ثمانين جلدة»، آنگاه در ادامه فرمود: «قليلها وكثيرها حرام». رواياتى هم داريم كه مىگويد: «ما أسكر كثيره فقليله حرام»؛[1]اين روايات در مقام بيان حرمت تكليفى محض نيست، بلكه مىخواهد حدّ آن را نيز بيان كند؛ وگرنه اگر فقط حرمت تكليفى را مىخواست برساند، چرا آن را به عنوان تعليل براى حكم «يجلد ثمانين جلدة» آورده است؟
بنابراين، مىتوانيم بگوييم از نظر روايات، اين معنا مسلّم است كه هرچه زيادش سبب اسكار و مستى مىشود، كم آن نيز حرام است؛ و از تعليلى كه در موثّقه اسحاق آمده، مىفهميم بين قليل و كثير فرقى نيست؛ هر دو حرام بوده، و بر هر دو حدّ مترتّب است.
بررسى مفاد روايات منافى
1- محمّد بن الحسن بإسناده عن الحسين بن سعيد، عن محمّد بن الفضيل، عن أبي الصّباح الكناني، عن أبي عبداللَّه عليه السلام في حديث: قلت أرأيت إن اخذ شارب النّبيذ ولم يسكر أيُجلد؟ قال: لا.[2]
فقه الحديث: در اين صحيحه، ابوالصباح از امام صادق عليه السلام مىپرسد: اگر شارب، نبيذى را كه مست نبود دستگير كردند، آيا به او تازيانه مىزنند؟ امام عليه السلام فرمود: نه.
ممكن است گفته شود: ظاهر روايت اين است كه اگر اندكى از نبيذ را نوشيده است به طورىكه در او حالت مستى ايجاد نكرده است، حدّى ندارد.
مىگوييم: عبارت «لم يُسْكِر» را مىتوان از باب افعال دانست؛ در اين صورت فاعلش نبيذ خواهد بود و يا ثلاثى مجرّد (لم يَسْكُر) گرفت كه فاعلش شارب نبيذ مىشود. اگر ضمير به نبيذ برگردد، يعنى شارب نبيذى را گرفتهاند كه آن نبيذ حالت اسكارى ندارد- يعنى نوع آن نبيذ مسكر نيست- در اين صورت، به علّت عدم اسكار حدّى هم نيست. و اگر ضمير به شارب برگردد، يعنى شارب نبيذ مسكرى را گرفتيم كه به علّت قلّت شرب، حالت مستى پيدا نكرده است. هر دو احتمال در روايت وجود دارد؛ امّا قرينهاى از خارج داريم كه ضمير به نبيذ بر مىگردد نه به شارب نبيذ؛ قرينهاش در روايت صحيحهى حلبى
[1]. ر. ك: وسائل الشيعة، ج 18، ص 259، باب 15 از ابواب اشربهى محرّمه، ح 1 و 4 و 17 و احاديث باب 17.
[2]. همان، ص 469، باب 4 از ابواب حدّ مسكر، ح 4.
است كه مىگويد:
وبإسناده عن أحمد بن محمّد بن عيسى، عن ابن أبي عمير، عن حمّاد، عن الحلبي، قال: سألت أبا عبداللَّه عليه السلام قلت: أرأيت إن اخذ شارب النّبيذ ولم يسكر أيجلد ثمانين؟ قال: لا، وكلّ مسكر حرام.[1]
فقه الحديث: از امام صادق عليه السلام پرسيد اگر شارب نبيذى را بگيرند در حالى كه مست نباشد، آيا هشتاد تازيانه به او مىزنند؟ امام عليه السلام فرمود: نه؛ و هر مسكرى حرام است.
