بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 93

«شهد عليه بذلك الشاهدان»؛ امّا امام عليه السلام فرمود: «الشهود» كه جمع و اقلّ آن سه نفر است.

و از آن جا كه سه شاهد قائلى ندارد، بنابراين، آن را بايد بر چهار شاهد حمل كرد-.

امير مؤمنان عليه السلام دستور داد با شمشير به آن مرد زده تا او را كشتند؛ امّا بر غلام كمتر از حدّ زدند؛ زيرا، مكلّف نبود. و فرمود: اگر بالغ بودى تو را مى‌كشتم، چرا كه بر وطى و دخول او تمكين كردى.

نقد استدلال: امام صادق عليه السلام در مقام نقل حادثه و واقعه بوده، و مى‌فرمايند: چهار شاهد شهادت دادند؛ و اين بر لزوم چهار شاهد دلالت ندارد. درست است كه در آن واقعه چهار شاهد حضور داشتند، امّا امكان دارد كه براى ثبوت حدّ، دو نفر هم كافى باشد؛ از اين رو، نمى‌توان به اين روايت استدلال كرد.

در اشكال بر اين مطلب، همان گونه كه در گذشته گفتيم، اگر راوى حادثه‌اى را حكايت كند، اين اشكال جا دارد؛ امّا در اين روايت، امام صادق عليه السلام آن واقعه را توضيح مى‌دهد و در مقام بيان حكم واقعى است؛ زيرا، يكى از راه‌هاى بيان حكم، نقل وقايع زمان پيامبر صلى الله عليه و آله يا امير مؤمنان عليه السلام است. هنگامى كه امام عليه السلام مى‌فرمايد: «شهد عليه بذلك الشهود»، آن را نمى‌توان مانند بيان راوى و تعليل او دانست.

دليل هفتم: وعن محمّد بن يحيى، عن أحمد بن محمّد، عن سيف بن الحارث، عن محمّد بن عبدالرّحمن العزرمي، عن أبيه عبدالرّحمن، عن أبي عبداللَّه، عن أبيه عليهما السلام، قال: اتي عمر برجل قد نكح في دبره فهمَّ أن يجلده، فقال للشّهود: رأيتموه يدخله كما يدخل الميل في المكحلة؟

قالوا: نعم.

فقال لعليّ عليه السلام: ما ترى في هذا؟ فطلب الفحل الّذي نكح فلم يجده، فقال عليّ عليه السلام: أرى فيه أن تضرب عنقه. قال: فأمر فضربت عنقه، ثمّ قال: خذوه، فقد بقيت له عقوبة اخرى. قال: ما هي؟ قال: ادع بطنّ من حطب، فدعا بطنّ من حطب فلفّ فيه ثمّ أحرقه بالنّار.[1]

[1]. وسائل الشيعة، ج 18، ص 420، باب 3 از ابواب حدّ لواط، ح 3.


صفحه 94

فقه الحديث: اين روايت معتبر نيست. امام باقر عليه السلام فرمود: مردى را پيش عمر آوردند در حالى كه مفعول واقع شده بود. عمر تصميم گرفت او را تازيانه بزند. از شهود پرسيد: آيا به چشم خودتان دخول و خروج را همانند ميل در سرمه‌دان ديديد؟ گفتند: آرى. رو به امير مؤمنان عليه السلام كرد، گفت: حكمش چيست؟

امام عليه السلام دستور داد: فاعل را پيدا كنيد. گشتند، ولى او را پيدا نكردند. حضرت امير عليه السلام فرمود: گردن او را بزنيد ...

استشهاد در اين روايت به كلمه‌ى «الشهود» است. اشكال و جوابى كه در روايت قبل بيان شد، در اين‌جا نيز مى‌آيد. علاوه آن كه، به اين دو روايت نياز نداريم؛ بلكه، اجماع مسلّم موجود در مسأله كافى بوده و مورد اعتماد است.

