مىكنند اما صهيونيستها را كه وجوه مشترك و مشابهى با نازىها دارند، مورد حمايت قرار مىدهند. زشتى حمايت از صهيونيستها كمتر از حمايت از آلمان نازى و هيتلر نيست و تمدن مادى امريكا و اروپا براى اين تناقض بزرگ، پاسخى ندارند. «1» 2- ناهنجاريهاى اجتماعى 1/ 2- تضييع حقوق زنان در كشورهاى غربى- و از جمله امريكا- كه دم از تساوى حقوق زن و مرد مىزنند آمار وحشتناكى از اعمال خشونت عليه زنان و سوءاستفاده از زن در محيطهاى مختلف وجود دارد. «2» ... در جوامع غربى و امريكايى، زن مورد تحقير و ظلم شوهر و فرزندان قرار مىگيرد و از حق مادرى، به معناى واقعى آن، محروم است. «3» طى ساليان متمادى بسيارى از حقوق مسلم زنان در فرهنگ اروپايى و امريكايى ناديده گرفته شد. «4» 2/ 2- تبعيض امروز در كشور امريكا، در كشورهاى پيشرفتهى اروپا، گرسنگى، فقر، مردن از كمبود مواد غذايى، نداشتن سرپناه و مسكن، نا امنى حتى براى
يك زندگى حيوانى، فراوان است. آن كسانى كه از تكنولوژى و دانش جديد در اين كشورها استفاده مىكنند، طبقهى خاصى از مردمند. آنهايى كه براى يك شكم غذا مجبورند شرف و ناموس و شخصيت خودشان را بفروشند و انواع اهانتها را تحمل كنند، تودهى عظيمى از مردمند. اين، واقعيت قضيه است. «1» 3/ 2- سستى بنيان خانواده امروز، تودهى معمولى مردم امريكا و اروپا- نه قدرتمندها و تبليغاتچيهايشان- از سست بودن بنيان خانواده رنج ميبرند. زنها و مردها، در يك حد از متلاشى شدن خانوادهها رنج مىبرند و ناراحتند و اين، روزبهروز تشديد مىشود و البته آخرين ضربه است. «2» 4/ 2- ناامنى و فجايع جنسى اخيراً شما در آمارها خوانديد يا شنيديد كه ظاهراً در هر ماه چند جوان يا كودك در مدرسههاى امريكا، به وسيلهى هم كلاسهاى خود كشته مىشوند. اين چيز خيلى مهمى است كه در كشورى بچهها مرتب توسط يكديگر كشته بشوند. «3» الان در خيابانهاى نيويورك و واشنگتن و جاهاى ديگر آدم معمولى به هنگام شب نمىتواند در خيابان حركت كند و بدون اسلحه راه برود.
امنيتشان در اين حد است. امروز در آن كشور آفتزدهى معنوى كودكان از دست پدر خواندههايشان در خانههاامنيت جنسى ندارند. اخلاق در اين حد است. امروز كتك زدن و زير كتك كشتن زن در هيچ جاى دنيا به قدر امريكا نيست. امروز جنايت بر روى كودكان- چه به صورت كشتن، چه به صورت جنايات و فجايع جنسى- در هيچ جا به قدر امريكا نيست.