صدر روايت و جواب امام عليه السلام با روايت قبل يكى است، ولى آنچه امام عليه السلام در ذيل روايت فرمود: «وكلّ مسكر حرام»، بيانگر اين است كه «لم يُسكر» از باب افعال است؛ زيرا، اگر ثلاثى مجرّد «لم يَسْكُر» باشد، ذيل روايت با سؤال راوى ارتباط پيدا نمىكند. اگر مىگفت: «كلّ من سكر يجب عليه الحدّ» مىفهميديم «لم يَسْكُر» بوده تا تناسب بين سؤال و قاعدهى كلّى برقرار گردد؛ ولى از اين كه فرمود «كلّ مسكر حرام»، معلوم مىشود سؤال از نبيذى بوده است كه در آن حالت اسكار وجود ندارد؛ امام عليه السلام نيز فرمود: تازيانه ندارد؛ زيرا، هر مسكرى حرام است.
با توجّه به اين راه حل، مجبور نيستيم مانند شيخ طوسى رحمه الله[2]روايت را بر تقيّه حمل كنيم. اين دو روايت در مقام بيان فرق بين نبيذ مسكر و غير مسكر است؛ و كارى به كم و زيادى ندارد.
2- قال أبو جعفر عليه السلام: إذا سكر من النبيذ المسكر والخمر جُلد ثمانين.[3]
فقه الحديث: امام باقر عليه السلام فرمود: اگر از نبيذ مسكر و خمر مست شود، هشتاد تازيانه به او مىزنند.
در اين روايت، فاعل «سكر» نبيذ نيست؛ بلكه شارب نبيذ است؛ و معناى روايت اين است كه اگر خمر و نبيذ به مقدارى باشد كه سبب مستى نگردد، حدّى ندارد.
[1]. وسائل الشيعة، ج 18، ص 469، باب 4 از ابواب حدّ مسكر، ح 5.
[2]. الاستبصار، ج 4، ص 236.
[3]. وسائل الشيعة، ج 18، ص 470، باب 4 از ابواب حدّ مسكر، ح 8.
در نقد اين روايت، گفتهاند: روايت مرسله است و اعتبار ندارد؛ ليكن اين وجه تمام نيست؛ زيرا، در گذشته گفتيم: صدوق رحمه الله دو نوع مرسله دارد: 1- مرسلاتى كه آنها را به صورت «رُوي» آورده است؛ اينگونه روايات، قابل اعتماد نيست. 2- مرسلاتى كه به صورت «قال» مطرح كرده است. با وجود فاصلهاى كه بين صدوق رحمه الله و امام معصوم عليه السلام هست، به خود جرئت داده بگويد: «قال أبوجعفر» چنين تعبيرى بيانگر توثيق تمام واسطههاى بين مرحوم صدوق و امام معصوم عليه السلام است؛ لذا، از حيث سند نمىتوان روايت را كنار گذاشت.
در اصول ثابت كرديم جملهى شرطيه مفهوم ندارد؛ و بر فرض وجود مفهوم براى قضيهى شرطيه، اين روايت مورد اعراض همهى فقها حتّى شخص صدوق رحمه الله است؛ زيرا، صدوق رحمه الله در عبارت مقنع تصريح داشت: اگر اندكى خمر بياشامد، بايد حدّ بخورد؛ هرچند مست نشده باشد.[1]
بنابراين، با سقوط اين روايت از حجّيت به سبب اعراض مشهور، مىگوييم: تناول خمر، نبيذ مسكر و هر مسكر ديگرى كه شأنيت اسكار دارد، موجب حدّ است؛ خواه شاربش مست گردد يا به علّت قلّت يا اعتياد در او، حالت اسكار پديدار نشود.
فرع دوّم: امتزاج مسكر با غير مسكر
در اين فرع، امام راحل رحمه الله در تحريرالوسيله سه صورت براى امتزاج بيان مىفرمايد:
صورت اوّل: اگر مقدار زيادى خمر را با مايع حلالى مانند آب يا سركه و ... مخلوط كنند، به گونهاى كه عنوان خمر از بين نرود، مثلًا به ده مَن خمر يك كيلو آب اضافه كنيم؛ قهراً مايع ديگر مستهلك مىگردد و عنوان «خمر» از ديد عرف و عقلا بر اين مايع صادق است. در اين صورت، نوشيدن چنين مايعى حرام، و موجب ثبوت حدّ مىگردد.
