فقه الحديث: در اين روايت صحيحه امام باقر عليه السلام فرمود: هرگاه اميرمؤمنان عليه السلام مىخواست مسلمانى را به تبعيد بفرستد، او را به نزديكترين بلاد شرك به اسلام تبعيد مىكرد- يعنى بلدى كه از نظر فكرى و اعتقادى به اسلام نزديك باشد- در زمان آن حضرت، بلاد ديلم از اين نظر، نزديكترين بلاد به اسلام بود.
اين حديث با قول ابنسعيد حلّى رحمه الله در جامع[1]موافق است؛ يعنى محارب را از سرزمين اسلام به بلاد غير اسلام تبعيد كنند.
4- وعنه، عن الحسين بن سعيد، عن الحسن، عن زرعة، عن سماعة، عن أبي بصير، قال: سألته عن الإنفاء من الأرض كيف هو؟ قال: ينفى من بلاد الإسلام كلّها، فإن قدر عليه في شيء من أرض الإسلام قتل، ولا أمان له حتّى يلحق بأرض الشّرك.[2]اكبر ترابى شهرضايى،
فقه الحديث: اين روايت صحيحه نيز بر قول ابنسعيد حلّى رحمه الله دلالت دارد. روايت مضمره است؛ يعنى راوى، امامى را كه مسئولٌ عنه بوده، ذكر نكرده است.
ابوبصير پرسيد: تبعيد از ارض چگونه است؟
امام عليه السلام فرمود: بايد از تمامى بلاد اسلام بيرون رود. اگر بر او در سرزمين اسلام دست يافتند، او را مىكشند. برايش در دارالاسلام امانى نيست تا به سرزمين شرك بپيوندد.
نقد اين دو روايت
برخى از فقها فرمودهاند: اين دو روايت صحيحه برخلاف ظاهر قرآن است؛ لذا آنها را كنار مىگذاريم.
اين بيان تمام نيست؛ زيرا، تمام مقيّدات برخلاف اطلاقات قرآن است. لازمهى اين
[1]. الجامع للشرايع، ص 241- 242.
[2]. وسائل الشيعة، ج 18، ص 540، باب 4 از ابواب حدّ محارب، ح 7.
كلام اين است كه نتوانيد مطلقات و عمومات كتاب را تقييد يا تخصيص بزنيم. مخالفت به اطلاق و تقييد و عامّ و خاصّ، مخالفت شمرده نمىشود. از اينرو، به اين جهت نمىتوان دو روايت را كنار گذاشت. بلكه از جهت اعراض مشهور غير از ابنسعيد حلّى رحمه الله طرح مىشوند؛ زيرا، مشهور مىگويند: اگر از بلاد اسلام فرار كرد و به بلاد شرك رفت، از والى آنجا مىخواهند او را برگرداند و اگر حاضر نشدند، با آنان مقاتله و جنگ مىكنند.
5- محمّد بن يعقوب، عن عليّ بن إبراهيم، عن أبيه، عن حنّان، عن أبي عبد اللَّه عليه السلام في قول اللَّه عزّ وجلّ: إِنَّمَا جَزَ ؤُاْ الَّذِينَ يُحَارِبُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُو وَ ... الآية قال: لا يبايع ولا يؤوي [ولا يطعم] ولا يتصدّق عليه.[1]
فقه الحديث: در اين صحيحه امام صادق عليه السلام در رابطهى با آيهى إِنَّمَا جَزَ ؤُاْ الَّذِينَ يُحَارِبُونَ اللَّهَ ... فرمود: با محارب مبايعه و معامله نشود؛ به او پناه و مكان ندهند؛ او را اطعام نكنند؛ و به او صدقه ندهند.
