است؛ هم در حرّه و هم در كنيز استعمال مىشود. و ما به قرينهى رواياتى كه در خصوص كنيز وارد شده و حكم ديگرى را مترتّب كرده مىگوييم، مقصود از جاريه در اينجا خصوص زن آزاد است؛ زيرا، در آن باب، در اكثر روايات، عُشر قيمت؛ و در برخى ديگر ارش بين باكره و غيره باكره مطرح است.
فتواى صدوق رحمه الله عين متن روايت است؛ و ما در اوّل كتاب حدود گفتيم: گاه در روايات، «حدّ» به معناى تعزير يا اعمّ از تعزير استعمال مىشود؛ بنابراين، هرجا كلمهى «حدّ» اطلاق شد، نمىتوان بلافاصله آن را بر معناى اصطلاحىاش كه در مقابل تعزير است، حمل نمود، اگر در روايت آمده: «ليس في الحدود نظر ساعة»[1]- در باب حدود حتّى تأخير يك ساعت جايز نيست- منظور «حدّ» در مقابل تعزير نيست كه گفته شود در تعزيرات تأخير جايز است؛ بلكه ملاك هر دو يكى بوده، و در هيچ كدام تأخير جايز نيست.
در بعضى از روايات داشتيم كه اجراى حدّى از حدود الهى بركات و منافع بسيارى به دنبال دارد.[2]اين نيز بدان معنا نيست كه در اجراى تعزير، بركت و نفعى نيست؛ بلكه در اين مورد بين تعزير و حدّ فرقى نيست؛ هر دو قانون براى جلوگيرى از فساد وضع شده و همان آثارى كه بر حدود مترتّب است، بر تعزيرات نيز هست.
از اين رو، اگر در موردى واژهى «حدّ» به كار رفت، مقصود از آن، معنايى در مقابل تعزير نيست؛ به خصوص اگر حدّ را بگويند و ميزانى براى آن تعيين نكنند، حدّ زنا با آن همه اهميّت مشخّص است؛ حدّ سرقت، شرب خمر، قذف نيز معلوم است؛ چرا در اين مسأله مقدار را معيّن نكرده و فقط فرموده است: «تضرب الحدّ؟» اين مطالب احتمال اعميّت حدّ از تعزير را تقويت مىكند.
قال الصدوق رحمه الله: وفي آخر تضرب ثمانين[3]؛ شيخ صدوق رحمه الله فرمود: در خبر ديگرى آمده است كه حضرت فرمود: هشتاد تازيانه بزنيد. و اين به جاى «تضرب الحدّ» بيان
[1]. وسائل الشيعة، ج 18، ص 336، باب 25 از ابواب مقدّمات الحدود، ح 1.
[2]. همان، ص 308، باب 1 از ابواب مقدّمات الحدود، ح 2، 3، 4، 5.
[3]. همان، ص 409، باب 39 از ابواب حدّ زنا، ح 2.
شده است.
وعنه، عن ابن محبوب، عن ابن سنان، عن أبي عبداللَّه عليه السلام، أنّ أمير المؤمنين عليه السلام قضى بذلك، وقال: تجلد ثمانين.[1]
فقه الحديث: در اين روايت، عبداللَّه بن سنان از امام صادق عليه السلام نقل مىكند كه فرمود:
اميرمؤمنان عليه السلام به همين مطلب حكم فرمود. و فرمود: هشتاد تازيانه زده مىشود.
بإسناده عن عليّ بن إبراهيم، عن ابن أبي نجران، عن عبداللَّه بن سنان، عن أبي عبداللَّه عليه السلام في امرأة افتضت جارية بيدها، قال: قال عليها مهرها وتجلد ثمانين.[2]
فقه الحديث: اين روايت نيز مانند حديث اوّل است؛ و فقط مقدار تازيانه را معيّن كرده است.
كيفيّت جمع بين روايات ابن سنان
ابن سنان در سه روايت، مقدار حدّ را هشتاد تازيانه معيّن كرده است؛ ولى در روايت اوّل فرمود: «تضرب الحدّ» و آن را مطلق گذاشت. اگر راويان حديث متعدّد بودند؛ مثلًا يكى را ابن سنان، ديگرى را محمّد بن مسلم و سوّمى را زراره روايت كرده بود، جمع بين آنها كار آسانى بود؛ زيرا، در يكى فرموده: «تضرب الحدّ»، و در روايات ديگر مقدار آن بيان شده است؛ از باب حمل مطلق بر مقيّد يا مجمل بر مبيّن عمل مىكرديم و مىگفتيم: مقصود از حدّ، همان هشتاد تازيانه است.