بحث دوّم: نقش شهادت زنان در ثبوت لواط

آيا شهادت زنان در باب اثبات لواط معتبر است؟ به عبارت ديگر، اگر شهادت زنان با شهادت مردان ضميمه شود كه حدّاقلّش شهادت سه مرد و دو زن است و يا بدون انضمام، هشت زن به جاى چهار مرد شهادت بدهند، پذيرفته مى‌شود؟

بررسى اقوال فقها و روايات‌

در اين مسأله، بين فقها اختلاف است. امام راحل رحمه الله در مسأله‌ى اوّل مى‌فرمايند: لازم است چهار مرد عادل شهادت بدهند و در مسأله‌ى سوّم تصريح مى‌كنند: شهادت زنان نه مستقلّاً و نه ضميمه شده به شهادت مردان اعتبار ندارد و حساب باب لواط را بايد از باب زنا جدا كنيم.

شيخ مفيد رحمه الله،[1]شيخ طوسى رحمه الله در كتاب‌ نهايه‌[2]و مرحوم سلّار در مراسم‌[3]فقط شهادت‌چهار مرد را معتبر مى‌دانند؛ امّا صدوق رحمه الله در مقنع‌[4]و ابن‌زهره در غنيه‌[5]گفته‌اند: لواط

[1]المقنعة ص 785

[2]النهاية في مجرد الفقه دالفتوى ص 703

[3]المراسم ص 255

[4]المقنع ص 402

[5]. غنية النزوع، ص 438.


صفحه 95

با شهادت سه مرد و دو زن نيز اثبات مى‌شود. علاوه بر اين كه مرحوم ابن‌زهره ادّعاى اجماع مى‌كند.

ابن‌حمزه رحمه الله در وسيله‌ بيان كرده است: زنايى كه حدّ آن تازيانه است و نه رجم، با دو مرد و چهار زن ثابت مى‌شود؛ پس از آن، در باب لواط مى‌گويد: «واللواط يثبت بمثل ما يثبت به الزّنا من البيّنة والإقرار على الوجوه المذكورة على سواء»؛ يعنى: راه‌هاى ثبوت زنا و لواط از نظر بيّنه و اقرار فرقى ندارد.[1]لازمه‌ى اين بيان، ثبوت لواط جلدى و نه قتلى، به شهادت دو مرد و چهار زن است.

با ملاحظه‌ى اقوال در باب زنا و لواط، فقيه متوجّه مى‌شود در اين مسأله اجماعى وجود ندارد، بلكه نظرات مختلف است. بنابراين، بايستى به بررسى روايات و ادلّه پرداخت.

بررسى ادلّه‌ى اقوال فقها

آن‌چه مرحوم صاحب وسيله ادّعا كرد، تمام نبوده، و دليلى بر اثبات آن نداريم. به چه دليل، راه‌هاى ثبوت لواط همان راه‌هاى ثبوت زنا است؟

نهايت مطلبى كه در اين‌جا مى‌توان گفت تمسّك به اولويت است كه بيان شد؛ وقتى در باب زنا شهادت چهار مرد لازم است، به طريق اولى در باب لواط هم بايد چهار مرد شهادت بدهد؛ امّا اگر زنا با شهادت سه مرد و دو زن ثابت شد، يا به طور كلّى شهادت زنان منضمّ به رجال پذيرفته شد، نمى‌توان گفت: در باب لواط نيز چنين شهادتى پذيرفته است.

زيرا، نظر به اهميّتى كه لواط دارد و در آن هتك عرض و آبرو بيشتر است، چنين چيزى ممكن است با شهادت زنان ثابت نشود. اولويّتى وجود ندارد كه بگوييد: وقتى در باب زنا پذيرفته شد، در باب لواط به طريق اولى‌ معتبر است. بنابراين، هيچ دليل و مدركى از آيات و روايات بر اثبات مدّعاى ايشان دلالت ندارد. رواياتى كه وارد شده، دو دسته است:- صاحب جواهر رحمه الله در كتاب شهادات‌[2]متعرّض اين بحث شده است- يك طايفه از روايات بر عدم اعتبار شهادت زنان در حدود به‌

[1]. الوسيلة، ص 409- 414.

