بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 303

اوّلًا: اين روايت در تفصيل بين موردى كه قذف به كلمه‌ى واحد باشد يا به غير كلمه‌ى واحد، صراحت دارد.

ثانياً: روايت كلمه‌ى «واحده» را معنا مى‌كند؛ به اين صورت كه مقصود، قذف واحد در برابر قذف متعدّد است.

با توجّه به وضوح دلالت و معناى روايت، جايى براى فرمايش مرحوم كاشف اللثام باقى نمى‌ماند كه در تأييد مرحوم اسكافى مى‌گويد: مقصود از كلمه‌ى «واحده» وحدت عددى است؛ يعنى بگويد: «أنتم زناة»؛ اين كلام از نظر ادبيّات يك كلمه است، ولى اگر گفت: «زيد و بكر و عمرو زناة» يك كلمه نيست؛ بلكه «زيد» يك كلمه، «عمرو» يك كلمه و «بكر» نيز يك كلمه است.[1]

در اين روايت كلمه‌ى «واحده» به قذف واحد معنا شده؛ و در مقابل «فإن فرّق بينهم القذف» آمده است؛ لذا، «أنتم زناة» با «زيد وبكر وعمرو زناة» فرقى ندارد؛ هر دو قذف واحد هستند. بعد از كلمه‌ى «زيد» خبر را نياورده و لذا با «زيد» تنها اسناد محقّق نمى‌شود و هم‌چنين با «عمرو» تنها، بلكه اسناد واحدى براى همه است.

هر چند دلالت روايت روشن است، ولى بر مدّعاى مشهور به‌طور كامل دلالت نمى‌كند؛ زيرا، مشهور در قذف واحد بين مطالبه فردى و گروهى، تفصيل مى‌دهند.

بنابراين، بايد براى اين قسمت از كلامشان از ادلّه‌ى ديگر استفاده كرد.

2- محمّد بن يعقوب، عن عليّ بن ابراهيم، عن ابن أبي عمير، عن جميل بن درّاج، عن أبي عبداللَّه عليه السلام، قال: سألته عن رجل افترى على قوم جماعة، قال: إن أتوا به مجتمعين ضرب حدّاً واحداً، وإن أتوا به متفرّقين ضرب لكلّ منهم حدّاً.[2]

فقه الحديث: اين روايت صحيحه، و اصحّ روايات باب است. جميل از امام صادق عليه السلام راجع به مردى كه بر قومى به نحو جماعت افترا زد، مى‌پرسد.- (دقّت شود كه «قوم»، همان‌

[1]. كشف اللثام، ج 2، ص 413 و 414.

[2]. وسائل الشيعة، ج 18، ص 444، باب 11 از ابواب حدّ قذف، ح 1.


صفحه 304

جماعت است. پس، معناى حديث، افتراى به جماعت است. روايت چگونگى افترا را دو نوع مى‌داند: «افترى على قوم جماعةً»، در مقابل موردى كه افتراى به قوم به صورت جماعت نباشد. معناى اين جمله افتراى واحد بر جماعت است كه طبعاً مفترى‌ به متعدّد است. وِزان اين عبارت با افتراى به كلمه‌ى واحد يكى است؛ لذا، بيان علّامه رحمه الله در مختلف‌[1]در تأييد مرحوم اسكافى صحيح نيست كه فرمود: «افترى على قوم جماعة» يعنى «افترى على قوم متعدّداً»، زيرا، از نظر عرفى مى‌گوييم يك خطاب دسته‌جمعى كرد.)-

امام عليه السلام در پاسخ سؤال فرمود: اگر براى مطالبه دسته‌جمعى آمدند، يك حدّ، وگرنه براى هركدام حدّى زده مى‌شود.

نسبت اين روايت با روايت گذشته، نسبت اطلاق و تقييد است؛ زيرا، در روايت سابق مى‌گفت: «إذا كان القذف بكلمة واحدة ضرب حدّاً واحداً»[2]ولى اين روايت مى‌گويد:

«ضرب حدّاً واحداً إذا أتوا به مجتمعين وأمّا إذا أتوا به متفرّقين ضرب لكلّ واحد منهم حدّاً»؛ و فتواى مشهور ثابت مى‌گردد.

