بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 238

آن‌ها عبارتند از:

خوابيدن دو مرد زير يك لحاف، خوابيدن دو زن زير يك لحاف، خوابيدن زن و مرد اجنبى زير يك لحاف. كه در پاره‌اى از روايات يك‌جا آمده است.

با توجّه به اين نكته از مرحوم مجلسى رحمه الله مى‌پرسيم، اگر اجتماع زن و مرد زير يك لحاف اماره‌ى عرفى بر وقوع زنا است، آيا اجتماع دو مرد زير يك لحاف را اماره‌ى عرفى بر وقوع لواط مى‌گيريد؟ در باب زنا، حدّ دو نوع است؛ صد تازيانه و رجم. اجتماع زير يك لحاف را قرينه بر وقوع زنا و مترتّب كردن حدِّ كمتر يعنى صد تازيانه گرفتيد؛ حال، در باب لواط كه حدّش فقط كشتن است، چگونه بر اجتماع دو مرد زير يك لحاف، به صد تازيانه حكم مى‌دهيد، اگر اجتماع‌شان قرينه‌ى بر وقوع لواط است؟

ثالثاً: در روايتى كه مى‌گفت بيّنه بر اجتماعشان قائم شده و بر بيش از اين مقدار آگاهى ندارد، شاهدى است كه مجرّد اجتماع، قرينيّت عرفيّه بر وقوع زنا ندارد؛ زيرا، با عدم علم به وقوع فحشا، ارتكاب آن مشكوك است؛ حال، اگر اماره‌ى عرفيه است، بايد بگوييم:

ظاهراً زنا واقع شده است؛ چرا مى‌گويد: «لم يطّلع منهما على سوى ذلك»؟

نتيجه اين‌كه، راه جمعى كه مرحوم مجلسى مطرح كرد، مبتلا به اين اشكال‌ها است و نمى‌توانيم آن را بپذيريم.

وقوع تعارض بين روايات‌

وجوه شش گانه‌اى كه در حلّ اشكال تعارض گفته شده بود، ناتمام است؛ و به ناچار، تعارض مستقرّ مى‌شود و جاى جمع دلالى نيست. در اين صورت، بايد به مرجّحات باب تعارض مراجعه كرد. اوّلين مرجّحى كه از مقبوله‌ى عمر بن حنظله‌[1]استفاده مى‌شود، شهرت فتوايى است. رواياتى كه حدّ آن را صد تازيانه گفته است مخالفت با شهرت فتوايى بوده و روايات نود و نه تازيانه موافق با آن است، پس بايد آن‌ها را گرفت.

[1]. وسائل الشيعة، ج 18، ص 75، باب 19 از ابواب صفات قاضى، ح 1.


صفحه 239

اگر گفته شود: صاحب شرايع رحمه الله‌[1]اين دسته از روايات را مشهورتر گفته، و در مقابل آن دسته، مشهور مى‌شود؛ بنابر اين، بر هر دو دسته شهرت فتوايى هست.

در پاسخ مى‌گوييم: صاحب جواهر رحمه الله گفت: روايات صد تازيانه خلاف مشهور، و روايات كمتر از صد تازيانه مطابق با مشهور است.[2]از اين رو، بايد بر طبق قاعده فتوا دهيم كه اگر زن و مردى را زير يك لحاف گرفتند، نود و نه تازيانه، نه كمتر و نه بيشتر، به آنان زده شود.

اشكال اين جمع، همان گونه كه صاحب جواهر رحمه الله فرموده است، قائل نشدن هيچ فقيهى به اين مطلب است كه مجازات اين مورد، فقط و فقط نود و نه تازيانه باشد. ظاهر عبارت‌ تحرير الوسيله‌ اين است كه در اين مورد، تعزير ثابت و براى آن حدّ معيّنى نيست؛ بلكه به نظر حاكم بستگى دارد، و هر مقدار كه او مصلحت ديد، همان اجرا مى‌شود. از ظاهرعبارت استفاده مى‌شود كه اگر حاكم شرعى مصلحت ديد بيست تازيانه بزند يا مصلحت ديد كه صد و بيست تازيانه بزند، در طرف اقلّ و اكثر هيچ محدوديتى نيست؛ و لازم نيست تعزير كمتر از حدّ باشد.