[2]. جواهر الكلام، ج 40، ص 157.


صفحه 96

صورت قاعده‌ى كلّى دلالت دارد.[1]

اشكال: اگر گفته شود: رواياتى در باب زنا بود كه بر اعتبار شهادت زنان فى الجمله دلالت داشت و با اين عمومات مخالفت دارد.

جواب: اگر عمومى مانند «أكرم العلماء» يا مطلقى، به يك مخصّص يا مقيّدى تقييد خورد، لازمه‌اش اين است كه نسبت به ساير تقييدهاى احتمالى نتوانيم به آن عموم يا اطلاق تمسّك كنيم؟

در اصول ثابت شده است اگر عامّى تخصيص خورد و يا مطلقى مقيّد شد، نسبت به ماوراى تخصيص و تقييد بر حجّيتشان باقى هستند؛ مثلًا «أعتق رقبةً» را به واسطه‌ى «لا تعتق رقبةً كافرةً» تقييد كرديم، از نظر رنگِ رقبه، أسود، أبيض و مانند آن مى‌توان به اطلاق تمسّك كرد.

در اين مقام، رواياتى كه در باب زنا رسيده، مخصّص عموماتى است كه شهادت زنان را به‌طور كلّى معتبر نمى‌داند. پس از تخصيص، آن عمومات در غير باب زنا به عموميّت باقى است؛ پس، در باب لواط نيز به آن عمومات تمسّك مى‌شود.

به دلالت روايات زير توجّه شود:

1- محمّد بن يعقوب، عن عليّ بن إبراهيم، عن أبيه، عن ابن أبي عمير، عن جميل بن درّاج ومحمّد بن حمران، عن أبي عبداللَّه عليه السلام، قال: قلنا: أتجوز شهادة النساء في الحدود؟ فقال: في القتل وحده، إنّ عليّاً عليه السلام كان يقول:

لا يبطل دم امرء مسلم.[2]

فقه الحديث: در اين روايت صحيحه، جميل و محمّد بن حمران به امام صادق عليه السلام گفتند:- ظاهراً «قالا» صحيح باشد و نه «قال»- آيا شهادت زنان در حدود مورد پذيرش است؟- جواز در اين‌جا به معناى اعتبار و امضا است.-

امام صادق عليه السلام فرمود: فقط در قتل پذيرفته است. پس از آن، به كلام امير مؤمنان عليه السلام‌

[1]. ر. ك: وسائل الشيعة، ج 18، ص 258، باب 24 از ابواب شهادات.

[2]. همان، ح 1.


صفحه 97

استشهاد كرده و فرمود: امير مؤمنان عليه السلام اين مطلب را مكرّر مى‌فرمود: خون مرد مسلمان نبايد پايمال شود و از بين برود؛ براى حفظ ارزش خون مسلمان، شهادت زنان در باب قتل پذيرفته است.

ظاهر روايت اين است كه شهادت در غير قتل پذيرفته نيست. كلمه‌ى «الحدود» جمع محلّى‌ به «ال» و مفيد عموم است. اگر كسى منكر عموميّت جمع محلّى‌ به الف و لام باشد، لااقلّ اين كلام اطلاق دارد و لازمه‌ى عموم يا اطلاق، عدم اعتبار شهادت زنان در باب لواط است.

2- وبإسناده عن أبي القاسم بن قولويه، عن أبيه، عن سعد بن عبداللَّه، عن أحمد بن أبي عبداللَّه البرقي، عن أبيه، عن غياث بن إبراهيم، عن جعفر بن محمّد، عن أبيه، عن عليّ عليه السلام، قال: لا تجوز شهادة النّساء في الحدود ولا في القود.[1]

فقه الحديث: امير مؤمنان عليه السلام فرمود: شهادت زنان در حدود و قصاص معتبر نيست.

در اين روايت نيز حدود جمع است؛ پس يا دلالت بر عموم دارد و يا لااقلّ مطلق است.

