بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 455

مى‌شود، ولى در مرتدّ فطرى توبه‌اش سبب آزادى نمى‌گردد.[1]

نقد استدلال شهيد ثانى رحمه الله‌: در اين روايت دو حكم بيان شده است؛ زيرا، دو موضوع دارد. يكى درباره‌ى مرد مرتدّ، و ديگرى درباره‌ى زن مرتدّ. اگر در موضوع اوّل به قرينه‌ى روايات مرتدّ فطرى تصرّف كرده و آن را بر مرد مرتدّ ملّى حمل نموديم، چه ربطى به موضوع دوّم دارد؟ به چه دليل دست از اطلاق اين قسمت از روايت برداريم؟ دليلى بر عدم قبول توبه‌ى زن مرتدّ فطرى قائم نشده است. از اين‌رو، اطلاقش پا برجاست و ما به آن تمسّك كرده و مى‌گوييم: در مطلق زن مرتدّ، ارتدادش فطرى باشد يا ملّى، توبه قبول مى‌شود؛ همان‌گونه كه صاحب جواهر رحمه الله فرموده است.[2]

مؤيّد اين مطلب، نحوه بيان امام عليه السلام است كه موضوع اوّل را به صورت: «فى المرتدّ يستتاب فإن تاب و إلّاقتل» فرمود؛ اگر مسأله عطف موضوع دوّم بر آن بود، بايد مى‌فرمود: «وفي المرأة» تا بتوانيم به سبب وحدت سياق، دوّمى را نيز بر ارتداد ملّى حمل كنيم؛ امّا امام عليه السلام به صورت جمله‌ى مستأنفه‌ى «والمرأة إذا ارتدّت عن الإسلام استتيب» فرمود؛ يعنى بر جمله‌ى قبلى عطف نكرد؛ يك جمله‌ى مستقلّ و مستأنفه‌اى است كه به ماقبل مربوط نيست.

4- وعنه، عن الحسن بن محبوب، عن عباد بن صهيب، عن أبي عبد اللَّه عليه السلام، قال: المرتدّ يستتاب فإن تاب وإلّا قتل، والمرأة تستتاب فإن تابت وإلّا حبست في السجن واضرّبها.[3]

سند روايت: صاحب جواهر رحمه الله از آن به خبر، تعبير كرده،[4]و ظاهرش اين است كه آن را ضعيف مى‌داند؛ زيرا، مى‌فرمايد: براى اين دو خبر- مرسل ابن‌محبوب و خبر عباد بن صهيب- جابر وجود دارد؛ در حالى كه عباد بن صهيب را نجاشى رحمه الله توثيق كرده است؛

[1]. مسالك الافهام، ج 15، ص 26.

[2]. جواهر الكلام، ج 41، ص 612.

[3]. وسائل الشيعة، ج 18، ص 550، باب 4 از ابواب حدّ مرتد، ح 4.

[4]. جواهر الكلام، ج 41، ص 612.


صفحه 456

هرچند عامى مذهب مى‌باشد. پس، روايت موثّقه است و نيازى به جابر ندارد.

فقه الحديث: امام صادق عليه السلام فرمود: مرد مرتدّ را توبه مى‌دهند؛ اگر نپذيرفت، او را مى‌كشند؛ و زن مرتدّ را توبه مى‌دهند؛ اگر زيربار نرفت، زندانى شده او را اذيّت و آزار مى‌دهند.- به همان شكلى كه در قسمتى از روايات آمده بود؛ به او قوت لايموت مى‌دهند و در اوقات نماز او را مى‌زنند.-

كيفيّت دلالت: شهيد ثانى رحمه الله مى‌فرمايد: جمله‌ى اول را بايد بر مرتدّ ملّى حمل كرد؛ جمله‌ى دوّم نيز به حكم اتّحاد سياق مربوط به مرتدّ ملّى مى‌شود. در نتيجه، بحث استتابه مربوط به مرتدّ ملّى است و براى زنى‌كه ارتدادش فطرى باشد، دليلى بر استتابه نداريم.[1]

صاحب جواهر رحمه الله مى‌فرمايد: اين روايت، دو موضوع و دو حكم دارد. اگر صدر روايت به قرينه‌ى روايات ديگر بر مرتدّ ملّى حمل شد، چرا دست از اطلاق ذيل روايت برداريم؟

ذيل كه قرينه‌ى برخلاف و دليل بر تقييد ندارد؟ بنابراين، به اطلاق موضوع دوّم تمسّك كرده و مى‌گوييم: «المرأة المرتدّة تستتاب مطلقاً أي سواء كانت فطرية أم ملّيّة».[2]

ظاهراً حقّ با صاحب جواهر رحمه الله است. شهيد ثانى رحمه الله نيز فتواى صريحى به تفاوت بين زن مرتدّ ملّى با فطرى نداده است. مى‌گويد: از نصوص چنين چيزى برداشت مى‌شود.

