بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 512

ادلّه‌ى فرع اوّل (عدم اجراى حدّ در هواى سرد و گرم)

الف: عرف از رواياتى كه در باب صاحب قروح و مرض و زن مستحاضه رسيده اين مطلب را استفاده مى‌كند كه مجرم نبايد اضافه‌تر از عذاب تازيانه، كيفرى ببيند.

ب: رواياتى نيز به عنوان تأييد اين فهم عرفى وجود دارد كه عبارتند از:

1- محمّد بن يعقوب، عن عليّ بن إبراهيم، عن صفوان، عن الحسين بن عطيّة، عن هشام بن أحمر، عن العبد الصالح عليه السلام قال: كان جالساً في المسجد وأنا معه فسمع صوت رجل يضرب صلاة الغداة في يوم شديد البرد، فقال: ما هذا؟ قالوا: رجل يضرب، فقال: سبحان اللَّه في هذه الساعة! إنّه لا يضرب أحد في شي‌ء من الحدود في الشتاء إلّافي أحرّ ساعة من النهار، ولا في الصيف إلّا في أبرد ما يكون من النهار.[1]

فقه الحديث‌: هشام بن احمر مى‌گويد: در مسجد پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله خدمت موسى بن جعفر عليهما السلام نشسته بودم. امام عليه السلام صداى مردى را شنيد كه در يك روز سرد هنگام نماز صبح به او تازيانه مى‌زدند. فرمود: چه خبر است؟ گفتند: به مردى حدّ مى‌زنند.

امام عليه السلام فرمود: سبحان اللَّه! آيا در چنين ساعتى حدّ جارى مى‌كنند؟! در زمستان نبايد به كسى تازيانه بزنند، مگر در ساعتى كه هوا گرم‌تر از ساعات ديگر باشد؛ در تابستان نيز نبايد تازيانه بزنند، مگر زمانى كه هوا از ساعات ديگر خنك‌تر باشد.

2- وعن الحسين بن محمّد، عن معلّى بن محمّد، عن أبي داود المسترقّ، عن بعض أصحابنا، قال: مررت مع أبي عبداللَّه عليه السلام وإذا رجل يضرب بالسياط، فقال أبو عبداللَّه عليه السلام: سبحان اللَّه في مثل هذا الوقت يضرب؟ قلت له:

وللضرب حدٌّ؟ قال: نعم، إذا كان في البرد ضرب في حرّ النهار، وإذا كان في الحرّ ضرب في‌

[1]. وسائل الشيعة، ج 18، ص 315، باب 7 از ابواب مقدّمات حدود، 1.


صفحه 513

برد النهار.[1]

فقه الحديث‌: بعضى از اصحاب مى‌گويد: در كوچه و خيابان با امام صادق عليه السلام قدم مى‌زديم؛ با مردى مواجه شديم كه تازيانه مى‌خورد. امام عليه السلام فرمود: سبحان اللَّه! در چنين زمانى بايد تازيانه بخورد؟ به امام عليه السلام گفتم: آيا ضرب حدّى دارد؟

فرمود: آرى، اگر زمستان باشد، در گرمى روز، و اگر تابستان باشد، در خنكى روز به او زده مى‌شود.

3- وعنه عن معلّى، عن عليِّ بن مرداس، عن سعدان بن مسلم، عن بعض أصحابنا، قال: خرج أبو الحسن عليه السلام في بعض حوائجه، فمرّ برجل يحدّه في الشتاء، فقال: سبحان اللَّه! ما ينبغي هذا، فقلت: ولهذا حدّ؟ قال: نعم، ينبغي لمن يحدّ في الشتاء أن يحدّ في حرّ النهار، ولمن حدّ في الصيف أن يحدّ في برد النهار.[2]

فقه الحديث: مضمون اين روايت با دو حديث قبل يكى است.

