آزادند، گروهى از مردم را كه عقيدهى انحرافى داشتند- كه البته براى ما دقيقاً هم روشن نيست- آتش زدند و نابود كردند «1» و در همان روز رئيس جمهور و مسؤولين عالى رتبه امريكايى، با وقاحت تمام، ايستادند تا تعقيب كنند كه براى همجنسبازان حقوق رسمى بشناسند و براى آنها حقوقى قايل شدند و ادعا مىكنند كه اين خواستى در جامعه است. اگر اين جور است، پس داشتن يك عقيدهى منحرف و غلط و باطل چه جرمى محسوب مىشود كه جمع شدند و اينها را نابود كردند و در آتش سوزاندند؟! «2» 7/ 3- حفظ منافع سرمايه داران طبيعى است كه امريكا هم صددرصد در جهت منافع قدرتهاى استكبارى خود- نه منافع مردمش- منافع كمپانيها، منافع آن دستهاى پنهان و مرموزى كه نظام امريكايى را تشكيل و به آن خط مىدهند و آن را راه مىبرند، كار مىكند؛ و الا ملت امريكا در حضور چند صد هزار سرباز امريكايى در بيابانهاى عربستان، چه منافعى دارد؟! «3» اين ديكتاتور بينالمللى، جز به منافع ملت امريكا- و آن هم نه همه ملت امريكا، بلكه پشتيبانان رژيم امريكا؛ يعنى كارتلها، تراستها، سرمايهداران بزرگ، سازمانهاى مؤثر در دولت امريكا، به چيز ديگرى نمىانديشد. همهى مسايل جهانى بر اساس مصالح شركتهاى عمده و
سازمانهاى بزرگى كه در كشور امريكا در مسايل سياسى فعالند حل و فصل مىشود. «1» 8/ 3- راهيابى صهيونيستها در اركان حكومت متأسفانه دولتمردان امريكا كاملًا تحت تأثير صهيونيستها هستند و اين مسأله بدون شك براى ملت امريكا زيانبار خواهد بود. «2» امروز متأسفانه كشور امريكا و دولت امريكا، كنگره امريكا در زمينههاى گوناگون مالى، تبليغاتى، فرهنگى و غيره، اسير طلسم صهيونيسم هستند. «3» ايالات متحدهى امريكا- با آن عرض و طول و با آن پيشرفتهاى علمى و يك كشور و ملت بزرگ- بازيچهى دست صهيونيستها شده است؛ مثل آن غولى كه افسارش دست يك سگ است و هر جا مىخواهد، او را مىبرد. امروز دولت امريكا با آن حجم و ثروت و سابقه و اهميتى كه از لحاظ سياسى و اقتصادى و نظامى براى خودش در دنيا قايل شده است، بازيچهى دست صهيونيستها و دولت اسرائيل شده است. وقتى رئيس جمهور امريكا عليه جمهورى اسلامى تصميمى اتخاذ مىكند، به مجمع صهيونيستهاى امريكا مىرود و در آن جا گزارشش را مىدهد و در دنيا پخش مىشود. اين براى ملت امريكا ننگ است. «4»
4- تذكر به دولتمردان آمريكا آيا سردمداران امروز امريكا مىتوانند ادعا كنند كه بيست سال ديگر، ملت امريكا مجبور نخواهد شد از ملتهاى پاناما و گرانادا و ايران و فلسطين و دهها ملتى كه زخم امريكا را خوردهاند، عذرخواهى كند؟ آيا آن كسانى كه امروز سياست امريكا را در چنگ دارند و با تكيه به قدرت، احمقانه كار دزدان سرگردنه بگير و گردن كلفتهاى قديمى محلهها را انجام مىدهند- كه با نيش چاقو حرفشان را به كرسى مىنشاندند و هر كارى مىخواستند، انجام مىدادند- مطمئنند كه چند سال بعد، ملتشان بر خود آنها يا بر نام آنها يا بر گور آنها، لعنت نخواهد فرستاد و لگد نخواهد زد؟! «1»