بيان راه حلّ مشكل‌

نتيجه‌ى اين جمع، به ترجيح روايات نود و نه تازيانه منتهى شد كه با مشكل فتوا ندادن اصحاب به اين عدد رو به رو است. آيا رواياتى كه «مائة سوط إلّاسوطاً» را مطرح كرده‌اند، در مقام تعيين عدد است؟ كسى كه نود و نه تازيانه خورده است، يك تازيانه‌ى ديگر را نيز مى‌تواند تحمّل كند. بنابراين، وجود و عدم يك تازيانه چه نقشى دارد؟

آيا روايات با مطرح كردن «إلّا سوطاً» در مقام نفى كردن حدّ نيست؟ تا به جاى عنوان «حدّ»، عنوان «تعزير» به كار رود. محقّق حلّى رحمه الله با آن عظمت و دقّت در انتخاب كلمات، مى‌فرمايد: «في المسألة روايتان: إحداهما مائة جلدة والاخرى دون الحدّ وهي‌

[1]. شرايع الاسلام، ج 4، ص 935.

[2]. جواهر الكلام، ج 41، ص 290.


صفحه 240

أشهر».[1]در اين مسأله دوگونه روايت وجود دارد: 1- صد تازيانه 2- كمتر از حدّ كه مشهورتر است؛ با وجود اين كه در هيچ روايتى، عبارت «مادون الحدّ» را نداشتيم.

محقّق رحمه الله مى‌فرمايد: مادون حدّ اشهر است. علّت اين استناد به روايت دادن، عدم استفاده‌ى تعيّن عدد نود و نه از روايات «مائة سوط إلّاسوطاً» است.

به عبارت ديگر، به نظر عرف، «إلّا سوطاً» قرينيّت براى نفى «حدّ» و كنار گذاشتن عنوان «حدّ» دارد. مؤيّد اين مطلب روايت زير است:

محمّد بن الحسن بإسناده عن يونس بن عبد الرّحمن، عن معاوية بن عمّار، قال: قلت: لأبي عبداللَّه عليه السلام المرأتان تنامان في ثوب واحد؟ فقال: تضربان، فقلت: حدّاً، قال: لا. قلت: الرجلان ينامان في ثوب واحد؟ قال: يضربان، قال: قلت: الحدّ؟ قال: لا.[2]هر چند روايت مربوط به بحث ما نيست، ولى مشابه آن است. امام عليه السلام مى‌فرمايد: دو مرد يا دو زنى كه در يك پارچه خوابيده‌اند را مى‌زنند. سؤال مى‌كند: آيا به اندازه‌ى حدّ؟

امام عليه السلام فرمود: نه.

بنابراين، نبايد بر روى عدد نود و نه تكيه كنيم. كم شدن يك تازيانه فقط براى از بين رفتن عنوان حدّ و جايگزين شدن عنوان تعزير است. وقتى مجازات او تعزيرى شد، اختيار مقدارش به دست حاكم است كه در مقدار اقلّ آن هيچ محدوديتى نيست، امّا نسبت به اكثر آن اختلاف است؛ و در محلّ خودش بايد بحث شود.

مقصود از اجتماع مرد و زن چيست؟ آيا مراد از خوابيدن زن و مرد زير يك لحاف حالت عريان و برهنگى است، و يا مطلق اجتماع‌شان كافى است؟ به عبارت ديگر، تماس و برخورد بدن آن دو با يكديگر لازم است يا نه؟

[1]. شرايع الاسلام، ج 4، ص 935.

[2]. وسائل الشيعة، ج 18، ص 367، باب 10 از ابواب حدّ زنا، ح 16.