نتيجه: از زنى كه به ارتداد ملّى يا فطرى مرتدّ شد، توبه طلب مى‌كنند؛ اگر توبه كرد، از زندان آزاد مى‌شود و هيچ مسأله‌اى ندارد؛ و اگر زيربار نرفت، به زندان ابد مى‌افتد.

كيفيّت توبه‌ى زن مرتدّ

استتابه و طلب توبه فقط يك مرتبه از طرف حاكم است، اگر به دنبال استتابه‌ى حاكم توبه نكرد، ليكن يك ماه بعد خودش اظهار توبه كرد، ظاهراً از او نمى‌پذيرند. اين‌طور نيست كه مسأله در اختيار زن باشد كه هر وقت تصميم گرفت، توبه كند. اين توبه غير از توبه‌ى به درگاه پروردگار است كه هر وقت اراده كرد، مى‌تواند توبه كند.

[1]. مسالك الافهام، ج 15، ص 26.

[2]. جواهرالكلام، ج 41، ص 612.


صفحه 457

طرح روايت منافى‌

در باب زن مرتدّ سه مطلب مورد اتفاق فقها بود: عدم قتل، خلود در سجن و قبول توبه.

روايتى را صاحب وسائل رحمه الله نقل كرده است كه با آن‌چه گفتيم، منافات دارد:

وعنه، عن النّضر بن سويد، عن عاصم بن حميد، عن محمّد بن قيس، عن أبي جعفر عليه السلام، قال: قضى أمير المؤمنين عليه السلام في وليدة كانت نصرانيّة فأسلمت وولدت لسيّدها، ثمّ إنّ سيّدها مات وأوصى بها عتاقة السريّة على عهد عمر فنكحت نصرانيّاً ديرانيّاً وتنصّرت فولدت منه ولدين وحبلت بالثالث، فقضى فيها أن يعرض عليها الإسلام فعرض عليها الإسلام فأبت، فقال: ما ولدت من ولد نصرانيّاً فهم عبيد لأخيهم الّذي ولدت لسيّدها الأوّل، وأنا أحبسها حتّى تضع ولدها، فإذا ولدت قتلتها.[1]

فقه الحديث: سند روايت صحيح است. امام باقر عليه السلام فرمود: أمّ ولدى نصرانى اسلام آورد و براى مولايش فرزندى زاييد. اربابش مُرد و وصيّت كرد پس از مرگش اين كنيز آزاد گردد- ظاهراً مقصود از «عتاقة السرية» اين است اگر سهم ولد به اندازه‌اى نباشد كه مادرش آزاد شود، كارى كنند كه آزاد شود- به هر تقدير، امّ ولد پس از مرگ صاحبش آزاد شد و با يك نصرانى ديرنشين ازدواج كرد و به دين نصارى درآمد. از آن مرد نصرانى دو فرزند به دنيا آورد و به فرزند سوّم آبستن شد. اين جريان‌ها در زمان خلافت عمر بن خطّاب اتفاق افتاد. مطلب را نزد اميرالمؤمنين عليه السلام مطرح كردند. آن حضرت فرمود: اسلام را بر آن زن عرضه كنيد. ولى او از پذيرفتن اسلام امتناع كرد. امام عليه السلام فرمود: دو بچّه‌اى كه در حال نصرانيّت زاييد عبد برادر مسلمانشان هستند. سپس فرمود: او را حبس مى‌كنم تا وضع حمل كند، آن‌گاه او را خواهم كشت.

طرح اشكال: امام عليه السلام در مورد اين زنى كه مرتدّ ملّى است، پس از امتناع از توبه، حكم به قتل داده است؛ در حالى كه بر طبق روايات گذشته، بايد او را به زندان ابد بيندازند.

[1]. وسائل الشيعة، ج 18، ص 550، باب 4 از ابواب حدّ مرتد، ح 5.


صفحه 458

شيخ طوسى رحمه الله در توجيه اين روايت مى‌گويد: «قضيّة في واقعة» يعنى حكمى از اميرمؤمنان عليه السلام مى‌باشد كه ما به خصوصيّات آن واقعه، و علّت حكم آگاهى نداريم.

