بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 130

زمينه پيدايش پديده بعدى را فراهم مى‌كند. پس چنين جهانى كه داراى اجزاء همبسته و مرتبط مى‌باشد و نظام واحدى بر آن حكمفرماست نمى‌تواند معلول چند علت هستى بخش باشد.

و اگر فرض شود كه آفريننده همه آفريدگان، يكى است و ديگران عهده دار اداره و تدبير جهان مى‌باشند چنين فرضى هم صحيح نخواهد بود زيرا هر معلولى با تمام شئون هستيش قائم به علت هستى بخش مى‌باشند و هيچ موجود مستقل ديگرى راهى براى تصرّف در آن ندارد مگر تأثير و تأثّراتى كه بين معلولات يك علت، حاصل مى‌شود و همگى در حيطه قدرت و سيطره فاعل هستى بخش، قرار دارد و با اذن تكوينى او انجام مى‌گيرد. و در اين صورت، هيچكدام از آنها در حقيقت «ربّ» نخواهد بود زيرا معناى حقيقى ربّ اينست كه تصرّف استقلالى در مربوب خود انجام دهد و فرض اينست كه اينگونه تصرّفات و تأثيرات، استقلالى نيست بلكه همگى آنها در شعاع ربوبيّت آفريننده و با نيرويى كه او مى‌دهد انجام مى‌گيرد. و فرض چنين ارباب و كارگردانانى منافاتى با توحيد در ربوبيّت ندارد چنانكه خالقيّتى هم كه به اذن الهى باشد منافاتى با توحيد در خالقيت نخواهد داشت و در قرآن كريم و روايات شريفه، وجود اينگونه خلق و تدبيرهاى تطفّلى و غيراستقلالى براى بعضى از بندگان خدا ثابت شده است چنانكه درباره حضرت عيسى(ع) مى‌فرمايد:

«وَ إِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ بِإِذْنِي فَتَنْفُخُ فِيها فَتَكُونُ طَيْراً بِإِذْنِي»1و نيز مى‌فرمايد:«فَالْمُدَبِّراتِ أَمْراً»2.

حاصل آنكه: توهّم امكان چند خدا براى جهان، از مقايسه خدا با علل مادى و اِعدادى برخاسته است كه تعدّد آنها براى معلول واحد، اشكالى ندارد. در صورتى كه علت هستى بخش را نمى‌توان به اينگونه علتها تشبيه كرد و براى هيچ معلولى نمى‌توان چند علت هستى بخش يا چند ربّ و مدبّر استقلالى فرض نمود.

بنابراين، براى دفع اين توهّم بايد از يك سوى، در معناى علت هستى بخش و ويژگيهاى اين نوع عليّت، دقت كرد تا معلوم شود كه تعدّد چنين علتى براى معلول واحد، محال است، و از سوى ديگر بايد در همبستگى جهان، تأمل نمود تا روشن گردد كه چنين نظام همبسته اى

[1]سوره مائده، آيه 110.[2]سوره نازعات، آيه 5.


صفحه 131

نمى تواند آفريده چند خدا يا تحت تدبير چند ربّ مستقلّ باشد.

ضمناً روشن شد كه قائل شدن به ولايت تكوينى براى بعضى از بندگان شايسته خدا در صورتى كه به معناى خالقيّت و ربوبيّت استقلالى نباشد منافاتى با توحيد نخواهد داشت چنانكه ولايت تشريعى پيغمبر اكرم (صلّى اللّه عليه و آله) و ائمه اطهار (سلام اللّه عليهم اجمعين) منافاتى با ربوبيّت تشريعى الهى ندارد چون از طرف خداى متعال و با اذن الهى است.

پرسش

1- علل پيدايش عقايد شرك آميز را شرح دهيد.

2- اساس عقايد شرك آميز چيست؟

3- ملازمه بين خالقيّت و ربوبيّت را بيان كنيد.

4- چرا نمى‌توان براى هر پديده‌اى چند آفريننده فرض كرد؟

5- چرا نمى‌توان هر دسته از آفريدگان را مخلوق آفريننده خاصى شمرد؟

6- چه اشكالى دارد كه همه جهان، آفريده خداى واحدى دانسته شود و در عين حال، ارباب و كارگردانان متعددى براى جهان، فرض گردد؟

7- توهّم امكان تعدّد خدا از كجا ناشى شده و چگونه دفع مى‌گردد؟

8- چرا اعتقاد به ولايت تكوينى براى اولياء خدا، منافاتى با توحيد در خالقيّت و ربوبيّت ندارد؟


صفحه 132

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 133

درس هفدهم

معانى توحيد

ـ مقدمه

ـ نفى تعدّد

ـ نفى تركيب

شامل: نفى صفات زائد بر ذات

ـ توحيد افعالى

ـ استقلال در تأثير

ـ دو نتيجه مهم

ـ دفع يك شبهه


صفحه 134

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 135

مقدّمه

واژه توحيد كه از نظر لغوى به معناى «يگانه دانستن و يكتا شمردن» است در لسان اهل فلسفه و كلام و اخلاق و عرفان، به معناى گوناگونى بكار مى‌رود كه در همه آنها يگانه دانستن خداى متعال در حيثيّت خاصى لحاظ مى‌گردد. و گاهى به عنوان «اقسام توحيد» و يا «مراتب توحيد» از آنها ياد مى‌شود، و بررسى همه آنها متناسب با سبك اين نوشتار نيست.

از اينروى، در اينجا به بيان معروفترين و مناسبترين اصطلاحات آن با اين بحثها بسنده مى‌كنيم:

1- نفى تعدّد

نخستين اصطلاح معروف توحيد، همان اعتقاد به وحدانيّت خدا و نفى تعدّد و كثرت برون ذاتى است در برابر شرك صريح و اعتقاد به دو، يا چند خدا به گونه‌اى كه هر كدام وجود مستقل و جداگانه‌اى از ديگرى داشته باشد.

