فصل چهارم: كيفيت اجراى حدّ
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
[في كيفيّة ايقاع الحدّ]
[مسألة 1- إذا اجتمع على شخص حدود بدأ بما لا يفوت معه الآخر، فلو اجتمع الجلد والرجم عليه جلد أوّلًا ثمّ رجم، ولو كان عليه حدّ البكر والمحصن فالظّاهر وجوب كون الرجم بعد التغريب على اشكال ولا يجب توقّع برء جلده في ما اجتمع الجلد والرجم، بل الأحوط عدم التأخير.]
كيفيّت اجراى حدّ
در اين مسأله چند فرع مطرح است:
1- در صورتى كه بر مجرمى بايد چند حدّ اقامه شود- خواه موجبِ حدّ، واحد باشد، مانند زناى شيخ و شيخه كه سبب رجم و تازيانه است، ويا موجب متعدّد داشته باشد، مانند اينكه مردى قبل از تحقّق احصان زنا كند و پس از ازدواج و دخول به اهل نيز مرتكب زنا شود، مقتضاى زناى اولى فقط تازيانه و مقتضاى زناى دوّمى فقط رجم است.- در مقام اجرا، بايد به حدّى ابتدا شود كه زمينه براى اجراى حدّ ديگر محفوظ بماند؛ در مثال مذكور، اوّل به او تازيانه زده مىشود و سپس رجم مىشود. اگر عكس اين كار انجام شود، با رجم او، موضوعى براى تازيانه باقى نمىماند.
2- اگر فردى در حال بكر بودن زنا كرد- حدّ او تازيانه و حلق و تبعيد است- و پس از دخول به همسر و تحقّق احصان نيز مرتكب زنا شد- حدّ او رجم است- در وجوب تأخير رجم تا پس از ايّام تبعيد اشكال داريم.
3- اگر حدّ فردى تازيانه و رجم باشد، پس از اجراى تازيانه لازم نيست به انتظار بهبودى پوست بدنش بنشينيم، بلكه احتياط در عدم تأخير رجم است.
فرع اوّل: اجتماع حدود
در صورت اجتماع حدود بايد اجراى حدّى را مقدّم بداريم كه زمينه براى اجراى حدود ديگر باقى بماند. ادلّهى اين مطلب عبارتند از:
الف: صاحب جواهر رحمه الله فرموده: هيچ كس در اين مسأله مخالفت نكرده است.
ب: در مورد رجم و جلد، لازمهى مقدّم كردن لغويّت جعل تازيانه است، در صورتى كه سبب واحد باشد، مانند: زناى شيخ و شيخه؛ و اگر سبب متعدّد باشد، مانند: زناى فردى قبل از تأهّل و بعد از آن، در اين حالت، گرفتار دو دليل هستيم و امر داير است بين آن كه به يكى عمل شود و ديگرى بدون موضوع بماند و يا به هر دو دليل عمل شود؛ مقتضاى قاعده جمع بين دو سبب است؛ يعنى اوّل تازيانه زده شود و سپس رجم كنند. با وضوحِ دليل مسأله، نيازمند دليل ديگرى نيستيم؛ هر چند روايات مستفيضهاى در اين باب رسيده است.
1- محمّد بن عليّ بن الحسين بإسناده عن عليّ بن رئاب، عن زرارة، عن أبي جعفر عليه السلام، قال: أيّما رجل اجتمعت عليه حدود فيها القتل يبدأ بالحدود الّتي هي دون القتل ثمّ يقتل بعد ذلك.[1]
فقه الحديث: در اين روايت صحيحه، امام باقر عليه السلام فرموده است: هر مردى كه حدود متعدّد بر او اجتماع كند، و يكى از آنها قتل باشد، ابتدا حدود كمتر از قتل جارى شده و سپس او را به قتل مىرسانند. يعنى، قتل آخرين مرحله است.
نظير همين روايت، روايت هشتم اين باب است كه على بن رئاب از زراره نقل كرده است؛ كه بر اساس مبناى ما، يك روايت است كه دو راوى آن را از على بن رئاب نقل كردهاند.
2- وبإسناده عن الحسين بن سعيد، عن ابن محبوب، عن عليّ بن رئاب، عن زرارة، عن أبي جعفر عليه السلام، قال: أيّما رجل اجتمعت عليه حدود فيها القتل فإنّه يبدأ بالحدود الّتي دون القتل ثمَّ يقتل.[2]3- وعن عليّ بن إبراهيم، عن أبيه، عن ابن أبي عمير، عن حمّاد بن عثمان، عن أبي عبداللَّه عليه السلام في الرّجل يكون عليه الحدود، منها القتل، قال: تقام عليه الحدود، ثُمَّ يقتل.[3]
فقه الحديث: اين روايت بين صحيح و حسن مردّد است. امام صادق عليه السلام دربارهى
[1]. وسائل الشيعة، ج 18، ص 325، باب 15 از ابواب مقدّمات الحدود، ح 1.
