بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 14

برنامه زيستن را شناخت؟ و اما متن برنامه‌اى كه از راه تضمين شده وحى، شناخته مى‌شود همان ايدئولوژى دينى است كه برخاسته از جهان بينى الهى مى‌باشد.

عقايد اصلى، لوازم و ملزومات و توابع و تفاصيلى دارد كه مجموعاً سيستم عقيدتى دين را تشكيل مى‌دهد و اختلاف در اينگونه اعتقادات، موجب پيدايش اديان و فرقه ها و نحله هاى مذهبى مختلف شده است. چنانكه اختلاف در نبوت بعضى از انبياء الهى و تعيين كتاب آسمانى معتبر، عامل اصلى اختلاف بين اديان يهودى و مسيحى و اسلام شده و اختلافات ديگرى را در عقايد و اعمال، بدنبال آورده است كه بعضاً با اعتقادات اصلى، سازگار نيست، مانند اعتقاد به تثليث مسيحى كه با توحيد، وفق نمى‌دهد هر چند مسيحيان در صدد توجيه آن برآمده اند. همچنين اختلاف در كيفيت تعيين جانشين پيامبر كه بايد از طرف خدا، يا از طرف مردم تعيين شود عامل اصلى اختلاف بين شيعه و سنى در اسلام شده است.

حاصل آنكه: توحيد و نبوت و معاد، اساسى ترين عقايد در همه اديان آسمانى است ولى مى‌توان عقايد ديگرى را كه يا از تحليل آنها بدست مى‌آيد، يا از توابع آنها مى‌باشد طبق اصطلاح خاصى جزء عقايد اصلى بحساب آورد، مثلاً مى‌توان اعتقاد به وجود خدا را يك اصل، و اعتقاد به وحدت او را اصل دوم شمرد، يا اعتقاد به نبوت پيغمبر خاتم(ص) را اصل ديگرى از اصول دين اسلام شمرد. چنانكه بعضى از دانشمندان شيعه «عدل» را كه يكى از عقايد فرعى توحيد است اصل مستقلى شمرده‌اند و «امامت» را كه از توابع نبوت است اصل ديگرى محسوب داشته اند. در حقيقت، استعمال واژه «اصل» در مورد اينگونه اعتقادات، تابع اصطلاح و قرارداد است و جاى بحث و مناقشه ندارد.

بنابراين، واژه «اصول دين» را مى‌توان به دو معناى عام و خاص بكار برد: اصطلاح عام آن در برابر «فروع دين» و بخش احكام بكار مى‌رود و شامل همه عقايد معتبر مى‌شود، و اصطلاح خاص آن، به اساسى ترين عقايد، اختصاص مى‌يابد. نيز مى‌توان تعدادى از عقايد مشترك بين همه اديان آسمانى مانند اصول سه گانه (توحيد، نبوت، معاد) را «اصول دين» بطور مطلق و آنها را با اضافه يك يا چند اصل ديگر «اصول دين خاص» و يا با اضافه كردن يك يا چند اعتقادى كه مشخصات مذهب و فرقه خاصى است «اصول دين و مذهب» يا «اصول عقايد يك مذهب» بحساب آورد.


صفحه 15

پرسش

1- مفهوم لغوى و اصطلاحى دين را بيان كنيد.

2- جهان بينى و ايدئولوژى را تعريف، و فرق بين آنها را بيان كنيد.

3- دو نوع كلى جهان بينى را توضيح دهيد.

4- دو اصطلاح عام و خاص اصول دين را شرح دهيد.

5- اصول مشترك بين همه اديان آسمانى كدامند؟ و وجه اهميت آنها چيست؟


صفحه 16

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 17

درس دوم

پى جويى دين

ـ انگيزه هاى پژوهش

شامل: اهميت پى جويى دين

ـ حل يك شبهه


صفحه 18

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 19

انگيزه هاى پژوهش

از ويژگيهاى روانى انسان، ميل فطرى و غريزى به شناختن حقايق و اطلاع از واقعيتهاست كه از آغاز كودكى در هر انسانى ظاهر مى‌شود و تا پايان عمر، ادامه دارد. همين فطرت حقيقت جويى كه گاهى بنام «حس كنجكاوى» ناميده مى‌شود مى‌تواند انسان را وادار كند تا درباره مسائلى كه در چارچوبه دين، مطرح مى‌شود بينديشد و درصدد شناختن دين حق برآيد، مانند اين مسائل:

آيا موجود نامحسوس و غيرمادى (غيب) وجود دارد؟ در صورت وجود، آيا رابطه‌اى بين جهان غيب و جهان مادى و محسوس هست؟ در صورت وجود رابطه، آيا موجود نامحسوسى هست كه آفريننده جهان مادى باشد؟

آيا وجود انسان، منحصر به همين بدن مادى، و حيات او محدود به همين زندگى دنيوى است، يا زندگى ديگرى هم دارد؟ در صورت وجود زندگى ديگر، آيا رابطه‌اى بين زندگى دنيا و زندگى آخرت، وجود دارد؟ در صورت وجود رابطه، چه نوع از پديده هاى دنيوى در امور اخروى مؤثر است؟ و چه راهى براى شناختن برنامه صحيح زندگى وجود دارد، برنامه‌اى كه سعادت انسان را در دو جهان، تضمين نمايد؟ و سرانجام، آن برنامه كدام است؟

پس غريزه حقيقت جويى، نخستين عاملى است كه انسان را براى بررسى همه مسائل، و از جمله مسائل دينى و شناختن دين حق بر مى‌انگيزاند.