دليل آن: صدق شرب خمر به نظر عرف و عقلا بر شرب اين مايع است. همان عرفى كه بايد اصل عنوان «خمر» را تشخيص بدهد، چنين امتزاجى را مانع از بقاى عنوان خمر نمىداند؛ لذا، حدّ بر آن مترتّب مىشود.
[1]. المقنع، ص 455.
صورت دوّم: اگر امتزاج به صورتى باشد كه عنوان خمر از بين برود ولى مايع جديد هم مسكر باشد، در اين صورت نيز بدون شبهه حدّ مترتّب است؛ زيرا، وجوب حدّ بر عنوان شرب خمر مترتّب نشده؛ بلكه موضوعش «كلّ مسكر» است؛ لذا، بر هرچه عنوان مسكر صادق باشد، تناولش موجب حدّ است. شاهدش اين كه اگر مايع مسكر را از تركيب دو يا چند چيز بسازند به گونهاى كه خود مواد اوّليه حرمتى نداشته باشند ليكن از تركيب آنها مايعى مسكر به دست آيد، شربش حرام و موجب حدّ است.
صورت سوّم: اگر خمر يا مسكر را با دوا يا غذايى به گونهاى مخلوط كنند كه در آن دوا يا غذا مستهلك گردد و عنوان خمر و مسكر صدق نكند، ليكن يقين داريم اجزا و ذرّاتى از خمر در اين دوا وجود دارد. معروف بين فقها، بلكه اجماع، بر حرمت تناول اين مركّب و ترتّب حدّ بر آن است؛[1]ليكن فقهاى متأخّر و متوسّط در مقام اشكال بر آمده و گفتهاند: اگر اين مسأله اجماعى باشد، با اجماع مخالفت نداريم؛ امّا اگر بخواهيم بر طبق موازين و قواعد حكم مسأله را به دست آوريم، نمىتوان به اين فتوا ملتزم شد.[2]
دليل مخالف: دارويى كه به فرض از بيست مادّه تشكيل شده و يكى از مواد آن خمر است؛ تركيب هم به صورتى است كه نه عنوان خمر صادق است و نه توليد حالت اسكار و مستى مىكند، با چه ميزان و قاعدهاى بگوييم: بر تناول آن حدّ جارى مىشود؟
بر كسى كه اين دارو را مىخورد، عنوان «شارب خمر» صادق نيست؛ بنابراين، اگر مسأله اجماعى نباشد، نمىتوان به اين فرد حدّ زد.
مخالفت صاحب جواهر رحمه الله
ايشان مىفرمايد: چيزى كه حرمت ذاتى پيدا كرد و حرمتش وابستهى به اسم نبود- «المحرّم ذاتاً لا من حيث الاسم»- حكم آن به سبب امتزاج تغيير نمىكند؛ هرچند قليل و اندك باشد. چنين موردى با موارد ديگر كه حكم بر عنوان مترتّب است، فرق دارد؛ علاوه بر اين رواياتى در اين باب رسيده و حكم را دائر مدار شرب نكرده است؛ مثلًا
[1]. الجامع للشرايع، ص 557؛ قواعد الأحكام، ج 2، ص 263؛ المهذّب البارع، ج 5، ص 80.
[2]. مجمع الفائدة والبرهان، ج 13، ص 185 و 186؛ كشف اللثام، ج 2، ص 417.
مىفرمود: امير مؤمنان عليه السلام در خمر و نبيذ هشتاد تازيانه مىزد.[1]لذا، اين مسأله خالى از هر اشكالى است و از راه قواعد و موازين، با قطع نظر از اجماع، مىتوانيم به حرمت صورت سوّم و ترتّب حدّ بر آن حكم كنيم.[2]
نقد نظر صاحب جواهر رحمه الله
ما نتوانستيم مقصود صاحب جواهر رحمه الله از عبارت «المحرّم ذاتاً لا من حيث الاسم» را تعقّل كنيم. اگر در باب خمر، اسم خمر موضوعيّت ندارد، چرا مىگوييد: «الخمر إذا انقلب خلّاً» حرمتش برداشته مىشود؟ براى چه با انقلاب و تبدّل، به تغيير حكم فتوا مىدهيد در حالى كه اين همان خمر خارجى است كه به سركه مبدّل شده است؟ در اينجا ذات و موضوع عوض نشده است؛ بلكه يك ذات دو حالت به خود گرفته، در يك حالت عنوان «خمر» دارد و در حالت ديگر عنوان «خلّ» و «سركه»؛ تا زمانى كه عنوان اوّل صادق است، متّصف به حرمت مىباشد. پس از زوال عنوان اوّل و صدق عنوان دوّم، مىگوييم:
حلال شد. لذا، وجهى براى فرق گذاشتن بين خمر و ديگر عناوين محرّم نيست.
