فصل چهاردهم: شكست آمريكا 1- شكست سياسى نظامى 1/ 1- ناتوانى در ويتنام در گذشته و نيم قرن اخير كه قدرتهاى استعمارى اروپا و امريكا، با ملتها سر ستيز داشتند؛ هر جا ملتها با اين قدرتها در افتادند، آنها مجبور به عقب نشينى شدند. امريكا تا وقتى امريكا بود كه ملت ويتنام با او درگير نشده بود؛ هنگامى كه درگير شد، اين كشور به ظاهر قدرتمند، به يك نيروى شكست خورده كه ظرف مدت چند ماه مجبور شد پانصد هزار نيروى نظامى خود را از صحنهى نبرد عقب بكشد؛ تبديل شد! «1» 2/ 1- قطع نفوذ در ايران اين ملت به بركت اسلام توانسته است يك طلسم غير قابل شكست را بشكند؛ طلسم سلطهى بيگانه، سلطهى امريكا. بعضى از كشورها هستند كه از سلطهى امريكا مىنالند؛ اما نمىتوانند آنرا از بين ببرند. شما خيال نكنيد اين كشورهايى كه زير سلطهى امريكايند، همهى مردم و حتى
دولتهايشان خوشحالند- البته بعضى خوشحالند؛ چون منافعشان در اين است و رشوه مىگيرند- خيلى از آنها ناراحتند و نمىتوانند اين بختكى را كه روى بدن آنها افتاده است، اين لاشهى سنگين تسلط امريكا را از بين ببرند؛ اما اين ملت توانسته است كلًا اين طلسم را بشكند و دست دشمن را كوتاه كند. «1» 3/ 1- تحليلهاى غلط امريكاييها و تحليلگران امريكايى و صهيونيستى و غربى، تاكنون بارها به خاطر اينكه متن ملت را نديدند، در اين كشور دچار اشتباه و معادلهى غلط شدند. چهار نفر آدمهاى زباندار مدعى را كه در گوشه و كنار به دست مىآورند و منفذ و بوقى پيدا مىكنند، بنا مىكنند به حرف زدن. آنها را كه مىبينند، خيال مىكنند ملت همينها هستند، در حالى كه ملت، همان ملت عظيمى است كه بناى نفوذ امريكا را در ايران ويران كرد، خاندان ننگين و فاسد پهلوى را از كشور بيرون كرد، اين ملت، همان ملت است. «2» امريكا در يك تحليل غلط و غيرواقعى- مثل اغلب تحليلهايى كه راجع به ايران دارد- اين طور تصور كرده است كه علت ايستادگى جمهورى اسلامى در مقابل او و اين كه نه در مقابل قوانين زورگويانهاش، نه در مقابل تهديداتش، نه در مقابل پيغامهاى گوناگونى كه از طرق مختلف مىدهد، نه در مقابل زبان نرم و چربش و نه در برابر زبان فحش و تهديدش تسليم نميشود و از مواضع خود كوتاه نمىآيد و استوار ايستاده
است، به خاطر پشتگرمى به اروپاست. تلاششان اين شد كه بلكه بتوانند بين ايران و اروپا فاصله بيندازند. ... در همين جا به همهى شما ملت ايران عرض كنم كه اشتباه امريكاييها، در اين تحليل غلط است. آنها خيال مىكنند كه اگر در زمينههاى اقتصادى و غيره توانستند آلمان و اروپا و فلان مجموعه دولتها را از ايران جدا بكنند، خواهند توانست كه ملت ايران را وادار به تسليم كنند. اين چه اشتباهى است؟! چرا اينها اين قدر كندفهمى نشان مىدهند؟ «1» يقيناً تحليلگرهاى دنيا براى سال دهم و يازدهم انقلاب اسلامى، چنين وضعى را- آن هم با فقدان امام رحمه الله- پيش بينى نمىكردند؛ بلكه بر عكس، استراتژيستهاى سياسى امريكا و اروپا، براى امروز ما وضعيت سياهى را ترسيم مىكردند. آنها فكر نمىكردند در چنين روزى، تا اين اندازه با هم متحد باشيم و با قضاياى پيش آمده، برخوردى قوى كنيم. «2» 4/ 1- تزلزل سياسى امروز كه با دفن ماركسيسم و تلاشى بلوك شرق و قيامهاى مردمى بر ضد حكومتهاى استبدادى كمونيست، پيش بينيهاى امام بزرگوار تحقق يافت و يكى از دوابرقدرت از صحنهى سياست عالم حذف و به قدرت درجهى دوم تبديل گرديده و ابرقدرت ديگر هم از سويى با اوجگيرى مقاومتهاى مردمى در بسيارى از نقاط عالم، از جنوب و شمال آفريقا و فلسطين اشغالى تا اقصا نقاط شرق آسيا و از سويى ديگر، با گسترش روز افزون فساد و
