بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 365

فصل سوم: در اقسام حدّ زناو برخى فروعات آن‌


صفحه 366

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 367

[القسم الأوّل من حدّ الزنا: القتل‌]

[للحدّ أقسام: الأوّل: القتل فيجب على من زنى بذات محرم للنسب كالامّ والبنت والاخت وشبهها. ولا يلحق ذات محرم للرضاع بالنسب على الأحوط لو لم يكن الأقوى. وهل تلحق الامّ والبنت نحوهما من الزنا بالشرعي منها؟ فيه تردّد، والأحوط عدم الإلحاق. والأحوط عدم إلحاق المحارم السببيّة كبنت الزوجة وامّها بالنسبيّة. نعم، الأقوى إلحاق امرأة الأب بها فيقتل بالزنا بها.

ويقتل الّذي إذا زنى بمسلمة مطاوعة أو مكرهة سواء كان على شرائط الذمّة أم لا. والظاهر جريان الحكم في مطلق الكفّار. فلو أسلم هل يسقط عنه الحدّ أم لا؟ فيه إشكال، وإن لا يبعد عدم السقوط. وكذا يقتل من زنى بامرأة مكرهاً لها.]

نوع اوّل حدّ زنا: قتل‌

بحث اوّل كتاب حدود در رابطه‌ى با موجبات حدّ زنا بود؛ در بحث دوم آن نيز پيرامون راه‌هاى اثبات زنا از راه اقرار و بيّنه و علم قاضى سخن گفته شد؛ بحث سوم كتاب حدود در دو مقام، اقسام حدّ از قبيل: قتل، رجم، تازيانه و ... و كيفيّت اجراى حد را بيان مى‌كند.

قسم اوّل حدّ زنا كه قتل است، در سه مورد اجرا مى‌شود:

الف: هر كسى با محارم نسبى خود، مانند: مادر، خواهر و دخترش زنا كند، حدّ او قتل است. بنا بر احتياط، اگر اقوى‌ نباشد؛ و محارم رضاعى به محارم نسبى در اين حكم ملحق نمى‌شوند.

آيا حكم زناى با خويشانى كه نسبت آنان با فرد زناكار از راه زنا محقّق شده، مانند مادر و ولد زنا يا دختر مرد زناكار، با حكم زناى محارم نسبى يكسان است؟ در اين مطلب ترديد داريم. احتياط در عدم الحاق است.

ا بر احتياط، محارم سببى همانند مادر زن و ربيبه (دختر همسر) به محارم نسبى در اين حكم ملحق نمى‌شوند؛ هر چند اقوا الحاق زنِ پدر به خويشان نسبى است.

پس، اگر فردى با زن پدرش زنا كند، كشته خواهد شد.


صفحه 368

ب: اگر كافر ذمّى با زن مسلمانى زنا كند، خواه آن زن به ميل و رغبت به اين كار تن دهد و يا او را به زنا اكراه كند، كافر ذمّى بايد كشته شود؛ فرقى نمى‌كند آن ذمّى مجرى به شرايط ذمه باشد يا نه. ظاهراً اين حكم در مورد هر كافرى- ذمّى و غير ذمّى- جريان دارد.

اگر كافرى پس از زناى با زن مسلمان، اسلام آورد، آيا اسلامش سبب سقوط حدّ قتل از او مى‌شود يا نه؟ در سقوط حدّ اشكال است؛ هر چند عدم سقوط بعيد نيست.

ج: هرگاه شخصى زنى را به زنا مجبور كرد، حدّ مردِ مكرِه قتل است، اگر چه دو طرف مسلمان باشند.

فرع اوّل: حكم زنا با محارم نسبى‌

از بيان امام راحل رحمه الله دو مطلب استفاده مى‌شود:

اوّل: كيفر چنين عملى قتل و ازهاق روح است، به گونه‌اى كه بايد اين عنصر ناپاك از روى زمين محو شود.

دوم: قتل به هر وسيله و كيفيّتى باشد، بايد محقّق گردد. لازم است اين مسأله از نظر فتاوا و روايات بررسى شود.

عبارات فقها در مورد حكم زانى به محارم‌

صاحب جواهر رحمه الله مى‌فرمايد: تمام فقهاى مقدّم بر صاحب رياض رحمه الله و متأخّر از ايشان، در مسأله‌ى زناى با محارم، حكم قتل را عنوان كرده‌اند؛ فقط صاحب رياض رحمه الله بيان جداگانه‌اى دارد.[1]با مراجعه‌ى به كلمات فقها سه نوع تعبير در عبارات ملاحظه مى‌شود:

الف: در بسيارى از كتاب‌ها[2]، حكم مسأله را قتل گفته‌اند.

ب: در پاره‌اى از عبارات، «يضرب عنقه»[3]- گردنش زده مى‌شود- آمده است.

[1]. جواهر الكلام، ج 41، ص 309.