تمام عناوينى كه براى حكم به حرمت، موضوع واقع مىشوند، در اين خصوصيّت يكسان هستند و حكم بر روى عنوان مىآيد؛ و با رفتن عنوان، حكم نيز از بين مىرود. در اين فرع، اگر خمر به اندازهاى كم باشد كه به سبب امتزاج، عنوان «خمر» صادق نباشد، ديگر خمرى نيست تا تناول خمر يا شرب خمر صادق آيد؛ و روايت مذكور نيز قابل تطبيق نيست؛ زيرا، مسأله، از باب سالبهى به انتفاء موضوع است؛ «يضرب الخمر والنبيذ ثمانين جلدة»[3]«وهذا ليس بخمر». ما به كلمهى «شرب» از جهت مضاف كار نداريم،
[1]. وسائل الشيعة، ج 18، ص 469، باب 4 از ابواب حدّ مسكر، ح 2.
[2]. جواهر الكلام، ج 41، ص 450 و 452.
[3]. وسائل الشيعة، ج 18، ص 469، باب 4 از ابواب حدّ مسكر، ح 2.
بلكه مضاف اليه- يعنى «خمر»- صادق نيست. به نظر ما بيان صاحب جواهر رحمه الله در اينجا تمام نيست.
امام راحل رحمه الله مىفرمايد: هرچند معروف بين اصحاب، ثبوت حدّ در صورت سوّم است، ليكن ما در اين حكم اشكال و تأمّل داريم. سپس به يك نكته اشاره مىكنند كه در كلام ديگران آن را نديدهايم، مىفرمايند: خوردن دارويى كه يكى از اجزائش خمر است، موجب حدّ نيست؛ امّا به علّت نجاست، حرام است؛ زيرا، فرض اين است كه خمر مايع است و پس از امتزاج با ذرّات ديگر دارو، آنها را نجس مىكند؛ لذا، ادلّهاى كه خوردن نجس را حرام مىداند، شامل اين مورد هم مىگردد.
اكبر ترابى شهرضايى،
د استدلال امام راحل رحمه الله
روايتى در اين باب داريم كه از آن، حرمت اين دارو از جهت وجود اجزاى خمر استفاده مىشود و نه به علّت نجاست؛ يعنى حرمت دائر مدار نجاست نيست؛ بلكه بر عنوان خمر دور مىزند؛ هرچند مستهلك شده و عنوان صادق نباشد.
وعن عليّ بن إبراهيم، عن أبيه، عن ابن أبي عمير، عن عبدالرّحمن بن الحجّاج، قال: استأذنت لبعض أصحابنا على أبي عبداللَّه عليه السلام فسأله عن النبيذ فقال: حلال.
فقال: أصلحك اللَّه إنّما سألتك عن النّبيذ الّذي يجعل فيه العكر فيغلي حتّى يسكر. فقال أبو عبداللَّه عليه السلام قال رسول اللَّه صلى الله عليه و آله: كلّ ما أسكر حرام.
فقال الرجل: إنَّ من عندنا بالعراق يقولون إنَّ رسول اللَّه صلى الله عليه و آله عنى بذلك القدح الّذي يسكر؟ فقال أبو عبداللَّه عليه السلام: إنَّ ما أسكر كثيره فقليله حرام. فقال له الرّجل: فأكسره بالماء؟ فقال له أبو عبداللَّه عليه السلام: لا وما للماء يحلّ الحرام، إتّق اللَّه ولا تشربه.[1]
فقه الحديث: در اين روايت صحيح، عبدالرّحمن بن حجّاج براى شخصى اجازهى ورود به خدمت امام صادق عليه السلام مىگيرد. وى از امام عليه السلام دربارهى نبيذ مىپرسد. امام عليه السلام در پاسخ فرمود: حلال است، ... سائل گفت: نبيذى را مىگويم كه در آن «عَكَر» (ته نشين و رسوبات نبيذ يا زيتون) مىريزند تا به غليان آيد و حالت مسكر به خود گيرد؟ امام عليه السلام فرمود: رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: هر مستكنندهاى حرام است.
