بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 447

[الخامس من أقسام حدّ الزنا: الجلد مائة والتغريب والجزّ]

[الخامس: الجلد والتغريب والجزّ، وهي حدّ البكر وهو الّذي تزوّج ولم يدخل بها على الأقرب.]

پنجمين نوع حدّ زنا: صد تازيانه و تبعيد و تراشيدن سر

صد تازيانه وتبعيد و تراشيدن سر، حدّ مرد زانى بكر است. منظور از «بكر» كسى است كه ازدواج كرده، امّا هنوز به همسرش دخول نكرده است.

اقوال در مسأله‌

آيا بر مرد بكر غير محصن علاوه بر تازيانه و تبعيد كه در روايات گذشته به آن‌ها اشاره شد، حدّ ديگرى يعنى سرتراشى نيز هست؟

جماعتى از قدما مانند شيخ مفيد،[1]شيخ طوسى،[2]سلّار،[3]ابن حمزه،[4]ابن سعيد[5]، محقّق‌[6]وعلّامه رحمهما الله‌[7]به آن تصريح كرده‌اند؛ ولى شيخ صدوق، عمّانى، اسكافى، شيخ طوسى در خلاف‌ و مبسوط و ابن‌زهره رحمهما الله متعرّض آن نشده‌اند.[8]مرحوم محقّق در كتاب‌ شرايع‌ مى‌فرمايد: «أمّا الجلد والتغريب فيجبان على الذكر غير المحصن فيجلد مائة ويجزّ رأسه ويغرّب عن مصره عاماً مملّكاً أو غير مملّك».[9]

[1]. المقنعة، ص 780.

[2]. المبسوط، ج 8، ص 2.

[3]. المراسم، ص 255.

[4]. الوسيلة، ص 411.

[5]. الجامع للشرايع، ص 550.

[6]. شرايع الاسلام، ج 4، ص 937.

[7]. التحرير، ج 2، ص 222.

[8]. جواهر الكلام، ج 41، ص 326.

[9]. شرايع الإسلام، ج 4، ص 937.


صفحه 448

روايات دالّ بر حكم‌

رواياتى كه در نوع سوم از حدّ زنا (تازيانه) مطرح كرديم، دلالتش بر ثبوت تازيانه و تبعيد در مورد زانى مملّك تمام بود؛ ولى هيچ‌يك از آن‌ها اشاره‌اى به «جزّ» و سرتراشيدن نداشت. ليكن دو روايت در اين مورد رسيده است كه بايد به بررسى آن‌ها بپردازيم.

1- محمّد بن الحسن بإسناده عن محمّد بن عليّ بن محبوب، عن أحمد، عن عليّ بن الحكم، عن سيف بن عميرة، عن حنّان، قال: سأل رجل أبا عبداللَّه عليه السلام وأنا أسمع، عن البكر يفجر وقد تزوّج ففجر قبل أن يدخل بأهله؟ فقال: يضرب مائة ويجزّ شعره وينفى من المصر حولًا ويفرّق بينه وبين أهله.[1]

فقه الحديث‌: سند اين روايت خوب است. حنّان مى‌گويد: مردى از امام صادق عليه السلام پرسيد: بكرى كه ازدواج كرده و قبل از دخول به اهلش، مرتكب زنا شده است، حكمش چيست؟

امام صادق عليه السلام در جواب فرمود: به او صد تازيانه زده مى‌شود، موى او را مى‌چينند و يك سال او را تبعيد كرده، بين او و همسرش نيز تفرقه و جدايى مى‌اندازند.

مراد از تفرقه بين او و همسرش چيست؟ دو احتمال در اين‌جا وجود دارد:

1- اجازه ندهند همسرش را به دنبال خود ببرد، تا از اين‌جهت در رنج باشد.

2- او را وادار به طلاق كنند؛ زيرا، مردى كه ازدواج كرده و راه براى او باز بوده، و در عين حال مرتكب زنا شده است، معلوم مى‌شود مرد خوبى نيست. از اين‌رو، بين او و همسرش جدايى انداخته مى‌شود تا شوهر خوبى براى خود انتخاب كند. به نظر ما، احتمال دوم اقرب است؛ يعنى مراد از تفرقه را طلاق بگيريم، نه جدايى بين آنان در مدّت يك سال؛ هر چند فقيهى به آن فتوا نداده است. در آينده اين مطلب را بررسى خواهيم كرد.

[1]. وسائل الشيعة، ج 18، ص 359، باب 7 از ابواب حدّ زنا، ح 7.


