راوى سؤال كرد: اگر بار ديگر تكرار كرد، چه؟ امام عليه السلام فرمود: او را مىزنند تا دست بردارد.
مقصود اين است كه اگر جلوى او را نگيرند، كم كم نسبت زنا هم پيش مىآيد؛ ولى اگر با تازيانه جلوى او را گرفتند، طبعاً اين مسائل مطرح نمىشود.
3- وبإسناده، عن أحمد بن محمّد بن عيسى، عن الحسين بن سعيد، عن ابن أبي عمير، عن عبداللَّه بن سنان، قال: قال أبو عبداللَّه عليه السلام: إذا قال الرجل لامرأته: لم أجدك عذراء، وليست له بيّنة يجلد الحدّ ويخلّى بينه وبينها.[1]
فقه الحديث: در اين صحيحه، امام صادق عليه السلام فرمود: اگر مردى به زنش گفت: تو را باكره نيافتم و بيّنه نداشته باشد، او را حدّ قذف مىزنند، و بين او و زنش جدايى مىاندازند.
در اين روايت، اگر «يجلد» بود، آن را بر تعزير حمل مىكرديم؛ ولى «يجلد الحدّ» را بايد بر حدّ قذف حمل كرد. ليكن در اين روايت صحيحه، قرينهاى هست- هرچند قرينهى مقامى باشد- كه آن را در اسناد زنا ظاهر مىسازد. بنابراين، از بحث ما خارج است.
شاهدش عبارت «وليست له بيّنه» است؛ زيرا، بيّنه بر زنا امكان دارد؛ ولى بر باكره بودن كه نمىتوان اقامه كرد؛ لذا، اين جمله مسير روايت را تغيير مىدهد. پس، آن مرد را به سبب قذف بايد تازيانه زد. و آن مطلب كه در ذيل روايت آمده نيز مربوط به لعان است؛ زيرا، در باب لعان مىگويند: اگر مردى نسبت زنا به همسرش داد، يا بايد حدّ قذف بخورد و يا لعان كند. نتيجهى لعان جدايى هميشگى است؛ به گونهاى كه با عقد جديد نيز نمىتوان با آن زن ارتباط مجدّد برقرار سازد.
امّا ذيل روايت مضطرب است؛ زيرا، از طرفى مىگويد: به او حدّ مىزنند؛ و از طرف ديگر مىگويد: بين آنان جدايى مىاندازند. در صورتى كه اگر لعان وجود داشته باشد، حدّ قذف در كار نيست؛ ولى به هر حال، روايت با بحث و مدّعاى ما معارض نيست و اگر كسى به زن خود نسبت باكره نبودن داد، چون صراحتى در زنا ندارد، تعزير ثابت است.
\* اگر به كسى بگويد: «يا فاسق» در اين مورد نيز روايت زير رسيده است:
[1]. وسائل الشيعة، ج 15، ص 610، باب 17 از ابواب اللعان، ح 5.
4- وعنه، عن أبيه، عن القاسم بن محمّد، عن المنقري، عن النّعمان بن عبدالسلام، عن أبي حنيفة، قال: سألت أبا عبداللَّه عليه السلام عن رجل قال لآخر: يا فاسق، قال: لا حدّ عليه ويعزَّر.[1]
فقه الحديث: ابوحنيفه- (فردى غير از امام اهل سنّت است)- از امام صادق عليه السلام دربارهى حكم مردى كه به ديگرى مىگويد: «اى فاسق» پرسيد. امام عليه السلام فرمود: حدّ قذف ندارد و بايد تعزير گردد.
