و بيمارى روانىِ «وسواس فكرى» را پديد مىآورد و در نتيجه، شخص بيمار، به هيچ دليل و برهانى قانع نمىشود چنانكه شخص مبتلى به وسواس در عمل، به صحّتِ كارى كه انجام مىدهد مطمئن نمىگردد و مثلاً دهها بار دستش را در آب فرو مىبرد و باز هم اطمينان به طهارت آن پيدا نمىكند با اينكه چه بسا از اول، طاهر بوده و نيازى به تطهير نداشته است!
مبارزه با عوامل انحراف
با توجه به تنوع و گونه گونىِ علل و عوامل انحراف، روشن مىشود كه مبارزه و برخورد با هر يك از آنها شيوه خاص و محل و شرايط ويژهاى را مىطلبد. مثلاً علل روانى و اخلاقى را بايد بوسيله تربيت صحيح و توجه دادن به ضررهايى كه بر آنها مترتّب مىشود علاج كرد چنانكه در درس دوم و سوم، ضرورت پى جويى دين و ضرر بى تفاوتى نسبت به آن را بيان كرديم.
همچنين براى جلوگيرى از تأثير سوء عوامل اجتماعى ـ علاوه بر جلوگيرى عملى از بروز چنين عواملى مىبايست فرق بين نادرستى دين با نادرستى رفتار دينداران را روشن ساخت. ولى بهرحال، توجه به تأثير عوامل روانى و اجتماعى، دست كم اين فايده را دارد كه شخص، كمتر به صورت ناخودآگاه، تحت تأثير آنها واقع شود.
نيز براى جلوگيرى از تأثيرات سوء عوامل فكرى بايد شيوه هاى متناسبى را اتّخاذ كرد و از جمله، عقايد خرافى را از عقايد صحيح، تفكيك كرد، و از بكار گرفتن استدلالات ضعيف و غيرمنطقى براى اثبات عقايد دينى، اجتناب ورزيد و نيز بايد روشن كرد كه ضعف دليل، نشانه نادرستى مدّعا نيست و...
بديهى است بررسى همه علل و عوامل انحراف، و بيان روش مناسب براى مبارزه با هر يك از آنها مناسب اين مبحث نيست. از اينروى، تنها به ذكر پارهاى از علل فكرىِ گرايش به الحاد و پاسخ به شبهات مربوط به آنها بسنده خواهيم كرد.
پرسش
1- نقد و بررسى جهان بينى مادّى چه فايدهاى دارد؟
2- چگونه گرايش الحادى در قرنهاى اخير، گسترش يافت؟
3- علل روانى انحراف از دين را بيان كنيد؟
4- علل اجتماعى اين پديده را شرح دهيد.
5- علل فكرى و شاخه هاى آن را بيان كنيد.
6- وسواس فكرى چگونه پديد مىآيد؟
7- راه مبارزه با علل انحراف چيست؟
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
درس سيزدهم
حلّ چند شبهه
1- اعتقاد به موجود نامحسوس
شامل: 2 ـ نقش ترس و جهل در اعتقاد به خدا
3- آيا اصل عليّت، يك اصل كلّى است؟
4- دستاوردهاى علوم اجتماعى
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
1- اعتقاد به موجود نامحسوس
يكى از شبهات ساده در زمينه خداشناسى اينست كه چگونه مىتوان به وجود موجودى معتقد شد كه قابل درك حسّى نيست؟
اين شبهه، در ذهن افراد ساده انديش به صورت «استبعاد» پديد مىآيد ولى انديشمندانى نيز پيدا شدهاند كه اساس تفكر خود را بر «اصالت حسّ» قرار دادهاند و موجود نامحسوس را انكار كردهاند يا دست كم، آن را قابل شناخت يقينى ندانسته اند.
پاسخ اين شبهه آنست كه ادراكات حسّى، در اثر ارتباط اندامهاى بدن با اجسام و جسمانيّات، حاصل مىشود و هر كدام از حواس ما نوعى از پديده هاى مادّى و متناسب با خودش را در شرايط معيّنى درك مىكند و همانگونه كه نمىتوان توقّع داشت كه چشم، صداها را درك كند يا گوش، رنگها را ببيند نبايد انتظار داشت كه مجموع حواسّ ما هم همه موجودات را درك كند.
زيرااولادر ميان موجودات مادّى هم چيزهايى وجود دارد كه قابل درك حسى نيست چنانكه حواسّ ما از درك انوار ماوراءبنفش و مادون قرمز و امواج الكترومنيتيك و... عاجز است.
ثانياًما بسيارى از حقايق را از غير راه حواسّ ظاهرى، درك مىكنيم و اعتقاد يقينى به وجود آنها پيدا مىكنيم با اينكه قابل درك حسّى نيستند. مثلاً از حالت ترس و محبت، يا اراده و تصميم خودمان آگاه هستيم و اعتقاد يقينى به وجود آنها داريم در صورتى كه اين پديده هاى
روانى همانند خود روح، قابل درك حسّى نيستند و اساساً خود «ادراك» امرى غيرمادّى و نامحسوس است.