هرچند در روايت ذكرى از نفى و تبعيد نيست؛ ليكن طبق قاعده اين امور در رابطهى با نفى از ارض مطرح است. آيا معناى نفى از ارض، عدم مبايعه و اطعام و پناه دادن و تصدّق است، يا اين امور را بايد پس از تبعيد مراعات كرد؟
بنا بر ظاهر، بايد احتمال دوّم را گرفت؛ زيرا، در حقيقت نفى، اين امور نقش ندارد؛ بلكه بايد او را از مكان جنايت و محاربه بيرون كرد. امّا فقط به تبعيد اكتفا نمىشود، بلكه بايد امور مذكور در روايت نيز در حقّش اجرا گردد.
6- العيّاشي في تفسيره، عن زرارة، عن أحدهما عليهما السلام في قوله: إِنَّمَا جَزَ ؤُاْ الَّذِينَ يُحَارِبُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُو- إلى قوله- أو يصلبوا» قال: لا يبايع ولا يؤتى بطعام ولا يتصدّق عليه.[2]
فقه الحديث: اين روايت شبيه روايت گذشته است با اين تفاوت كه نمىتوان سندش را تصحيح كرد و در اين روايت مشتمل بر كلمهى «لا يؤوي» نيست، بلكه «لايؤتى بطعام» دارد.
[1]. وسائل الشيعة، ج 18، ص 539، باب 4 از ابواب حدّ محارب، ح 1.
[2]. همان، ص 541، ح 8.
اين قرينه است كه در روايت گذشته: «لا يؤوي ولايطعم» همان «لا يؤتى بطعام» بوده كه به اينگونه تحريف شده است؛ يعنى در حقيقت، سه امر «لا يبايع ولا يؤتى بطعام ولا يتصدّق عليه» را امام عليه السلام فرموده است نه اين كه وجود «لا يؤوي» مسلم است و «لا يطعم» در آن روايت مردّد بين وجود و عدم باشد.
امام باقر يا صادق عليهما السلام در رابطه با آيهى شريفهى إِنَّمَا جَزَ ؤُاْ الَّذِينَ يُحَارِبُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُو فرمود: نبايد با او معامله كرد؛ نبايد او را بر سر سفرهاى حاضر كنند؛ و نبايستى به او صدقه داد.
7- وعنه، عن أبيه، عن عمرو بن عثمان، عن عبيداللَّه المدائني، عن أبي الحسن الرضا عليه السلام في حديث المحارب، قال: قلت: كيف ينفى؟ وما حدّ نفيه؟ قال: ينفى من المصر الّذي فعل فيه ما فعل إلى مصر غيره، ويكتب إلى أهل ذلك المصر أنّه منفي فلا تجالسوه ولا تبايعوه ولا تناكحوه ولا تؤاكلوه ولا تشاربوه، فيفعل ذلك به سنة. فإن خرج من ذلك المصر إلى غيره كتب إليهم بمثل ذلك حتّى تتمّ السنة.
قلت: فإن توجّه إلى أرض الشّرك ليدخلها؟ قال: إن توجّه إلى أرض الشّرك ليدخلها قوتل أهلها.[1]
فقه الحديث: عبيداللَّه المدائنى توثيق ندارد. از امام هشتم عليه السلام پرسيد: محارب را چگونه تبعيد مىكنند، و مقدار تبعيدش چه اندازه است؟
امام رضا عليه السلام فرمود: از شهرى كه در آن مرتكب جنايت شده است، به شهر ديگرى تبعيد مىشود. نامهاى به اهالى آن شهر مىنويسند: اين فرد تبعيدى است با او مجالست، معامله، مناكحه نكنيد و همغذا و هممشرب او نشويد- (در جواهر الكلام «تشاوره» دارد[2]يعنى طرف مشورت قرار نگيرد)-. اين امور تا يك سال ادامه دارد. اگر از آن شهر به شهر
[1]. وسائل الشيعة، ج 18، ص 539، باب 4 از ابواب حدّ محارب، ح 6.
[2]. همان، ح 3.
ديگر رفت- (يعنى مانع سفرش نمىشوند، كسى حقّ ندارد او را از خروج منع كند)- براى اهالى آن شهر نيز همين امور را مىنويسند تا يك سال به پايان رسد.
