فصل پنجم: آمريكا و جهان سوم 1- تحميل سلطه امروز امريكاييها كه در شعار با استبداد مخالفند، اگر يك جا حكومت استبدادى باشد، شعار مىدهند كه ما مخالف استبداديم. حالا به اين قضيه كارى نداريم كه در مواردى كشورهايى- كه شما مىشناسيد و من نمىخواهم اسم بياورم- زشتترين استبدادها در حكومتها را هم خود آنها زير بال مىگيرند و با زشتترين استبدادها هم مىسازند؛ اما در سطح جهان خود آنها قايل به استبدادند؛ استبداد امريكايى. آنچه كه آنها مىخواهند، مىگويند در دنيا بايد انجام بگيرد؛ نه آنچه كه ملتها مىخواهند؛ نه آنچه كه دولتهاى مردمى مىگويند و مىخواهند. «1» آنچه كه مستكبرين و در رأس آنها امريكا در ارتباط با كشورهاى در حال توسعه و جهان سوم دنبال مىكنند، واداشتن آنها به تسليم شدن دستگاههاى حاكم بر اين كشورها در برابر سياستهاى امريكاست. معيار در نظر آنها تسليم و سرسپردگى است. «2»
... سياستهاى نظام سرمايهدارى امريكا به گونهاى است كه به كسى رحم نمىكند. امريكا هميشه در پى برقرارى رابطهى يكجانبه و استعمارى با كشور است و هرگز اجازهى صدور دانش و تكنولوژى اساسى خود را به كشور مقابل نخواهد داد. «1» 2- ايجاد وابستگى نگاه كنيد به كشورهايى كه به اصطلاح- به آنها كشورهاى در حال توسعه، يا عقب افتاده، يا كشورهاى جهان سوم مىگويند- كدام يك از آنها توانستهاند از ناحيهى دخالت امريكا، دخالت بانك جهانى، دخالت مراكز و اقطاب سياسى عالم، طرفى ببندند و كارى بكنند و سعادتى براى خودشان درست كنند؟ ملت مستقل و آزاد، آن ملتى است كه بتواند روى پاى خود بايستد. «2» 3- سيطره سياسى اقتصادى اين حكومت شيطانى، بنا بر مقتضاى طبيعت ضد فطرى و ضد انسانى خود، از درون دچار معضلات لاينحلى است؛ ليكن به اقتضاى همان طبيعت استكبارى و جهانخوارى، مىكوشد كه مشكلات خود را به كل جهان منتقل كند و با تسلط بر همهى مراكز حساس و ثروتخيز عالم، از جمله خاورميانه و مخصوصاً خليج فارس، به حيات قدرتمندانهتر از پيش
ادامه دهد. اگر اين رؤياى شوم به تحقق بپيوندد، روزگار سياهى بر ملتهاى منطقه خواهد گذشت كه در گذشته نظير نداشته است. رژيم امريكا، اينك از هر وسيلهيى براى رسيدن به آن هدف شيطانى استفاده مىكند. «1» امروز دخالت قدرت شيطانى و طاغوتى امريكا در زندگى ملتها، از هميشه بيشتر است. در همهى شؤون عمده و اساسى ملتها دخالت مىكنند و اين دخالت، منحصر به مسايل اقتصادى ملتها نيست؛ بلكه در فرهنگ و سياست و ادارهى امور و تعيين مديران امور كشورها نيز دخالت مىكنند. اگر كسانى در جوامع گوناگون اوضاع را نفهمند و ندانند، راحت زندگى مىكنند؛ اما صاحبان فكر و افراد هوشمند و روشنفكر و كسانى كه مىفهمند قدرتهاى طاغوتى با زندگى و سرنوشت آنها چه مىكنند، حقيقتاً دنيا براى آنها تيره و تار است و زندانى بيش نيست. «2» امروز در رأس قدرتهاى دنيا قدرتى قرار دارد كه به هيچ فضيلت انسانى حقيقى پاىبند نيست. امروز سردمداران رژيم امريكا فقط و فقط در صدد آن هستند كه سلطهگرى خودشان را در دنيا توسعه بدهند. هيچ اصلى از اصول انسانى براى اينها معتبر نيست. هيچ ارزشى از ارزشهاى والاى انسانى در نظر اينها اعتبار ندارد. «3» 4- ايجاد قرنطينه سياسى امپراطورى انگليس دهها سال، در كنار او دولتهاى استعمارى ديگر،
آخر همه امريكا، با پول و اسلحهى فراوان و با ابزار علم و دانشى كه در اختيار داشتند، همه با وجود اختلافاتى كه با هم داشتند، با يكديگر همكارى كردند، تا اين مقصود عملى بشود! كدام مقصود؟ مانع شدن از حضور دسته جمعى مسلمين در صحنهى سياست عالم و اين كه مسلمانان احساس كنند آنها هم حق دارند، آنها هم قدرت دارند، آنها هم مىتوانند حرف بزنند. «1» 5- تطميع روشنفكران بسيارى از افراد ملتها بىخبرند. بسيارى هم كه مطلعند، مثل روشنفكرانشان، به وسيلهى ايادى امريكايى يا به وسيلهى دستنشاندگان رژيم امريكا در كشورهايشان تطميع مىشوند. ...