صفحه 241

در پاره‌اى از روايات، صورت برهنگى مطرح، و در برخى ديگر، مطلق بيان شده است:

عن عليّ بن إبراهيم، عن أبيه، عن إبن محبوب، عن أبى أيّوب، عن أبي عبيدة، عن أبي جعفر عليه السلام، قال: كان عليّ عليه السلام إذا وجد رجلين في لحاف واحد مجرّدين جلدهما حدّ الزاني مائة جلدة كلّ واحد منهما، وكذلك المرأتان إذا وجدتا في لحاف واحد مجرّدتين جلدهما كلّ واحدة منهما مائة جلدة.[1]در اين روايت هم حكم مرد و هم مسأله‌ى دو زن، در صورت تجرّد و برهنگى فرض شده است.

بإسناده عن محمّد بن أحمد بن يحيى، عن محمّد بن الحسين، عن عبد الرّحمن بن أبي هاشم البجلّي، عن أبي خديجة، قال: لا ينبغي لامرأتين تنامان في لحاف واحد إلّاوبينهما حاجز، فإن فعلتا نهيتا عن ذلك، فإن وجدهما بعد النهي في لحاف واحد جلدتا كلّ واحد منهما حدّاً حدّاً، فإن وجدتا الثالثة في لحاف حدّتا، فإن وجدتا الرابعة قتلتا.[2]در اين روايت نيز عنوان «في لحاف واحد» بدون حاجز است. آيا از اين دو روايت كه يكى درباره‌ى خواب دو مرد يا دو زن، و ديگرى درباره‌ى خواب دو زن وارد شده است، نمى‌توان استفاده كرد از روايات ديگر نيز همين مطلب اراده شده است؟ البته نبايد گمان شود خوابيدن زن و مرد اجنبى زير يك لحاف در صورتى كه برهنه نباشند بدون اشكال است. اين عمل حرام و غير مشروع است؛ ليكن بحث ما در رواياتى است كه مجازات صد تازيانه يا نود و نه تازيانه را بيان كرده است. مورد اين روايات كجا است؟ آيا در مورد مطلق اجتماع، حكم جارى است و يا به قرينه‌ى رواياتى كه هر سه فرع را يك‌جا آورده بود؟ به قرينه‌ى اين دو روايت كه آن را مقيّد به تجرّد كرده، مى‌توان گفت: در فرع مورد

[1]. همان، ح 15.

[2]. وسائل الشيعة، ج 18، ص 368، باب 10 از ابواب حدّ زنا، ح 25.


صفحه 242

بحث اجتماع مرد و زن نيز به قيد تجرّد حكم جريان دارد؟

شاهد اين مطلب وجه جمعى است كه از مرحوم مجلسى نقل كرديم؛ هر چند مبتلا به اشكال است و آن را نپذيرفتيم، امّا ايشان اجتماع اين دو را زير يك لحاف قرينه‌ى عرفى بر ارتكاب زنا دانست. اين قرينيّت در جايى است كه عريان باشند، و الّا اگر پوشيده و مستور هستند، چگونه امّاريت بر اين عمل دارد؟

آن‌چه مايه‌ى شگفتى است، عدم تعرّض فقها نسبت به اين قيد است؛ حتّى صاحب جواهر رحمه الله كه تمام خصوصيّات مسأله را مطرح مى‌كند، در اين‌جا معيّن نكرده است كه آيا مقصود مطلق اجتماع است يا صورت برهنه بودن؟

نظر برگزيده: با توجّه به نكاتى كه گفته شد، انسان مى‌تواند از روايات استفاده كند با اين همه شدّتى كه بر آن حدّ زنا بار شده- هر چند ما روايات صد تازيانه را نپذيرفتيم- ولى از اين عدد مى‌توانيم مورد روايات را كشف كنيم كه در چه مواردى چنين حكم شديدى جارى است؛ وگرنه صرف اجتماع زن مردى كه عريان نيستند و كاملًا پوشيده هستند، زير يك لحاف، موجب چنين حدّى نمى‌شود.

