مطرح نيست؛ بلكه فهم عرفى در معناى اين روايت حجيّت دارد و عرف نيز تقدّم همان اعمالِ پس از مرگ را مىفهمد.
از اطلاق روايت در اين جهت مىتوان استفاده كرد كه اگر قبل از رجم، غسل كرد، او را كافى است؛ خواه بعد از غسل محدث به حدث اكبر يا اصغر شده باشد يا نه. در روايت از اين جهت تقييدى نيست و همين طور از جهت خون آلود شدن كفن و لباسهاى پوشيده شده، كه طبيعى رجم، خونآلود شدن كفن است. روايت مىگويد: «يرجمان ويصلّى عليهما» مطلب تمام است.
روايت بر غسل و حنوط و كفن قبل از رجم و نماز بعد از رجم دلالت داشته، و همين طور دلالت آن در باب قصاص كامل است؛ امّا نسبت به دفن در مقابر مسلمانان متعرّض نيست؛ ليكن رواياتى از طريق شيعه و سنّى بر اين مطلب دلالت دارد.
وعنه، عن أحمد بن محمّد بن خالد، رفعه إلى أمير المؤمنين عليه السلام، قال:
أتاه رجل بالكوفة، فقال: إنّي زنيت فطهّرني ... فمات الرجل فأخرجه أمير المؤمنين عليه السلام فأمر فحفر له وصلّى عليه ودفنه. فقيل: يا أمير المؤمنين ألا تغسّله؟ فقال: قد اغتسل بما هو طاهر إلى يوم القيامة، لقد صبر على أمر عظيم.[1]فقه الحديث: مردى در كوفه نزد اميرمؤمنان عليه السلام آمد و چهار مرتبه اقرار به زنا كرد؛ اميرمؤمنان عليه السلام او را به بيرون شهر برده و رجم كردند؛ هنگامى كه مُرد، امام عليه السلام فرمان داد قبرى براى او حفر كنند. نماز بر او خواند و او را دفن كرد. از امام عليه السلام سؤال شد چرا غسلش ندادى؟ پاسخ فرمود: او به چيزى غسل كرد كه تا قيامت پاك مىماند.
در عبارت «قد اغتسل بما هو طاهر إلى يوم القيامة» دو احتمال وجود دارد:
الف: قبل از رجم، غسل كرده كه براى او ايجاد طهارتى نمود كه با مرگ از بين نمىرود و تا قيامت باقى است.
ب: مراد اغتسال معنوى است؛ يعنى همين مقدار كه به زنا اقرار كرد، تطهير شده است.
[1]. وسائل الشيعة، ج 18، ص 375، باب 14 از ابواب حدّ زنا، ح 4.
شاهدش نيز ورود رواياتى است كه مىگفت: «إنّي زنيت فطهّرني». بنابراين، مقصود اين است كه نفس اقرار و آمادگى براى رجم خود مطهّر و كفّاره است.
بنا بر احتمال دوم، غسل او ربطى به بحث ما پيدا نمىكند. ولى در مورد دفن، مىتوان به آن استناد كرد؛ ليكن فعل امام عليه السلام را حكايت مىكند و از آن استفادهى وجوب نمىشود.
صحيحة أبي مريم عن أبي جعفر عليه السلام، قال: أتت امرأة أمير المؤمنين عليه السلام فقالت إنّي فجرت ... فقالوا له: قد ماتت فكيف نصنع بها؟ قال: فادفعوها إلى أوليائها ومروهم أن يصنعوا بها كما يصنعون بموتاهم.[1]فقه الحديث: زنى نزد اميرمؤمنان عليه السلام آمده، به زنا اقرار كرد؛ در حالى كه آبستن بود.
امام عليه السلام پس از وضع حمل، او را رجم كرد و پس از مراسم رجم فرمود: او را به بستگانش تحويل دهيد و به آنان فرمان دهيد هر كار با مردگان خود انجام مىدهند، با بدن اين زن نيز انجام دهند.
دلالت اين روايت بر مطلب تمام است. اهل سنّت نيز چند روايت آوردهاند؛ يكى دربارهى زن جهنى است كه مىگويد: «فأمر بها نبيّ اللَّه وعليها ثيابها ثمّ أمر بها ورجمت وصلّى عليها، فقال له عمر: تصلّي عليها يا نبيّ اللَّه وقد زنت؟ فقال: لقد تابت توبة لو قسمت بين سبعين من أهل المدينة لوسعتهم وهل وجدت توبة أفضل من أن جادت بنفسها»[2]؛ پيامبر صلى الله عليه و آله پس از رجم بر آن زن نماز خواند. عمر اعتراض كرد؛ آن حضرت فرمود: توبهاى كرد كه اگر بين هفتاد نفر از اهل مدينه تقسيم شود، همه را فرا مىگيرد و نجات مىدهد. آيا توبهاى بالاتر از اين هست كه جان خودش را براى خدا از دست داد و حاضر شد براى تطهير خودش جان بدهد؟
حضرت دربارهى زن غامدى نيز فرمود: «لقد تابت توبة لو تابها صاحب ميسر لغفر اللَّه له ثمّ أمر بها فصلّى عليها ودفنت»[3]؛ توبهاى كرد كه اگر باجگيران- كه خيلى ظلم و
[1]. وسائل الشيعة، ج 18، ص 380، باب 16 از ابواب حدّ زنا، ح 5.
[2]. سنن بيهقى، ج 8، ص 225.
[3]. همان، ص 221.
ستم مىكردند- يا قماربازان چنين توبهاى كنند- در بعضى از نسخهها «صاحب مُكس» دارد كه به معناى مالياتچى و مسؤول ماليات است- خدا مىپذيرد. آنگاه دستور دادند بر او نماز خوانده شود و دفن گردد.
اين تعبير در روايات، مروبط به دفن در مقابر مسلمانان است و غير آن وجهى ندارد.
تفصيل اين مطلب در كتاب طهارت بيان شده است.