بنابراين، حقّ نداريم از مورد روايت تعدّى كنيم.

پس از آن فرمود: شايد اين زن با مرد مسلمانى ازدواج كرده، سپس مرتدّ شده و به عقد ازدواج مرد نصرانى درآمده است. لذا، استحقاق قتل پيدا كرده است.[1]

در توجيه كلام مرحوم شيخ مى‌توان گفت: اين زن پس از ارتداد بايد عدّه‌ى طلاق نگه دارد؛ ولى او عدّه را مراعات نكرده و با مرد نصرانى ازدواج كرده است. در اين صورت، زناى محصنه از او سرزده است؛ لذا، مستحقّ قتل خواهد بود.

نقد توجيه شيخ طوسى رحمه الله‌

اوّلًا: در كدام قسمت روايت ازدواج اين زن را با مرد مسلمان مطرح كرده است؟ ناقل اين قضاوت امام باقر عليه السلام است، نه يك فرد معمولى تا بگوييم: فراموش كرده است.

ثانياً: بر فرض تسليم اين مطلب كه استحقاق قتل به خاطر وقوع زناى محصنه است، سؤال اين است كه آيا اگر اين زن پس از عرضه‌ى اسلام بر او توبه مى‌كرد و اسلام را مى‌پذيرفت، باز هم كشته مى‌شد يا مسأله‌ى قتل منتفى مى‌گشت؟ بنابراين، قتل به سبب ارتداد بوده نه به علّت ازدواج با مرد نصرانى.

نظر برگزيده: به دو جهت نمى‌توانيم اين روايت صحيحه را بپذيريم.

1- با چه ضابطه و ملاكى دو فرزندى كه در حال نصرانيّت به دنيا آورده است، بايد عبد برادرشان باشند؟ هيچ يك از ضابطه‌هاى رقيّت و عبوديّت در اين‌جا تطبيق نمى‌كند.

راه‌هاى عبد و رقّ شدن يا عبد بودن پدر و مادر است يا اسير شدن در جنگ؛ ارتداد و عدم قبول توبه سبب عبد شدن بچّه‌هايش نمى‌شود.

2- رواياتى كه در بحث‌هاى گذشته نقل شد، هيچ كدام بر قتل زن مرتدّ دلالت نداشت؛ بلكه همه يك صدا مى‌گفتند: در مورد زن مرتدّ قتل مطرح نيست. البتّه در مسائل بعد مى‌گوييم: مرد مرتدّ ملّى اگر از پذيرفتن توبه امتناع كرد، كشته مى‌شود؛ ولى هيچ فقيهى در

[1]. تهذيب، ج 10، ص 143، ح 567؛ استبصار، ج 4، ص 255، ح 968.


صفحه 459

مورد زن مرتدّ فتوا به قتل نداده است؛ به خصوص اگر ارتدادش ملّى باشد. از اين رو، بايد علم روايت را به اهلش ارجاع داد.

احكام مرد مرتدّ ملّى‌

امام راحل رحمه الله فرمود: مرتدّ ملّى را توبه مى‌دهند؛ اگر از پذيرش آن امتناع كرد، او را مى‌كشند. احتياط اين است كه او را سه روز توبه دهند و در روز چهارم او را مى‌كشند.

اگر مرتدّ ملّى توبه كند، او را آزاد مى‌كنند و هيچ حكمى ندارد؛ ولى اگر حاضر به توبه نشد، قتلى كه بلافاصله بر مرتدّ فطرى اجرا مى‌شد، در حقّش اقامه مى‌گردد.

مى‌فرمايند: سه روز او را توبه مى‌دهند، دو احتمال دارد:

الف: در هر سه روز او را توبه مى‌دهند؛ اگر استتابه‌ى در سه روز مفيد واقع نشد، او را مى‌كشند.

ب: روز اوّل از او طلب توبه مى‌كنند و تا سه روز مهلت دارد كه برگردد و مسلمان شود؛ اگر در ظرف اين سه روز برگشت، آزاد مى‌گردد؛ وگرنه در روز چهارم او را مى‌كشند.

ظاهراً احتمال دوّم مقصود است كه يك بار استتابه مى‌شود و سه روز مهلت دارد تا رجوع كند.