\* در صورتى كه فردى به ديگرى بگويد: «يا فاجر»، يا «يا شارب الخمر» و امثال آن كه سبب استخفاف به غير گردد؛ و طرف، استحقاق آن القاب را نداشته باشد، حدّ ثابت نيست؛ بلكه بايد تعزير شود. و اگر مستحقّ آن تعبيرها باشد، هيچ حكمى ندارد. دليل اين مطلب روايت زير است:
5- محمّد بن الحسن بإسناده، عن أحمد بن محمّد، عن عليّ بن الحكم، عن الحسين بن أبي العلاء، عن أبي عبداللَّه عليه السلام، قال: إنَّ رجلًا لقى رجلًا على عهد أمير المؤمنين عليه السلام فقال: إنَّ هذا افترى عليّ قال: وما قال لك؟ قال: إنّه احتلم بامّ الآخر. قال: إنّ في العدل إن شئت جلدت ظلّه، فإنَّ الحلم إنّما هو مثل الظلّ، ولكنّا سنوجّعه ضرباً وجيعاً حتّى لا يؤذي المسلمين فضربه ضرباً وجيعاً.[2]
فقه الحديث: حسين بن أبى العلا از امام صادق عليه السلام روايت مىكند: در عهد امير مؤمنان عليه السلام مردى به آن حضرت گفت: اين مرد بر من افترا مىبندد. امام عليه السلام فرمود: چه مىگويد؟ گفت: مىگويد «به مادرت محتلم شدم». امام عليه السلام فرمود: عدالت اين است كه سايهى او را تازيانه بزنى، اگر مىخواهى.- (احتلام واقعيتى نيست كه در خارج تحقّق پيدا كرده باشد؛ بلكه احتلام همانند سايه است و جنبهى سايهاى دارد و مماثل با سايه است).- ليكن او را تازيانه و ضرب وجيعى خواهيم زد تا مسلمانان را آزار ندهد. امام صادق عليه السلام
[1]. وسائل الشيعة، ج 18، ص 453، باب 19 از ابواب حدّ القذف، ح 4.
[2]. همان، ص 458، باب 24 از ابواب حدّ قذف، ح 1.
فرمود: امير مؤمنان عليه السلام او را به شدّت تنبيه كرد.
از اين روايت يك مطلب كلّى استفاده مىشود كه بر ايذا و آزار مسلمانان حكم تعزير مترتّب است؛ خواه به نحو احتلام به مادر باشد يا به تعبير ديگرى.
6- وعن عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد بن عيسى، عن الحسين بن سعيد، عن النّضر بن سويد، عن القاسم بن سليمان، عن جرّاح المدائني، عن أبي عبداللَّه عليه السلام، قال: إذا قال الرّجل: «أنت خبيث» (خنث) أو «أنت خنزير» فليس فيه حدّ ولكن فيه موعظة وبعض العقوبة.[1]
فقه الحديث: امام صادق عليه السلام فرمود: اگر مردى بگويد: «أنت خبيث» تو خبيث هستى- (نسخهى بدل «خنث» دارد؛ ليكن «خنث» ظهور در قذف دارد؛ و ظاهراً «خبيث» صحيح باشد؛ به خصوص با ملاحظهى تعبير «أنت خنزير» در دنبالهى روايت)- در اين صورت، حدّى نيست؛ ولى موعظه و مقدارى عقوبت هست؛ يعنى بايد تعزير شود.
علاوه بر اين روايت كه در مورد خاصّ وارد شده بود، رواياتى داريم كه حكم را روى عنوان كلّى «ايذا»، «سبّ مؤمن»، «هجاء مؤمن»، «اذلال مؤمن» و مانند آن برده است.
شيخ انصارى رحمه الله اين مطالب را در مكاسب محرّمه كه به ترتيب حروف «الف باء» مىباشد، آورده است.
7- محمّد بن يعقوب، عن عليّ بن إبراهيم، عن أبيه، عن محمّد بن عيسى، عن يونس، عن عبدالرّحمن بن أبي عبداللَّه، قال: سألت أبا عبداللَّه عليه السلام عن رجل سبّ رجلًا بغير قذف يعرّض به هل يجلد؟ قال: عليه تعزير.[2]
فقه الحديث: در اين روايت صحيحه، راوى از امام صادق عليه السلام در مورد مردى مىپرسد كه مرد ديگرى را بدون اين كه قذف كرده باشد، دشنام داده و بلكه به او تعريض و كنايه مىزند؛- (تعريضى كه در عبارت فقها آمده از همين روايت گرفتهاند، «يعرّض به» يعنى
[1]. وسائل الشيعة، ج 18، ص 452، باب 19 از ابواب حدّ قذف، ح 2.