فصل سوم: آمريكا و رژيم پهلوى 1- دخالتها و فعاليتهاى آمريكا 1/ 1- تحميل و تقويت رژيم پهلوى كشور عزيز و ملت بزرگ و منطقهى تاريخى ما، آزمايشگاه چه تجربههاى بزرگى است. اتفاقاً اولين بارى هم كه امريكاييها، دخالت مستقيمى در اجراى يك كودتاى نظامى در يك كشور كردند، در 28 مرداد 1332 بود كه آن كودتاى ننگين را مستقيماً با پول و عوامل و نقشه و نيروهاى نظامى و شبهنظاميشان در تهران به راه انداختند. متأسفانه در آن روز، غفلتها موجب شد كه توطئهى امريكاييها به نتيجه برسد. «1» عزيزان من! سياست دولت امريكا از سالهاى 1320 به بعد- تقريباً سالهاى بيستويك و بيستودو وارد كشور ما شد؛ بتدريج آمدند و نفوذ پيدا كردند و يواش يواش جاى انگليسها را گرفتند- در طول اين تقريباً بيست و هفت- هشت سالى كه امريكاييها در اين كشور حضور قدرتمندانه داشتند، همهى اهانتها و بديها و ستمگريهايى كه يك دولت
مستكبر با يك مظلوم مىتواند انجام بدهد، انجام دادند؛ منابع را بردند، رژيم مستبد پهلوى را تقويت كردند، به مسؤولان ما اهانت كردند، كاپيتولاسيون را آوردند، حكومتهاى ملى را سرنگون كردند، و خيلى جنايات كه واقعاً اگر كسى بخواهد جنايات امريكا را در طول مدت تقريباً بيست و هفت- هشت سال قبل از انقلاب بنويسد، يقيناً يك كتاب قطور خواهد شد. «1» 2/ 1- سلطه سياسى اقتصادى امريكا از حضور در ايران، استفادههاى سياسى و اقتصادى و نظامى مىبردهاست. او در مرزهاى ما حضور داشت تا رقيب جهانى خود را زير نظر داشته باشد. او از منابع ما براى فربهتر كردن امكانات مالى و كمپانيهاى عظيم خود استفاده مىكرد. او از دولت ايران به عنوان يك نوچه و آلت دست، در تمام قضاياى جهانى و دشمنى با اعراب در اوپك و ايجاد حلقهى امنيتى دور اسرائيل، استفاده مىكرد. اين، معناى آلت دست است كه امريكا امروز ديگر در اختيار ندارد و به همين خاطر، زخم خورده است. «2» اين مجموعه حساس (ايران) كه از لحاظ جغرافيايى، طبيعى، تاريخى، فرهنگى، منابع طبيعى و ثروت، چيز برجستهاى بود، يكجا در دست امريكا بود. چند صدهزار امريكايى در اين كشور- عمدتاً در تهران- در حساسترين مراكز بودند، حقوقهاى كلان از كيسهى اين ملت مىگرفتند،
مىخوردند و ملت را تحقير مىكردند. «1» 3/ 1- حمايت از جنايات رژيم پهلوى از سال 1341 يك مبارزهى همهگير، به رهبرى علماى بزرگ و در رأس همه، امام بزرگوار (ره) شروع شد و تا سال 1357 هم ادامه داشت تا اينكه در اين سال به پيروزى رسيد. اين مبارزهى شانزده ساله در واقع يك مبارزهى ضد امريكايى بود. اگر چه مبارزه با رژيم شاه بود؛ اما رژيم شاه را اساساً امريكاييها در سال 1332 سر كار آورده بودند. آنها پشتيبانىاش مىكردند؛ آنها همه كارهى اين كشور بودند؛ آنها او را قدرت بخشيده بودند؛ آنها پشتوانه بودند كه او بتواند مردم را آن جور قتل عام كند و شكنجه كند و افراد را در زندان، غريبانه، زير شكنجه بكشد و