صفحه 449

2- وعنه، عن بنان بن محمّد، وموسى بن القاسم، عن عليّ بن جعفر، عن أخيه موسى بن جعفر عليه السلام، قال: سألته عن رجل تزوّج امرأة ولم يدخل بها فزنى، ما عليه؟ قال: يجلد الحدّ ويلحق رأسه ويفرّق بينه وبين أهله وينفى سنة.[1]فقه الحديث‌: سند اين روايت خوب است. على بن جعفر از برادرش موسى بن جعفر عليه السلام پرسيد: حكم مردى كه ازدواج كرده، ولى قبل از آن‌كه دخولى محقّق شود، مرتكب زنا گشت چيست؟

امام عليه السلام فرمود: چهار مطلب در حقّ او پياده مى‌شود: صد تازيانه، تراشيدن موى سر، جدايى بين او و همسرش و تبعيد يك سال. دلالت هر دو روايت بر ثبوت حكم نسبت به تراشيدن موى سر تمام است.

[1]. وسائل الشيعة، ج 18، ص 359، باب 7 از ابواب حدّ زنا، ح 18.


صفحه 450

[جزّ الشعر مطلقا أو حلق الرأس فقط؟]

[مسألة 3- الجزّ حلق الرأس، ولايجور حلق لحيته ولا حاجبه، والظاهر لزوم حلق جميع رأسه ولا يكفي حلق شعر الناصية.]

جزّ شعر يا حلق رأس؟

دو روايتى كه در مبحث قبل بيان شد، در روايت اوّل، عبارت «يجزّ شعره» ديده مى‌شود.

«شعر» عنوان عامى است كه شامل موى سر، موى ريش و ابرو مى‌شود. «جزّ» نيز به معناى چيدن است؟ در حالى كه در روايت دوم، تعبير «يحلق رأسه» آمده است؛ و «حلق» عنوانى غير از «جزّ» مى‌باشد؛ زيرا، تراشيدن غير از چيدن است؛ و روايت، حلق را مقيّد به موى سر كرده، شامل ريش و ابرو نمى‌شود.

سؤال اين است كه آيا اين دو روايت، دو عنوان جدا مطرح كرده و مسأله‌ى «حلق» غير از مسأله‌ى «جزّ» است، يا اين‌كه «جزّ» اطلاق دارد و يكى از مصاديق آن حلق است؟ كما اين‌كه امام راحل رحمه الله در تحرير الوسيله‌ فرموده: «الجزّ حلق الرأس»؛ يعنى مقصود اين است‌كه مو از بين برود، خواه به صورت تراشيدن باشد و يا به صورت چيدن.

اگر دو عنوان مقابل يكديگر باشند، چاره‌اى نيست از اين‌كه در جمع بين اين دو روايت، قائل به تخيير شويم؛ ولى اگر «حلق» را اخصّ از «جزّ» دانستيم، بايد به روايت «حلق»، روايت «جزّ» را تخصيص بزنيم؛ همان‌گونه كه در تحرير، «حلق» را مصداق «جزّ» گرفته‌اند.

حلق تمام سر يا مقدارى از آن؟

آيا مراد از «حلق رأس»، تراشيدن موى تمام سر است يا مى‌توان به تراشيدن مقدارى از آن اكتفا كرد؟ ظهور عرفى «يحلق رأسه» چيست؟

ظهور اين عبارت در تراشيدن تمام موى سر او است، نه اين‌كه قسمتى از آن را بتراشند؛ در حالى كه فتواى شيخ مفيد رحمه الله در كتاب‌ مقنعه‌[1]وسلّار رحمه الله در مراسم‌[2]بر تراشيدن موى‌

[1]. المقنعة، ص 780.

[2]. المراسم، ص 255.


صفحه 451

ناصيه و قسمت جلوى سر است؛ و علّت آورده‌اند شناعت اين‌گونه سرتراشى بيشتر است.

اين تعليل مفيد فايده نيست؛ زيرا، ما تابع دليل و ظهور آن هستيم. با تراشيدن مقدارى از سر، عنوان «حلق رأس» صدق نمى‌كند، بايد تمام سر را تراشيد تا اين عنوان صادق باشد، و امتثال محقّق گردد. بنابراين، تراشيدن قسمتى از سر يا موى حاجب و مانند آن فايده‌اى ندارد.

موضوع حلق رأس‌

موضوعى كه در اين دو روايت مورد حكم تازيانه و تبعيد و حلق رأس واقع شده، مرد مملّك است نه مطلق غير محصن. بنابراين، با ملاحظه‌ى اين دو روايت و فتواى بسيارى از فقها مى‌گوييم: حدّ زانى غير محصن بكر مملّك كه ازدواج كرده و دخولى به همسرش نداشته، سه چيز است: صد تازيانه، تبعيد يك سال و تراشيدن موى سر.