[2]. همان، ح 1.
«يُظهر ما يوجب كراهته»؛ سخنى را كه سبب نا رضايتى و اذيت طرف مقابل مىگردد، اظهار مىكند).- آيا به او تازيانه مىزنند؟ امام عليه السلام فرمود: فقط تعزير مىشود.
طرح يك اشكال: در عبارت تحرير الوسيله آمده است: «كلّ فحش نحو «يا ديّوث» أو تعريض بما يكرهه المواجه ...». ظاهر عطف به «أو» دلالت بر خروج «فحش» از عنوان «تعريض بما يكرهه المواجه» دارد و براى هر كدام حساب جداگانه بايد باز كرد؛ در صورتى كه در اين روايت مىگويد: «رجل سبّ رجلًا بغير قذف يعرّض به» سبّ همان فحش و شتم است و هر دو عنوان را با هم آورده است؛ معلوم مىشود يك چيز بيشتر نيست؛ سبّ همان تعريض و يا بالعكس است.
8- وعنه، عن أبيه، عن ابن فضّال، عن يونس بن يعقوب، عن أبي مريم، عن أبي جعفر عليه السلام، قال: قضى أمير المؤمنين عليه السلام في الهجاء التعزير.[1]
فقه الحديث: امام باقر عليه السلام فرمود: امير مؤمنان عليه السلام در هجا حكم به تعزير داد.
اگر هجا و هجو اختصاص به شعر داشته باشد، همانگونه كه شيخ انصارى رحمه الله در مكاسب محرّمه احتمال داده است،[2]در اين صورت، از اين روايت نمىتوان يك حكم كلّى را استفاده كرد؛ زيرا، در عمل مىبينيم شعر خصوصيّتى دارد كه بر سر زبانها مىافتد و باقى مىماند؛ بر خلاف اهانتى كه به صورت نثر باشد، كه چنين خاصيتى ندارد.
9- وبإسناده عن محمّد بن الحسن الصفّار، عن الحسن بن موسى الخشّاب، عن غياث بن كلوب، عن إسحاق بن عمّار، عن جعفر عليه السلام، أنَّ عليّا عليه السلام كان يعزّر في الهجاء ولا يجلد الحدّ إلّافيالفرية المصرّحة أن يقول: يا زان أو يابن الزانية أو لست لأبيك.[3]
فقه الحديث: امام صادق عليه السلام فرمود: اميرمؤمنان عليه السلام در مورد هجا تعزير مىكرد و حدّ نمىزد؛ مگر در فريهى صريح، مانند اين كه بگويد: اى زانى، اى زناكار، تو فرزند پدرت نيستى.
[1]. وسائل الشيعة، ج 18، ص 453، باب 19 از ابواب حدّ قذف، ح 5.
[2]. مكاسب المحرّمة، ج 2، ص 118.
[3]. وسائل الشيعة، ج 18، ص 452، باب 19 از ابواب حدّ قذف، ح 6.
از بيان امام صادق عليه السلام كه هجا را در برابر قذف صريح قرار داده، استفاده مىشود در حقيقت هجا، وقوع در شعر دخالت ندارد؛ بلكه معناى هجا همان دشنام و هجوى است كه در آن، اسناد به زنا يا لواط به صراحت مطرح نباشد.
10- وعنهم، عن أحمد، عن الحسين بن سعيد، عن فضالة بن أيّوب، عن عبداللَّه بن بكير، عن أبي بصير، عن أبي جعفر عليه السلام، قال: قال رسول اللَّه صلى الله عليه و آله:
سبّاب المؤمن فسوق وقتّاله كفر وأكل لحمه معصية، وحرمة ماله كحرمة دمه.[1]
فقه الحديث: امام باقر عليه السلام از رسول خدا صلى الله عليه و آله نقل مىكند: فحش دادن به مؤمن فسوق، و قتال با او در حدّ كفر، خوردن گوشت او- يعنى غيبت كردنش- معصيت، و احترام مالش همانند احترام خونش است.
