بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 402

نبايد بين اين دو خلط كرد.

1- اكراهى كه سبب رفع حرمت از زنا مى‌شود، همان اكراه معمولى است كه در ابواب ديگر فقه جارى است، هرچند در اين باب شرايط دارد؛ مثلًا اگر زنى را تهديد به ضرر مالى يا جانى كنند و او را مخيّر سازند يا متحمّل ضرر شده و يا به اختيار خود تن به زنا دهد و او با اختيار خودش به اين عمل راضى شد، حرمت از او برداشته شده است، امّا سبب قتل زانى نمى‌شود. ولى اگر بگويند: در صورتى كه حاضر به زنا نشوى به تو ده هزار تومان ضرر مى‌زنيم، آيا چنين تهديدى مجوّز تن دادن به زنا مى‌شود؟

معلوم نيست چنين اكراهى رافع حرمت باشد. به هر حال، در جايى كه اكراه رافع حكم باشد، دليل آن «رفع ما استكرهوا عليه» است.[1]2- اكراهى كه سبب ثبوت حدّ قتل در حقّ زانى مكرِه مى‌شود، همان اكراهى است كه در آن سلب اختيار از زن شود. هر چند با تحقّق چنين اكراهى، حرمت زنا در حقّ زن-/ نيست، امّا نسبت به ثبوت حدّ قتل، نبايد اين اكراه را با اكراه معمولى و اصطلاحى اشتباه كرد.

[1]. الخصال، ص 417، باب 9، ح 9.


صفحه 403

[عدم اعتبار الإحصان في حدّ القتل‌]

[مسألة 1- لا يعتبر في المواضع المتقدّمة الإحصان، بل يقتل، محصناً كان أو غير محصن، يتساوي الشيخ والشابّ والمسلم والكافر والحرّ والعبد.

وهل يجلد الزاني المحكوم بقتله في الموارد المتقدّمة ثمّ يقتل، فيجمع فيها بين الجلد والقتل؟ الأوجه عدم الجمع وإن كان في النفس تردّد في بعض الصور.]

عدم اعتبار احصان در حدّ قتل‌

در اين مسأله دو فرع مطرح است:

الف: در تمام مواردى كه حكم آن قتل بود، فرقى بين زانى و محصن و غير او، پير و جوان، مسلمان و كافر، حرّ و عبد نيست. آن‌چه تمام ملاك براى ثبوت حدّ قتل است، زناى به محارم يا زناى كافر با زن مسلمان و يا زناى اكراهى است؛ لذا، اگر كافرى با محارم خود زنا كند و به محاكم اسلامى مراجعه شد، حكم حدّ زناى او در اسلام قتل است؛ و همين‌طور اگر عبدى با يكى از محارم خود زنا كرد، هر چند در پاره‌اى از موارد حدّ عبد نصف حدّ حرّ است، امّا در بعضى موارد هم‌پايه‌ى او مى‌باشد.

ب: آيا در موارد ثبوت حدّ قتل، حدّ ديگرى نيز ثابت است يا بايد به همين حدّ اكتفا كرد؟ وجه بهتر عدم جمع است؛ هرچند در برخى از اين امور در نفس تردّد است.

فرع اوّل: عدم فرق بين عبد و حرّ، پير و جوان و كافر و مسلمان‌

اطلاق «من وقع على ذات محرم» شاملِ عبد، مسلمان، كافر، پير، جوان، محصن، و غير محصن مى‌شود و مخصّصى در كار نيست تا اين اطلاق را تقييد بزند، حتّى در پاره‌اى از روايات، به عدم فرق تصريح دارد؛ مانند: «من اغتصب امرأة فرجها يقتل، محصناً كان أو غير محصن»؛[1]«فرجمه وكان غير محصن».[2]

[1]. وسائل الشيعة، ج 18، ص 381، باب 17 از ابواب حدّ زنا، ح 1.

[2]. همان، ص 386، باب 19 از ابواب حدّ زنا، ح 9.


صفحه 404

لذا، رواياتى كه در ثبوت حكم قتل در موارد سه‌گانه‌ى زنا با محارم، زناى كافر با مسلمان و زناى اكراهى رسيده بود، يا به اطلاق و يا به تصريحش، بيانگر عدم فرق بين اين‌ها است.

