بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 106

روانى همانند خود روح، قابل درك حسّى نيستند و اساساً خود «ادراك» امرى غيرمادّى و نامحسوس است.

پس درك نشدن چيزى بوسيله اندامهاى حسّى، نه تنها دليلى بر عدم وجود آن نيست بلكه حتى نبايد موجب استبعاد هم بشود.

2- نقش ترس و جهل در اعتقاد به خدا

شبهه ديگرى كه از سوى بعضى از جامعه شناسان، مطرح شده اينست كه اعتقاد به وجود خدا در اثر ترس از خطرها به ويژه خطرهاى ناشى از زلزله و صاعقه و مانند آنها پديد آمده است و در واقع، بشر براى آرامش روانى خودش (العياذ باللّه) يك موجود خيالى را بنام «خدا» ساخته و به پرستش آن پرداخته است. و به همين جهت، هر قدر علل طبيعىِ پديده ها و راه ايمنى از خطرها بيشتر شناخته شود اعتقاد به وجود خدا ضعيفتر مى‌گردد.

ماركسيستها اين شبهه را با آب و تاب زياد، در كتابهاى خودشان به عنوان يكى از دستاوردهاى «علم جامعه شناسى» مطرح مى‌كنند و آن را وسيله‌اى براى فريفتن ناآگاهان، قرار مى‌دهند.

در پاسخ بايد گفت:

اولامبناى اين شبهه، فرضيه‌اى است كه بعضى از جامعه شناسان، طرح كرده‌اند و هيچ دليل علمى بر صحّت آن، وجود ندارد.

ثانياًدر همين عصر، بسيارى از انديشمندان بزرگ كه بيش از ديگران، از علل پديده ها آگاه بوده و هستند اعتقاد جزمى و يقينى به وجود خداى حكيم داشته و دارند1. پس چنان نيست كه اعتقاد به وجود خدا، ناشى از ترس و جهل باشد.

ثالثاًاگر ترس از پاره‌اى رويدادها يا نشناختن علل طبيعىِ پاره‌اى از پديده ها موجب توجه به خدا گردد بدين معنى نخواهد بود كه خدا، زاييده ترس و جهل انسان است. چنانكه بسيارى

[1]مانند انيشتاين و كرسى موريس و الكسيس كارل و دانشمندان برجسته ديگرى كه مقالاتى پيرامون جود خدا نوشته‌اند و بخشى از آنها در كتاب «اثبات وجود خدا» گردآورى شده است.


صفحه 107

از انگيزه هاى روانى مانند لذت طلبى و شهرت طلبى و... موجب تلاشهاى علمى و فنى و فلسفى مى‌شود ولى زيانى به اعتبار آنها نمى‌زند.

رابعاًاگر كسانى خدا را به عنوان پديدآورنده پديده هاى مجهول العلّه شناخته‌اند و حتى اگر با كشف علل طبيعىِ آنها از ايمانشان كاسته شده است بايد آن را دليل ضعف بينش و ايمان آنان دانست نه دليل بى اعتبارى اعتقاد به خدا، زيرا حقيقت اينست كه عليّت خداى متعال نسبت به پديده هاى جهان از سنخ تأثير علتهاى طبيعى و در عرض آنها نيست بلكه عليّتى است فراگير و در طول تأثر همه علتهاى مادّى و غيرمادّى1. و شناختن و نشناختن علل طبيعى، تأثيرى در اثبات و نفى آن ندارد.

3- آيا اصل عليّت، يك اصل كلى است

شبهه ديگرى كه بعضى از انديشمندان غربى، مطرح كرده‌اند اينست كه اگر اصل عليّت، داراى كليّت باشد بايد براى خدا هم علتى در نظر گرفت در صورتى كه فرض اينست كه او علت نخستين مى‌باشد و علتى ندارد. پس پذيرفتن خداى بى علت، نقض قانون عليّت و دليل بر عدم كلّيّت آن است، و اگر كلّيّت آن را نپذيريم نمى‌توانيم براى اثبات واجب الوجود، از اين اصل، استفاده كنيم. زيرا ممكن است كسى بگويد كه اصل مادّه يا انرژى، خودبخود و بدون علت بوجود آمده و تحوّلات آن به پيدايش ساير پديده ها انجاميده است.

اين شبهه ـ همانچونه كه در درس هفتم اشاره شد ـ در اثر تفسير نادرست براى اصل عليّت، پديد آمده است. يعنى چنين پنداشته‌اند كه مفاد اصل مزبور اينست كه «هر چيزى احتياج به علت دارد» در صورتى كه تعبير صحيح آن اينست كه «هر ممكن الوجود يا هر موجود وابسته و نيازمندى احتياج به علت دارد» و اين قاعده‌اى است كلى و ضرورى و استثناءناپذير. اما فرض اينكه اصل مادّه يا انرژى بدون علت، پديد آمده و تحوّلات آن، موجب پيدايش پديده هاى جهان شده است اشكالات زيادى دارد كه در درسهاى آينده به بيان آنها خواهيم پرداخت.

[1]در درسهاى آينده توضيح بيشترى در اين باره خواهد آمد.


صفحه 108

4- دستاوردهاى علوم تجربى

يكى ديگر از شبهات اينست كه اعتقاد به وجود آفريدگار براى جهان و انسان، با پاره‌اى از دستاوردهاى علوم جديد، سازگار نيست. مثلاً در شيمى، ثابت شده كه مقدار مادّه و انرژى، همواره ثابت است و بنابراين، هيچ پديده‌اى از نيستى بوجود نمى‌آيد و هيچ موجودى هم به كلى نابود نمى‌گردد، در صورتى كه خداگرستان معتقدند كه خدا آفريدگان را از نيستى به هستى آورده است.