11- وعن عليّ بن إبراهيم عن أبيه، عن النّوفلي، عن السّكوني، عن أبي عبداللَّه عليه السلام، قال: رسول اللَّه صلى الله عليه و آله سبّاب المؤمن كالمشرف على الهلكة.[2]
فقه الحديث: رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: سبّاب مؤمن همانند كسى است كه مشرف بر هلاكت است.
احتمال دارد «سَبّاب» باشد؛ يعنى كسى كه مؤمنان را مورد ايذا و شتم قرار دهد.
12- أحمد بن أبي عبداللَّه البرقي (في المحاسن)، عن أبيه، عن الحسن بن محبوب، عن هشام بن سالم، عن معلّى بن خنيس، عن أبي عبداللَّه عليه السلام، قال:
سمعته يقول: قال اللَّه عزّ و جلّ: ليأذن بحرب منّي من اذلّ عبدي المؤمن، وليأمن غضبي من أكرم عبدي المؤمن.[3]
فقه الحديث: معلّى بن خنيس مىگويد: از امام صادق عليه السلام شنيدم مىفرمود: خداوند عزّ
[1]. وسائل الشيعة، ج 8، ص 610، كتاب الحج، باب 158 از ابواب احكام العشرة، ح 3 و 4.
[2]. همان.
[3]. همان، ص 590، باب 147 از ابواب احكام العشرة، ح 1.
وجلّ مىفرمايد: كسى كه بندهى مرا تحقير كند، با من اعلام جنگ نموده است؛ و هركه بندهى مؤمن مرا اكرام كند، از غضبم در امان مىباشد.
13- محمّد بن يعقوب، عن محمّد بن يحيى، عن أحمد بن محمّد، عن ابن محبوب، عن هشام بن سالم، قال: سمعت أبا عبداللَّه عليه السلام يقول: قال اللَّه عزّ وجلّ: ليأذن بحرب منّي من آذى عبدي المؤمن، وليأمن غضبي من أكرم عبدي المؤمن الحديث.[1]
فقه الحديث: مضمون اين حديث مانند روايت قبل است.
14- وعنه، عن أحمد، عن ابن سنان، عن منذر بن يزيد، عن المفضّل بن عمر، قال: قال أبو عبداللَّه عليه السلام: إذا كان يوم القيامة نادى مناد أين الصدود لأوليائي؟ فيقوم قوم ليس على وجوههم لحم، فيقال: هؤلاء الّذين آذوا المؤمنين ونصبوا لهم وعاندوهم وعنفوهم في دينهم ثمّ يؤمر بهم إلى جهنّم.[2]
فقه الحديث: امام صادق عليه السلام فرمود: در روز قيامت منادى ندا مىدهد كسانى كه راه دوستانم را مىبستند، كجا هستند- در جواهر الكلام «أين العدوّ لأوليائي» ذكر شده است-.[3]
به دنبال آن ندا، جمعيّتى برمىخيزند كه در صورتشان گوشت وجود ندارد. آنگاه اعلام مىشود اينان گروهى هستند كه مؤمنان را آزار مىدادند و با آنان به عداوت و دشمنى پرداخته، و به عناد و خصومتشان قيام مىكردند، و در مسائل دينى اسباب آزار و ناراحتى آنان را فراهم مىآوردند. در آن زمان، فرمان مىدهند به جهنّم وارد گردند.
از مجموعهى اين روايات، يك قاعدهى كلّى استفاده مىشود كه در ذيل مسأله به آن اشاره كردهاند. هرگاه سخنى بگويد كه سبب اهانت به غير باشد و طرف مقابل، استحقاق اين اهانت را نداشته باشد، گوينده را تعزير مىكنند.
[1]. وسائل الشيعة، ج 8، ص 587، باب 145 از ابواب احكام العشرة، ح 1.
[2]. همان، ح 2.
[3]. جواهر الكلام، ج 41، ص 410.
اگر طرف مقابل مستحقّ آن اهانت باشد، مثلًا به كافرى نسبت زنا داد؛ يا شخصى كه متجاهر به فسق بود، مانند شارب خمرى كه به آن تجاهر دارد، اگر به او شارب الخمر بگويند، بر حسب فتاوا و روايات هيچ مسألهاى ندارد؛ و چهبسا اين اسناد و تعبيرات عنوان نهى از منكر پيدا كند و سبب كنار گذاشتن شرب خمر و گناه گردد.