3- وعن عليّ بن إبراهيم، عن محمّد بن عيسى، عن يونس، عن محمّد بن حمران، عن أبي عبداللَّه عليه السلام، قال: سألته عن رجل افترى على قوم جماعة، قال: فقال: إن أتوا به مجتمعين به ضرب حدّاً واحداً وإن أتوا به متفرّقين ضرب لكلّ رجل حدّاً.[3]

فقه الحديث: دلالت اين روايت مانند روايت جميل است، و مطلب تازه‌اى ندارد.

برخى در محمّد بن حمران اشكال كرده‌اند كه بين ثقه و غير ثقه مشترك است؛ ولى محقّقان رجالى جواب داده‌اند فرد واقع در سند روايت ثقه است؛ و بر فرض ضعف سند، ضررى به ما نمى‌رساند؛ زيرا، دو روايت ديگر براى اثبات قول مشهور كافى است.

4- وعنه، عن ابن محبوب، عن أبي الحسن الشّامي، عن بريد، عن‌

[1]. مختلف الشيعة، ج 9، ص 270، مسأله 121.

[2]. وسائل الشيعة، ج 18، ص 444، باب 11 از ابواب حدّ قذف، ح 3.

[3]. همان، ح 2.


صفحه 305

أبي جعفر عليه السلام، في الرّجل يقذف القوم جميعاً بكلمة واحدة، قال له: إذا لم يسمّهم فإنّما عليه حدّ واحد وإن سمّى فعليه لكلّ رجل حدّ.[1]

فقه الحديث: اين روايت در كتاب‌ وسائل الشيعه‌ به نام «ابوالحسن الشامى»، ولى در كتاب‌ تهذيب‌ «ابوالحسن السائى»[2]مى‌باشد؛ به هر تقدير، اين فرد توثيق ندارد؛ بلكه مدحى نيز درباره‌اش نرسيده است. لذا، سند روايت ضعيف، و از نظر ما مردود است.

از امام عليه السلام سؤال مى‌كند: مردى قومى را به كلمه‌ى واحد قذف مى‌كند، حكمش چيست؟ امام عليه السلام فرمود: اگر نام آنان را نبرد، يك حدّ به او مى‌زنند؛ و اگر نامشان را ذكر كند، به نفع هر مردى حدّى زده مى‌شود.

صاحب جواهر رحمه الله اين روايت را دليل بر كلام مرحوم اسكافى رحمه الله گرفته،[3]در حالى كه اگر سندش هم تمام بود، بر فتواى اسكافى رحمه الله دلالتى نداشت؛ زيرا، اسكافى رحمه الله مسأله تسميه و عدم آن را ذكر نكرده است؛ بلكه مى‌گويد: قذف واحد، حدّ واحد دارد؛ و در قذف متعدّد بين مطالبه‌ى گروهى و فردى تفصيل مى‌دهد.

از طرف ديگر، با اين روايت، بطلان كلام مرحوم كاشف اللثام‌[4]نيز روشن مى‌شود؛ زيرا، ايشان صورتى را كه اسم مى‌برد، مصداق كلمه‌ى واحد نگرفته؛ در حالى كه روايت آن را از مصاديقش شمرده است. زيرا، سؤال مى‌كند از مردى كه قومى را به «كلمه‌ى واحده» قذف مى‌كند؛ امّا در كلمه‌ى واحد بين جايى كه نام يكى يكى را بُرده و موردى كه نامى نبرده باشد، تفصيل مى‌دهد. و صاحب‌ كشف اللثام رحمه الله‌ مى‌گويد: اگر نام آن‌ها را برده است، مصداق كلمه‌ى واحد نيست.

نتيجه‌ى بحث: اين روايت در «كلمه‌ى واحده» تفصيلى داده كه هيچ كس از مشهور و اسكافى رحمه الله به آن ملتزم نشده‌اند؛ سندش نيز تمام نيست. بنابراين، با توجّه به سه روايت‌

[1]. وسائل الشيعة، ج 18، ص 444، باب 11 از ابواب حدّ قذف، ح 5.

[2]. تهذيب الأخبار، ج 10، ص 69، ح 258.

[3]. جواهر الكلام، ج 41، ص 420.

[4]. كشف اللثام، ج 2، ص 413 و 414.


صفحه 306

گذشته به كلام امام راحل قدس سره هدايت مى‌شويم كه به تبعيّت از مشهور در تحريرالوسيله‌ فتوا داده‌اند.