2- نفى تركيب

دومين اصطلاح آن به معناى اعتقاد به اَحديّت و بساطت درون ذاتى و مركّب نبودن ذات الهى از اجزاء بالفعل و بالقوه است.

اين معنى را غالباً به صورت صفت سلبى (نفى تركيب) بيان مى‌كنند چنانكه در درس


صفحه 136

دهم اشاره شد زيرا ذهن ما با مفهوم تركيب و متقابلا با نفى آن، آشناتر است تا با مفهوم بساطت.

3- نفى صفات زائد بر ذات

سومين اصطلاح آن به معناى اعتقاد به يگانگى صفات ذاتيّه با خود ذات الهى و نفى صفات زائد بر ذات است كه به نام «توحيد صفاتى» ناميده مى‌شود و در لسان روايت به عنوان «نفى صفات» مطرح شده است، در برابر كسانى (مانند اشاعره) كه صفات الهى را امورى زائد بر ذات پنداشته و قائل به «قدماء ثمانيه» شده اند.

دليل بر توحيد صفاتى اينست كه اگر هر يك از صفات الهى، مصداق و «ما بازاء» جداگانه‌اى داشته باشد از چند حال، خارج نخواهد بود: يا مصاديق آنها در داخل ذات الهى فرض مى‌شوند و لازمه‌اش اينست كه ذات الهى، مركّب از اجزاء باشد و قبلا ثابت كرديم كه چنين چيزى محال است، و يا اينكه مصاديق آنها خارج از ذات الهى آفريننده، تصور مى‌گردند؛ و يا اينكه ممكن الوجود و آفريده خدا انگاشته مى‌شوند. اما فرض واجب الوجود بودن آنها به معناى تعدّد ذات و شرك صريح است و گمان نمى‌رود كه هيچ مسلمانى مستلزم به آن شود. و اما فرض ممكن الوجود بودن صفات، مستلزم اينست كه ذات الهى كه على الفرض فاقد اين صفات است آنها را بيافريند و سپس به آنها متّصف گردد، مثلاً با اينكه ذاتاً فاقد حيات است موجودى را به نام «حيات» بيافريند و بوسيله آن، داراى حيات گردد، و همچنين در مورد علم و قدرت و... در صورتى كه محال است علت هستى بخش، ذاتاً فاقد كمالات مخلوقاتش باشد، و از آن رسواتر اينست كه در سايه آفريدگانش داراى حيات و علم و قدرت، و متّصف به ساير صفات كماليّه شود!

با بطلان اين فرضها روشن مى‌شود كه صفات الهى مصاديق جداگانه‌اى از يكديگر و از ذات الهى ندارند بلكه همگى آنها مفاهيمى هستند كه عقل، از مصداق واحد بسيطى كه همان ذات مقدس الهى است، انتزاع مى‌كند.


صفحه 137

4- توحيد افعالى

اصطلاح چهارم توحيد كه در لسان فلاسفه و متكلمين «توحيد افعالى» ناميده مى‌شود اينست كه خداى متعال در انجام كارهاى خودش نيازى به هيچ كس و هيچ چيز ندارد و هيچ موجودى نمى‌تواند هيچ گونه كمكى به او بكند.

اين مطلب با توجه به ويژگى علت هستى بخش كه همان قيّوميّت نسبت به همه معلولاتش مى‌باشد ثابت مى‌گردد زيرا معلول چنين علتى با تمام وجود، قائم به علت، و به اصطلاح فلسفى «عين ربط و تعلق» به اوست و هيچگونه استقلالى از خودش ندارد.

به ديگر سخن: هر كس هر چه دارد از او و در حيطه قدرت و سلطنت و مالكيتِ حقيقى و تكوينى اوست و قدرت و مالكيت ديگران در طول قدرت الهى و از فروع آن است نه اينكه مزاحمتى با آن داشته باشد، چنانكه مالكيتِ اعتبارى «عبد» بر اموالى كه كسب مى‌كند در طول مالكيت اعتبارىِ «مولى» است«العبد و ما فى يده لمولاه». پس چگونه ممكن است خداى متعال نيازمند به كمك كسانى باشد كه تمام هستى و شئون وجود آنها از او و قائم به اوست؟!

5- تأثير استقلالى

اصطلاح پنجم توحيد، استقلال در تأثير است1يعنى مخلوقات الهى در كارهاى خودشان نيز بى نياز از خداى متعال نيستند و تأثيرهايى كه در يكديگر دارند به اذن خدا و در سايه نيرويى است كه خداى متعال به آنها عطا فرموده و مى‌فرمايد. و در حقيقت، تنها كسى كه مستقلا و بدون احتياج به ديگرى در همه جا و در همه چيز، تأثير مى‌بخشد همان ذات مقدس الهى است و فاعليّت و تأثير ديگران در طول فاعليّت و تأثير او و در پرتو آن مى‌باشد.

بر همين اساس است كه قرآن كريم، آثار فاعلهاى طبيعى و غيرطبيعى (مانند ملك و جنّ و انسان) را به خداى متعال، نسبت مى‌دهد و فى المثل، باريدن باران و روييدن گياه و ميوه دادن درختان را هم مستند به او مى‌كند و اصرار دارد كه مردم، اين استناد به خدا را كه در طول استناد به فاعلهاى قريب مى‌باشد درك كنند و بپذيرند و همواره به آن، توجه داشته باشند.

[1]عرفا، تعبير «توحيد افعالى» را در اين معنى بكار مى‌برند.