ولى در بحث ما، راوى هر چهار روايت، ابن سنان است؛ بنابراين، روايات متعدّدى نيستند؛ ابن سنان يك مرتبه از امام صادق عليه السلام مطلب را شنيده و براى شاگردان روايتى خود نقل كرده است. در اين حال، نمىدانيم آيا «تضرب الحدّ» را نقل كرده است يا «تجلد ثمانين» و كدام يك را شنيده است؟ نمىتوانيم بگوييم دوبار مطلب را شنيده يا دو بار
[1]. وسائل الشيعة، ج 18، ص 409، ح 3.
[2]. همان، ص 409، ح 4.
سؤال كرده است. قاعده اقتضا مىكند يك مطلب را يك بار مىپرسند، يا گوش مىدهند و نقل مىكنند. آنچه سبب اختلاف مىشود، نقلهاى بعد است و اين را نمىتوان به حساب تعدّد روايت گذاشت. با توجّه به اين مطلب و اتّحاد روايات، جاى حمل مطلق بر مقيّد نيست.
اشكال ديگر بر اين روايات آن است كه هيچ يك از فقها به عدد هشتاد تازيانه به عنوان حدّ افتضاض به طور تعيّن قائل نشده است. اكثر فقها همانند امام راحل رحمه الله فرمودهاند: «ويعزّره الحاكم بما رأى»؛ در مقنعه و مراسم نيز حدّاقل سى و حدّاكثر هشتاد تازيانه آمده است.
راه جمع اين است كه بگوييم: «تجلد ثمانين» ظهور در تعيّن دارد؛ امّا از آنجا كه بر خلاف آن اجماع قائم شده است، دست از تعيّنش بر مىداريم. با كنار رفتن تعيّن، آيا هشتاد را به عنوان حدّاكثر بپذيريم، همانگونه كه مفيد و سلّار رحمه الله گفتهاند؟ و يا به عنوان أحد الأفراد؟ احتمال اوّل بعيد است؛ بنابراين، بهتر آن است كه احتمال دوم را گرفته و بگوييم: «ثمانين» به عنوان يكى از افراد مطرح شده است. اين احتمال، خلاف ظاهر روايت است؛ ليكن به دليل قيام اجماع بر خلاف اين ظهور، مجبوريم دست از آن برداريم.
نكته: در مسألهى تقبيل و مضاجعهى دو مرد يا دو زن و يا يك زن و مرد زير يك لحاف بدون وقوع زنا يا لواط، اقوال مختلف با روايات گوناگونى وجود داشت، و با توجّه به خصوصيّات، روايات از سى تا نود و نه تازيانه را دلالت داشتند؛ امّا در اين بحث، نمىدانيم فقهايى كه فتوا مىدهند مقدار حدّ كمتر از سى تازيانه نباشد اين عدد را از كجا آوردند؟ و يا كسانى كه مىگويند بيشتر از نود و هفت يا نود و نه نباشد، از كجا و به چه دليل، اين عدد را حداكثر گرفتهاند؟ وجه روشنى در مسأله نيست.
نظر برگزيده: در اين فرع يا بايد به اجماع اعتنا نكرد و همان حدّ هشتاد تازيانه را كه در روايت آمده و ظهور در تعيين دارد، اخذ كنيم؛ و يا بگوييم چون كسى به تعيّن هشتاد قائل نيست و «تضرب الحدّ» نيز ظهور در حدّ اصطلاحى ندارد، بنابراين، مسأله تعزير مطرح مىشود، و حاكم به آنچه مصلحت مىبيند، حكم مىكند.
اگر فقيهى مىخواهد احتياط كند، عدد هشتاد را انتخاب مىكند؛ زيرا، با آنچه حاكم مصلحت مىبيند، منافات ندارد و با اين سه روايت نيز مطابق است.
تذكّر: در ابتداى مسأله گفتيم: اين فرع شامل موردى نمىشود كه شوهر با انگشت يا
چيز ديگرى بكارت همسرش را ازاله كند؛ زيرا، در روايت آمده: «لزمه مهر نسائها» يعنى هنوز مهرى معيّن نشده؛ در حالى كه در زوجه، مهر معيّن است. علاوه بر اينكه مسأله را در لواحق زنا مطرح كردهاند؛ پس، بايد تناسبى با زنا داشته باشد و مسألهى زوج و زوجه مناسبتى با حدّ زنا ندارد.
