در مرحله پيروزى انقلاب، نقش رهبرى فوقالعاده مهمّ است. زيرا رهبرى يكى از اركان مهم انقلاب بوده و به همين جهت بايد در جامعه شناخته شده و داراى مقبوليت باشد تا بتواند حركت مردمى را به نحو مطلوبى هدايت كند. رهبرى انقلاب بايد فردى جامعالاطراف و جامعالشرايط باشد تا در هر زمانى و تحت هر شرايطى بتواند مناسبترين تصميم را بگيرد. همچنين بايد از دانش كافى، عقل و تدبير و بينش عميق اجتماعى برخوردار بوده، مديريت لازم را براى به حركت درآوردن مردم و استفاده به موقع از فرصتها و قاطعيت كافى براى تصميمگيريها داشته باشد.
يكى ديگر از ويژگيهاى هر انقلابى در دوران پيروزى، مشخص شدن ايدئولوژى انقلاب است. بدون وجود يك مكتب مشترك، گروههاى پراكنده اجتماعى قادر به اتّحاد با يكديگر نبوده در نتيجه تلاشهاى آنها بىثمر خواهد ماند. يك ايدئولوژى انقلابى بايد هدف انقلاب، وسايل و شيوهها و تاكتيكهاى رسيدن به هدف و ارزشهاى مطلوب جامعه را مشخص نموده و جوابگو باشد.
تنها در زمانى يك انقلاب به پيروزى مىرسد كه اين سه ركن اصلى، بطور هماهنگ به طرف اهداف مشخص پيش روند. در غير اين صورت، جامعه در مرحله دو قطبى باقى مىماند و به دليل نبودِ برنامه كار و رهبر مناسب، هرج و مرج همه جا را فرا مىگيرد. «1» 3- مرحله سازندگى با پيروزى يك انقلاب، مرحله سوم آن كه بسيار حساستر و مشكلتر از مرحله قبل از پيروزى است آغاز مىشود. در اين مرحله كه دوران سازندگى است انقلابيون با مسائل و مشكلات فراوانى مواجه مىگردند. از جمله مهمترين اين مشكلات قبول و پذيرش مسؤوليتهاى اجرايى نظام جديد سياسى است، زيرا بيشتر نيروهاى انقلابى كه قدرت را به دست گرفتهاند فاقد تجربه اجرايى مىباشند. همچنين سقوط يك حكومت به منزله از بين رفتن كامل ماشين دولتى نيست و نيروهاى انقلابى با يك بوروكراسى به جا مانده از رژيم قبلى مواجه هستند و علاوه بر اينها به محض سقوط رژيم سياسى قبلى،
درگيريهاى داخلى از يكسو بين نيروهاى باقيمانده ضد انقلاب و طرفدار رژيم سابق با نيروهاى انقلابى و از سوى ديگر بين خود نيروهاى انقلابى آغاز مىشود چرا كه كليه گروههايى كه در سقوط رژيم قبلى شركت داشتهاند، مىخواهند وضعيت موجود را به دلخواه خود تغيير دهند.
مشكلات دوران مبارزه، اثرات تخريبها بر اقتصاد كشور، توقعات فوقالعاده مردم، ركود اقتصادى، عقدههاى روحى و روانى اجتماعى قبلى مردم و مخالفتهاى داخلى و خارجى و ... دوران پس از پيروزى فقط با حفظ وحدت و يكپارچگى در سه ركن اصلى انقلاب قابل حل است. هر اندازه اقشار مردم منسجمتر و رهبرى قاطعتر و ايدئولوژى انقلاب ابعاد وسيعترى از زندگى اجتماعى جامعه را پاسخگو باشد، موفقيت و تداوم انقلاب بيشتر خواهد شد. «1» علل انقلاب در يك تقسيمبندى كلى ديگر انقلابها به دو دسته الهى و مادى تقسيم مىشوند.
انقلابهاى الهى بر مبناى توحيد و مقصد آنها حاكميت ارزشهاى الهى جامعه است و انقلابهاى مادى بر مبناى رفاه مادّى براى فرد، گروه، طبقه و ... بنا نهاده شده و مقصد آنها رسيدن به امتيازات مادّى است.
انقلابها در برخى علل و عوامل، مشترك هستند. اين علل كلى عبارتند از:
1- احساس قطعى و عمومى مردم مبنى بر به خطر افتادن عقيده و مكتب و ارزشهاى جامعه؛ يعنى اگر در جامعهاى بيشتر مردم احساس كنند كه اصول و ارزشهاى آنها به خطر افتاده در صدد برمىآيند كه نظام و ارزشهاى حاكم را نابود كرده و نظام جديدى به وجود آورند كه ارزشهاى پذيرفته شده آنها در آن حاكم باشد.