[2]. همان، ص 327، ح 8.
[3]. همان، ص 326، ح 5.
مردى كه حدود متعدّد از جمله قتل به عهدهى او است، فرمود: ابتدا حدود ديگر را اقامه كرده، سپس او را مىكشند.
4- وعنه، عن أبيه، عن ابن محبوب، عن عبداللَّه بن سنان وابن بكير جميعاً، عن أبي عبداللَّه عليه السلام في رجل اجتمعت عليه حدود فيها القتل، قال: يبدأ بالحدود الّتي هي دون القتل ويقتل بعد.[1]
فقه الحديث: سند اين روايت معتبر بوده، و دلالتش مانند روايات گذشته است.
5- وبإسناده عن الحسن بن عليّ بن فضّال، عن ابن بكير، عن عبيد بن زرارة، عن أبي عبداللَّه عليه السلام في الرجل يؤخذ وعليه الحدود أحدها القتل. قال:
كان عليّ عليه السلام يقيم عليه الحدّ ثمّ يقتله، ولا تخالف عليّاً.[2]
فقه الحديث: در اين روايت موثّقه، امام صادق عليه السلام دربارهى مردى كه دستگير شده و حدود متعدّد، كه يكى از آنها قتل است، به عهدهى اوست، فرمود: اميرمؤمنان عليه السلام حدّ را بر او جارى ساخته، سپس او را مىكشت؛ با على مخالفت نكن.
احتمال مىدهيم واژهى «تخالف» در روايت به صورت متكلّم مع الغير- يعنى: «اخالف»- باشد؛ ولى در نسخهها به صورت مخاطب- لا تخالف- آمده است؛ يعنى اين يك حكم الزامى است، و نبايد با آن مخالفت شود. نظير همين روايت، صحيحهى محمّد بن مسلم است:
6- محمّد بن يعقوب، عن محمّد بن يحيى، عن أحمد بن محمّد، عن عليّ بن الحكم عن العلاء بن رزين، عن محمّد بن مسلم، عن أبي عبداللَّه عليه السلام في الرجل يؤخذ وعليه حدود أحدّها القتل، فقال: كان عليّ عليه السلام يقيم عليه الحدود، ثمّ يقتله، ولا تخالف عليّاً عليه السلام.[3]7- وعن عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد بن عيسى، عن الحسين بن
[1]. وسائل الشيعة، ج 18، ص 326، باب 15 از ابواب مقدّمات حدود، ح 6.
[2]. همان، ح 2.
[3]. همان، ح 4.
سعيد، عن أخيه الحسن، عن زرعة، عن سماعة، عن أبي عبداللَّه عليه السلام، قال:
قضى أمير المؤمنين عليه السلام في من قتل و شرب خمراً وسرق، فأقام عليه الحدّ، فجلده لشربه الخمر وقطع يده لسرقته وقتله بقتله.[1]فقه الحديث: امام صادق عليه السلام فرمود: اميرمؤمنان عليه السلام دربارهى مردى كه مرتكب قتل و شرابخوارى و سرقت شده بود، به اين صورت قضاوت كرد كه ابتدا به خاطر شرابخوارى به او تازيانه زد، سپس به خاطر دزدى دستش را بريد، و سرانجام او را قصاص كرده و كشت.
مجموعهى اين روايات بر قاعدهاى كه در ابتداى فرع گفتيم، دلالت دارد.
فرع دوم: كيفيّت اجراى حدّ بكر و محصن بر يك نفر
اگر جوان متأهّلى، قبل از دخول به همسرش مرتكب زنا شد، حدّ او تازيانه و تراشيدن سر و تبعيد است. اگر همين فرد پس از دخول به اهل، بار ديگر زنا كرد، حدّش، رجم است. اين دو حدّ را چگونه اجرا مىكنند؟
مقتضاى قاعدهى اوّليه و روايات باب اين است كه وى را تازيانه زده، سرش را تراشيده و يك سال به تبعيد بفرستند، و پس از اتمام تبعيد، او را بكشند. امام راحل رحمه الله در تحرير الوسيله فرموده است: «فالظاهر وجوب كون الرجم بعد التغريب على اشكال»؛ ابتدا مىفرمايد: ظاهراً واجب است رجم بعد از تبعيد باشد، آنگاه در مسأله ترديد مىكنند؛ يعنى روشن نيست آن قاعده بر اين مورد هم تطابق داشته باشد؛ سپس در عدم تأخير احتياط مىكند.
در باب حدّ مريض و صاحب قروح و مستحاضه گفتيم نبايد رجم را به تأخير انداخت، و در همان حالت او را سنگسار مىكنند. نكتهاش اين بود كه چنين فردى بايد از اجتماع كنار گذاشته شده و اعدام گردد؛ و اين مطلب حكمت و فلسفهى قتل است. با توجّه به اين نكته، چرا يك سال رجم را تأخير انداخته تا تبعيد و اقامت اجبارى محقّق شود؟ در
[1]. وسائل الشيعة، ج 18، ص 327، باب 15 از ابواب مقدّمات حدود، ح 7.