فرع دوم: عدم ثبوت تازيانه اضافه بر حدّ قتل‌

در موارد سه‌گانه‌اى كه قتل به عنوان حدّ زانى معيّن شده بود، يعنى در جايى كه مسلمانى با محارم خود زنا كند، يا كافرى با زن مسلمانى مواقعه داشته باشد و يا مسلمانى زنى را به اكراه و اجبار به زنا وادار كند، آيا علاوه بر حدّ قتل، حدّ ديگرى نيز هست يا نه؟

مرحوم‌ادريس با فتواى مشهور مخالفت كرده است.

توضيح بيان ابن ادريس رحمه الله: ايشان دو مطلب تازه دارد:

مطلب اوّل: اين‌كه در تمام موارد سه‌گانه‌اى كه قتل ثابت بود، بايد اوّل صدتازيانه به زانى زده شود، سپس حدّ قتل درباره‌ى او اجرا شود. يعنى: هرگاه مسلمانى با محارم خود، و يا كافرى با زن مسلمان، و يا مسلمانى به اكراه زنى را به زنا وادار كند، حدّش علاوه بر قتل، اجراى تازيانه قبل از قتل است.

مطلب دوم: در زناى محصن با محارم بايد زانى سنگسار شود، و نمى‌توان به اطلاق قتل اكتفا كرد.

ابن ادريس رحمه الله در استدلال بر اين فتوا مى‌گويد: رواياتى كه دلالت دارد زانىِ به محارم بايد كشته شود، هيچ منافاتى با آيه‌ى شريفه:الزَّانِيَةُ وَ الزَّانِى فَاجْلِدُواْ كُلَّ وَ حِدٍ مّنْهُمَا مِاْئَةَ جَلْدَةٍ[1]ندارد؛ بلكه چنين فردى مصداق آيه و روايات است و با اجراى هر دو حدّ، در حقّ او حكم آيه و روايت به وجوب جلد و قتل امتثال مى‌شود.

از طرفى حكم به تازيانه‌ى زانى قبل از قتل با فتواى اصحاب نيز مخالفتى ندارد؛ زيرا، آنان متعرّض جلد نشده‌اند، نه اين‌كه تازيانه را نفى كرده باشند. حكم به رجم زانى محصن، در صورتى كه با محارم زنا كرده باشد، با فتواى اصحاب به وجوب قتل چنين فردى تعارض ندارد؛ زيرا، رجم نيز همان هدف و مقصود از قتل‌

[1]. سوره‌ى نور، 2.


صفحه 405

را تأمين مى‌كند؛ علاوه بر آن، اين مزيّت را دارد كه ادلّه‌ى رجم نيز ملاحظه شده است. لذا، در چنين موردى ابتداءً او را تازيانه زده، و سپس سنگسار مى‌كنيم. آيه به حكم تازيانه دلالت دارد.[1]ابن ادريس رحمه الله براى اثبات فتواى خود به روايت ابى‌بصير تمسّك نكرده، ليكن فاضل اصفهانى رحمه الله آن را به عنوان مؤيّد اين فتوا مطرح كرده است.

استدلال فاضل هندى رحمه الله به روايت ابى‌بصير: روايت اين است:

وبإسناده عن محمّد بن عليّ بن محبوب، عن أحمد، عن الحسين، عن صفوان بن يحيى، عن إسحاق بن عمّار، عن أبي بصير، عن أبي عبداللَّه عليه السلام قال: إذا زنى الرجل بذات محرم حدّ حدّ الزاني إلّاأنّه أعظم ذنباً.

فقه الحديث‌: ظاهر اين روايت، عدم فرق بين زناى معمولى و زناى با محارم است؛ فقط عذاب زناى با محارم در آخرت بيشتر است؛ امّا حدّ آن در دنيا، همان حدّ زانى است.