كشورهايى هستند كه وابسته به امريكايند. در اين كشورها روشنفكرانى هم هستند كه حقيقت را مىفهمند و مىخواهند بگويند، بنويسند. گاهى هم چيزى سر مىزند، لكن بعضى از اينها تهديد مىشوند، بعضى خريده مىشوند، بعضى صدايشان خفه مىشود. «2» 6- مديريت بحرانها شيطانها به اختلاف و جنگ دعوت مىكنند. امريكا به بكار گرفتن
سلاح دعوت مىكند؛ برادر را در مقابل برادر قرار مىدهد و عراق را به طور غير مستقيم تحريك مىكند كه به كويت حمله كند. از آن طرف، خودشان به عراق حمله مىكنند، احساسات حيوانى را در افراد بيدار مىنمايند و خودشان هم با همان احساسات وارد ميدان مىشوند. جنگ و خونريزى و آدمكشى و زوال و نابودى نتيجهى شيطنت است. بيخود نيست كه شيطان بزرگ لقب بالاستحقاق نظام امريكاست. امروز هم كه به دنيا نگاه كنيد، هر جا كه جنگ و خونريزى و برادركشى است، اگر كاوش كنيد دست امريكا و بقيهى شيطانهاى دنيا را در آن خواهيد ديد. «1» 7- ترويج فساد اخلاقى كشورهاى توليدكنندهى نفت، ثروت خدادادى متعلق به همهى مردم را كه بايد صرف عمران و آبادى كشورشان بشود؛ مىدهند و در مقابل، وسايلى مىگيرند كه جز انحطاط و فساد در زندگى، تأثير ديگرى ندارند.
همهى اينها صادرات فرهنگ غربى و امريكا و اروپا به كشورهاى جهان سوم است. امريكا و اروپا و كشورهاى غربى، در لابلاى فرآوردههاى خوب تمدن خود، مثل صنعت و علم و تحقيق- كه متعلق به همهى بشريت است و براى گروه خاصى نيست- انواع و اقسام بديها و فسادها و انحطاطها را وارد كشورهاى جهان سوم كردند و مردم و جوانها و دولتها و ملتها را مبتلا و ذليل نمودند و به خاك سياه نشاندند. آنها از كارهاى خود، شرم نمىكنند و خجالت نمىكشند و به صادرات پليد خودشان به
كشورهاى ديگر، افتخار هم آمريكا از ديدگاه رهبرى 98 3 - سياستهاى آمريكا در منطقه خاورميانه ص : 87 مىكنند! «1»
فصل ششم: آمريكا و منطقه خاورميانه 1- علت فعاليتهاى آمريكا در منطقه 1/ 1- وحشت از اتحاد اسلامى دشمنان جهانى اسلام يعنى استكبار جهانى و شرق و غرب متجاوز و امريكاى تجاوزكار و غارتگر كه از اعماق وجود با اسلام مخالفند؛ از وحدت اسلامى و آشنايى ملتهاى مسلمان با يكديگر، دچار وحشت شدهاند. «1» 2/ 1- سهل انگارى دولتهاى منطقه كوتاهى دولتهاى اسلامى در مبارزه با رژيم غاصب اسرائيل، امريكا را به راهانداختن مذاكرات مستقيم اعراب و اسرائيل تشويق كرد و متأسفانه برخى از سران عرب، بى آن كه به ابعاد بسيار وسيع اين ضربه استكبارى توجه كنند، تن به اين خفت دادند. «2»
3/ 1- ضعف و غفلت مسلمانان غفلت مسلمانان از اين نيروى لايزال، همواره موجب آن شده است كه دشمنان اسلام و غارتگران ثروتهاى مسلمين بتوانند حيلهگرانه بر سرنوشت ملتهاى اسلامى تسلط يابند و در اين مقطع زمان، دست پليد اردوگاه كفر و استكبار و در رأس آن رژيم جبار و عنود امريكا، در سرزمينهاى اسلامى با همين وسيله به هر تصرف دلخواه خود دست زده، در جان و مال مسلمين دست تطاول گشوده است. «1» امروز امريكا در رأس يك مجموعهى استكبارى، در اين منطقه از ضعف مسلمانان استفاده مىكند. چرا بايد در منطقه اسلامى محض بيايند و به بهانهى تأمين منافع خودشان چنين وضعيت رقتبار و فاجعه آميزى را به وجود بياورند؟ چرا بايد امريكا جرأت كند كه چنين كارى را انجام بدهد؟ اگر همهى مسلمانان- ملتها و دولتها با هم- مىايستادند، اين حادثهى فجيع به وقوع نمىپيوست. «2» 2- شيوههاى حضور در منطقه 1/ 2- ارعاب و تطميع امريكا آنها (كشورها) را وابسته به خود كرد؛ از چه راه؟ از راه مرعوب كردن، تطميع كردن، محتاج كردن و فشار. امريكاييها انواع فشارها را روى