مدائنى پرسيد: اگر به فكر پناهنده شدن به مشركان افتاد و به سرزمين شرك رفت؟ امام رضا عليه السلام فرمود: اگر به آنجا رفته با اهل شرك مقاتله مىكنند تا او را اخراج كنند.
8- ورواه أيضاً عن إسحاق المدائني، عن أبي الحسن عليه السلام نحوه إلّا أنّه قال:
فقال له الرّجل فإن أتى أرض الشّرك فدخلها؟ قال: يضرب عنقه إن أراد الدّخول في أرض الشّرك.[1]
روايت گذشته را اسحاق مدائنى از امام رضا عليه السلام با اضافهاى نقل مىكند. مردى پرسيد:
اگر محارب به سرزمين شرك آمد و به آن داخل شد؟ امام عليه السلام فرمود: اگر مىخواهد به سرزمين شرك برود، گردنش را مىزنند.
9- وعنه، عن محمّد بن عيسى، عن يونس، عن محمّد بن سليمان، عن عبيداللَّه بن إسحاق، عن أبي الحسن عليه السلام مثله إلّا أنّه قال في آخره: يفعل ذلك به سنة فإنّه سيتوب وهو صاغر. قلت: فإن أمّ أرض الشّرك يدخلها؟ قال: يقتل.[2]
فقه الحديث: اين حديث همان روايت مدائنى است. فقط در آخرش امام عليه السلام فرمود: تا يك سال با محارب به طريق مذكور عمل مىشود. زود است توبه كند در حالى كه خوار و ذليل شده باشد.
راوى پرسيد: اگر قصد دارد به سرزمين شرك برود، حكمش چيست؟ امام عليه السلام فرمود:
او را مىكشند.
جمعبندى روايات
نكتهى اوّل: در مباحث قبل گفتيم: آيهى شريفه أَوْ يُنفَوْاْ مِنَ الْأَرْضِ بر تبعيد محارب از محل وقوع جنايت دلالت دارد، امّا آيه نسبت به محل تبعيد بيانى ندارد. پس، لازم
[1]. وسائل الشيعة، ج 18، ص 539، باب 4 از ابواب حدّ محارب، ح 4.
[2]. همان، ح 2.
نيست جاى ديگرى را برايش مشخّص كنند به طورى كه حقّ خروج از آنجا را نداشته باشد. روايت مدائنى هم بر اين مطلب دلالت داشت؛ زيرا، فرمود: «... فإن خرج من ذلك المصر إلى غيره كتب إليهم بمثل ذلك حتّى تتمّ السنة ...»[1]اگر از آن شهر خارج شد، لازم نيست او را برگردانند؛ بلكه به شهر دوّمى كه به آن وارد مىشود نامه مىنويسند كه با او ازدواج و رفت و آمد نكنند و از او نخواهند در ميهمانى شركت كند.
بنابراين، نمىتوان منكر اين معنا شد كه محارب را از محل وقوع جنايت بايد تبعيد كرد. حتّى رواياتى كه مىگفت: او را به ارض شرك تبعيد مىكنند، بر اين مطلب دلالت دارد.
نكته دوّم: از روايات استفاده مىشود حاكم شرع بايد به والى شهرى كه محارب به آنجا مىرود نامه بنويسد. دليل اين مطلب صحيحهى حنّان است كه فرمود: «لايبايع ولا يطعم ولا يتصدّق»،[2]روايت مدائنى نيز اين مطلب را داشت: «... ويكتب إلى أهل ذلك المصر أنّه منفي فلا تجالسوه ولا تبايعوه ولا تناكحوه ولا تؤاكلوه ولا تشاربوه ...».[3]مشهور نيز به اين مطلب فتوا دادهاند. لذا، ما نيز به صحيحهى حنّان عمل مىكنيم و به اين امور، بعد از تبعيد، فتوا مىدهيم.
نكته سوّم: عبارت صحيحهى حنّان: «لا يبايع، ولا يؤوي [ولا يطعم] ولا يتصدّق عليه»[4]بود؛ نسبت به جملهى «لا يؤوى» (به او مأوى و مسكن ندهيد) كه فقط در اين روايت آمده است، اوّلًا: احتمال مىدهيم: «لايطعم» به جاى «لايؤوي» باشد.