تعميم حكم به تقبيل و معانقه‌

رواياتى كه بيان گرديد، فقط در مورد فرض اجتماع دو نفر- دو مرد، يا دو زن و يا مرد و زنى- زير لحاف يا ثوب واحد بود؛ و در هيچ يك از اين احاديث سخنى از تقبيل و معانقه نبود؛ ليكن فقها در كلماتشان به تقبيل و معانقه نيز اشاره كرده‌اند. مثلًا مرحوم محقّق در شرايع‌ مى‌فرمايد: «وفي التقبيل والمضاجعة في إزار واحد والمعانقة روايتان إحداهما مائة جلدة والاخرى دون الحدّ وهي أشهر»؛[1]در بوسيدن و خوابيدن زير لحاف واحد و معانقه دو نوع روايت رسيده است، يك دسته بر صد تازيانه و نوع ديگر بر كمتر از حدّ دلالت دارد، كه روايات دسته‌ى دوم مشهورتر است.

صاحب جواهر رحمه الله پا را فراتر گذاشته و مى‌گويد: «ونحو ذلك ممّا هو استمتاع بما دون‌

[1]. شرايع الاسلام، ج 4، ص 935.


صفحه 243

الفرج».[1]در تحرير الوسيله‌ نيز آمده است: «في التقبيل والمضاجعة والمعانقة وغير ذلك من الاستمتاعات دون الفرج تعزير ولا حدّ لها».

بنابراين، فقها مسأله را تعميم داده‌اند كه شامل تقبيل، هم‌خوابگى، معانقه و غير آن از استمتاعات به غير از فرج شده است.

در اين‌جا، مى‌توان سؤال كرد: آيا اين دو دسته روايتِ متعارض- صد تازيانه و نود و نه تازيانه- در مورد بوسيدن و مضاجعه و معانقه نيز رسيده است؟ آن‌چه در اين روايات مطرح است، مضاجعه و هم‌خوابگى است، آيا از اين مورد الغاى خصوصيّت كرده، مى‌گوييد: مقصود از اجتماع زير يك لحاف، استمتاع بما دون الفرج است از هر راهى كه حاصل شود، هر چند دست دادن زن و مرد به شهوت باشد؛ و يا بر يك بار بوسيدن حكم به صد تازيانه مى‌كنيد؟

بنا بر مختار ما، كه صرف اجتماع مرد و زن مراد نيست، بلكه عريان و برهنه بودن موضوعيت دارد، ما نمى‌توانيم الغاى خصوصيّت كنيم؛ زيرا، اين‌گونه تجمّع اگر اماره‌ى عرفى بر زنا نباشد، مقدّمه‌ى قريب وقوع زنا خواهد بود؛ يعنى اين آخرين مرحله است؛ و اگر زنايى بخواهد محقّق شود، معمولًا از اين راه محقّق مى‌شود.

در اين حالت، اگر شارع بر آخرين مقدّمه‌ى زنا، حكمى را مترتّب كرد، آيا مى‌توانيم از حكم تعميمم استفاده كنيم و آن را شامل تمام استمتاع‌هاى غير زنايى مانند بوسيدن، دست دادن، لمس كردن بدن به شهوت و مانند آن بدانيم؟

كسانى كه روايت نود و نه تازيانه را گفته و براى اين عدد موضوعيّتى قائل نشده‌اند، مى‌توانند بگويند در تمام اين موارد، تعزير جارى است و مقدار آن نيز بستگى به نظر حاكم دارد؛ و هر چه او مصلحت ديد اجرا مى‌شود. از اين رو، به عبارت مرحوم امام در تحرير الوسيله‌ نمى‌توان اشكال كرد. اشكال ما بر عبارت مرحوم محقّق در شرايع‌ است. با وجود اين‌كه روايتى بر تعميم نداريم و امكان الغاى خصوصيّت نيز نيست، چگونه مى‌گويد: در اين مقام دو دسته روايت داريم؟ آيا مى‌توان روايت صد تازيانه كه مربوط به اجتماع زن و

[1]. جواهر الكلام، ج 41، ص 290.