صاحب كشف‌اللثام رحمه الله روايت را به گونه‌اى معنا كرده كه مؤيّد فتواى ابن‌ادريس رحمه الله باشد. او مى‌گويد: «من زنى بذات محرم حدّ حدّ الزاني»؛ يعنى به شخصى كه با محارم خود زنا كرده است، حدّ زانى زده مى‌شود، همان صد تازيانه‌اى كه در زناهاى معمولى مى‌زنند؛ «إلّا أنّه أعظم ذنباً»؛ اين عبارت بيانگر اين مطلب است كه چون گناه چنين شخصى سنگين‌تر از زناى عادى بوده و قابل مقايسه با آن‌ها نيست، لذا در روايات، كيفر آن را قتل گفته و بايد در مورد او پياده شود؛ و اگر محصن است، او را سنگسار كنيم.

ايشان مى‌گويد: معنا ندارد كسى كه گناهش از ديگران بيشتر است، مجازات او برابر با آنان بوده، و از نظر اجراى حدّ، در رديف ديگران و مساوى با آنان باشد. از اين رو، روايت ابى‌بصير، دلالت دارد بر اين‌كه بايد حدّ زناى معمولى زده شود؛ و روايات ديگر، قتل و رجم را مى‌رساند.

شيخ طوسى رحمه الله اين روايت را بر تخيير حاكم بين قتل زانى و رجم او حمل كرده، و آن را

[1]. السرائر، ج 3، ص 438.


صفحه 406

مربوط به زانى محصن دانسته است. زيرا، مقصود از ضرب با شمشير، قتل زانى است؛ و در جايى كه بايد او را رجم كنند، غرض كشته شدن زانى است. لذا، حاكم مخيّر است هر كدام از قتل يا رجم را پياده كند.[1]صاحب كشف اللثام رحمه الله در مقام اشكال بر مرحوم شيخ مى‌گويد: بيان او مخالف با ظاهر روايت است؛ زيرا، لازمه‌ى كلام او حمل روايت بر زناى محصنه است؛ در حالى كه ظاهر عبارت «حدّ حدّ الزاني» همان زناى معمولى و صد تازيانه است.[2]نقد نظر فاضل هندى: عرف معنايى كه از روايت مى‌فهمد، اين است كه «حدّ حدّ الزاني» يعنى حدّش حدّ زناى معمولى است؛ و از عبارت «إلّا أنّه أعظم ذنباً» استفاده نمى‌كند كه يك حدّ اضافى دارد. ظاهر عبارت اين است كه از نظر حدّ، همانند زناى معمولى بر او حدّ زده مى‌شود؛ ولى از نظر عذاب اخروى، اين زنا با زناى معمولى قابل مقايسه نيست؛ بلكه عقوبت اخروى آن بيشتر است.

آن‌چه را ايشان از روايت استفاده كرده كه صد تازيانه به عنوان مقدّمه، و حدّ ديگرى به عنوان ذى‌المقدّمه بر او زده مى‌شود، بر خلاف ظاهر روايت است.

حقِّ در مقام، همان مطلبى است كه در سابق گفتيم؛ مبنى بر آن كه اين روايت معرض عنه اصحاب است و هيچ كسى به آن عمل نكرده است. از اين رو، آن را طرح مى‌كنيم.

نقد فتواى ابن ادريس رحمه الله: در مورد سخن مرحوم ابن ادريس، اوّلًا: دليل ابن ادريس رحمه الله بر ثبوت تازيانه در اين سه مورد، علاوه بر حدّ قتل يا رجم، آيه‌ى شريفه بود؛ ليكن دلالت آيه بر اين مطلب متوقّف است بر اين‌كه روايات وارده‌ى در اين باب، متضمّن نفى تازيانه نباشد؛ امّا اگر از اين روايات، نفى جلد استفاده شود، جايى براى دلالت آيه نيست.

به نظر ما، اين روايت كه مى‌گويد: «من زنى بذات محرم يقتل»، در مقام بيان حدّ زناى با محارم است. همين‌طور رواياتى كه درباره‌ى زناى كافر با زن مسلمان و يا زناى اكراهى رسيده- از تعبيراتى كه در اين نوع روايات مطرح است- عرف استفاده مى‌كند كه غير از قتل، مسأله‌ى ديگرى وجود ندارد. اگر حدّ ديگرى نيز وجود داشته باشد، چرا روايات‌

[1]. التهذيب، ج 10، ص 23، ح 17؛ الإستبصار، ج 4، ص 208.

[2]. كشف اللثام، ج 2، ص 398، (طبع قديم).