- «قود» به معناى قصاص است-؛ مى‌فرمايد: در قصاص، شهادت زنان معتبر نيست.

مقصود قتلى است كه موجب قصاص شود؛ زيرا، «قود» از محرّمات نيست كه به شهادت نياز باشد؛ در حقيقت، روايت مى‌گويد: قتل دو نوع است: يك نوع آن سبب ثبوت ديه مى‌شود؛ در اين نوع، شهادت زنان پذيرفته است. و بر نوع ديگرش، قصاص مترتّب است كه در آن شهادتشان پذيرفته نيست. يعنى اين روايت، مقيِّد روايت قبل است.

3- وعنه، عن عبيداللَّه بن المفضّل، عن محمّد بن هلال، عن محمّد بن محمّد بن الأشعث، عن موسى بن إسماعيل بن جعفر، عن أبيه، عن آبائه، عن عليّ عليه السلام، قال: لا تجوز شهادة النّساء في الحدود ولا قود.[2]

فقه الحديث: دلالت اين روايت مانند حديث قبل است؛ ليكن تعبير «ولا قود» لطيف و

[1]. وسائل الشيعة، ج 18، ص 264، باب 24 از ابواب شهادات، ح 29.

[2]. همان، ح 30.


صفحه 98

صحيح نيست. در روايت قبل، «ولا فى القود» بود؛ ممكن است بگوييم: «لا قودَ» جمله‌ى تعقيبى است، يعنى به دنبال شهادت زنان بر قتل، قود و قصاص مترتّب نمى‌شود.

4- بإسناده عن محمّد بن أحمد بن يحيى، عن بنان بن محمّد، عن أبيه، عن ابن المغيرة، عن السّكوني، عن جعفر، عن أبيه، عن عليّ عليه السلام، إنّه كان يقول:

شهادة النّساء لا تجوز في طلاق ولا نكاح ولا في حدود إلّافي الدّيون وما لا يستطيع الرّجال النظر إليه.[1]

فقه الحديث: امير مؤمنان عليه السلام مى‌فرمود: شهادت زنان در باب طلاق، نكاح و حدود معتبر نيست، مگر در بدهكارى و چيزى كه مردان نتوانند به آن نگاه كنند. مانند: بكارت، ولادت و امثال آن، كه شهادتشان پذيرفته مى‌شود.

نتيجه: دلالت اين روايات به عموم يا اطلاق بر بى‌اعتبار بودن شهادت زنان در باب لواط است، و اطلاق ديگرى هم دارد؛ يعنى: شهادتشان بى‌اعتبار است؛ خواه زنان در مقام شهادت، منفرد و مستقلّ باشند، يا شهادتشان به شهادت مردان منضمّ گردد. معناى «لا تجوز شهادة النساء في الحدود» اين است كه شهادت زنان در حدود بى‌ارزش است؛ خواه مستقلّ در شهادت باشند، يا منضمّ به شهادت مردان. در مقابل اين روايات، روايت زير را داريم:

وعنه، عن القاسم، عن أبان، عن عبدالرّحمن، قال: سألت أبا عبداللَّه عليه السلام من المرأة يحضرها الموت وليس عندها إلّاامرأة تجوز شهادتها؟ قال: تجوز شهادة النّساء في العذرة والمنفوس، وقال: تجوز شهادة النّساء في الحدود مع الرّجال.[2]

فقه الحديث: عبدالرّحمان از امام صادق عليه السلام پرسيد: زنى در حال احتضار است و نزد او فقط يك زن است، اگر اين زن شهادت دهد كه او وصيّت كرده يا مطلبى گفته است، آيا شهادتش معتبر است؟

[1]. وسائل الشيعة، ج 18، ص 267، باب 24 از ابواب الشهادات، ح 42.

[2]. همان، ص 262، ح 21.


صفحه 99

امام صادق عليه السلام فرمود: شهادت زنان در بكارت و نفاس- يعنى ولادت- معتبر است.