عامل ديگرى كه رغبت انسان را به شناختن حقايق، تقويت مى‌كند اينست كه رسيدن به


صفحه 20

ساير خواسته ها كه هر كدام متعلق يك يا چند ميل فطرى ديگر (غير از ميل به شناخت حقايق) است در گرو شناختهاى خاصى مى‌باشد، چنانكه بهره مندى از نعمتهاى گوناگون مادى و دنيوى، مرهون تلاشهاى علمى است و پيشرفت علوم تجربى كمك فراوانى به دستيابى انسان به خواسته هايش مى‌كند. و در صورتى كه دين نيز بتواند كمكى به تأمين خواسته ها و منافع و مصالح انسان بكند و جلو زيانها و خطرها را بگيرد براى وى مطلوب خواهد بود و غريزه منفعت طلبى و گريز از زيان، عامل ديگرى براى پژوهش درباره دين، شمرده خواهد شد.

ولى با توجه به وسعت دايره دانستنيها و فراهم نبودن شرايط كافى براى شناختن همه حقايق، ممكن است انسان، مسائلى را براى پژوهش برگزيند كه حل آنها آسانتر و نتايج آنها محسوستر و سهل الوصولتر باشد و از بررسى مسائل مربوط به دين، به گمان اينكه حل آنها دشوار است يا نتايج علمى مهمى ندارد خوددارى كند. از اينروى، بايد توضيح داده شود كه مسائل دينى از اهميت ويژه‌اى برخوردار است بلكه پژوهش درباره هيچ موضوعى ارزش بررسى و تحقيق پيرامون اين موضوعات را ندارد.

يادآورى مى‌كنيم كه بعضى از روانشناسان و روانكاوان1معتقدند كه اساساً خداپرستى، يك خواست فطرى مستقل است و منشاء آن را «حس دينى» مى‌نامند و آن را در كنار حس كنجكاوى و حس نيكى و حس زيبايى، بُعد چهارمى براى روح انسانى به حساب مى‌آورند.

ايشان با استفاده از شواهد تاريخى و ديرينه شناسى، خاطر نشان مى‌كنند كه خداپرستى همواره به نوعى در ميان انسانها وجود داشته، و همين همگانى و هميشگى بودن، نشانه فطرى بودن آنست.

البته معناى عموميت گرايش فطرى، اين نيست كه هميشه در همه افراد، زنده و بيدار باشد و انسان را آگاهانه بسوى مطلوب خودش برانگيزاند، بلكه ممكن است تحت تأثير عوامل محيطى و تربيتهاى ناصحيح، بصورت خفته و غيرفعال درآيد. يا از مسير صحيح خودش منحرف گردد چنانكه در مورد ساير غرايز هم، چنين خفتنها و سركوفتگيها و انحرافات، كمابيش يافت مى‌شود.

[1]رجوع كنيد به كتاب حس مذهبى، و كتاب انسان موجود ناشناخته، و كتاب دين و روان.


صفحه 21

طبق اين نظر، پى جويى دين، داراى انگيزه فطرى مستقلى است و نيازى به اثبات لزوم آن از راه دليل و برهان ندارد.

اين بيان را مى‌توان با شواهدى از آيات و روايات مربوط به فطرى بودن دين كمابيش تأييد كرد ولى نظر به اينكه تأثير اين ميل فطرى، آگاهانه نيست ممكن است كسى در مقام بحث و احتجاج، منكر وجود چنين گرايشى در خودش بشود. از اينروى، ما به اين بيان، بسنده نمى‌كنيم و به اثبات اهميت پى جويى دين، از راه دليل عقلى مى‌پردازيم.

اهميت پى جويى دين

روشن شد كه ميل فطرى به شناخت حقايق از يك سوى، و علاقه به دستيابى به منفعت و مصلحت و ايمنى از زيان و خطر از سوى ديگر، انگيزه نيرومندى براى انديشيدن و تحصيل دانشها و بينشهاى اكتسابى مى‌باشد. بنابراين، هنگامى كه شخصى مطلع شود از اينكه در طول تاريخ، سلسله‌اى از انسان هاى برجسته ادعا كرده‌اند كه ما از سوى آفريننده جهان براى هدايت بشر بسوى سعادت دو جهان، برانگيخته شده‌ايم و در راه رساندن پيام خويش و راهنمايى بشر، از هيچ كوششى و تلاشى دريغ نورزيده‌اند و هرگونه سختى و رنجى را تحمل كرده‌اند و حتى جان خودشان را نيز در راه اين هدف، فدا كرده اند؛ چنين شخصى با همان انگيزه ياد شده، درصدد تحقيق پيرامون دين برمى آيد تا ببيند كه آيا ادعاى پيامبران، درست و داراى دلايل منطقى كافى است يا نه. بويژه هنگامى كه اطلاع پيدا كند كه دعوت ايشان مشتمل بر بشارت به سعادت و نعمت ابدى، و انذار از شقاوت و عذاب جاودانى بوده است. يعنى پذيرفتن دعوت ايشان مستوجب منافع احتمالى بى نهايت، و مخالفت با ايشان مستوجب ضررهاى احتمالى بى نهايت مى‌باشد. چنين كسى چه عذرى مى‌تواند براى تغافل و بى تفاوتى نسبت به دين بياورد و درصدد تحقيق و پژوهش درباره آن برنيايد؟

آرى، ممكن است كسانى در اثر تنبلى و راحت طلبى نخواهند زحمت تحقيق و بررسى را به خود بدهند، و يا به اين علت كه پذيرفتن دين، محدوديتهايى را پيش مى‌آورد و ايشان را از