پس درك نشدن چيزى بوسيله اندامهاى حسّى، نه تنها دليلى بر عدم وجود آن نيست بلكه حتى نبايد موجب استبعاد هم بشود.
2- نقش ترس و جهل در اعتقاد به خدا
شبهه ديگرى كه از سوى بعضى از جامعه شناسان، مطرح شده اينست كه اعتقاد به وجود خدا در اثر ترس از خطرها به ويژه خطرهاى ناشى از زلزله و صاعقه و مانند آنها پديد آمده است و در واقع، بشر براى آرامش روانى خودش (العياذ باللّه) يك موجود خيالى را بنام «خدا» ساخته و به پرستش آن پرداخته است. و به همين جهت، هر قدر علل طبيعىِ پديده ها و راه ايمنى از خطرها بيشتر شناخته شود اعتقاد به وجود خدا ضعيفتر مىگردد.
ماركسيستها اين شبهه را با آب و تاب زياد، در كتابهاى خودشان به عنوان يكى از دستاوردهاى «علم جامعه شناسى» مطرح مىكنند و آن را وسيلهاى براى فريفتن ناآگاهان، قرار مىدهند.
در پاسخ بايد گفت:
اولامبناى اين شبهه، فرضيهاى است كه بعضى از جامعه شناسان، طرح كردهاند و هيچ دليل علمى بر صحّت آن، وجود ندارد.
ثانياًدر همين عصر، بسيارى از انديشمندان بزرگ كه بيش از ديگران، از علل پديده ها آگاه بوده و هستند اعتقاد جزمى و يقينى به وجود خداى حكيم داشته و دارند1. پس چنان نيست كه اعتقاد به وجود خدا، ناشى از ترس و جهل باشد.
ثالثاًاگر ترس از پارهاى رويدادها يا نشناختن علل طبيعىِ پارهاى از پديده ها موجب توجه به خدا گردد بدين معنى نخواهد بود كه خدا، زاييده ترس و جهل انسان است. چنانكه بسيارى
[1]مانند انيشتاين و كرسى موريس و الكسيس كارل و دانشمندان برجسته ديگرى كه مقالاتى پيرامون جود خدا نوشتهاند و بخشى از آنها در كتاب «اثبات وجود خدا» گردآورى شده است.
از انگيزه هاى روانى مانند لذت طلبى و شهرت طلبى و... موجب تلاشهاى علمى و فنى و فلسفى مىشود ولى زيانى به اعتبار آنها نمىزند.
رابعاًاگر كسانى خدا را به عنوان پديدآورنده پديده هاى مجهول العلّه شناختهاند و حتى اگر با كشف علل طبيعىِ آنها از ايمانشان كاسته شده است بايد آن را دليل ضعف بينش و ايمان آنان دانست نه دليل بى اعتبارى اعتقاد به خدا، زيرا حقيقت اينست كه عليّت خداى متعال نسبت به پديده هاى جهان از سنخ تأثير علتهاى طبيعى و در عرض آنها نيست بلكه عليّتى است فراگير و در طول تأثر همه علتهاى مادّى و غيرمادّى1. و شناختن و نشناختن علل طبيعى، تأثيرى در اثبات و نفى آن ندارد.
3- آيا اصل عليّت، يك اصل كلى است
شبهه ديگرى كه بعضى از انديشمندان غربى، مطرح كردهاند اينست كه اگر اصل عليّت، داراى كليّت باشد بايد براى خدا هم علتى در نظر گرفت در صورتى كه فرض اينست كه او علت نخستين مىباشد و علتى ندارد. پس پذيرفتن خداى بى علت، نقض قانون عليّت و دليل بر عدم كلّيّت آن است، و اگر كلّيّت آن را نپذيريم نمىتوانيم براى اثبات واجب الوجود، از اين اصل، استفاده كنيم. زيرا ممكن است كسى بگويد كه اصل مادّه يا انرژى، خودبخود و بدون علت بوجود آمده و تحوّلات آن به پيدايش ساير پديده ها انجاميده است.
اين شبهه ـ همانچونه كه در درس هفتم اشاره شد ـ در اثر تفسير نادرست براى اصل عليّت، پديد آمده است. يعنى چنين پنداشتهاند كه مفاد اصل مزبور اينست كه «هر چيزى احتياج به علت دارد» در صورتى كه تعبير صحيح آن اينست كه «هر ممكن الوجود يا هر موجود وابسته و نيازمندى احتياج به علت دارد» و اين قاعدهاى است كلى و ضرورى و استثناءناپذير. اما فرض اينكه اصل مادّه يا انرژى بدون علت، پديد آمده و تحوّلات آن، موجب پيدايش پديده هاى جهان شده است اشكالات زيادى دارد كه در درسهاى آينده به بيان آنها خواهيم پرداخت.
[1]در درسهاى آينده توضيح بيشترى در اين باره خواهد آمد.