صفحه 407

متعرّض آن نشده‌اند؟ همان‌گونه كه در پاره‌اى از موارد- كه در آينده مطرح مى‌شود- همانند زناى پيرمرد محصن حكم به جمع بين جلد و رجم كرده است، لذا، اگر اجراى دو حدّ لازم باشد، بايد آن را بيان كند.

اگر گفته شود: روايات، بيان جلد را به عهده‌ى آيه‌ى شريفه گذاشته و حكم قتل را متعرّض شده‌اند، مى‌گوييم: چرا در زناى پيرمرد محصن يا پيرزن محصن اين‌كار را نكرده، و هر دو را با هم آورده است؟

فهم عرفى از اين روايات كه در مقام بيان همه‌ى خصوصيّات حدّ زانى به محارم است، نفى جلد و تازيانه و ثبوت حكم قتل است. اين روايات حدّ را منحصر در قتل مى‌داند؛ والّا به اصطلاح علمى، تأخير بيان از وقت حاجت لازم مى‌آيد.

ثانياً: نكته‌ى ديگرى كه بايد به آن توجّه كرد، ورود پاره‌اى از روايات است كه واقعه‌ى اجراى حدّ را حكايت مى‌كرد و هيچ اشاره‌اى به جلد ندارد؛ با آن‌كه روايت همانند روايتى كه مربوط به زناى كافر ذمّى با زن مسلمان است، در مقام نقل جريان مى‌باشد.

ثالثاً: دلالت آيه و عموم آن مورد ترديد ما نيست؛ ليكن با وجود نفى زدن تازيانه در اين روايات، وِزان تخصيص و استثنا نسبت به آيه دارد، و عموم آيه را تخصيص مى‌زند.

رابعاً: عدم تنافى فتواى اصحاب با تازيانه خيلى بعيد است؛ زيرا، وقتى فقها انواع حدّ زنا را مى‌شمارند، مى‌گويند: قتل، رجم، جمع بين جلد و رجم، در بعضى از موارد نفى بلد يا كوتاه كردن مو و ... با توجّه به اين نكته وقتى اوّلين حدّ را قتل مى‌شُمارند، آيا مى‌توان گفت: مقصودشان از قتل همراه با تازيانه است، لذا، به هيچ وجه مسأله‌ى جلد را نمى‌توانيم به گردن اصحاب بگذاريم.

خامساً: در موارد زناى محصن با محارم كه ابن ادريس رحمه الله از راه اتّحاد غرض و هدف گفت: به جاى قتل، رجم مى‌كنيم. به ايشان گفته مى‌شود: اگر مراد شما اين است كه اصحاب به رجم قائل‌اند: اين اسناد، وجهى ندارد. زيرا، اصحاب مسأله‌ى قتل را تحت يك عنوان و مسأله‌ى رجم را تحت عنوان ديگرى مطرح كرده‌اند. بنابراين، نمى‌توان گفت: مقصود آنان از قتل، همان رجم است.


صفحه 408

تحقّق تعارض بين روايات اين باب با روايات رجم‌

ممكن است ابن ادريس رحمه الله از راه تعارض روايات رجم با روايات اين باب وارد شود و بگويد: رواياتى كه در آينده مطرح مى‌شود، حدّ زناى احصانى را رجم گفته است. مفاد اين روايات، عامّ و مطلق بوده، و فرقى بين زناى با محارم و غير آن نگذاشته‌اند. از طرفى، اين روايات نيز حدّ زناى با محارم را قتل معيّن كرده و تفاوتى بين زانى محصن و غير او قائل نشده است. لذا، بين اين دو دسته روايت، نسبت عموم و خصوص من وجه برقرار است؛ و نسبت به زانى محصن، روايات رجم، به رجم او، و روايات قتل، به ضربت با سيف حكم مى‌كند؛ يعنى در مادّه‌ى اجتماع تعارض به عموم من وجه دارند؛ و دو ماده‌ى افتراق آن، يكى زناى غير محصن به محارم و ديگرى زناى محصن به غير محارم است. حلّ اين تعارض چيست؟

احتمال دارد ابن ادريس رحمه الله بگويد در مورد اين تعارض در مادّه‌ى اجتماع، هيچ‌يك از دو طرف بر يكديگر ترجيح ندارند؛ به همين جهت، رجم را انتخاب كرديم.