بىايمانى و بى بندوبارى، خلأ معنويت و تفكر مكتبى در داخلجامعهى امريكايى و گسسته شدن رشتهى «مبارزه با كمونيسم» كه همواره سردمداران امريكا مىخواستند با آن، خلأ يك عقيدهى وحدتبخش را در ميان ملت خود پر كنند و نيز از سويى ديگر، بر هم ريختن محاسباتى كه بر روابط اروپا و امريكا حاكم بود، موجب نفوذ دولت امريكا حتى بر كشورهاى اروپايى مىشد، بشدت احساس خطر مىكند و موقعيت خود را در جهان متزلزل مىبيند. «1» 5/ 1- ناتوانى در اعمال تحريمها در همين ايام نزديك به اين هفته قدرتهاى بزرگ- و به طور مشخص امريكا- در سه ماجرا با انقلاب و ملت و كشور ما درگير شدهاند و به لحاظ سياسى در هر سه ماجرا شكست خوردند؛ اول قضيهى قرارداد هستهاى ايران با روسيه و سپس مسألهى تلاش براى حصر اقتصادى كشور و نهايتاً قرارداد ما با كشور آفريقاى جنوبى بود كه امريكا با تمام توان عليه ما وارد ميدان شد؛ ولى عملًا مجبور به عقبنشينى شد. هر سه قضيه را خداى متعال پيش آورد و دولت امريكا با داعيهى ابرقدرتى و با امكانات فراوان تبليغاتى و سياسى خود جنجال را در دنيا عليه جمهورى اسلامى به راه انداخت و با نظام جمهورى اسلامى سينه به سينه شد؛ ولى در هر سه مورد به نتيجهى مورد نظر خود نرسيد. «2» امريكاييها با هياهو و جنجال، قانونى را عليه دولتها و شركتهاى طرف
معامله با ايران تصويب كردند. اما سرانجام آن را پس گرفتند. تا آبرويشان بيش از اين نرود. «1» امروز امريكا تمام تواناييهاى خود را عليه ايران در زمينههاى سياسى، اقتصادى و تبليغاتى به كار گرفته است؛ اما- به رغم تمامى اين تلاشها- پيوندهاى جمهورى اسلامى ايران به لحاظ فنى، اقتصادى، ارتباطات جهانى و اقتصادى مستحكمتر مىشود. «2» 6/ 1- نفوذ سياسى فرهنگى انقلاب در جهان امريكا به عنوان ابرقدرت، يك روز امريكا بود؛ اما امروز ديگر نيست.
امروز شما ببينيد كه در چند نقطه از نقاط عالم، مردم عكس رئيس جمهور امريكا را آتش مىزنند، يا پرچم آنها را به آتش مىكشند؟ چند جا از نقاط عالم، ملتها و تودههاى مردم، مشت گره مىكنند و «مرگ بر امريكا» مىگويند. يك روز فقط شما اين شعار را مىگفتيد، ديگران مىگفتند كه چرا مىگوييد؛ اما امروز نيز در اروپا و اقصاى آسيا و كشورهاى تحت نفوذ امريكا و كشورهايى كه با نظامى شبيه خود امريكا اداره مىشوند، «مرگ بر امريكا» مىگويند. اين، نه به خاطر آن است كه آن ملتها از رژيم عراق پشتيبانى مىكنند. خير، اصلًا رژيم عراق را نمىشناسند و نمىدانند كه قضيه چيست. اينها چون امريكا را متجاوز شناختهاند و چهرهى او برايشان آشكار شده است، «مرگ بر امريكا» مىگويند. انقلاب شما اين