[2]. غنية النزوع، ص 421؛ النهاية في مجرّد الفقه و الفتوى، ص 692؛ إرشاد الأذهان، ج 2، ص 172؛ شرايع الاسلام، ج 4، ص 936.

[3]. المقنعة، ص 778؛ الإنتصار، ص 524.


صفحه 369

ج: صدوق رحمه الله در المقنع‌ فرموده: «يضرب ضربة بالسيف»[1]؛ يك ضربت با شمشير به او زده مى‌شود.

تعبير دوم و سوم در برخى از روايات آمده است؛ لذا، آن‌چه را كه صاحب جواهر رحمه الله فرموده و بر آن ادّعاى اجماع منقول و محصّل كرده، تمام نيست؛ بلكه بيانات فقها در مسأله مختلف است.

ادلّه‌ى مسأله: صاحب جواهر رحمه الله مى‌فرمايد: بر حكم اين مسأله- يعنى قتل- مخالفى نيافتم، بلكه اجماع محصّل و منقول بر آن دلالت دارد و به طور استفاضه، هر دو قسم اجماع نقل شده است.[2]با وجود روايات متعدّدى كه در اين فرع رسيده، اجماع نمى‌تواند اصالتى داشته باشد و به عنوان يك دليل مستقلّ به حساب آيد. بايد سراغ روايات رفت و مفاد آن‌ها را ملاحظه كرد.

در مجموعِ رواياتى كه در اين فرع رسيده است، چهار تعبير ديده مى‌شود، كه بر هر كدام، يك يا چند روايت دلالت مى‌كند. بايد اين عناوين را ملاحظه كرد؛ اگر ممكن بود بين آن‌ها التيام و توافقى برقرار كنيم وگرنه در مقام جمع، بايد ببينيم به كدام عنوان اخذ شود.

عنوان اوّل: در روايات زير مطرح است:

1- وعنه، عن محمّد بن سالم، عن بعض أصحابنا، عن الحكم بن مسكين، عن جميل، قال: قلت لأبي عبداللَّه عليه السلام: الرجل يأتي ذات محرم، أين يضرب بالسيف؟ قال: رقبته.[3]فقه الحديث‌: اين روايت مرسل است؛ زيرا، «محمّد بن سالم» آن را از «بعض أصحابنا» نقل مى‌كند.

جميل از امام صادق عليه السلام مى‌پرسد: مردى كه با محارم خود نزديكى كند، با شمشير به‌

[1]. المقنع، ص 435.

[2]. جواهر الكلام، ج 41، ص 309.

[3]. وسائل الشيعة، ج 18، ص 385، باب 19 از ابواب حدّ زنا، ح 2.


صفحه 370

كجاى او مى‌زنند؟ امام عليه السلام فرمود: به گردنش.

از سؤال جميل استفاده مى‌شود كه او مى‌دانسته بايد شمشيرى به زانى زد، اما محل ضرب برايش مجهول بوده است.

2- وعن أحمد بن محمّد، عن عليّ بن الحسن، عن عليّ بن أسباط، عن الحكم بن مسكين، عن جميل بن درّاج، قال: قلت لأبي عبداللَّه عليه السلام: أين يضرب الّذي يأتي ذات محرم بالسيف؟ أين هذه الضربة؟ قال: تضرب عنقه أو قال: تضرب رقبته.[1]3- وعنهم، عن سهل، عن عليّ بن أسباط، عن الحكم بن مسكين، عن جميل بن درّاج، قال: قلت لأبي عبداللَّه عليه السلام: أين يضرب هذه الضربة؟ يعني من أتى ذات محرم؟ قال: تضرب عنقه، أو قال: رقبته.[2]اين دو روايت مانند روايت اوّل است؛ در هر سه روايت، «حكم بن مسكين» مطلب را از جميل نقل كرده است؛ جاى تعجّب است كه صاحب وسائل آن‌ها را جداگانه آورده با آن‌كه مفادش متّحد است؛ و حديث چهارمى نيز از جميل مى‌آورد كه مانند سه روايت گذشته است. يكى از اشكالاتى كه مرحوم آيت اللَّه بروجردى بر صاحب وسائل الشيعه رحمه الله داشت همين بود كه يك روايت و يك مطلب را به طور مكرّر و مستقلّ نقل مى‌كند، به گونه‌اى كه انسان خيال مى‌كند آن‌ها چند روايت جداگانه است.

عنوان دوم: در اين روايت‌ها آمده است:

1- محمّد بن يعقوب، عن عليّ بن إبراهيم، عن أبيه، عن ابن محبوب، عن أبي أيّوب، قال: سمعت ابن بكير بن أعين يروي عن أحدهما عليهما السلام قال: من زنى بذات محرم حتّى يواقعها ضرب ضربة بالسيف أخذت منه ما أخذت.

[1]. وسائل الشيعة، ج 18، ص 385، باب 19 از ابواب حدّ زنا، ح 3.

[2]. همان، ص 386، ح 7.


صفحه 371

وإن كانت تابعة ضربت ضربة بالسيف أخذت منها ما أخذت.