2- نارضايتى مردم از وضع موجود و داشتن آرمان مطلوب كه آنها را به مبارزه مستمر مىكشاند.
3- ظلم و ستم نظام حاكم؛ يعنى اگر مردم يك جامعه داراى امكانات مناسب هم باشند ولى ظلم و ستم و تبعيض ناروا در آن جامعه باشد باز زمينه براى انقلاب، موجود است.
4- فساد و فحشا كه حكومت را از درون مىپوساند و باعث فقر و بدبختى جامعه و دولت مىگردد.
5- آگاهى مردم از شناخت وضع موجود؛ به اين معنا كه اگر مردم آگاهى نداشته باشند حتى با آماده بودنِ ديگر شرايط، انقلاب صورت نمىپذيرد.
6- داشتن روحيه مقاومت و ايثار و قبول سختىهاى مراحل انقلاب. بدون ترديد اگر همه شرايط براى انقلاب فراهم باشد ولى مردم آن جامعه داراى روحيه تمكين و ظلمپذيرى باشند تحقق انقلاب امرى دور از انتظار است.
7- نبودِ رهبر آگاه و انقلابى، موجب انحراف مسيرِ انقلاب و تفرقه بين گروههاى انقلابى مىشود.
خلاصه انقلاب در لغت به معناى دگرگونى و تغيير و تحول در ماهيت است و در اصطلاح به حركت مردمى گفته مىشود كه در جهت تغيير سريع و بنيادى در ارزشها و باورهاى مسلط جامعه همراه با خشونت صورت مىگيرد.
تفاوت عمده انقلاب با ديگر تحولات اجتماعى از قبيل كودتا، رفرم، شورش و ...، در اهداف، ارزشها و جايگاه تاريخى آن است. انقلاب با تغييرات وسي آشنايى با انقلاب و نظام جمهورى اسلامى 37 4 - فاجعه مدرسه فيضيه ص : 36 عى همراه است كه دگرگونيهاى اساسى در كليه شؤون جامعه ايجاد مىكند درحالى كه هدف بقيه تحولات اجتماعى در اين حدّ گسترده نيست.
انقلابها اقسام گوناگونى دارند، از جمله انقلاب اجتماعى و فردى. هدف انقلابات اجتماعى تغيير و تحول در سطح جامعه است در حالى كه هدف انقلابهاى فردى تحول در يك فرد است.
هر انقلابى داراى سه مرحله است: در مرحله اول به علت فساد هيات حاكمه، بىاعتنايى به ارزشهاى جامعه، برقرارى خفقان و ... مشروعيت سيستم سياسى زير سؤال مىرود. در مرحله پيروزى، بايد پايههاى حكومت در كليه ابعاد تخريب شود و انسانهايى براى قبول مسؤوليتهاى آينده آماده شوند و در مرحله بعد از پيروزى، سه ركن اصلى انقلاب با هماهنگى كامل پايههاى نظام را مستحكم نمايند.
يك سرى علل و عوامل در كليه انقلابها مشترك است، از جمله احساس قطعى از به خطر افتادن ارزشهاى حاكم، نارضايتى مردم. ظلم و ستم، فساد و فحشا توسط هيات حاكمه، ايثار و مقاومت مردم و داشتن رهبرى قاطع. همه اين عوامل دست به دست هم داده و بروز يك انقلاب را باعث مىشوند.
پرسش 1- انقلاب را تعريف نموده، تفاوت آن را با ديگر تحولات اجتماعى بنويسيد.
2- اقسام انقلاب را نام برده، انقلاب فردى را توضيح دهيد.