حكم جدايى بين زانى و همسرش‌

دو روايتى كه دلالت بر تراشيدن موى سر داشت، حكم چهارمى را نيز در مورد زانى غير محصن مملّك متضمّن بود؛ و آن جدايى بين او و زوجه‌اش است آيا مى‌توان به اين حدّ نيز ملتزم شد؟

هيچ كس از فقها به آن فتوا نداده است؛ علاوه آن‌كه روايت مخالف با آن نيز وجود دارد:

محمّد بن يعقوب، عن عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد، عن الحسين بن سعيد، عن فضالة بن أيّوب، عن رفاعة، قال: سألت أبا عبداللَّه عليه السلام عن الرجل يزني قبل أن يدخل بأهله أيرجم؟ قال: لا.

ورواه الصدوق بإسناده عن رفاعة بن موسى ... وزاد: قلت: هل يفرّق بينهما إذا زنى قبل أن يدخل بها؟ قال: لا.[1]فقه الحديث‌: رفاعه از امام صادق عليه السلام پرسيد: آيا حدّ مردى كه قبل از دخول به‌

[1]. وسائل الشيعة، ج 18، ص 358، باب 7 از ابواب حدّ زنا، ح 1 و 2.


صفحه 452

همسرش زنا كند، رجم است؟ امام عليه السلام فرمود: نه؛ زيرا، تا دخول نشود، احصان محقّق نشده و تا احصان نباشد، رجمى نيست.

شيخ صدوق رحمه الله همين روايت را با اضافه‌اى آورده است؛ به اين صورت كه رفاعه پرسيد:

آيا اگر اين زنا قبل از دخول به زوجه بوده، بين آنان جدايى مى‌اندازند؟ امام عليه السلام فرمود: نه.

كيفيّت جمع بين دو طايفه‌

دو روايت علىّ بن جعفر[1]و حنّان،[2]دلالت بر جدايى بين زن و شوهر داشتند؛ ليكن اين روايت نفى تفرقه نمى‌كند؛ به قرينه‌ى آن از ظهور آن دو در وجوب جدايى دست برمى‌داريم.

ممكن است بگوييم: آن دو روايت دلالت بر وجوب جدايى، و اين روايت دلالت بر عدم جواز آن دارد؛ لذا، بين دو دسته تعارض است. روايت صدوق رحمه الله‌[3]را از جهت مطابقت با شهرت فتوايى مقدّم بر آن دو روايت مى‌كنيم.

اختصاص حلق رأس به مرد زانى‌

موضوع دو روايت (علىّ بن جعفر و حنّان) كه در مورد تراشيدن موى سر رسيده بود، مردان است و متعرّض حكم زنان نشده‌اند. الغاى خصوصيّت از آن‌ها نيز وجهى ندارد؛ زيرا، اگر گفته شد: سر مرد زانى را بتراشيد، نمى‌توان گفت: از آن الغاى خصوصيّت كرده، حكم را نسبت به زنان نيز تعميم مى‌دهيم.

اختصاص تبعيد به مرد زانى‌

شكّى نيست قدر مسلّم از حدّ تبعيد، زانى مملّكى است كه عقد خوانده، ولى دخول نكرده باشد؛ ليكن بحث در اين است كه آيا اين حدّ اختصاص به مرد مملّك دارد يا در حقّ زنى‌

[1]. وسائل الشيعة، ج 18، ص 359، باب 7 از ابواب حدّ زنا، ح 8.

[2]. همان، ح 7.

[3]. همان، ص 358، ح 1 و 2.


صفحه 453

كه ازدواج كرده ولى هنوز نسبت به او دخولى محقّق نشده نيز جارى است؟

پاره‌اى از روايات- كه در مباحث گذشته به بررسى آن‌ها پرداختيم و سندشان نيز صحيح بود- ظهور در ثبوت حدّ تبعيد در حقّ مرد بكر و زن بكر داشت؛ براى نمونه، به چند روايت اشاره مى‌كنيم:

1- صحيحة حلبي عن أبي عبداللَّه عليه السلام، قال: في الشيخ والشيخة جلد مائة والرجم، والبكر والبكرة جلد مائة ونفي سنة.[1]2- صحيحة عبدالرحمن عن أبي عبداللَّه عليه السلام، قال: كان عليّ عليه السلام يضرب الشيخ والشيخة مائة ويرجمهما، ويرجم المحصن والمحصنة، ويجلد البكر والبكرة وينفيهما سنة.[2]3- محمّد بن قيس عن أبي جعفر عليه السلام، قال: قضى أمير المؤمنين عليه السلام في البكر والبكرة إذا زنيا جلد مائة ونفي سنة في غير مصرهما، وهما اللّذان قد أملكا ولم يدخل بها.[3]اين سه روايت به صراحت دلالت بر تبعيد زن مى‌كند؛ ليكن از اصحاب و فقها به غير از ابن ابى عقيل رحمه الله‌[4]، ابن جنيد رحمه الله‌[5]و مرحوم صدوق در كتاب‌ مقنع‌[6]كسى به اين مطلب ملتزم نشده است؛ بلكه با واژه‌هاى «اجماع» و «لاخلاف» بر عدم تبعيد زن ادّعا كرده‌اند.[7]ادلّه‌ى مخالفت اصحاب با صريح روايات‌

در توجيه اين مطلب كه با وجود تصريح روايات به اشتراك زن و مرد در تبعيد، چگونه فقها به آن ملتزم نشده‌اند؟ وجوهى گفته شده است:

[1]. وسائل الشيعة، ج 18، ص 348، باب 1 از ابواب حدّ زنا، ح 9.

[2]. همان، ص 349، ح 12.

[3]. همان، ص 347، ح 2.

[4]. مختلف الشيعه، ج 9، ص 150.

[5]. همان.

[6]. المقنع، ص 431.

[7]. جواهر الكلام، ج 41، ص 328.


صفحه 454

وجه اوّل: آيا اين زن را به همراه محرمى مانند شوهر و يا غير او تبعيد كنيم و يا بدون همراه؟ اگر به همراه محارم بايد تبعيد شود، گناه آنان چيست؟ زن مرتكب زنا شده، چه ربطى به شوهرش دارد؟ و اگر او را به تنهايى تبعيد كنيم با آن روايتى كه اهل سنّت از پيامبر صلى الله عليه و آله نقل كرده‌اند، مبنى بر آن كه: «لايحلّ لامرأة أن تسافر من غير ذي محرم»[1]- زن حقّ ندارد بدون محرم به مسافرت رود- تعارض دارد.

وجه دوم: زن به حسب غريزه طبيعى شهوتش زياد و چند برابر مرد است، با وجود اين غلبه‌ى شهوت، موانعى اقتضا مى‌كند كه آن‌ها به دنبال شهوت‌رانى و كار زشت نروند؛ از پدر و مادر و خويشان حيا مى‌كنند، و محارم محافظ و نگهبان آن‌ها هستند و نمى‌گذارند دست از پا خطا كرده به فحشا تن دهند.

اگر از چنين زنى، موانع كنار رود و در يك محيط دور دست، جداى از نزديكان و محارم فرستاده شود، و از طرفى هم مسائل فقر و تنگدستى و ديگر مشكلات به او روى آورد، به ناچار مرتكب فحشا شده و خلاف مطلوب نتيجه مى‌دهد؛ اگر او را به عنوان مجازات و تنبيه بر يك زنا تبعيد كنند، مرتكب زناى مكرّر مى‌شود.

وجه سوم: آيه‌ى شريفه:فَإِنْ أَتَيْنَ بِفحِشَةٍ فَعَلَيْهِنَّ نِصْفُ مَا عَلَى الْمُحْصَنتِ مِنَ الْعَذَابِ‌[2]مى‌گويد: «مجازات كنيزانى كه مرتكب فحشا مى‌شوند به اندازه‌ى نصف كنيزى است كه بر زنان آزاد وضع شده است». بنابراين، بايد آنان را شش ماه تبعيد كنيم؛ در حالى كه به اجماع همه‌ى فقها در حق كنيزان تبعيد نيست. از اين اجماع كشف مى‌كنيم كه در حقّ زنان آزاد نيز تبعيدى نداريم.

به نظر، اين وجوه نمى‌تواند براى فقيه به عنوان دليل و مستندى مطرح باشد كه به استناد آن‌ها از صريح روايات در تعميم نفى بلد نسبت به زن و مرد دست بردارد.

حقّ در مطلب اين است كه از اعراض فقها نسبت به اين قسمت از روايت كه متضمّن حكم تبعيد زن است، كشف مى‌كنيم يك مطلبى دست به دست به آنان رسيده و از غير اين اخبار، مذاق ائمّه را فهميده‌اند كه بر تبعيد زنان نيست. لذا، فقها با وجود اين‌كه روايات در

[1]. كنز العمّال، ج 5، ص 179.

[2]. سوره‌ى نساء، 25.