بنابراين، با توجّه به اين روايات و فتواى اصحاب بر طبق آن، در اين مسأله اشكالى نيست.

بررسى فرع دوم (اجراى حدّ در ممالك غير اسلامى)

حدّ اسلامى بايد در كشور مسلمان اجرا گردد؛ و در ممالك كفر اجراى آن جايز نيست. آيا اين فتوا به اطلاقش صحيح است و يا در صورتى كه ترس پناهندگىِ محدود داده شود، جايز نيست؟

به نظر مى‌رسد اطلاق عبارت‌ تحرير الوسيله‌- «ولا يقام في أرض العدوّ»- اشكال داشته باشد. مرحوم محقّق مى‌فرمايد: «ولا يقام في أرض العدوّ مخافة الالتحاق»[3]؛ يعنى هرگاه ترسيده شود اجراى حدّ سبب ملحق شدن فرد به اردوى دشمن مى‌شود، نبايد

[1]. وسائل الشيعة، ج 18، ص 315، باب 7 از ابواب مقدّمات حدود، ح 2.

[2]. همان، ص 316، ح 3.

[3]. شرايع الاسلام، ج 4، ص 938؛ جواهر الكلام، ج 41، ص 344.


صفحه 514

حدّ اقامه شود؛ امّا اگر اطمينان باشد كه اجراى حدّ در سرزمين دشمن موجب پناهندگى مجرم نمى‌شود، به چه دليل حدّ جايز نباشد؟

دليل بر تقييد روايات زير است:

1- محمّد بن يعقوب، عن عليّ بن إبراهيم، عن ابن فضّال، عن يونس بن يعقوب، عن أبي مريم، عن أبي جعفر عليه السلام، قال: قال أمير المؤمنين عليه السلام: لا يقام على أحد حدّ بأرض العدوّ.[1]

فقه الحديث: در اين روايت معتبر، امام باقر عليه السلام فرموده است: اميرمؤمنان عليه السلام فرمود: بر هيچ كس در سرزمين دشمن حدّ اقامه نمى‌شود.

اين روايت، مطلق و بدون قيد است.

2- وبإسناده عن الحسين بن سعيد، عن محمّد بن يحيى، عن غياث بن إبراهيم، عن جعفر، عن أبيه، عن عليّ عليه السلام، أنّه قال: لا اقيم على رجل حدّاً بأرض العدوّ حتّى يخرج منها مخافة أن تحمله الحمىُّ فيلحق بالعدوّ.[2]

فقه الحديث‌: در اين روايت معتبر، اميرمؤمنان عليه السلام فرمود: بر كسى كه در سرزمين دشمن است، حدّ اقامه نمى‌كنم تا از آن‌جا خارج شود؛ زيرا، ممكن است غيرت و عصبيّت، او را وادار كند كه به دشمن ملحق شود. و به تعبير رايج اين عصر، تابعيّت گرفته و به آن‌ها پناهنده شود.

روايت اوّل مطلق و روايت دوم مقيّد است؛ و ظاهر صناعت اصولى، حمل مطلق بر مقيّد است؛ بنابراين، بايد گفت: عدم اجراى حدّ در سرزمين دشمن مقيّد به ترس از ملحق شدن به آنان است؛ والّا اگر ترسى نباشد، حدّ جارى مى‌شود.

بررسى فرع سوم و چهارم (اقامه‌ى حدّ بر پناهنده‌ى به حرم خدا)

اگر شخصى در خارج از حرم خدا موجب حدّى را انجام دهد و محكوم گردد، ليكن هنگامى كه خواستند بر او اقامه‌ى حدّ كنند، فرار كرده و به حرم خداوند پناهنده شده، از

[1]. وسائل الشيعة، ج 18، ص 317، باب 10 از ابواب مقدّمات الحدود، ح 1.

[2]. همان، ص 318، ح 2.