نتيجه، فردى كه گناهش بيشتر از زانى محصن است، عقوبتش كمتر از او باشد؛ چرا كه زانى محصن را بىدرنگ رجم مىكنند، ولى به اين شخص يك سال مهلت مىدهند تا از لوازم حيات و زندگى استفاده كند.
آيا از ضابطهى كلّى در روايات بايد دست برداريم؟ به نظر مىرسد مىتوان ادّعاى انصراف كرده و بگوييم كلّيتى كه در اين روايات گفته شده، از اين مورد انصراف دارد. و شايد به جهت همين انصراف، امام راحل رحمه الله فرمود: «على اشكال».
از يك طرف، فلسفهى رجم و قتل، نابود شدن فرد است؛ و از سوى ديگر، رواياتى داشتيم كه مىگفت: در حدود نبايد تأخير انداخت. با اين حال، آيا مىتوان مستفاد از روايات مذكور را چنان توسعه دهيم و بگوييم در هر موردى كه چند حدّ مطرح بود، بايد حدِّ كمتر از قتل را شروع كرده و به قتل پايان دهيم؛ هر چند سبب يك سال تأخير شود؛ بلكه به احتمال قوى، از اين مورد انصراف دارد و به طور قاطع نمىتوانيم آن ضابطهى كلّى را در اينجا پياده كنيم.
كيفيّت تقديم حدود بر يكديگر
آيا ملاكى بر تقديم و تأخير در حدود هست؟
صاحب جواهر رحمه الله فرمود: اگر در ميان حدود، حدّى باشد كه در آن جنبهى حقّ الناس مطرح است- (مانند حدّ قذف كه در آن آبروى ديگران را مورد هتك قرار داده و به آنان نسبت زنا داده است و نتوانسته اين نسبت را با شهود ثابت كند، ولى در حدّ زنا فقط حقّ خدا مطرح است)- بر حقّاللَّه مقدّم مىشود.[1]اگر اين وجه قوى هم نباشد، مقتضاى احتياط خواهد بود؛ به ويژه در جايى كه احتمال داده مىشود ضمن اجراى حدّ اوّل، اصلًا زمينهاى براى حدّ دوم محفوظ نماند؛ مثل اين كه فرد ناتوان باشد و در صورت اجراى حدّ قذف، احتمال داده شود كه تلف شده و بميرد.
[1]. جواهر الكلام، ج 41، ص 346.
طرح يك اشكال
در اين مورد روايتى داريم كه هيچ فقيهى غير از شيخ مفيد رحمه الله[1]به آن فتوا نداده است:
عبداللَّه بن جعفر في (قرب الإسناد)، عن عبداللَّه بن الحسن، عن علي بن جعفر، عن أخيه عليه السلام، قال: سألته عن رجل اخذ وعليه ثلاثة حدود: الخمر والزنا والسرقة، بأيّها يبدأ به من الحدود؟ قال: بحدّ الخمر، ثمّ السرقة، ثمّ الزنا.[2]
فقه الحديث: على بن جعفر به امام كاظم عليه السلام گفت: شخصى را كه سه حدّ- حدّ خمر، حدّ سرقت و حدّ زنا- بر عهده دارد، دستگير كردند، كدام يك بايد اوّل اجرا شود؟ امام عليه السلام فرمود: با حدّ خمر شروع كرده، سپس حدّ سرقت و بعد از آن حدّ زنا اقامه مىشود.
اين روايت با معيارهايى كه دست ما وجود دارد، تطبيق نمىكند؛ زيرا، فرقى بين حدّ زنا و حدّ خمر نيست. فقط ممكن است گفته شود: مقصود از حدّ زنا، تازيانه نبوده است؛ زيرا، در موارد زيادى، حدّ زنا، قتل و يا رجم است؛ امام عليه السلام فرموده: حدّ زنا را در آخر اجرا كنند.
وجه تأخير حدّ سرقت از حدّ خمر نيز به جهت اين است كه تازيانه را بر تمام بدن بايد بزنند و اگر دست اين فرد را قطع كنند، انگشتى وجود ندارد كه تازيانه بر آن فرود آيد. با اين توجيه، روايت، مخالفتى با قاعده ندارد؛ هر چند غير از شيخ مفيد رحمه الله كسى به آن فتوا نداده است.
فرع سوم: فاصلهى بين تازيانه و رجم
در جايى كه بايد تازيانه و رجم، هر دو اجرا شود، فاصلهى بين اين دو چه مقدار است؟
امام راحل رحمه الله در تحرير الوسيله فرمود: واجب نيست براى بهبودى پوست صبر كرد و پس از آن، رجم را جارى ساخت؛ بلكه احتياط در عدم تأخير رجم است. در اين فرع، اختلاف
[1]. المقنعة، ص 785.
[2]. وسائل الشيعة، ج 18، ص 326، باب 15 از ابواب مقدّمات الحدود، ح 3.