[1]. وسائل الشيعة، ج 17، ص 269، باب 17 از ابواب اشربهى محرّمه، ح 7.
سائل گفت: بعضى از عراقىها مىگويند: مقصود رسول خدا صلى الله عليه و آله قدحى است كه مستكننده باشد؟ امام عليه السلام فرمود: هرچه زياد آن مستكننده باشد، اندكش نيز حرام است.
سائل گفت: آيا مىتوانم حالت مسكريّت و خمريّتش را با آب بشكنم؟- يعنى آن را با آب مخلوط كنم تا حالت اسكارش از بين برود؛ آيا جايز است؟- امام عليه السلام فرمود: آب چه كاره است كه حرام را حلال كند، چه اثرى مىتواند داشته باشد؟ از خدا بترس و آن را نياشام.
از اين روايت استفاده مىشود در جايى كه خمر با آب مخلوط گردد، حرمتى كه باقى مىماند به واسطهى نجاست نيست. اين عبارت به مسألهى نجاست ربطى ندارد. عنوانش اين است كه آب نمىتواند حرام خدا را حلال كند.
به عبارت ديگر، اگر حرمت را معلول نجاست بدانيم، قبل از امتزاج و بعد از آن نجاست هست؛ ليكن حضرت در روايت، حرمت را به خمر مستند كرده و مىگويد: آب نمىتواند نقشى در حلّيت داشته باشد. شايد امام راحل رحمه الله به اين روايت توجّه نكردهاند.
نظر برگزيده و دليل قول مشهور
از روايت اسحاق بن عمّار- «قال: سألت أبا عبداللَّه عليه السلام عن رجل شرب حسوة خمر، قال: يجلد ثمانين جلدة، قليلها وكثيرها حرام»[1]- استفاده مىشود بر شرب مقدار بسيار كمى از خمر هشتاد تازيانه است. آنگاه فرمود: كم و زيادش حرام است.- در اين موثّقه، شرب خمر كم موجب حرمت و ترتّب حدّ دانسته شده است- در صحيحهى عبدالرحمان بن حجّاج نيز امام عليه السلام فرمود: «إنّ ما أسكر كثيره فقليله حرام»؛[2]آيا مقصود فقط بيان حرمت مقدار كم است و كارى به حدّ ندارد؟ به نظر مىرسد امام عليه السلام فقط در مقام بيان حرمت تكليفى نباشند، بلكه حدّش نيز از روايت دانسته مىشود؛ ذيل روايت كه مىگويد:
«إتّق اللَّه ولا تشربه»[3]به قرينهى صدر روايت، فقط بيان حرمت نيست؛ بلكه حدّ را نيز بيان مىكند.
[1]. وسائل الشيعة، ج 18، ص 468، باب 3 از ابواب حدّ مسكر، ح 7.
[2]. همان، ج 17، ص 269، باب 17 از ابواب اشربهى محرّمه، ح 7.
[3]. همان.
از اينرو، به كمك اين دو روايت، مىتوانيم بگوييم: نيازى به كلام صاحب جواهر رحمه الله و اجماع نيست؛ بلكه همين روايات دليل بر قول مشهور هستند. زيرا، مىگويد: آب نمىتواند حرام خدا را حلال كند؛ بلكه اين مخلوط حرام است و بر شربش حدّ مترتّب مىشود.
بنابراين، در دو نقطه بر امام راحل رحمه الله اشكال داريم:
اوّل: در عدم استناد حرمت اين مخلوط به نجاست، بلكه به خمر.
دوّم: در ترتّب حدّ بر شرب چنين مايعى.