صفحه 515

آن‌جا كه‌وَمَن دَخَلَهُ‌و كَانَ ءَامِنًا[1]«هر كسى كه داخل حرم شود، از هر عقوبتى ايمن است» نمى‌توان بر او حدّ جارى كرد؛ بلكه بايد از نظر غذا و آشاميدنى او را در تنگنا قرار دهند و به اندازه‌ى قوت لايموت به او داده تا اين زجر و ناراحتى سبب خروج او از حرم گردد؛ و آن‌گاه حدّ را بر وى جارى سازند.

امّا اگر فردى در حرم مرتكب گناه موجب حدّ شد، مى‌توان بر او حدّ اقامه كرد؛ زيرا، كسى كه احترام حرم را رعايت نكرده و به اين مسأله معتقد نبوده، مراعات او لازم نبوده و بر او حدّ مى‌زنند.

دليل بر هر دو فرع روايت زير است:

محمّد بن الحسن بإسناده عن ابن أبي عمير، عن هشام بن الحكم، عن أبي عبداللَّه عليه السلام في الرجل يجني في غير الحرم ثمّ يلجأ إلى الحرم، فقال:

لا تقام عليه الحدّ، ولا يطعم ولا يسقى، ولا يكلّم، ولا يبايع، فإنّه إذا فعل به ذلك يوشك أن يخرج فيقام عليه الحدّ.

وإن جنى في الحرم جناية اقيم عليه الحدّ في الحرم، فإنّه لم ير للحرم حرمة.[2]

فقه الحديث‌: در اين حديثِ صحيحه‌ى به تمام معنا، امام صادق عليه السلام درباره‌ى مردى كه در غير حرم جنايت كرده و به حرم پناه مى‌آورد، فرمود: حدّ بر او در حرم جارى نمى‌شود؛ بلكه به او طعام و شراب نمى‌دهند و با او سخن گفته نمى‌شود و معامله‌اى نيز با وى انجام نمى‌دهند.

ظاهر روايت اين است كه هيچ غذا و نوشيدنى به وى داده نشود؛ امّا به لحاظ تعليل ذيل آن- كه فرمود: اگر چنين كنند، اميد است از حرم خارج شود و بتوان بر او حدّ جارى كرد- مى‌فهميم مراد سخت‌گيرى در آب و غذا است، نه اين كه هيچ طعام و شرابى به او ندهند؛ زيرا، در اين صورت مى‌ميرد و موضوعى براى خروج از حرم باقى نمى‌ماند. و اگر جنايتش در داخل حرم بوده، در همان‌جا بر او حدّ مى‌زنند؛ زيرا، اين فرد احترام حرم را رعايت نكرده است.

[1]. سوره‌ى آل عمران، 97.

[2]. وسائل الشيعة، ج 18، ص 346، باب 34 از ابواب مقدّمات حدود، ح 1.


صفحه 516

مقصود از حرم‌

آيا مراد از حرم همان حرم امن الهى در سرزمين مكّه است يا شامل حرم رسول خدا و ائمّه‌ى اطهار عليهما السلام نيز مى‌شود؟

شيخ طوسى رحمه الله در نهايه‌[1]و تهذيب،[2]حرم پيامبر و امامان عليهم السلام را نيز به حرم الهى ملحق كرده است؛ و ابن حمزه رحمه الله‌[3]فقط به الحاق حرم نبى صلى الله عليه و آله اكتفا مى‌كند. آيا چنين تعميمى صحيح است؟ تنها دليل ما در اين مسأله، روايت هشام است كه ظهور حرم در همان حرم معهود و متعارف، يعنى حرم كعبه و اطراف آن است؛ و دليلى نيز بر تعميم نداريم.