مفاد روايات‌

رواياتى كه بيانگر اين احكام هستند، سه دسته مى‌باشد كه بايد در دلالت آن‌ها دقّت كرد؛ طايفه‌ى اوّل، قتل را براى مطلق مرتدّ مى‌گويد. طايفه‌ى دوّم، استتابه براى هر مرتدّى هست. و طايفه‌ى سوّم، بين مرتدّ ملّى و فطرى تفصيل مى‌دهد، در مرتدّ فطرى استتابه نيست به خلاف مرتدّ ملّى. از اين‌رو، طايفه‌ى سوّم شاهد جمع بين دو طايفه‌ى اوّل و دوّم است.

طايفه‌ى اوّل‌

محمّد بن يعقوب، عن عليّ بن إبراهيم، عن أبيه، وعن عدّة من أصحابنا، عن سهل بن زياد جميعاً، عن ابن محبوب، عن العلاء بن رزين، عن محمّد بن مسلم، قال: سألت أبا جعفر عليه السلام عن المرتدّ، فقال: من رغب عن الإسلام‌


صفحه 460

وكفر بما انزل على محمّد صلى الله عليه و آله بعد إسلامه فلا توبة له وقد وجب قتله وبانت منه امرأته ويقسّم ماترك على ولده.[1]

فقه الحديث: در بحث‌هاى قبل گفتيم: اين روايت دو سند دارد. يكى از آن‌ها مشتمل بر سهل بن زياد است كه مورد اختلاف و مناقشه است؛ ولى سند ديگرش صحيح است.

محمّد بن مسلم از امام باقر عليه السلام حكم جنس و طبيعت مرتدّ را پرسيد، فرقى بين ملّى و فطرى نگذاشت. امام عليه السلام در جوابش به‌طور كلّى فرمود: هر كسى از اسلام روبرگرداند و به آن‌چه بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شده كافر گردد، برايش توبه‌اى نيست؛ قتلش واجب است و زنش از او جدا مى‌گردد و ماتركش بين فرزاندانش تقسيم مى‌شود.

جواب امام عليه السلام به سؤال محمّد بن مسلم انصرافى به مرتدّ فطرى ندارد؛ زيرا، در زمان امام باقر عليه السلام مسيحى و يهودى فراوان بود. اگر روايتى در مقابل اين حديث نبود، در مطلق مرتدّ حكم به قتل مى‌كرديم.

طايفه‌ى دوّم‌

وعنه، عن الحسين بن محبوب، عن عباد بن صهيب، عن أبي عبد اللَّه عليه السلام قال: المرتدّ يستتاب فإن تاب وإلّا قتل، والمرأة تستتاب فإن تابت وإلّا حبست في السّجن واضرّبها.[2]

فقه الحديث: در اين موثّقه، امام عليه السلام فرمود: مرد مرتدّ توبه داده مى‌شود؛ اگر توبه كرد، آزاد مى‌گردد؛ وگرنه او را مى‌كشند- اين روايت مطلق است و هيچ انصرافى به مرتدّ ملّى ندارد؛ حتّى قيدى هم ندارد تا اختصاص به مرتدّ ملّى پيدا كند.-

2- محمّد بن يعقوب، عن عليّ بن إبراهيم، عن أبيه، عن ابن محبوب، عن غير واحد من أصحابنا، عن أبي جعفر وأبي عبد اللَّه عليه السلام في المرتدّ يستتاب، فإن تاب وإلّا قتل ....[3]

[1]. وسائل الشيعة، ج 18، ص 544، باب 1 از ابواب حدّ مرتد، ح 2.

[2]. همان، ص 550، باب 4 از ابواب حدّ مرتد، ح 4.

[3]. همان، ح 6.


صفحه 461

فقه الحديث: صاحب جواهر رحمه الله اين روايت را مرسل مى‌دانست و ما برخلاف ايشان آن را صحيحه دانستيم. اين روايت نيز در مطلق مرتدّ، حكم به استتابه مى‌كند؛ اگر نپذيرفت، او را مى‌كشند.

طايفه‌ى سوّم‌

وعنه، عن العمركي بن علي، عن علي بن جعفر، عن أخيه أبي الحسن عليه السلام قال: سألته عن مسلم تنصّر، قال: يقتل ولا يستتاب، قلت: فنصرانيّ أسلم ثمّ ارتدّ، قال: يستتاب فإن رجع، وإلّا قتل.[1]

فقه الحديث: على بن جعفر از امام هفتم عليه السلام پرسيد: مسلمانى كه سابقه‌ى كفر نداشته نصرانى شد، چه حكمى دارد؟ امام عليه السلام فرمود: او را بدون توبه دادن مى‌كشند. پرسيد:

نصرانى مسلمان شد سپس مرتدّ گشت؟ امام عليه السلام فرمود: او را توبه مى‌دهند؛ اگر بازگشت، كارى با او ندارند؛ وگرنه اگر حاضر به توبه نشد، او را مى‌كشند.