در نقد نظر او مى‌گوييم:

اوّلًا: چرا روايات رجم را بر روايات قتل مقدّم داشتيد؟ ترجيح ادلّه‌ى رجم به وجود مرجّح نياز دارد.

ثانياً: در مقام تعارض، ترجيح با روايات و ادلّه‌ى قتل است؛ زيرا، اگر يكى از دو طرف متعارض، با شهرت فتوايى و عمل مُعظَم اصحاب موافق و مطابق بود، همين مزيّت سبب ترجيح آن مى‌شود.

در باب تعارض، بايد به مرجّحات رجوع كرد؛ و اوّلين مرجّح، شهرت فتوايى است.

در مورد زناى با محارم، اگر زانى محصن باشد، فقها به قتل او فتوا داده‌اند و سخنى از رجم نيست.

ثالثاً: به نظر ما، هيچ تعارضى بين روايات اين دو باب نيست؛ البتّه نه از اين راه كه گفته شود: قتل ضمن رجم نيز محقّق مى‌شود؛ بلكه مى‌گوييم: روايات زناى با محارم بر آيه‌ى شريفه و روايات رجم حكومت دارد؛ زيرا، اين روايات با نظارت و توجّه به آيه و آن ادلّه صادر شده است.


صفحه 409

به بيان ديگر، آيه‌ى شريفه‌ى‌الزَّانِيَةُ وَ الزَّانِى فَاجْلِدُواْ كُلَّ وَ حِدٍ مّنْهُمَا مِاْئَةَ جَلْدَةٍ[1]حكم را بر روى طبيعت و ذات برده و موضوع روايات رجم نيز ذات زناى احصانى است؛ ولى روايات زناى به محارم مى‌گويد: «من زنى بذات محرم». يعنى قبول داريم كه اصل زنا حكمى دارد، ليكن تكيه‌ى اين ادلّه بر روى زناى خاصّى است كه در آن، مزنىّ‌بها عنوان محرميّت داشته باشد.

و به بيان سوم: اين ادلّه با توجّه به يك خصوصيّت زائد بر اصل زنا رسيده است؛ گويا كه مى‌گويد: آن‌چه از آيه‌ى‌الزَّانِيَةُ وَ الزَّانِى ...و روايات رجم زانى محصن شنيده‌اى، مربوط به اصل زنا يا زناى احصانى است؛ و ما با توجّه به آن آيه و روايات، حكم خاصّى را در مورد زناى همراه با خصوصيّت محرميّت آورده‌ايم. لذا، ادلّه‌ى اين باب، حكومت بر ادلّه‌ى آن دو باب دارد.

حكومت ادلّه‌ى حدّ زناى با محارم بر آيه و روايات باب رجم، مانند حكومت دليل «لا حرج» بر ادلّه‌ى احكام است. هنگامى‌كه گفته مى‌شود: دليل لاحرج حاكم بركُتِبَ عَلَيْكُمُ الصّيَامُ‌[2]است مقصود آن است كه‌كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصّيَامُ‌بيان حكم اوّلى روزه را متكفّل شده، ومَا جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِى الدّينِ مِنْ حَرَجٍ‌[3]بر روى اين عنوان تكيه دارد كه اگر اين روزه مستلزم عسر و مشقّت شديد شد، آن حكم جعل نشده است؛ و دليل حاكم هميشه بر دليل محكوم تقدّم دارد.

با توجّه به اين نكته، دليل «من زنى بذات محرم» در مرتبه‌ى دوم و پس از دليل ثبوت حكم بر اصل زنا يا زناى احصانى رسيده است؛ ليكن يك خصوصيّت زائدى در موضوع اضافه كرده است؛ يعنى اگر طبيعت زنا يا طبيعت زناى احصانى مقرون به محرميّت مزنىّ‌بها شد، آن حكم اوّلى مترتّب نيست؛ بلكه «يجب أن يقتل الزاني»، زانى بايد كشته شود.

نتيجه‌اى كه از بيانات گذشته گرفته شد، اين است كه راه بر مرحوم ابن ادريس بسته‌

[1]. سوره‌ى نور، 2.

[2]. سوره‌ى بقره، ج 183.

[3]. سوره‌ى حج، 78.