يا در خيابانها و ميدانها مثل 15 خرداد و 17 شهريور قتل عام كند يا در مدرسه فيضيه و دانشگاه به جان دانشجو و طلبه بيفتد. همهى اين گناهان بزرگ را ملت ما از چشم امريكا مىديد و معتقد بود دست او در كار است. «2» 4/ 1- عياشى و فساد ... ملت ايران تجربهى رابطهى دوستانه با امريكا را سالهاى متمادى- دههاسال- در اين كشور داشته است. اين كشور، مأمن صهيونيستها و سرمايهداران امريكايى شده بود كه به اينجا بيايند و خوش بگذرانند، نه اينكه علم بياورند، نه اينكه سطح دانشگاههاى كشور را ارتقاء بدهند، نه
اينكه جوانان اينجا را با معلومات و با دانش تربيت كنند. «1» در رژيم گذشته، آن چند سالى كه مستشاران نظامى امريكا در كشور ما بودند، با اين كه مزدور و كارمند و حقوقبگير دولت ايران بودند، در عين حال در موارد زيادى، بر تمام اركان نظامى و حتى غيرنظامى دولت حاكميت داشتند و آقايى و فساد مىكردند و جان و مال و ناموس مردم، آن جاهايى كه اينها حضور داشتند، در اختيارشان بود. يك درجهدار پست، يا يك افسر جزء امريكايى، در نقطهيى كه مأموريت داشت، رياست هم داشت و هر كارى دلش مىخواست، مىكرد و هيچ چيز مانعش نبود.
وقتى كه همين نيرو، به عنوان دفاع از يك دولت يا يك كشور، وارد آن سرزمين بشود، مگر مردم و نواميس آن كشور ديگر حرمتى دارند؟ «2» 5/ 1- سياستگذارى ما ملت ايران، نعمت بزرگى را به دست آورديم كه عبارت از جمهورى اسلامى و حاكميت دين و آزادى از زورگويى قدرتهاى بزرگ بود. يك روز بود كه در اين كشور، سفير امريكا و انگليس، با سران كشور ملاقات مىكردند و سياست خارجى و نفتى و اقتصادى را به آنها ديكته مىكردند و خارج مىشدند! در اين صد سال اخير- مخصوصاً پنجاه سال اخير- روزى بر كشور ما گذشت كه ملت ايران در سرنوشت خود و تعيين آن، كمترين قدرت و ارادهاى نداشت. «3»
6/ 1- سازماندهى ساواك كمترين انتقادى از رژيم ظالم و سفاك با برخوردهاى خشن و خونين روبرو مىشد و ساواك جهمنى شاه كه بوسيلهى سياى امريكا و صهيونيستهاى ضد بشر سازماندهى و تجهيز شده بود، سختترين شكنجهها و مخوفترين زندانها را براى سركوب كسانى كه جرأت مقابله با آن رژيم را به خود مىدادند، آماده داشت. «1» 2- اقدامات رژيم پهلوى 1/ 2- اجراى سياستهاى آمريكا امروز هيچگونه تسلطى- نه امريكا و نه هيچ قدرت ديگرى- بر اين كشور و بر سياستهاى اين كشور و بر دولت اين كشور ندارد. در اين كشور، سفير امريكا و سفير انگليس، هر چه مىخواستند به روساى اين كشور ديكته مىكردند! يك روزى آنها همان گونه كه انجام مىدادند. آن روز اگر سفير امريكا در مهمترين مسايل جهانى و داخلى نظرى داشت، آن نظر را به محمد رضا پهلوى كه شاه ايران بود، و يا به نخست وزير او و يا به هر يك از وزرا مىگفت؛ محال بود آنها بر طبق آن عمل نكنند! حتى اگر بر خلاف منافع شخصى آنها هم بود، ناچار بودند عمل بكنند. مدتى تلاش مىكردند، دست و پايى مىزدند، ليكن مجبور بودند عمل كنند. تسلط