صفحه 244

مرد عريان است را شامل بوسيدن هم دانست، تعجّب از كلام مرحوم محقّق و تأييد صاحب جواهر رحمه الله است.

برخى گفته‌اند: در مورد تقبيل روايت زير را داريم:

محمّد بن يعقوب، عن عليّ بن إبراهيم، عن أبيه، عن يحيى بن المبارك، عن عبداللَّه بن جبلة، عن إسحاق بن عمّار، قال: قلت: لأبي عبداللَّه عليه السلام: مجذم (محرم) قبّل غلاماً بشهوة، قال: يضرب مائة سوط.[1]فقه الحديث‌: سند روايت مشتمل بر يحيى بن مبارك است كه حال او از نظر وثاقت مجهول است؛ لذا، نمى‌توان به آن اعتماد كرد.

از جهت دلالت نيز روايت مضطرب است؛ زيرا، كلمه‌ى «مجذوم» ظاهراً همان جذام است، و نسخه بدل «مَحْرم» و يا «مُحرم» است كه البته بسيارى از فقها آن را «مَحْرم» يعنى خويشاوند معنى كرده‌اند. بنابراين، مضمون روايت اين مى‌شود كه شخصى بچّه‌اى از خويشاوندانش را به شهوت بوسيد، حكم آن چيست؟ امام عليه السلام فرمود: صد تازيانه به او زده مى‌شود.

اين معنا بعيد است. همان طورى كه به ذهن ما آمد و بعد ديديم در حاشيه‌ى‌ وسائل‌ از مرحوم شعرانى‌[2]نقل شده كه نسخه بدل «مُحْرِم» است و نه مَحْرَم؛ زيرا، استعمال «مَحْرم» در اين‌جا لغو است؛ چه آن‌كه مَحْرم را در مورد زن و مرد به كار مى‌برند و نه براى دو مرد؛ كاربرد اين واژه براى دو مرد عرفى نيست.

بنابراين، سؤال راوى از مُحرمى بوده كه در آن عبادت پر عظمت غلامى را از روى شهوت بوسيده است. شايد در ذهن سائل اين بوده كه آيا به احرامش لطمه مى‌خورد؟

امام عليه السلام در جواب مثل اين كه فرموده باشد به احرامش لطمه نمى‌خورد، امّا بايد صد ضربه شلّاق بخورد.

[1]. وسائل الشيعة، ج 18، ص 422، باب 4 از ابواب حدّ لواط، ح 1.

[2]. يكى از فضلا و محقّقان ارزنده‌ى ساكن در تهران بود.


صفحه 245

آيا مى‌توان از روايتى كه در باب احرام و تقبيل غلام وارد شده، الغاى خصوصيّت كرد و درباره‌ى تقبيل مرد و زن در غير حال احرام نيز حكم آن را جارى دانست؟ اگر روايت را مربوط به حال احرام بدانيم، هيچ ارتباطى به اين بحث پيدا نمى‌كند؛ و اگر «مَحْرم» بخوانيم، كه مثلًا مردى برادرزاده‌ى خود را از روى شهوت ببوسد، باز نمى‌توان از آن الغاى خصوصيّت كرد؛ زيرا، حكم درباره‌ى دو مرد، حادّتر و مشكل‌تر است.

تعجّب مى‌كنيم از اين‌كه در بعضى از كتاب‌هاى فقهى همه‌ى مسائل را به هم مخلوط، و روايات را به هم آميخته، و از آن‌ها احكام را استنتاج كرده‌اند. در صورتى كه هر كدام مورد و محلّ خاصّى دارد، و نبايد آن‌ها را يكنواخت فرض كنيم.

نتيجه: اگر بخواهيم تمام استمتاع‌هاى غير زنايى را به عنوان موضوع روايات محلّ بحث قرار دهيم، نسبت به مضاجعه روايت داريم، و در غير آن بايد به طريقى ديگر حكم كنيم.