سؤال: اگر مردى با انگشت يا غير آن بكارت همسرش را از بين برد، بدون اشكال مهر المسمّى به عهدهى او مىآيد. امّا آيا عمل حرامى انجام داده است؛ به گونهاى كه اگر نزد حاكم ثابت شود، مىتواند او را تعزير و تأديب كند؟
صاحب جواهر رحمه الله فرمود: فعل حرامى انجام داده است؛ بنابراين، حاكم بايد او را در مقابل اين كار حرام تأديب كند.[1]
اوّلًا: به چه دليل، عمل حرامى انجام داده است؛ به خصوص در جايى كه بين زن و شوهر تراضى بوده و زن به اين كار راضى باشد، به ويژه در صورتى كه زوج از طريق مجامعت، قدرت بر ازالهى بكارت نداشته باشد؟!
بر فرض اينكه عمل حرامى باشد، به چه دليل بايد تعزير گردد؟ اين مسأله مورد اختلاف است كه آيا تعزير در هر معصيتى جارى است يا آن كه مخصوص گناهان كبيره است؟ پس، معصيت بودن اين عمل، محلّ تأمّل است.
ثانياً: بر فرض، معصيت باشد، امّا اين كه در شمار گناهان كبيره باشد، محل اشكال است؛ بنابراين، نه حرمتى دارد و نه تعزيرى؛ به ويژه اگر سبب التذاذ زوجين باشد.
[1]. جواهر الكلام، ج 41، ص 372.
[حكم من زنى في زمان أو مكان شريف]
[مسألة 6- من زنى في زمان شريف كشهر رمضان والجمع والأعياد، أو مكان شريف كالمسجد والحرم والمشاهد المشرّفة عوقب زيادة على الحدّ، وهو بنظر الحاكم، وتلاحظ الخصوصيّات في الأزمنة والأمكنة، أو اجتماع زمان شريف مع مكان شريف، كمن ارتكب وألعياذ باللَّه في ليلة القدر المصادفة للجمعة في المسجد، أو عند الضرائح المعظّمة من المشاهد المشرّفة.]
حكم زنا در مكان يا زمان شريف
حدّ زنايى كه تا كنون مورد بحث قرار گرفت، مربوط به زناى واقع شده در زمان و مكان عادى است؛ ولى در اين مسأله، سخن در اين است كه اگر براى زمان يا مكان اهميّت خاصّى بود، علاوه بر حدّ زناى معمولى، يك عقوبت اضافهاى هم با نظر حاكم شرع براى مجرم تعيين مىشود؛ مانند كسى كه در ماه رمضان، يا روز جمعه يا ايّامى كه به اسلام يا ائمّه عليهم السلام انتسابى دارد، يا در مكان شريفى مانند مسجد، يا حرم، يا ضرايح ائمه عليهم السلام مرتكب فحشا شود. اين فرد، هم مرتكب زنا شده و هم آن زمان شريف يا مكان شريف را هتك نموده است.
بين زمانها و مكانهاى شريف نيز تفاوت است؛ مثلًا زنايى كه در مسجد يا شبهاى عادى ماه رمضان واقع شود، با زنايى كه در مسجد الحرام يا شبهاى قدر رمضان باشد فرق دارد. و نيز ممكن است چند شرافت با يكديگر جمع شود؛ مانند زنايى كه در ماه رمضان، در شب قدر مصادف با شب جمعه، در مسجد يا مسجد الحرام انجام شود. اين فرد با ارتكاب زنا، شرافت چندين زمان يا مكان يا هر دو را هتك كرده است. از اين رو، نوع تعزيرى كه حاكم انتخاب مىكند، به موقعيّت زمان يا مكان و يا هر دو بستگى دارد.
اثبات شرافت و اهميّت براى زمان و مكان
فقها نسبت به اهميّت زمان و مكان دليلى نياوردهاند، ولى مىتوان بر آن دليل اقامه كرد. از جمله، اين روايت:
1- وعن جميل بن درّاج، عن أبي عبداللَّه عليه السلام، قال: درهم رباء أعظم عنداللَّه من سبعين زنية كلّها بذات محرم في بيت اللَّه الحرام.[1]
فقه الحديث: حضرت امام صادق عليه السلام مىفرمايد: گناه يك درهم ربا نزد خداوند، از هفتاد زناى با محارم- كه حدّ آن قتل است- در بيت اللَّه الحرام بيشتر است.
وقوع اين عمل در بيت اللَّه الحرام، تا چه اندازه اهميّت و بزرگى گناه را رسانده و قبح آن را تشديد مىكند.