از اين كلام امام عليه السلام استفاده مى‌شود شهادت زنان براى حالات قبل از مرگ و وصيّت معتبر نيست و فقط در عذره، بكارت، نفاس و ولادت كه از خصايص زنان است، پذيرفته مى‌شود.

حضرت در ادامه فرمود: شهادت زنان در حدود همراه با شهادت مردان پذيرفته است.

پس، اين روايت، مقيّد روايات گذشته است؛ زيرا، بين دو دسته روايات نسبت اطلاق و تقييد برقرار است و مخالفت به نفى و اثبات دارند. آن دسته مى‌گفت: «لا تجوز شهادة النساء في الحدود»، اين روايت مى‌گويد: «تجوز شهادة النساء في الحدود مع الرجال»، همانند «أعتق رقبة» و «لا تعتق رقبة كافرة».

كيفيّت جمع بين دو دسته روايات‌

اوّلًا: در سند روايت دوّم اشكال كرده‌اند به اين كه عبدالرّحمان مشترك است و ما نمى‌دانيم اين فرد كدام يك از آنان است.

در ردّ اين اشكال، گفته مى‌شود: بر فرض كه عبدالرّحمان را نتوانيم تشخيص بدهيم، ضررى به اعتبار روايت نمى‌زند؛ زيرا، راوى از او «أبان» است كه يكى از اصحاب اجماع مى‌باشد؛ و خصوصيّت اصحاب اجماع اين است كه اگر سند روايت تا آنان صحيح بود، بعد از آنان را لازم نيست ملاحظه كنيم. بنابراين، بر طبق اين مبنا، روايت معتبر است.

ثانياً: صاحب جواهر رحمه الله بيان كرده است: روايت را حمل بر حدّ زنا مى‌كنيم.[1]

در نقد سخن او گفته به چه دليلى «الحدود» را حمل بر حدّ زنا مى‌كند؟ اگر مفرد و به صورت «الحدّ» بود، امكان داشت كه به واسطه‌ى روايات، حمل بر حدّ زنا شود؛ امّا روايت «الحدود» دارد؛ لذا، اين وجه صحيح نيست.

بنابراين، به حسب قواعد و صناعت، بايد مطلقات روايات گذشته را به اين روايت تقييد كرد؛ ليكن به واسطه‌ى اين حمل، اشكال مهمّى توليد مى‌شود؛ يعنى لازمه‌اش پذيرفتن شهادت زنان همراه با مردان است، خواه دو زن و سه مرد يا شش زن و يك مرد

[1]. جواهر الكلام، ج 41، ص 157.


صفحه 100

باشند. زيرا، عنوان ضميمه و معيّت در هر دو صورت صادق است.

اما بايد گفت: روايت در مقام بيان معيّت از همه‌ى جهات نيست تا به اطلاق آن تمسّك شود، بلكه مى‌خواهد بگويد: شما شنيده‌ايد شهادت زنان در حدود معتبر نيست. اين جمله مربوط به جايى است كه زنان مستقلّ باشند؛ امّا اگر شهادتشان منضمّ به شهادت مردان شد، معتبر است. لذا، در مقام بيان نيست كه انضمام مطلقاً كافى است.

بنابراين، روايت عبدالرّحمان به عنوان يك مقيّد براى طايفه‌ى قبل آمده و قدر متيقّن از آن، شهادت سه مرد به انضمام شهادت دو زن است. بيش از اين مقدار را نمى‌توانيم قائل شويم؛ يعنى همان فتوايى كه صدوق رحمه الله در مقنع‌ و ابن زهره رحمه الله در غنيه‌ ملتزم شده بودند، بنا بر قواعد و صناعات پذيرفته است.

امام راحل رحمه الله از جماعتى از قدما پيروى كرده و شهادت زنان را به‌طور مستقلّ و منضمّ به شهادت مردان نپذيرفتند؛ شايد علّت آن، ضعيف دانستن روايت عبدالرّحمان باشد كه ما آن را معتبر دانستيم.