجتماعى نيز نيستند به همين جهت در صورت پيروزى دچار سردرگمى مىشوند در هر حال تحولات اجتماعى هر قدر هم داراى نتايج انقلابى باشند انقلاب نيستند. «1» اقسام انقلاب از يك ديدگاه انقلابها به دو دسته اجتماعى و فردى تقسيم مىشوند. انقلابات اجتماعى باعث تغيير و تحول در سطح كل جامعه مىشود و ممكن است انواع گوناگونى داشته باشد: مثلًا در زمينه صنعت، انقلاب صنعتى انگلستان؛ در زمينه علم و فرهنگ، رنسانس و اصلاح مذهبى؛ انقلاب كارگرى و دهقانى مثل آنچه در روسيه و چين به وقوع پيوست؛ انقلاب سياسى و آزاديخواهى مثل آنچه در سال 1789. م در فرانسه اتفاق افتاد و بالاخره انقلاب اسلامى ايران كه از جهات گوناگون موجب دگرگونى جامعه شد و از طرف اكثريت مردم ايران عليه اقليت حاكم صورت گرفت. دوّم انقلاب فردى كه تغيير و تحوّل مربوط به خودِ فرد است نه جامعه؛ به ديگر تعبير، انقلاب در روح و جانِ فرد صورت مىگيرد و خود به دو نوع انسانى و حيوانى تقسيم مىشود. در انقلاب انسانى توجه فرد به كمال و مبدأ الهى است. انسانى كه در ورطه تباهى و فساد بوده با توبه دچار تحول مىگردد. اما در انقلاب حيوانى توجه فرد رسيدن به كمال نيست بلكه تمام همّش صرف رسيدن به خواستههاى دنيوى مىشود مثل رسيدن به مقام. «2» مراحل انقلاب با توجه به آنچه گفته شد، لازم است براى بررسى ريشههاى ظهور، موفقيت يا عدم موفقيت انقلاب، پيشبينى وقوع انقلاب و ... انقلاب را در سه مرحله متمايز مورد بررسى و تجزيه و تحليل قرار دهيم: مرحله اول، شرايط اوضاع و احوال جامعهاى كه به صورت بالقوه براى شكلگيرى انقلاب مساعد است. مرحله دوم، مرحله تخريب و
ويرانى ابزارهاى قدرت و ارزشهاى مسلط بر رژيم حاكم و مرحله سوم كه مرحله سازندگى انقلاب نام دارد شامل عواملى است كه تداوم يا شكست انقلاب را به دنبال دارد.
1- مرحله تكوين زمينه تولد انقلابها، شرايط غير قابل تحملِ زندگى يا كار است. هيچ انقلابى بطور ناگهانى پديد نمىآيد بلكه زمينههاى آن بتدريج شكل مىگيرند و در مسير طولانى خود به مرحله انفجار مىرسند: ابتدا نارضايتى از وضع موجود در زمينههاى سياسى، اقتصادى، مذهبى و ... به وجود مىآيد. سپس يك آرمان جديد و يك روحيه انقلابى برگشت ناپذير شكل مىگيرد. هر چند اين شرايط براى به وجود آمدن يك انقلاب كافى است ولى عوامل غير محسوسى نيز مانند نوع رهبرى، نوع ايدئولوژى انقلابى و شدت و ضعف نارضايتى از وضع موجود نيز در به وجود آمدن انقلابها مؤثر هستند. «1» انقلاب در زمان و مكانى شكل مىگيرد كه شرايط دو قطبى بر جامعه حكمفرما باشد، يعنى گروههاى اجتماعى از سيستم سياسى حاكم بر جامعه جدا شده و در مقابل آن بايستد. اين دوگانگى قدرت در جامعه باعث مىشود كه با زير سؤال رفتن، مشروعيت قدرت سياسى، نهادهاى سياسى ضعيف شده نتوانند خواستههاى جامعه را برآورده كنند بروز شكاف بين اين دو، باعث مىشود كه ادامه چنين وضعى در كشور ميسر نباشد. در اين گونه موارد اعتبار و مقبوليت سيستم سياسى بشدت كاهش پيدا مىكند تا جايى كه رژيم حاكم براى بقاى خود به زور متوسل مىگردد. در چنين شرايطى ايجاد تغيير و تحول اجتناب ناپذير خواهد بود.