3- شرايط اجتماعى- اقتصادى قبل از انقلاب و ويژگيهاى رژيمهايى كه در آنها انقلاب صورت پذيرفته چيست؟
4- مراحل انقلاب را نام برده و توضيح دهيد هر يك از اين مراحل بايد داراى چه ويژگيهايى باشد؟
5- علل و عوامل مشترك انقلابها كدام است؟
درس دوم: زمينههاى پيدايش انقلاب اسلامى (1)
درباره زمينههاى پيدايش انقلاب اسلامى دو ديدگاه دور و نزديك وجود دارد:
صاحبان ديدگاه اوّل معتقدند كه بايد زمينههاى پيدايش انقلاب را در طول تاريخ شيعه جستجو كرد، اما دارندگان ديدگاه دوم زمينههاى پيدايش انقلاب اسلامى را حوادث بعد از سالهاى 1340 ه. ش مىدانند. بر طبق نظريه نخست، مكتب انسانساز اسلام، با نهضت، حركت و انقلاب پيوندى ناگسستنى دارد چرا كه اسلام دين جهانى و هميشگى بوده و با قوانين و احكام و دستورات انقلابى كه دارد از ابتدا با طاغوتيان و زورمداران مبارزه كرده است. اين راه و روش در زندگى سياسى و مبارزاتى امامان بزرگوار شيعه هم تداوم پيدا كرده است و با آغاز غيبت كبرى، اين رسالت تاريخى بر عهده جانشينان امامان گذاشته شده است. از اين رو مىتوان گفت كه انقلاب اسلامى ايران ادامه مبارزات پيامبران و امامان معصوم عليهم السلام عليه طاغوتيان مىباشد. براساس اين ديدگاه براى پيدايش انقلاب اسلامى بايد به بررسى زمينههاى نهضتهاى اسلامى در طول تاريخ شيعه پرداخت. ديدگاه دوم هر چند علل دور را ناديده نمىگيرد ولى زمينههاى پيدايش انقلاب اسلامى را مرهون يك سرى علل نزديك كه بيشتر در اواخر دهه 1330 ه. ش و اوايل دهه 1340 (ش) اتّفاق افتاد مىداند. اين حوادث شامل درگذشت حضرت آيتا ...
بروجردى، تصويب لايحه انجمنهاى ايالتى و ولايتى، انقلاب سفيد، كاپيتولاسيون و ...
است. لازم به ذكر است كه اين ديدگاه مورد تأييد امام راحل نيز هست چرا كه ايشان نيز شروع انقلاب اسلامى را سال 1341 ه. ش مىدانستند. «1» بنابراين در اين درس زمينههاى پيدايش انقلاب اسلامى ايران از سال 1314 ه. ش به بعد مورد بررسى قرار مىگيرد.
1- اقدامهاى شاه پس از درگذشت آيتا ... بروجردى و آيتا ... كاشانى (ره)
سال 1341 ه. ش را مىتوان سرفصل تازهاى در تاريخ سياسى معاصر و مبارزات مذهبى ملت ايران دانست. در اين سال پس از يك دوره اعتراضها و انتقادهاى شديدى كه از سوى روحانيت بخصوص امام خمينى- ره- به شيوههاى حكومتى نظام شاهنشاهى پهلوى وارد شد، حوادثى پيش آمد كه منجر به رويارويى مستقيم روحانيون و مردم با رژيم شاه شد.
رحلت آيتا ... بروجردى در فروردين سال 1340 ه. ش بزعم دولتمردان موجبى براى تضعيف روحانيت و از مركزيت افتادن شهر مذهبى قم به عنوان يكى از كانونهاى مبارزه عليه شاه بود؛ زيرا با وجود ايشان رژيم شاه در كارهاى خود احتياط را رعايت مىكرد يا جرأت دست زدن حتى به كارهاى خلاف شرع را نداشت.
آيتا ... بروجردى به برنامههاى رژيم شاه خوشبين نبود. ايشان حاضر به قبول اصلاحات آمريكايى شاه نشدند و معتقد بودند كارهاى واجبترى در مملكت وجود دارد كه بايد انجام شود. از اظهارات ايشان است كه مىفرمايد:
من هرگز در قبال خلافكاريها و قانون شكنىهاى دستگاه حاكمه ساكت نمىنشينم. «1» رحلت آيتا ... كاشانى در اسفند همين سال نيز مزيد بر علت بود. رژيم شاه از درگذشت ايشان بسيار خوشحال شد، چرا كه آيتا ... كاشانى روحانى فعال و خستگىناپذيرى بود كه از زمان ورود به عرصه فعاليتهاى سياسى در ايران، همواره به عنوان يكى از موانع عمده براى دولتهاى وابسته به بيگانه محسوب مىشد. از اين رو، رژيم شاه فكر مىكرد كه با درگذشت او اين مانع از سر راهش برداشته شده است. «2» امام خمينى (ره) پس از درگذشت مرحوم آيتا ... بروجردى، سخت نگران شدند؛ زيرا مىدانستند رژيم، توطئهها و نقشههاى فراوانى عليه اسلام و ملت ايران در دست دارد و مىخواهد در اين فرصت به دست آمده آن طرحها را به اجرا گذارد. ايشان به حق
دريافته بودند كه تنها راه رهايى مردم مسلمان ايران قيام و نهضتى است كه به رهبرى مرجع تقليد وقت به وقوع بپيوندد و بهترين راه اين است كه خودشان پرچم مبارزه را به منظور شعلهور ساختن آتش انقلاب و به خروش درآوردن مردم به دوش بگيرند و به همين جهت به دنبال فرصت مناسبى بودند.