اين روايت، شاهد جمع بين دو طايفه‌ى اوّل است؛ يعنى طايفه‌ى اوّل به قرينه‌ى اين روايت بر مرتدّ فطرى و طايفه‌ى دوّم بر مرتدّ ملّى حمل مى‌شود.

روايت حسين بن سعيد نيز تا حدّى شاهد اين جمع است:

محمّد بن الحسن بإسناده عن الحسين بن سعيد قال: قرأت بخطّ رجل إلى أبي الحسن الرضا عليه السلام: رجل ولد على الإسلام ثمّ كفر وأشرك وخرج عن الإسلام هل يستتاب؟ أو يقتل ولا يستتاب؟ فكتب: يقتل.[2]

فقه الحديث: به امام رضا عليه السلام نامه نوشت: مردى بر اسلام متولّد شد سپس كفر ورزيد و

[1]. وسائل الشيعة، ج 18، ص 545، باب 1 از ابواب حدّ مرتد، ح 5.

[2]. همان، ح 6.


صفحه 462

شرك آورد و از اسلام بيرون رفت. آيا او را توبه مى‌دهند يا او را مى‌كشند و توبه نمى‌دهند؟ امام عليه السلام نوشت: او را مى‌كشند.

اين روايت در خصوص مرتدّ فطرى است. از مجموع روايات تفصيل بين مرتدّ ملّى و فطرى استفاده مى‌شود. فتاواى فقها نيز با آن موافق است.

استتابه‌ى مرتدّ

1- از رواياتى كه مشتمل بر استتابه‌ى مرتدّ است، استفاده مى‌شود اين عمل بر حاكم شرع واجب است؛ زيرا، «يستتاب» جمله‌ى خبريّه در مقام انشا است كه دلالت بر وجوب دارد.

2- در عبارت‌ تحريرالوسيله‌ درباره‌ى زن مرتدّ، استتابه مطرح نشده است؛ ولى در مرتدّ ملّى فرمود: «ويستتاب، فإن امتنع قتل، والأحوط استتابته ثلاثة أيّام» چه فرقى بين زن مرتدّ با مرتدّ ملّى است كه در يكى مسأله استتابه مطرح شده و در ديگرى نيامده است با آن كه رواياتى كه در خصوص زن مرتدّ رسيده، مشتمل بر اين لفظ هست؟ مثلًا در موثقه‌ى عباد بن صهيب فرمود: «والمرأة تستتاب ...»[1]و در صحيحه‌ى ابن‌محبوب فرمود: «والمرأة إذا ارتدّت عن الإسلام استتيب ...».[2]

3- اگر زن مرتدّ يا مرتدّ ملّى پيش از مطالبه‌ى حاكم توبه كند، توبه‌اش قبول و موضوع استتابه منتفى مى‌شود. پذيرش توبه متوقّف بر طلب حاكم نيست؛ امّا پس از طلب حاكم، اگر در مدّت مقرّر توبه كرد، آزاد مى‌شود؛ وگرنه مرد مرتدّ كشته و زن مرتدّ به زندان ابد مى‌افتد. اين‌طور نيست كه هر وقت مرتدّ توبه كند، توبه‌اش را بپذيرند.

با اين بيان، اشكال بر عبارت‌ تحريرالوسيله‌ روشن مى‌شود؛ زيرا، ايشان فرمود: «وتقبل توبتها فإن تابت أخرجت عن الحبس». در چه زمانى توبه‌اش پذيرفته مى‌شود؟ اگر يك سال پس از استتابه‌ى حاكم شرع توبه كند، چه دليلى بر قبولى توبه‌اش داريم تا او را از زندان آزاد سازيم؟ تعبير تحريرالوسيله‌ با روايات باب سازش ندارد.

در موثّقه عباد بن صهيب مى‌گويد: «المرأة تستتاب فإن تابت وإلّا حبست في السّجن»[3]و در صحيحه حسين بن محبوب مى‌فرمايد: «والمرأة إذا ارتدت عن الإسلام استتيبت فإن تابت وإلّا اخلدت في السّجن ...»[4]در اين دو روايت نفرمود: هر وقت توبه‌

[1]. وسائل الشيعة، ج 18، ص 550، باب 4 از ابواب حدّ مرتد، ح 4 و 6.

[2]. همان.

[3]. همان.

[4]. همان.