قيل له: فمن يضربهما وليس لهما خصم؟ قال: ذاك على الإمام إذا رفعا إليه.[1]

فقه الحديث: سند اين روايت به جهت آن‌كه بر ابراهيم بن هاشم مشتمل است، بين صحيح و حسن مردّد است.

ابوايّوب مى‌گويد: از ابن بكير برادرزاده‌ى زراره- شنيدم كه از يكى از دو امام (امام باقر يا امام صادق عليه السلام) روايت كرد: اگر شخصى با محارم خود زنا كند يعنى واقعاً مجامعتى واقع شود، يك ضربه‌ى شمشير به او زده مى‌شود- در روايت محل ضرب را معيّن نكرده است- اين ضربه هر مقدار از زانى را بگيرد؛ يعنى به هر كجا منتهى شود، حدّ معينى ندارد.

اگر زانيه نيز از او متابعت كرده و با ميل و رغبت به آن عمل تن داده است، همان معامله‌اى كه با زانى مى‌شود، در حق او نيز اجرا مى‌شود.

به امام عليه السلام گفتند: اگر هر دو به اين عمل راضى بودند، و كسى از آنان شكايت نداشت،- بنابراين، مطلب علنى نمى‌شود و خصمى ندارند كه دست به افشاگرى بزند- در اين صورت، متصدّى زدن شمشير چه كسى مى‌شود؟

امام عليه السلام فرمود: اين وظيفه‌ى امام است، اگر قضيه نزد امام مطرح شد؛ مثل اين است كه خودشان نزد امام عليه السلام بيايند و از او بخواهند تا آنان را تطهير كند. همان‌گونه كه در روايات گذشته مواردى داشتيم كه مى‌آمدند و نزد امام عليه السلام اقرار مى‌كردند.

2- عن عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد بن خالد، عن أبيه، عن ابن بكير، عن رجل، قال: قلت: لأبي عبداللَّه عليه السلام الرجل يأتي ذات محرم؟

قال: يضرب بالسيف. قال ابن بكير: حدّثني حريز عن بكير بذلك.[2]

فقه الحديث‌: اين روايت را ابن‌بكير از حريز از پدرش نقل مى‌كند. امام صادق عليه السلام درباره‌ى مردى كه با محارم خود زنا كند، فرمود: به او شمشير زده مى‌شود.

[1]. وسائل الشيعة، ج 18، ص 387، باب 19 از ابواب حدّ زنا، ح 11.

[2]. همان، ص 386، ح 5.


صفحه 372

3- وعنهم، عن سهل بن زياد، عن عليّ بن أسباط، عن عبداللَّه بن بكير، عن أبيه قال: قال أبو عبداللَّه عليه السلام: من أتى ذات محرم ضرب ضربة بالسيف أخذت منه ما أخذت.[1]

فقه الحديث‌: اين روايت را نيز ابن‌بكير از پدرش نقل كرده است. آيا اين‌ها سه روايت هستند يا يك روايت؟ به قرينه دو روايت ديگر مى‌فهميم مراد از رجل و بكير، پدر ابن‌بكير يعنى بكير بن اعين است؛ و مقصود از «أحدهما» امام صادق عليه السلام مى‌باشد. در حقيقت، يك روايت از جميل براى ضرب عنق يا ضرب رقبه داشتيم و يك روايت نيز از ابن‌بكير بر زدن شمشير تا هر جايى كه منتهى شد.

عنوان سوم:

1- وعن محمّد بن يحيى، عن محمّد بن أحمد، عن بعض أصحابه، عن محمّد بن عبداللَّه بن مهران، عمّن ذكره، عن أبي عبداللَّه عليه السلام قال: سألته عن رجل وقع على اخته؟ قال: يضرب ضربة بالسيف. قلت: فإنّه يخلص. قال:

يحبس أبداً حتّى يموت.[2]

فقه الحديث‌: روايت مشتمل بر دو ارسال، و محمّد بن عبداللَّه بن مهران است كه علماى رجال او را ضعيف و متّصف به غلوّ و كذب كرده‌اند.

راوى از امام صادق عليه السلام از مردى كه با خواهرش نزديكى كرده است، مى‌پرسد. امام عليه السلام فرمود: ضربت شمشيرى به او زده مى‌شود. راوى گفت: از اين ضربت نجات مى‌يابد، و زنده مى‌ماند؟ امام عليه السلام فرمود: او را حبس ابد مى‌كنند تا بميرد.

2- وبإسناده عن صفوان بن مهران، عن عامر بن السمط، عن عليّ بن الحسين عليهما السلام في الرجل يقع على اخته. قال: يضرب ضربة بالسيف بلغت منه ما بلغت، فإن عاش خلّد السجن حتّى يموت.[3]

[1]. وسائل الشيعة، ج 18، ص 386، باب 19 از ابواب حدّ زنا، ح 6.

[2]. همان، ص 385، ح 4.

[3]. همان، ص 387، ح 8.