شاه زمزمههاى ايجاد مراكز خلاف شؤونات اسلامى نظير سينما و مراكز فساد و فحشا و مشروبفروشى در قم را آغاز كرد تا به خيال واهى خود، از يك سو قم را از صورت پايگاه روحانى و دينى خارج سازد و از سوى ديگر با تدوين قوانين جديدى، براى هميشه خود را از گرفتاريهايى كه مذهب و مجامع مذهبى و بويژه علما و مراجع مذهبى قم برايش فراهم مىكردند، خلاص كند. اما برعكس، اقدامهاى ضدمذهبى و ارتجاعى شاه باعث قيام و شروع نهضت به رهبرى امام خمينى شد كه سرانجام در سال 1357 ه. ش رژيم پهلوى را به همراه نظام 2500 ساله شاهنشاهى نابود كرد. «1» 2- غائله انجمنهاى ايالتى و ولايتى انجمنهاى ايالتى و ولايتى در اصلهاى 91 و 92 متمم قانون اساسى مشروطه پيشبينى شده و نظامنامه مصوب مجلس اول شرايط انتخاب شوندگان و انتخابكنندگان را مسلمان بودن، سوگند به قرآن و عدم اجازه رأى به زنان اعلام كرده بود. ولى از آن زمان تا 1340 ه. ش مسكوت مانده بود. در اين سال شاه روى اغراض سوئى كه عليه اسلام در پيش گرفته بود اين موضوع را با توجه به دوران فترت مجلس با عنوان تصويبنامه ابتدا در دولت اقبال مطرح و سپس در دولت عَلَم به تصويب رساند. «2» موضوع انجمنهاى ايالتى و ولايتى نخستين برخورد امام با دولت عَلَم بود كه در ادامه آن حوادث و درگيريهاى بزرگترى پديد آمد كه به مقابله امام با شاه انجاميد. مطبوعات روز 16 مهر 1341 ه. ش اعلام داشتند كه دولت لايحه انجمنهاى ايالتى و ولايتى جديد را تصويب كرد. در متن اين تصويبنامه قيد اسلام از شرايط انتخاب كنندگان و
انتخابشوندگان حذف شده بود و در مراسم سوگند به جاى قرآن، آورده شده بود و با توجه به سياستهاى ضداسلامى شاه، به زنان نيز حق رأى داده شده بود. هدف از اين تصويبنامه در هيأت دولت كه در زمان تعطيلى طولانى مجلس، آنهم خلاف قانون اساسى صورت مىگرفت اين بود كه گناه تيرهبختى زنان را به گردن اسلام و قانون اساسى انداخته و زمينه را جهت اسلامزدائى كشور و قانون اساسى و سپردن پستهاى حساس به دست عوامل بيگانه كه تحت عنوان اقليتهاى مذهبى به خيانت، جاسوسى و بيگانهپرستى مشغول بودند هموار مىساخت. «1» امام خمينى- ره- كه توطئه دشمن را دريافته بودند و آن را مقدمهاى براى اجراى برنامههاى ضداسلامى ديگر شاه مىدانستند بلافاصله علماى طراز اول قم را دعوت به مشورت نمودند و در پايان جلسه، اين تصميمات گرفته شد: طى تلگرافى به شاه، مخالفت مراجع و علما با لايحه، اعلام و لغو فورى آن درخواست شد؛ علماى تهران و شهرستانها از طريق نامه و ... در جريان امر قرار داده شوند و هفتهاى يك بار يا بيشتر جلسه مشورت بين علما برقرار شود تا تصميمات با وحدت نظر و عمل توأم گردد.
شاه شش روز بعد در تلگرافى به امام و سه تن از مراجع قم اين تغييرات را غير مهمّ و نتيجه وضعيت زمانه دانست و آن را به دولت محول كرد. پس از ارجاع تلگراف علما به عَلَم، مراجِع قم تلگرافى به عَلَم مخابره كردند ولى عَلَم به جاى عذرخواهى، در يكى از سخنرانيهاى خود هرگونه اخلالگرى را محكوم و اقدامات مراجع و علما را حركتى ارتجاعى دانستند. سرانجام پس از يك ماه و نيم، دولت در برابر اعتراض روحانيون و خشم و عصيان مردم تسليم شد و طى تلگرافى به سه تن از مراجع قم- به جز امام- موافقت خود را با خواستههاى آنان اعلام داشت. هر چند برخى علما پاسخ علم را نشانه عذرخواهى وى دانستند اما امام با هوشيارى خود متوجّه حيله شاه شده و پاسخ دولت را كافى ندانستند و خواستار درج آن در روزنامههاى كشور شدند. سرانجام در ده آذر 1341 ه. ش روزنامهها نوشتندكه هيأت دولت تصويب كرد كه تصويبنامه مورخه 14/ 7/ 41 قابل اجرانخواهد بود.