ثانياً: مشهور نيز به آن فتوا ندادهاند؛ بلكه فتواى مشهور برخلاف است؛ زيرا، عباراتشان همانند عبارت تحريرالوسيله است كه فرمود: «يكتب الوالي إلى كلّ بلدٍ يأوي إليه بالمنع عن مؤاكلته ومعاشرته ومبايعته ومناكحته ومشاورته»، يعنى هر مكانى را كه مأوى و مسكن خود قرار داد، به والى آنجا مىنويسد كه امور فوق در رابطه با او انجام نگيرد.
[1]. وسائل الشيعة، ج 18، ص 539، باب 4 از ابواب حدّ محارب، ح 1 و 4.
[2]. همان.
[3]. همان، ح 1 و 2.
[4]. همان.
بنابراين، با عدم ثبوت «لا يؤوي» و عدم فتواى مشهور به آن بر فرض ثبوت، كلام بعضى از محقّقان كه مىفرمود: «معناى نفى ارض سلب آرامش از محارب است و در اين مطلب خلافى نيست.» مخدوش است؛ زيرا، از نفى ارض چنين مطلبى استفاده نمىشود و هيچ فقيهى نيز به اين مطلب فتوا نداده است.
نكته چهارم: در مقدار تبعيد سه قول وجود دارد:
1- به يحيى بن سعيد رحمه الله مؤلّف كتاب جامعالشرايع نسبت مىدهند مقدارش را يك سال گفته است. پس از آن، او را رها مىكنند كه به دنبال كارش برود؛ خواه توبه كرده باشد يا نه.[1]
2- مشهور قائلاند: حدّ و حدودى براى نفى نيست و تا زمان مرگش ادامه دارد.
3- برخى همانند محقّق رحمه الله در كتاب نافع[2]و شهيد ثانى رحمه الله در شرح لمعه[3]گفتهاند: نفى تا زمان مرگش ادامه دارد مگر آن كه در وسط توبه كند كه با توبه، نفى از بين مىرود.
دليل قول ابنسعيد رحمه الله روايت مدائنى است: «فيفعل ذلك به سنة».[4]بايد گفت: اين روايت ضعيف است و مشهور به آن در اين جهت عمل نكردهاند؛ لذا، جابرى براى ضعف سند آن نداريم.
براى قول مشهور به اطلاق صحيحهى حنّان تمسّك شده است: «لا يبايع ولا يؤوي ولا يطعم ولا يتصدّق عليه» اين احكام مقيّد به چيزى نشده است، لذا مىفهميم لايبايع مطلقاً و ...؛ يعنى تا اين موضوع باقى است، لا يبايع، تا اين تبعيدى وجود دارد، لايؤوي و ....
به نظر ما، روايت حنّان از اين جهت در مقام بيان نيست تا بتوان به اطلاقش تمسّك كرد؛ بلكه مىخواهد بگويد: تبعيدى پس از تبعيد آزاد و راحت نيست؛ و بايد تحت فشار و مضيقه قرار گيرد؛ كارى ندارد زمان حدّش يك سال است يا بيشتر. بنابراين، روايت از اين
[1]. الجامع للشرايع، ص 241 و 242.
[2]. مختصر النافع، ص 304.
[3]. الروضة البهية، ج 9، ص 302.
[4]. وسائل الشيعة، ج 18، ص 539، باب 4 از ابواب حدّ محارب، ح 2.
جهت اطلاقى ندارد تا بتوان به آن تمسّك كرد.
دليل قول مشهور اطلاق آيهى شريفه است كه فرمود: «أو ينفوا من الأرض» اگر تبعيد براى يك سال بود، بايد آن را تقييد مىكرد. از عدم تقييد استفاده مىشود كه براى تبعيد، حدّ و اندازهاى نيست.
امام راحل رحمه الله در اين مورد در تحريرالوسيله فرموده است: احتياط اين است كه تبعيد كمتر از يك سال نباشد؛ هرچند در بين سال توبه هم كرده باشد؛ ولى اگر توبه نكرد، نفى تا زمان توبه استمرار دارد. به عبارت ديگر، استمرار نفى و ادامهاش را تا زمان توبه قرار دادهاند نه تا زمان مرگ. معلوم مىشود ايشان همان قول محقّق و شهيد ثانى رحمهما الله را پذيرفتهاند.
دليل قول سوّم: روايت مدائنى است كه فرمود: «يفعل ذلك به سنة فإنّه سيتوب وهو صاغر ...»[1]تا يك سال با او معاشرت و مبايعه و ... نمىشود؛ پس زود است كه توبه كند در حالى كه خوار باشد. از اين روايت استفاده مىشود ملاك پايان حدّ نفى توبه است؛ زيرا، به طور معمول كسى كه تا يك سال در تبعيد بماند، توبه مىكند.
اين روايت ضعيف و مورد عمل مشهور نيز واقع نشده است تا ضعف سندش جبران شود؛ لذا، مشكل است بگوييم: «إستمرار النفي إلى أن يتوب»، بلكه بايد گفت: «إلى أن يتوب». آيهى شريفه بر قبولى توبه قبل از دستگيرى دلالت دارد و ما دليلى بر قبول توبه در حين اجراى حدّ نداريم.
نكته پنجم: اگر محارب بخواهد از تبعيدگاه به بلاد شرك برود، در روايت مدائنى مىگفت «يقتل»[2]و اگر خود را به آن بلاد رسانيد، مىگفت: «قوتل أهلها».[3]
در اين قسمت، از دو جهت بحث هست:
جهت اوّل: اگر محاربى تصميم داشته باشد به بلاد كفر برود، نبايد بگذارند به دولت شرك پناه ببرد. اين مطلب را مىتوانيم از طبع قضيه استفاده كنيم؛ زيرا، ممكن است اين فرد سبب انحراف ديگران شده و به عنوان مبلّغى بر ضدّ اسلام در آنجا فعاليّت كند؛ و
[1]. وسائل الشيعة، ج 18، ص 539، باب 4 از ابواب حدّ محارب، ح 4.
[2]. همان، ح 2.
[3]. همان، ح 3.
چهبسا انحرافهاى ديگرى نيز پيدا كند.
جهت دوّم: اگر فرار كرد و خود را به بلاد شرك رسانيد، اوّلًا: دليل جنگ با كفّار براى استرداد محارب همان روايت مداينى است كه ضعيف مىباشد، علاوه بر اين كه به راه انداختن جنگ با كفّار براى برگرداندن يك محارب تناسبى ندارد.
ثانياً: به گفتهى صاحب جواهر رحمه الله كفّارى كه محارب به آنان پناهنده شده است، از دو حال خارج نيستند؛ يا خود محارب هستند كه براى جنگيدن با آنان نيازى به فرار محارب نيست؛ دولت اسلام بايد هميشه با كفّار حربى در حال جنگ باشد؛ و يا با آنان قرارداد صلح و هدنه منعقد شده است، كه اگر شرط استرداد مجرم يكى از نكات قرارداد نباشد، معنا ندارد به مجرّد فرار يك محارب، پيمان صلح را زيرپا گذاشته به جنگ با آنان قيام نمايند. در احكام اهل ذمّه چنين مطلبى مطرح نيست.
امام راحل نسبت به جهت اوّل مىفرمايد: مانع رفتن محارب به بلاد شرك مىشوند، و نسبت به جهت دوّم مىگويد: «قالوا: وإن مكّنوه من دخولها قوتلوا حتّى يخرجوه» يعنى معلوم نيست اين نظر صحيح باشد.
در مقدار نفى نيز مىفرمايد: احوط آن است كه كمتر از يك سال نباشد؛ زيرا، كسى به كمتر از آن قائل نشده است؛ ولى بحث ما با ايشان در استمرار نفى تا توبه بود.