بچههاى دوازده و سيزده ساله در خيابانهاى امريكا اسلحه مىبندند و سيگار مىكشند و عرق مىخورند و راه مىروند؛ آن وقت اينها ادعا مىكنند كه ما مىخواهيم بر دنيا رهبرى كنيم. اين شرمآور نيست؟! «1» 3- نفوذ كارتلها در سياستگذارى ... به ظاهر رؤساى جمهور امريكا و داد و فريادهاى توخالى آنها نگاه نكنيد. اينها، در مقابل سياستهاى القاء شده از طرف همين كارتلدارهاى عظيم جهانى- كه عدهيى از آنها امريكايى و عدهيى ديگر صهيونيستند- از خودشان هيچ ارادهيى ندارند و اگر يكى را دو كردند، سرشان را زير آب مىكنند- مانند مواردى كه شما در عمر خود ديدهايد. به همين اندازه كه من و شما يادمان است، از رؤساى جمهور امريكا، يكى كشته شد وديگرى با افتضاحى كنار رفت. اينها عادى نيست. همهاش دست كسانى است كه در پشت پرده كار را اداره مى كنند. «2»
4- ادعاهاى آمريكا ما با قلدرى و زورگويى، از هر كس كه باشد، مخالفيم و آن را زشت مىدانيم. ادعاى امريكا براى رهبرى جهان و دخالت در امور ديگران قلدرى و زورگويى است و ما مىگوييم امريكا در آن سوى دنيا حق دخالت در امور كشورهاى ديگر را ندارد و بايد به حل مشكلات عظيم انسانى و اخلاقى و نيز فقدان امنيت در جامعهى خود بپردازد. «1» شما سردمداران سياست امريكا، چه حق داريد كه ادعاى رهبرى دنياى امروز را بكنيد؟ اين، چه حرف چرند و مهملى است كه به گوش امريكاييها خوش آهنگ آمده و دايماً خودشان و متملقانشان هم تكرار مىكنند؟ چه رهبرىيى؟ رهبرى، متعلق به پيامبران است. رهبرى بشر، متعلق به پيمايندگان راه عدالت بشرى است. آيا شما در داخل كشور امريكا توانستهايد عدالت را برقرار كنيد؟ آيا مىتوانيد ادعا بكنيد، سياهان امريكا- كه چهل، پنجاه ميليون نفر جمعيت دارند- در آخر قرن بيستم، از حقوقى برابر با سفيدها برخوردارند؟ كدام رهبرىيى؟ به صرف اين كه هر جا حادثهيى پيش مىآيد- چه مربوط به آنها و چه نامربوط به آنها- فوراً سينه سپر مىكنند و جلو مىروند، خود را رهبر جهان مىدانند! مثل اين لاتهاى محلهها كه از قديم ديده بوديم، هر جا هر كسى با كسى حرف مىزد، اينها در آن جا حاضر بودند و خودشان را وارد معركه مىكردند و حرف مىزدند و دخالت مىكردند! اين، ژاندارمى و
سرگردنهبگيرى و قزاق بازى است. كدام رهبرىيى؟ «1» 5- سرانجام دولت آمريكا 1/ 5- زوال سلطه و قدرت اينجانب با قوت قلب و اعتقاد، كامل بر اين باور هستم كه اگر امريكا تمامى امكانات و نيروهاى خود را براى ضربه زدن به انقلاب اسلامى بسيج كند، باز هم هيچ غلطى نمىتواند بكند. نقاط ضعف اين قدرتمندان ظاهرى پوشالى بخوبى احساس مىشود و تضادهاى ميان آنان بتدريج آشكارتر خواهد شد و اين در حالى است كه صداى شكست، از امپراطورى زر و زور از دور به گوش مىرسد. «2» ببينيد قدرت امپراطورى مجهز به زر و زور امريكا، با ملتها و دولتها و ارزشها و ثروتهاى مردم در سراسر دنيا چه مىكند؟ البته من معتقدم كه اين، اوج فساد و نتيجتاً آخر آن است. من معتقدم اين مقدارى كه امروز قلدرى قدرتمندان و در رأس آنها امريكا در دنيا بيداد مىكند، نشان دهندهى آن است كه اينها آخر كارشان است. اين، نشان دهندهى آن است كه اينها رو به زوال مىروند. در اين، هيچ ترديدى ندارم كه اينها روزهاى
اوج قدرت- يعنى اواخر قدرت- را مىگذرانند و بالاخره دنيا و ملتها تحمل نخواهند كرد. «1» همانگونه كه در اين دوران، ابرقدرت شرق فرو پاشيد، ديگر قدرتها و بويژه امريكاى جهانخوار نيز به اين سرنوشت مبتلا خواهد شد؛ چه آن كه عاقبت همهى مستكبرين، بىفرجام و ناموفق است. «2» آن چيزى كه به نتيجه و پيروزى خواهد رسيد، راه ماست؛ نه راه امريكا. قلدرى امريكا شكسته خواهد شد. شاخ و دندان اين حيوان وحشى و بىملاحظه كه هيچ چيز را در مقابل خود به حساب نمىآورد، درهم خواهد شكست. «3» از بين رفتن قدرت استعمارى انگليس، در عين ناباورى نظارهگران بينالمللى و عناصر ظاهربين تحقق يافت و ترديدى نيست كه حكومت زورگو و مداخلهگر امريكا نيز تا چند سال ديگر به سرنوشت انگليس دچار خواهد شد. «4» رژيم امروزى امريكا، با پشتكار و ابتكار و نشاط مردمى در سالهاى قبل به وجود آمد و به قدرت رسيد و با حماقت و جلافت و سبكسرى امروز سردمدارانش، رو به ضعف مىرود و سرش به سنگ خواهد خورد. «5»
اين صفحه در کتاب اصلي بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
اين صفحه در کتاب اصلي بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة