بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 146

در جهت ارضاء خواستهاى عقلانى و تحقق بخشيدن به آرمانهاى بلند انسانى است مانند مريضى كه براى باز يافتن سلامتى داروى تلخى را مى‌خورد و از خوردن غذاى لذيذى خوددارى مى‌كند، يا دانش پژوهى كه در راه تحصيل علم و كشف حقايق، چشم از لذايذ مادّى مى‌پوشد و رنجهاى فراوانى را بر خود همواره مى‌كند، يا سرباز فداكارى كه حتى حيات خودش را در راه رسيدن به آرمانهاى والايش فدا مى‌كند.

در واقع، ارزش انسانى هنگامى ظاهر مى‌شود كه بين خواستهاى گوناگون، تزاحمى پديد آيد و شخص براى رسيدن به فضايل اخلاقى و كمالات روحى و ابدى و قرب و رضوان الهى، از خواستهاى پست و حيوانى خودش بگذرد. و هر كارى كه با اختيار بيشتر و انتخاب آگاهانه‌تر انجام گيرد تأثير بيشترى در تكامل يا تنزّل روحى و معنوى خواهد داشت و استحقاق بيشترى را براى پاداش و كيفر، پديد خواهد آورد.

البته قدرت مقاومت در برابر تمايلات نفسانى، در همه افراد و نسبت به همه چيز يكسان نيست ولى هر انسانى كمابيش از اين موهبت خدادادى (اراده آزاد) بهره‌اى دارد و هر قدر بيشتر تمرين كند مى‌تواند آن را تقويت نمايد.

بنابراين، جاى هيچ ترديدى در وجود اراده و اختيار نيست و نبايد شبهات گوناگون، موجب تشويش ذهن و شك درباره چنين امر وجدانى و بديهى گردد. و چنانكه اشاره كرديم وجود اختيار به عنوان يك اصل بديهى در همه نظامهاى تربيتى و اخلاقى و اديان و شرايع آسمانى پذيرفته شده، و بدون آن، جايى براى وظيفه و تكليف و نكوهش و ستايش و كيفر و پاداش، وجود نخواهد داشت.

آنچه موجب انحراف از اين حقيقت بديهى و گرايش به جبر شده شبهاتى است كه بايد به آنها پاسخ داده شود تا جايى براى وسوسه و ترديد، باقى نماند. از اينروى، در اينجا به طور فشرده به دفع مهمترين آنها مى‌پردازيم.

دفع شبهات جبرگرايان

مهمترين شبهات جبرگرايان از اين قرار است:

1- اراده انسان در اثر برانگيخته شدن ميلهاى درونى، شكل مى‌گيرد، و نه وجود اين ميلها


صفحه 147

در اختيار انسان است و نه برانگيخته شدن آنها بوسيله عوامل بيرونى. پس جايى براى اختيار و انتخاب، باقى نمى‌ماند.

پاسخ اينست كه برانگيخته شدن ميلها زمينه را براى اراده و تصميم گيرى، فراهم مى‌كند نه اينكه تصميم بر انجام كارى، نتيجه جبرى برانگيخته شدن ميلها باشد بطورى كه قدرت مقاومت را سلب كند. و شاهدش اينست كه در بسيارى از موارد، حالت ترديد و دودلى براى انسان، دست مى‌دهد و تصميم گيرى، احتياج به تأمل و سنجش سود و زيان كار دارد و گاهى به دشوارى انجام مى‌گيرد.

2- برحسب آنچه در علوم مختلف، ثابت شده عوامل گوناگونى از قبيل وراثت، ترشح غدد (كه تحت تأثير مواد غذائى و دارويى خاصى مى‌باشد) و نيز عوامل محيطى و اجتماعى، در شكل گرفتن اراده انسان، مؤثر است و اختلاف رفتار انسانها تابع اختلاف اين عوامل مى‌باشد. چنانكه در متون دينى نيز اين مطالب كمابيش مورد تأييد، واقع شده است. بنابراين، نمى‌توان افعال انسان را برخاسته از اراده آزاد وى دانست.

پاسخ اينست كه پذيرفتن اختيار و اراده آزاد، به معناى نفى تأثير اين عوامل نيست بلكه بدين معنى است كه با وجود همه اين عوامل، انسان مى‌تواند مقاومت كند و هنگام تزاحم انگيزه هاى مختلف، يكى را برگزيند.

البته قوت برخى از اين عوامل، گاهى مقاومت و گزينش كارى كه در جهت خلاف آنهاست را دشوار مى‌سازد ولى در عوض، چنين مقاومت و گزينشى تأثير بيشترى در كمال داشته استحقاق پاداش را افزايش مى‌دهد چنانكه هيجانات فوق العاده و ديگر شرايط دشوار، موجب كاهش كيفر و تخفيف جرم مى‌گردد.

3- شبهه ديگر جبرگرايان اينست كه خداى متعال، به همه پديده هاى جهان، و از جمله افعال انسان، قبل از وقوع آنها آگاه است، و علم الهى، خطا بردار نيست. پس ناچار همه حوادث بر طبق علم ازلى الهى، واقع خواهد شد و تخلّف از آن، ممكن نيست. بنابراين جايى براى اختيار و انتخاب انسان، وجود نخواهد داشت.

پاسخ اينست كه علم الهى بر هر حادثه‌اى آنچنان كه واقع مى‌شود تعلق گرفته است، و افعال اختيارى انسان هم به وصف اختياريّت، براى خداى متعال، معلوم است پس اگر به


صفحه 148

وصف جبريّت، تحقق يابد برخلاف علم الهى، واقع مى‌شود.

مثلاً خداى متعال مى‌داند كه فلان شخص در فلان شرايطى تصميم بر انجام كارى خواهد گرفت و آن را انجام خواهد داد، نه اينكه علم الهى فقط به وقوع فعل، صرف نظر از ارتباط آن با اراده و اختيار فاعل، تعلق گرفته باشد، پس علم ازلى الهى، منافاتى با اختيار و اراده آزاد انسان ندارد.

يكى ديگر از شبهات جبرگرايان، مربوط به مسأله قضاء و قدر است كه به گمان آنان با اختيار انسان، سازگار نيست. و ما در درس آينده به توضيح اين مسأله خواهيم پرداخت.

پرسش

1- علل گرايش به جبر و رواج آن را شرح دهيد.

2- آثار سوء اين گرايش را بيان كنيد.

3- وجود اختيار و اراده آزاد انسان را توضيح دهيد.

4- آيا تأثير ميلهاى درونى و عوامل برانگيزنده آنها منافاتى با اختيار انسان دارد؟ چرا؟

5- فرق بين كسانى كه تحت تأثير هيجانات فوق العاده و شرايط دشوار، قرار مى‌گيرند با ديگران چيست؟

6- آيا تأثير وراثت و عوامل محيطى و اجتماعى، مستلزم جبر است؟ چرا؟

7- آيا علم ازلى الهى، اختيار انسان را نفى مى‌كند؟ چرا؟


صفحه 149

درس نوزدهم

قضاء و قدر

ـ مفهوم قضاء و قدر

ـ قضاء و قدر علمى و عينى

شامل: رابطه قضاء و قدر با اختيار انسان

ـ انواع تأثير علل متعدّد

ـ آثار اعتقاد به قضاء و قدر


صفحه 150

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 151

مفهوم قضا و قدر

واژه «قدَر»؛ به معناى اندازه، و «تقدير»؛ به معناى سنجش و اندازه گيرى و چيزى را با اندازه معينى ساختن است. و واژه «قضاء»؛ به معناى يكسره كردن و به انجام رساندن و داورى كردن (كه آن هم نوعى به انجام رساندنِ اعتبارى است) استعمال مى;شود. و گاهى اين دو واژه به صورت مترادف و به معناى «سرشت»؛ بكار مى;رود.

منظور از تقدير الهى اينست كه خداى متعال براى هر پديده;اى اندازه و حدود كمّى و كيفى و زمانى و مكانى خاصى قرار داده است كه تحت تأثير علل و عوامل تدريجى، تحقق مى;يابد. و منظور از قضاء الهى اينست كه پس از فراهم شدن مقدمات و اسباب و شرايطِ يك پديده، آنرا به مرحله نهائى و حتمى مى;رساند.

طبق اين تفسير، مرحله تقدير، قبل از مرحله قضاء و داراى مراتب تدريجى است و شامل مقدمات بعيد و متوسط و قريب مى;شود و با تغيير بعضى از اسباب و شرايط، تغيير مى;يابد، مثلاً سير تدريجى جنين از نطفه و علقه و مضغه تا حد يك چنين كامل، مراحل مختلف تقدير آنست كه شامل مشخصات زمانى و مكانى نيز مى;شود، و سقوط آن در يكى از مراحل، تغييرى در تقدير آن بشمار مى;رود. ولى مرحله قضاء، دفعى و مربوط به فراهم شدن همه اسباب و شرايط، و نيز حتمى و غيرقابل تغيير است


صفحه 152

«إِذا قَضى أَمْراً فَإِنَّما يَقُولُ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ»1.

اما چنانكه اشاره شد گاهى «قضاء و قدر»؛ بصورت مترادف بكار مى;رود، و از اينروى، تقسيم به حتمى و غيرحتمى مى;گردد، و بدين لحاظ است كه در روايات و ادعيه، از تغيير قضاء، ياد شده، و صدقه و بِرّ به والدين و صله رحم و دعاء، از عوامل تغيير قضاء، معرفى گرديده است.

قضاء و قدر علمى و عينى

گاهى تقدير و قضاء الهى، به معناى علم خدا به فراهم شدن مقدمات و اسباب و شرايط پيدايش پديده ها و نيز علم به وقوع حتمى آنها بكار مى;رود، و آن را «قضاء و قدر علمى»؛ مى;نامند، و گاهى به معناى انتساب سير تدريجى پديده ها و نيز انتساب تحقق عينى آنها به خداى متعال، استعمال مى;شود و «قضاء و قدر عينى»؛ نام مى;گيرد.

برحسب آنچه از آيات و روايات، استفاده مى;شود علم الهى به همه پديده ها به صورتى كه عيناً در خارج، تحقق مى;يابد در مخلوقى شريف و متعالى به نام «لوح محفوظ»؛ منعكس است و هر كس به اذن الهى، با آن، تماس پيدا كند از حوادث گذشته و آينده، آگاه مى;گردد، و نيز الواح نازلترى هست كه حوادث را به صورت ناتمام و مشروط، منعكس مى;سازد و كسانى كه بر آنها اشراف يابند اطلاعات محدودى بدست مى;آورند كه مشروط و قابل تغيير است. و شايد اين آيه شريفه، ناظر به اين دو نوع سرنوشت باشد:«يَمْحُوا اللّهُ ما يَشاءُ وَ يُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْكِتابِ»2. و تغيير يافتن تقديراتِ مشروط و غيرحتمى، در لسان روايات، به نام «بداء»؛ ناميده شده است.

به هر حال، اعتقاد به قضاء و قدر علمى، مشكلى را بيش از آنچه در مورد علم ازلى الهى گفته شد بوجود نمى;آورد، و در درس سابق، شبهه جبرگرايان مربوط به علم الهى، مورد بررسى واقع شد و سستى و بى مايگىِ آن، روشن گرديد.

[1]سوره آل عمران به آيه 47 و به اين آيات نيز رجوع كنيد: سوره بقره: آيه 117، سوره مريم: آيه 35، سوره غافر: آيه 68.[2]سوره رعد، آيه 39.


صفحه 153

اما اعتقاد به قضاء و قدر عينى، مخصوصاً اعتقاد به سرنوشت حتمى، اشكال دشوارترى دارد كه بايد به پاسخ آن بپردازيم هر چند پاسخ اجمالىِ آن در بحث از توحيد به معناى تأثير استقلالى، دانسته شد.

رابطه قضاء و قدر با اختيار انسان

دانستيم كه مقتضاى اعتقاد به قضاء و قدر عينى الهى اينست كه وجود پديده ها را از آغاز پيدايش تا دوران شكوفايى و تا پايان عمر، بلكه از هنگام فراهم شدن مقدماتِ بعيده تحت تدبير حكيمانه الهى بدانيم و فراهم شدن شرايط پيدايش و رسيدن به مرحله نهائى را مستند به اراده الهى بشماريم1.

به ديگر سخن: همانگونه كه وجود هر پديده;اى انتساب به اذن و مشيّت تكوينىِ خدا دارد و بدون اذن او هيچ موجودى پا به عرصه وجود نمى;نهد همچنين پيدايش هر چيزى مستند به تقدير و قضاء الهى است و بدون آن، هيچ موجودى شكل و حدود ويژه خودش را نمى;يابد و به سرانجام خودش نمى;رسد. و بيان اين انتساب و استنادات، در واقع، تعليم تدريجىِ توحيد به معناى استقلال در تأثير است كه از والاترين درجات توحيد مى;باشد و نقش عظيمى در سازندگى انسانها دارد چنانكه قبلا اشاره كرديم.

اما استناد پديده ها به اذن و حتى به مشيّت خدا، آسان يابتر و قابل فهم;تر است به خلاف استناد مرحله نهائى و تعيّن قطعى آنها به قضاء الهى كه به دليلِ دشواريابى آن، بيشتر مورد بحث و گفتگو قرار گرفته است. زيرا جمع بين چنين اعتقادى با پذيرفتن اختيار انسان در رقم زدن سرنوشت خويش بسيار مشكل است و از اينروى، گروهى از متكلمين (اشاعره) كه شمول قضاء الهى را نسبت به رفتار انسانها پذيرفته بودند گرايش به جبر پيدا كردند، و گروهى ديگر (معتزله) كه نمى;توانستند جبر و پى آمدهاى وخيم آن را بپذيرند منكر شمول قضاء الهى نسبت به افعال اختيارى انسان شدند و هر دسته، آيات و رواياتِ مخالف با نظريه خودشان را

[1]انطباق اراده و قضاء الهى بر يكديگر (بحسب مورد) از تطبيق آيه (47) آل عمران بر آيه (82) از سوره يس«إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ»؛ روشن مى;شود.