آخرين فرع اين مسأله: اگر به پسرى بگويند: «يابن الزانيين»، اين گفته مثل «أنتم زناة» است؛ يعنى قذف واحد است و تفصيل مشهور در آن پياده مى‌شود؛ يعنى در صورت مطالبه‌ى هر دو با هم يك حدّ؛ و در صورت مطالبه‌ى جداگانه دو حدّ جارى مى‌شود.


صفحه 307

[طرق اثبات القذف‌]

[مسألة 1- يثبت القذف بالإقرار، ويعتبر على الأحوط أن يكون مرّتين، بل لا يخلو من وجه. ويشترط في المقرّ البلوغ والعقل والاختيار والقصد.

ويثبت أيضاً بشهادة شاهدين عدلين، ولا يثبت بشهادة النساء منفردات ولا منضمّات.]

راه‌هاى ثبوت قذف‌

اين مسأله دو فرع دارد:

الف: قذف با اقرار ثابت مى‌شود؛ و احتياط، در دو بار اقرا كردن است؛ بلكه خالى از وجه نيست. و مقرّ بايد بالغ، مختار و قاصد باشد.

ب: قذف به شهادت دو مرد عادل ثابت مى‌شود؛ و شهادت زنان به انضمام مردان، يا به نحو مستقلّ پذيرفته نيست.

فرع اوّل: ثبوت قذف به اقرار

در ثبوت قذف به اقرار بحثى نيست؛ و كسى شكّ و تأمّلى در آن ندارد. ليكن بحث در كفايت يك مرتبه اقرار است، آيا قذف نيز مانند مواردى است كه دليل خاصّى بر آن نرسيده، از اين‌رو مى‌گويند: يك‌بار اقرار و مسمّاى آن براى اثبات مطلب كافى است، يا همان گونه كه دو شاهد لازم دارد، دو مرتبه اقرار نيز لازم است؟

صاحب جواهر رحمه الله مى‌فرمايد: دو اقرار لازم است؛ بسيارى از علما نيز به آن تصريح كرده‌اند و بر آن مخالفى نيافتيم؛ هر چند بر دليل خاص نيز اطلاع پيدا نكرديم.[1]

امام راحل رحمه الله نيز در ابتدا، احتياط فرموده، آن‌گاه مى‌فرمايد: لزوم دو اقرار خالى از وجه نيست.

اين بحث در باب قيادت نيز مطرح بود. نكته‌ى مهمى كه بايد در كتاب اقرار مورد

[1]. جواهر الكلام، ج 41، ص 430.


صفحه 308

بررسى قرار گيرد، اين است كه آيا قاعده‌ى «إقرار العقلاء على أنفسهم جائز»[1]يك قاعده‌ى معروف و مشهور است و به اين صورت كلّى روايت معتبره‌اى بر آن دلالت دارد، يا قاعده‌اى معروف و مشهور در لسان مردم است، بدون اين كه دليل محكمى داشته باشد؟

نكته‌ى ديگرى كه بايد به آن توجّه شود، اين است كه در رواياتى كه در باب زنا و لواط آمده بود، از اقرار به شهادت تعبير شده بود؛ مانند: روايت اقرار زن آبستن به زنا[2]و غير آن؛ ليكن چون شهادت بر نفس است و نه بر غير، لذا عدالت شاهد در آن معتبر نيست؛ ولى چون شهادت بر ضرر است، بايد دوبار باشد. با توجّه به اين سه خصوصيت، و گفته‌ى صاحب جواهر رحمه الله‌[3]كه مى‌گويد: در اين مطلب مخالفى وجود ندارد و هم‌چنين معلوم نبودن دليل محكم بر قاعده‌ى «إقرار العقلاء على أنفسهم»، به نظر مى‌رسد مطلب همان است كه امام راحل رحمه الله فرموده است؛ يعنى مقتضاى احتياط، بلكه بالاتر، خالى از وجه نيست؛ يعنى نزديك به فتوا است؛ بلكه خود فتوا بر عدم كفايت يك اقرار در باب قذف است.

اگر كسى شهامت بيشترى داشته باشد، ممكن است به مقتضاى عموم «إقرار العقلا على أنفسهم جائز» بگويد: يك اقرار نيز كفايت مى‌كند. و اين بحث جديدى نيست.