همچنين در زيست شناسى، ثابت شده كه موجودات زنده، از موجودات بى جان پديد آمده‌اند و تدريجاً تطوّر و تكامل يافته‌اند تا به پيدايش انسان انجاميده است در صورتى كه خداگرستان معتقدند كه خدا هر يك از آنها را جداگانه آفريده است.

در پاسخ بايد گفت:

اولاقانون بقاء مادّه و انرژى به عنوان يك قانون علمى و تجربى، تنها در مورد پديده هاى قابل تجزيه، معتبر است و نمى‌توان براساس آن، اين مسأله فلسفى را حل كرد كه آيا مادّه و انرژى، ازلى و ابدى است يا نه؟

ثانياًهميشگى بودن و ثابت بودن مقدار مجموع مادّه و انرژى، به معناى بى نيازى از آفريننده نيست بلكه هر قدر عمر جهان، طولانى‌تر باشد نياز بيشترى به آفريدگار خواهد داشت زيرا ملاك احتياج معلول به علت، امكان و وابستگى ذاتىِ آن است نه حدوث و محدوديّت زمانى آن.

به ديگر سخن: مادّه و انرژى علت مادى جهان را تشكيل مى‌دهند نه علت فاعلى آن را، و خودشان نيز محتاج به علت فاعلى هستند.

ثالثاًثابت بودن مقدار مادّه و انرژى، مستلزم نفى پيدايش پديده هاى جديد و افزايش و كاهش آنها نيست و پديده هايى از قبيل روح و حيات و شعور و اراده و... از قبيل مادّه و انرژى نيستند تا افزايش و كاهش آنها منافاتى با قانون بقاء مادّه و انرژى داشته باشد.

رابعاًفرضيه تكامل ـ علاوه بر اينكه هنوز هم از اعتبار علمىِ كافى، برخوردار نشده و از طرف بسيارى از دانشمندان بزرگ، مردود شناخته شده است ـ منافاتى با اعتقاد به خدا ندارد و حداكثر، نوعى عليّت اِعدادى را ميان موجودات زنده، اثبات مى‌كند نه اينكه رابطه آنها را با


صفحه 109

خداى هستى بخش، نفى نمايد. و شاهد آن اينست كه بسيارى از طرفداران همين فرضيه، معتقد به خداى آفريدگار براى جهان و انسان بوده و هستند.

پرسش

1- حسّ گرايى و انكار امور نامحسوس، چه اشكالاتى دارد؟

2- چه اشكالاتى بر فرضيه بعضى از جامعه شناسان، وارد است كه منشأ اعتقاد به وجود خدا را ترس و جهل بشر پنداشته اند؟

3- آيا اعتقاد به وجود خدا منافاتى با كلّيّت اصل عليّت دارد؟ چرا؟

4- آيا قانون بقاء مادّه و انرژى، منافاتى با اعتقاد به آفريدگار جهان دارد؟ چرا؟

5- آيا فرضيه تكامل، اعتقاد به وجود خدا را ابطال كرده است؟ چرا؟


صفحه 110

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 111

درس چهاردهم

جهان بينى مادّى و نقد آن

ـ اصول جهان بينى مادّى

ـ بررسى اصل اول

شامل: ـ بررسى اصل دوم

ـ بررسى اصل سوم

ـ بررسى اصل چهارم


صفحه 112

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 113

اصول جهان بينى مادى

براى جهان بينى مادّى مى‌توان اصولى را بدين شرح در نظر گرفت:

نخستآنكه هستى، مساوى با مادّه1و ماديّات است و چيزى را مى‌توان موجود دانست كه يا مادّه و داراى حجم و امتدادات سه گانه (طول و عرض و ضخامت) باشد، يا از خواص مادّه به شمار آيد و به تَبع خود ماده، داراى كميّت و قابل انقسام باشد. براساس همين اصل، وجود خدا به عنوان يك موجود غيرمادّى و فوق طبيعى، انكار مى‌گردد.

دومآنكه مادّه، ازلى و ابدى و ناآفريدنى است و احتياج به هيچ علتى ندارد، و طبق اصطلاح فلسفى ما «واجب الوجود» است.

سومآنكه براى جهان، هدف و علت غائى نمى‌توان قائل شد زيرا فاعلِ با شعور و اراده‌اى ندارد كه بتوان هدفى را به او نسبت داد.

چهارمآنكه پديده هاى جهان (نه اصل مادّه) در اثر انتقال ذرات مادّه و تأثير آنها بر يكديگر، پديد مى‌آيند و از اينروى مى‌توان پديده هاى قبلى را نوعى شرط و علت اِعدادى براى پديده هاى بعدى دانست و حداكثر مى‌توان نوعى فاعليّت طبيعى را در ميان ماديّات پذيرفت و مثلاً درخت را فاعل طبيعى براى ميوه به حساب آورد يا پديده هاى فيزيكى و شيميائى را به

[1]براى آشنايى با مفهوم و تعريف ماده رجوع كنيد به: پاسدارى از سنگرهاى ايدئولوژيك، جهان بينى مادى ص 292 ـ 297، و آموزش فلسفه، جلد دوم، درس چهل و يكم.