15- محمّد بن عليّ بن الحسين في (المجالس)، عن أحمد بن هارون، عن محمّد بن عبداللَّه، عن أبيه، عن عبداللَّه بن جعفر الحميري، عن أحمد بن محمّد البرقي، عن هارون بن الجهم، عن الصّادق جعفر بن محمّد عليهما السلام، قال:
إذا جاهر الفاسق بفسقه فلا حرمة له ولا غيبة.[1]
فقه الحديث: امام صادق عليه السلام فرمود: وقتى فاسق تجاهر به فسق كند، هيچگونه احترامى براى او نيست و غيبتش هم مانع ندارد.
نسبت به گناهى كه متجاهر به آن است و ابا و امتناعى از ظهور و افشايش بين مردم ندارد، مىتوان در حضور و غيبتش آن را به او نسبت داد.
مهمتر از متجاهر به فسق، مسألهى كسانى است كه در اعتقاد مردم ايجاد شك و شبهه مىكنند و در دين خدا بدعت مىگذارند، اين نوع القاب نهتنها دربارهى آنان مانعى ندارد، بلكه از روايتى كه شيخ انصارى رحمه الله در مكاسب[2]آورده، استفاده مىشود: مورد ايذا، بهتان و تحقير قرار دادن اين افراد ثواب دارد؛ بلكه شايد از باب نهى از منكر اين معنا لازم باشد؛ زيرا، سبب مىشود جلوى فساد در جامعه گرفته شود. بنابراين، در پارهاى موارد، چنين كارى نه تنها رجحان دارد، بلكه به حدّ وجوب مىرسد.
16- محمّد بن يعقوب، عن محمّد بن محمّد بن الحسين،[3]عن أحمد بن محمّد بن أبي نصر، عن داود بن سرحان، عن أبي عبداللَّه عليه السلام، قال: قال رسول اللَّه صلى الله عليه و آله: إذا رأيتم أهل الرّيب والبدع من بعدي فأظهروا البرائة منهم،
[1]. وسائل الشيعة، ج 8، ص 605، كتاب الحج، باب 154 از ابواب احكام العشرة، ح 4.
[2]. مكاسب المحرّمة، ج 1، ص 353.
[3]. در وسائل الشيعة، محمّد بن محمّد الحسين آمده است؛ ولى در كافى (ج 2، ص 278، ح 4) محمّد بن يحيى، عن محمّد بنالحسين مىباشد.
وأكثروا من سبّهم والقول فيهم والوقيعة وباهتوهم كيلا يطمعوا في الفساد في الاسلام ويحذرهم النّاس ولا يتعلّمون من بدعهم، يكتب اللَّه لكم بذلك الحسنات ويرفع لكم به الدّرجات في الآخرة.[1]
فقه الحديث: رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: زمانى كه با افراد بدعتگزار در دين و عقايد مردم برخورد كرديد، اظهار برائت و بىزارى از آنان بنماييد. در مورد آنها از دشنام و ناسزا بسيار استفاده كنيد؛ حرفهاى مختلف دربارهى آنان بگوييد؛ به آنان تهمت و بهتان بزنيد- نسخهى بدل، «أهينوهم»، آنان راخوار سازيد، آمده است.- تا طمع بر ايجاد فساد در جوّ اسلام پيدا نكرده و مردم را منحرف نكنند. مسلمانان را از آنان بر حذر داريد تا اطرافشان جمع نشوند و بدعتهايشان را فرا نگيرند. خداوند در پاداش اين اعمال براى شما ثواب نوشته و درجات بلند مىدهد.
لذا، اگر كسى به قصد جلوگيرى از فساد و انحراف مردم، نه به قصد تسويه حساب و مانند آن، با اهل بدعت مبارزه كرده، حرفهاى مختلف دربارهى آنان بزند تا در بين مردم رشد نكرده و جا باز نكنند، به او چنين پاداشى داده مىشود.
[1]. وسائل الشيعة، ج 11، ص 508، باب 39 از ابواب الامر والنهى، ح 1.