عوامل زيادى شرايط لازم براى ايجاد، شكلگيرى و وقوع انقلاب را آماده مىكنند كه از جمله آنها مىتوان عوامل زير را نام برد: عوامل سياسى، اقتصادى- اجتماعى، فرهنگى، فقر طبقات عظيم اجتماعى، فساد در طبقه هيأت حاكمه، برقرارى خفقان و سلب آزاديهاى فردى و اجتماعى، بىاعتنايى به ارزشهاى مسلط جامعه، گرانى، سلطه و
نفوذ مستقيم يا غير مستقيم بيگانگان. البته مهمترين عاملِ ايجاد انقلاب، تشديد تضاد ميان ارزشهاى مسلط بر سيستم سياسى و ارزشهاى حاكم بر گروههاى اجتماعى است، يعنى واقعيات موجود در جامعه با ايدهآلهاى جامعه فرق مىكند. «1» يك دستهبندى كلى از رژيمهايى كه در آنها انقلاب صورت پذيرفته مشخص مىكند كه اين نوع رژيمها داراى ويژگيهاى زير هستند. كليه اختيارات را در حكومت، اقليّتى محدود يا تنها يك نفر در دست دارد، فساد بر روابط جارى در كشور حاكم است، قدرت سياسى بيشتر بر طبقه سرمايهدار و مرفه تكيه مىكند، براى تداوم حكومت به نظاميان متوسل هستند و به خاطر عدم حمايت مردمى به قدرتهاى خارجى متكى بوده، رسانههاى گروهى در خدمت و اختيار مطلق آنها بودهاند، به رفاه و آسايش و بهبود عمومى وضع جامعه بىتفاوت يا كمتوجه بودهاند و بالاخره به ارزشهاى حاكم بر جامعه از جمله عقايد و آداب و رسوم مردم توجهى نداشتهاند. «2» 2- مرحله تخريب دو قطبى شدن جامعه، نارضايتى مردم از وضع موجود و ... به تنهايى منجر به انقلاب نمىگردد، بلكه در چنين حالتى ممكن است نوعى ديگر از تغيير و تحول از قبيل كودتا، رفرم، شورش صورت پذيرد. پيشرفت يا عدم پيشرفت حالت انقلابى در چنين زمانى به سه ركن اصلى انقلاب يعنى مردم، رهبرى و مكتب بستگى دارد؛ به عبارت ديگر، شرط لازم براى انقلاب نارضايتى وسيع و عميق مردم و شرطهاى كافى براى آن، رهبرى، سازماندهى مردم و ايدئولوژى است.
تخريب پايههاى نظام و حكومت در ابعاد مختلف سياسى، اقتصادى، فرهنگى و ...
همراه با خشونت و آماده كردن انسانها براى گرفتن مسؤوليت و ايجاد زمينه لازم در ابعاد مختلف براى پذيرش و مقبوليت عامه و ... از طريق مشاركت عموم مردم امكان پذير است.
در مرحله پيروزى انقلاب، نقش رهبرى فوقالعاده مهمّ است. زيرا رهبرى يكى از اركان مهم انقلاب بوده و به همين جهت بايد در جامعه شناخته شده و داراى مقبوليت باشد تا بتواند حركت مردمى را به نحو مطلوبى هدايت كند. رهبرى انقلاب بايد فردى جامعالاطراف و جامعالشرايط باشد تا در هر زمانى و تحت هر شرايطى بتواند مناسبترين تصميم را بگيرد. همچنين بايد از دانش كافى، عقل و تدبير و بينش عميق اجتماعى برخوردار بوده، مديريت لازم را براى به حركت درآوردن مردم و استفاده به موقع از فرصتها و قاطعيت كافى براى تصميمگيريها داشته باشد.
يكى ديگر از ويژگيهاى هر انقلابى در دوران پيروزى، مشخص شدن ايدئولوژى انقلاب است. بدون وجود يك مكتب مشترك، گروههاى پراكنده اجتماعى قادر به اتّحاد با يكديگر نبوده در نتيجه تلاشهاى آنها بىثمر خواهد ماند. يك ايدئولوژى انقلابى بايد هدف انقلاب، وسايل و شيوهها و تاكتيكهاى رسيدن به هدف و ارزشهاى مطلوب جامعه را مشخص نموده و جوابگو باشد.
تنها در زمانى يك انقلاب به پيروزى مىرسد كه اين سه ركن اصلى، بطور هماهنگ به طرف اهداف مشخص پيش روند. در غير اين صورت، جامعه در مرحله دو قطبى باقى مىماند و به دليل نبودِ برنامه كار و رهبر مناسب، هرج و مرج همه جا را فرا مىگيرد. «1» 3- مرحله سازندگى با پيروزى يك انقلاب، مرحله سوم آن كه بسيار حساستر و مشكلتر از مرحله قبل از پيروزى است آغاز مىشود. در اين مرحله كه دوران سازندگى است انقلابيون با مسائل و مشكلات فراوانى مواجه مىگردند. از جمله مهمترين اين مشكلات قبول و پذيرش مسؤوليتهاى اجرايى نظام جديد سياسى است، زيرا بيشتر نيروهاى انقلابى كه قدرت را به دست گرفتهاند فاقد تجربه اجرايى مىباشند. همچنين سقوط يك حكومت به منزله از بين رفتن كامل ماشين دولتى نيست و نيروهاى انقلابى با يك بوروكراسى به جا مانده از رژيم قبلى مواجه هستند و علاوه بر اينها به محض سقوط رژيم سياسى قبلى،