دليل تشديد مجازات در روزها يا مكانهاى شريف
محمّد بن يعقوب، عن أبي عليّ الأشعري، عن أحمد بن النّضر، عن عمرو بن شمر، عن جابر، رفعه، عن أبي مريم، قال: اتي أمير المؤمنين عليه السلام بالنجاشيِّ [الحارثي] الشّاعر قد شرب الخمر في شهر رمضان فضربه ثمانين ثمَّ حبسه ليلة ثمّ دعا به من الغد فضربه عشرين، فقال له: يا أمير المؤمنين هذا ضربتني ثمانين في شرب الخمر وهذه العشرون ما هي؟ قال: هذا لتجرّئك على شرب الخمر في شهر رمضان.[2]
فقه الحديث: نجاشى شاعر معروف زمان اميرالمؤمنين عليه السلام را كه در ماه رمضان شراب نوشيده بود، نزد آن حضرت آوردند. حضرت على عليه السلام هشتاد تازيانه به او زدند و يك شب او را نگاه داشته، فردا او را خواستند و بيست ضربه تازيانهى ديگر بر او زدند.
نجاشى گفت: هشتاد تازيانه براى شرابخوارى به من زديد، اين بيست تازيانه براى چيست؟ امام عليه السلام فرمود: براى اين است كه احترام ماه رمضان را هتك كردى. اين هتك احترام سبب شد عقوبت اضافى در حقّ تو پياده گردد.
اين بيان امام عليه السلام به منزلهى تعليل است؛ يعنى در هر موردى يك محترم شرعى هتك شود، خواه زمان شريفى باشد مانند ماه رمضان، يا مكان شريفى باشد مانند مسجد، و يا هر
[1]. وسائل الشيعة، ج 12، ص 427، باب 1 از ابواب الربا، ح 9.
[2]. همان، ج 18، ص 474، باب 19 از ابواب حدّ المسكر، ح 1.
دو وجود داشته باشد، بايد در عقوبت تشديد شود.
اين روايت، هر چند مرسل است، ليكن فقها بر طبق آن فتوا دادهاند علاوه بر اين كه مىتوان گفت نيازى هم به آن نداريم؛ و بلكه به عنوان مؤيّد است. زيرا، هتك احترام مسجد يا ماه رمضان حرام است؛ و اين حرمت، سبب تعزير است.
كيفيّت و خصوصيّات آن در مباحث آينده خواهد آمد؛ انشاء اللَّه.
[لا كفالة ولاتأخير في الحدّ ولاشفاعة في إسقاطه]
[مسألة 7- لاكفالة في حدّ ولا تأخير فيه مع عدم عذر كحبل أو مرض، ولاشفاعة في اسقاطه.]
عدم جريان كفالت، تأخير و شفاعت در حدّ
اين مسأله را امام راحل رحمه الله در اين قسمت مطرح كردهاند؛ لكن فقها به طور معمول آنرا در پايان حدود مىآورند؛ زيرا، يك مسألهى كلّى است و به حدّ زنا به تنهايى مربوط نيست.
در اين مسأله سه فرع مطرح است:
اكبر ترابى شهرضايى،
1- در حدّ كفالتى نيست. 2- تأخير در حدّ بدون عذر، همانند: حمل يا مرض، جايز نيست. 3- شفاعت كسى در اسقاط حدّ پذيرفته نمىشود.
فرع اوّل: عدم كفالت در حدّ
در فقه كتابى به نام كتاب الكفالة داريم. كفالت به معناى ضامن و كفيل شدن شخصى براى مجرم است تا او را رها كنند؛ كه اگر در زمان مطالبه نيامد، كفيل به جاى او حاضر شود. در اين مقام منظور آن است كه كسى كفيل زانى گردد و بگويد: اكنون حدّ را بر او اقامه نكنيد و او را آزاد بگذاريد تا به كارهايش برسد؛ اگر در موعد مقرّر نيامد، مرا به جاى او حدّ بزنيد.
روايات اين فتوا عبارتند از:
1- محمّد بن يعقوب، عن عليِّ بن إبراهيم، عن أبيه، عن النّوفلي، عن السّكوني، عن أبي عبداللَّه عليه السلام قال: قال رسول اللَّه صلى الله عليه و آله: لاكفالة في حدّ.[1]
فقه الحديث: مستفاد از روايت اين است كه كفالت در حدّ راه ندارد؛ نه از باب اين كه كفالت موجب تأخير مىشود؛ بلكه چه بسا تأخير مانعى نداشته باشد؛ مانند اين كه مجرم داراى عذرى از مرض يا حمل باشد. بلكه خودِ عنوان كفالت موضوعيّت دارد؛ و در شريعت كفالت در رابطهى با حدود نفى شده است؛ يعنى: حدّ، كفالتبردار نيست؛ خواه
[1]. وسائل الشيعة، ج 18، ص 333، باب 21 از ابواب مقدّمات الحدود، ح 1.