در باب زنا شرايط مقرّبه را به تفصيل بحث كرديم؛ در اين‌جا نيز همان خصوصيّات، از بلوغ و عقل و اختيار و قصد معتبر است؛ لذا، نيازى به تكرار نيست.

فرع دوّم: ثبوت قذف به بيّنه‌

در باب قيادت نيز اين بحث گذشت كه قيادت به چه چيزى ثابت مى‌شود؛ يك طريق مسلّم اثبات قذف، قيام بيّنه‌ى شرعى معمولى، يعنى شهادت عدلين است كه عموم دليلِ حجّيت بيّنه در تمامى موضوعات الّا ما خرج، حجّيت و اعتبار چنين شهادتى است. و اين مقام يكى از مصاديق آن موضوعات است؛ يعنى قذف موضوعى همراه با حكم شرعى و

[1]. وسائل الشيعة، ج 16، ص 111، كتاب الاقرار، باب 3، ح 2.

[2]. همان، ج 18، ص 377، باب 16، ابواب حدّ زنا، ح 1.

[3]. جواهر الكلام، ج 41، 430.


صفحه 309

حدّ شرعى مى‌باشد؛ لذا، به اين عموم تمسّك كرده، حكم به كفايت شهادت دو عادل مى‌كنيم؛ و از طرفى، دليل خاصّ بر لزوم بيش از دو شاهد نداريم: برخلاف باب زنا و لواط كه دليل خاص مى‌گفت بايد چهار شاهد شهادت دهند.

سخن در اين است كه آيا بيّنه بايد دو مرد عادل باشند، يا يك مرد و دو زن نيز كافى است؟ امام راحل رحمه الله در باب سحق و قيادت و قذف مى‌گويند: فقط شهادت دو مرد عادل سبب ثبوت قذف مى‌گردد؛ ولى ما در گذشته گفتيم: اقتضاى جمع بين روايات و اخذ به قدر متيقّن از آن‌ها، كفايت شهادت دو زن و يك مرد است. لذا، در اين مسأله نيز با امام رحمه الله مخالفيم.


صفحه 310

[كيفيّة الضرب في حدّ القذف ومقداره‌]

[مسألة 2- الحدّ في القذف ثمانون جلدة ذكراً كان المفتري أو انثى، يضرب ضرباً متوسّطاً في الشّدة لا يبلغ به الضرب في الزنا. ويضرب فوق ثيابه المعتادة ولا يجرّد، ويضرب جسده كلّه إلّاالرأس والوجه والمذاكير. وعلى رأي يشهر القاذف حتّى تجتنب شهادته.]

مقدار و كيفيّت ضرب حدّ قذف‌

اين مسأله داراى چهار فرع است:

1- مقدار قذف هشتاد تازيانه بر مرد و زن است.

2- ضربى كه در باب قذف ثابت است، ضرب متوسّطى مى‌باشد كه به شدّت ضرب در حدّ زنا نمى‌رسد.

3- از روى لباس به قاذف تازيانه زده، و او را عريان نمى‌كنند؛ و تازيانه‌ها را بر تمام جسدش مگر سر، صورت و عورت او تقسيم مى‌كنند.

4- بنا بر نظرى، قاذف را بايد معرّفى كرد تا شناخته شود و از پذيرفتن شهادتش دورى كنند.

فرع اوّل: مقدار حدّ قذف‌

اين فرع بحث چندانى ندارد؛ زيرا، كتاب، سنت و اجماع بر ثبوت هشتاد تازيانه دلالت دارند. در آيه‌ى شريفه مى‌فرمايد:وَ الَّذِينَ يَرْمُونَ الْمُحْصَنتِ ثُمَّ لَمْ يَأْتُواْ بِأَرْبَعَةِ شُهَدَآءَ فَاجْلِدُوهُمْ ثَمنِينَ جَلْدَةً[1]«كسانى كه زنان پاكدامن و عفيف را قذف مى‌كنند و چهار شاهد بر اثبات گفتار خود نمى‌آورند، به آنان هشتاد تازيانه بزنيد».

هرچند «الّذين» جمع «الّذي» و براى مذكّر به كار مى‌رود، امّا اين مقام همانند «رجل شكّ بين الثلاث والأربع» است كه اختصاص به مردان ندارد. به ذهن هيچ كس هم خطور

[1]. سوره‌ى نور، 4.