بنابراين، آن‌چه در سابق مرسوم بوده- كه حرم را توسعه داده بودند؛ به گونه‌اى كه توسعه‌ى آن به امام‌زاده‌ها هم رسيده بود و هر فردى جنايت مى‌كرد، خود را به صحن حضرت معصومه عليها السلام رسانده و بست مى‌نشست و كسى حقّ نداشت متعرّض او شود، تا چه برسد به حرم امامان و پيامبر صلى الله عليه و آله. اين توسعه- بدون مدرك و دليل است. اين دليل حتّى نسبت به الحاق حرم نبىّ اكرم صلى الله عليه و آله قصور دارد تا چه رسد به حرم غير او.

نكته: شيخ صدوق رحمه الله روايت مرسله‌اى را در من لايحضره الفقيه‌ آورده كه مفاد آن كه بيرون آوردن جانى از حرم و گردن زدن او است؛ ليكن روايت مرسله قابل تعارض با صحيحه نيست به خصوص، ملاحظه‌ى تعليل روايت صحيحه.

محمّد بن عليّ بن الحسين، قال: قال الصادق عليه السلام (في حديث) يذكر فيه الإسلام والإيمان: وَلَو أنَّ رجلًا دخل الكعبة فبال فيها معانداً اخرج من الكعبة ومن الحرم، وضربت عنقه.[4]

[1]. النهاية في مجرّد الفقه والفتوى، ص 702.

[2]. التهذيب، ج 7، ص 419، ح 102.

[3]. الوسيلة، ص 411.

[4]. وسائل الشيعة، ج 9، ص 384، باب 46 از ابواب مقدّمات الطواف، ح 3.


صفحه 517

فصل چهارم: كيفيت اجراى حدّ


صفحه 518

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 519

[في كيفيّة ايقاع الحدّ]

[مسألة 1- إذا اجتمع على شخص حدود بدأ بما لا يفوت معه الآخر، فلو اجتمع الجلد والرجم عليه جلد أوّلًا ثمّ رجم، ولو كان عليه حدّ البكر والمحصن فالظّاهر وجوب كون الرجم بعد التغريب على اشكال ولا يجب توقّع برء جلده في ما اجتمع الجلد والرجم، بل الأحوط عدم التأخير.]

كيفيّت اجراى حدّ

در اين مسأله چند فرع مطرح است:

1- در صورتى كه بر مجرمى بايد چند حدّ اقامه شود- خواه موجبِ حدّ، واحد باشد، مانند زناى شيخ و شيخه كه سبب رجم و تازيانه است، ويا موجب متعدّد داشته باشد، مانند اين‌كه مردى قبل از تحقّق احصان زنا كند و پس از ازدواج و دخول به اهل نيز مرتكب زنا شود، مقتضاى زناى اولى فقط تازيانه و مقتضاى زناى دوّمى فقط رجم است.- در مقام اجرا، بايد به حدّى ابتدا شود كه زمينه براى اجراى حدّ ديگر محفوظ بماند؛ در مثال مذكور، اوّل به او تازيانه زده مى‌شود و سپس رجم مى‌شود. اگر عكس اين كار انجام شود، با رجم او، موضوعى براى تازيانه باقى نمى‌ماند.

2- اگر فردى در حال بكر بودن زنا كرد- حدّ او تازيانه و حلق و تبعيد است- و پس از دخول به همسر و تحقّق احصان نيز مرتكب زنا شد- حدّ او رجم است- در وجوب تأخير رجم تا پس از ايّام تبعيد اشكال داريم.

3- اگر حدّ فردى تازيانه و رجم باشد، پس از اجراى تازيانه لازم نيست به انتظار بهبودى پوست بدنش بنشينيم، بلكه احتياط در عدم تأخير رجم است.

فرع اوّل: اجتماع حدود

در صورت اجتماع حدود بايد اجراى حدّى را مقدّم بداريم كه زمينه براى اجراى حدود ديگر باقى بماند. ادلّه‌ى اين مطلب عبارتند از:

الف: صاحب جواهر رحمه الله فرموده: هيچ كس در اين مسأله مخالفت نكرده است.