كار را كرد؛ يعنى حريم دروغين قلدرهاى جهانى و ابرقدرتها را شكست. «1» جمهورى اسلامى، به اخراج امريكا از كشور اكتفا نكرده و كارى بزرگتر از اقدام اول صورت داده است و آن اينكه نور اميدى در دل يك ميليارد مسلمان در سطح جهان به وجود آورده و امريكا را در اين سطح تهديد كرده است. امروز، امريكا به آسانى گذشته نمىتواند در كشورهاى مسلمان اعمال نفوذ كند؛ چون مسلمانهاى كشورهاى ديگر هم بيدار شدهاند. «2» ... اينكه شما مىبينيد برخى از كشورها در مناطق گوناگون دنيا اين جرأت را به خودشان مىدهند كه در مقابل زيادهطلبيهاى امريكا بايستند، اين الگوگيرى از ايران اسلامى است. اين جسارتها و شجاعتها در گذشته نبود. حتى آن دورانى كه دو بلوك قدرتمند در دنيا وجود داشت و يك بلوك در مقابل ديگرى خصمانه برخورد مىكرد، كسانى كه وابستگى به بلوك شرق نداشتند- ولو ادعاى استقلال مىكردند- جرأت اينكه در مقابل امريكا بايستند، نداشتند، با اينكه امريكا در دنياى آن روز رقيب داشت؛ ولى امروز در دنيا رقيب هم ندارد. در عين حال شما مىبينيد كشورهايى هم در آسيا و آفريقا هستند كه در مقابل خواستههاى امريكا با گستاخى و قدرت تمام مىايستند. اين امر ناشى از الگوگيرى از ايران اسلامى است. «3»
آن زمانى كه اين انقلاب عظيم پيش نيامده بود و اين ملت اين طور رها و آزاد و بانشاط و پرتوان وارد صحنه نشده بود، آن روز خيلى از كشورهايى كه امروز فرياد اسلامخواهى بلند كردهاند، فرياد دشمنى با امريكا بلند كردهاند، از دخالتهاى امريكا در كشورشان بيزار شدهاند، اين طور نبودند؛ سرهاشان را پايين انداخته بودند و زندگى مىكردند. اگر يك وقت هم روشنفكر و عالمى در ميان آنها پيدا مىشد و به آنها يك كلمه حرف مىزد مىگفتند: آقا نمىشود، فايدهاى ندارد؛ مگر مىشود از زير سلطهى امريكا كسى خودش را نجات بدهد؟ مىگفتند نمىشود، مأيوس بودند. انقلاب اسلامى ايران اين ابر يأس را از افق زندگى و ديد ملتها زدود؛ بسيارى از ملتها بيدار و اميدوار شدند و جوانان به سمت اسلام گرايش پيدا كردند. «1» 7/ 1- انزجار ملتهاى منطقه از آمريكا امروز براى امريكاييها و همپيمانان و نيز رقباى آنها در اروپا و آسيا و حتى دولتهاى وابسته و ضعيف روشن شده است كه نه امريكا و نه هيچ قدرت ديگرى نمىتواند زمام رياست ملتهاى ديگر را به دست بگيرد؛ زيرا ديگر ملتها هرگز زير بار ظلم و قدرتهاى تحميلى نمىروند و حادثهى فلسطين و حوادث آفريقا و اروپا نشان داد كه غربيها- و بخصوص امريكاييها- نمىتوانند آقايى دنيا را به خود اختصاص دهند. «2» همان احساس بغضى را كه شما ملت ايران بحق نسبت به امريكا داشتيد و شعار «مرگ بر امريكا» در اين دوازده سال از زبان شما نيفتاده
است، همين احساس بغض را امروز ملتهاى آمريكا از ديدگاه رهبرى 216 1 - بهرهگيرى از عوامل معنوى ص : 214 عرب و مسلمان نسبت به امريكا دارند. اينها به خيال خودشان خواستند ملتها را با تجربهى سختى مواجه كنند؛ ولى نتوانستند و عكس آن شد. «1» 8/ 1- عجز دولتمردان آمريكا تحليلگران بخشهاى سياسى امروز كشور امريكا، در سمينارهاى تخصصى و در جلسات ويژه، اين كلمه را بر زبان آرودهاند كه امروز بزرگترين مشكل براى ما، «انقلاب اسلامى» است. چرا بزرگترين مشكل است؟
حداكثر اين است كه ملتى راه خودش را از راه اين دولت زورگو جدا كرده است. «2» امريكا از مسلمانان اصولگرا وحشت دارد؛ زيرا مىداند كه جهاد و شهادتطلبى آنها نيز امرى اصولى و اسلامىاست. امروز امريكا از ما مىترسد و بايد هم بترسد. «3» از اول سال 76 تا همين اواخر پىدرپى اظهارات جهانى از سوى خود امريكاييها و ديگران، حتى عناصر و رجال خود امريكا، بارها بر زبان آوردند كه در مقابل جمهورى اسلامى نتوانستند موفقيتى كسب كنند. و جمهورى اسلامى در همهى ميدانها، در ميدان اقتصادى و سياسى، در جذب دوستان و در مواجهه با دشمنان، توانست قدرت و عظمت و عزت