بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 164

اجزاء همبسته آنرا تشكيل مى‌دهند بگونه‌اى بيافريند كه متناسب با آن هدف نهائى باشد. و نيز مقتضاى حكمت و عدل الهى اينست كه هر انسانى را به اندازه استعدادش مورد تكليف قرار دهد1و سپس با توجه به توانايى و تلاش اختيارى وى درباره او قضاوت كند2و سرانجام، پاداش يا كيفرى در خور كارهايش به او عطا فرمايد3.

دليل عدل الهى

چنانكه اشاره شد عدل الهى، طبق يك تفسير، بخشى از حكمت الهى، و طبق تفسير ديگر، عين آنست و طبعاً دليل اثبات آن هم همان دليلى خواهد بود كه حكمت الهى را اثبات مى‌كند و در درس يازدهم به آن اشاره شد و در اينجا به توضيح بيشترى درباره آن مى‌پردازيم:

دانستيم كه خداى متعال، بالاترين مراتب قدرت و اختيار را دارد و هر كار ممكن الوجودى را مى‌تواند انجام دهد يا ندهد بدون اينكه تحت تأثير هيچ نيروى مجبوركننده و مقهوركننده‌اى قرار بگيرد. ولى همه آنچه را مى‌تواند انجام نمى‌دهد بلكه آنچه را مى‌خواهد و اراده مى‌كند انجام مى‌دهد.

و نيز دانستيم كه اراده او گزافى و بى حساب نيست، بلكه آنچه را كه مقتضاى صفات كماليّه‌اش باشد اراده مى‌كند. و اگر صفات كماليّه او اقتضاى كارى را نداشته باشد هرگز آنرا انجام نخواهد داد. و چون خداى متعال، كمال محض است اراده او اصالتاً به جهت كمال و خير مخلوقات، تعلق مى‌گيرد و اگر لازمه وجود مخلوقى پيدايش شرور و نقايصى در جهان باشد جهت شرّ آن، مقصود بالتّبع خواهد بود يعنى چون لازمه انفكاك ناپذير خير بيشترى است بالتَبَع آن خير غالب، مورد اراده الهى واقع مى‌شود.

پس مقتضاى صفات كماليّه الهى اينست كه جهان بگونه‌اى آفريده شود كه مجموعاً داراى بيشترين كمال و خير ممكن الحصول باشد، و از اينجا صفت حكمت براى خداى متعال، ثابت

1.«لا يُكَلِّفُ اللّهُ نَفْساً إِلاّ وُسْعَها». سوره بقره، آيه 286.

[2]«وَ قُضِيَ بَيْنَهُمْ بِالْقِسْطِ وَ هُمْ لا يُظْلَمُونَ».سوره يونس، آيه 54.[3]«فَالْيَوْمَ لا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَيْئاً وَ لا تُجْزَوْنَ إِلاّ ما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ».سوره يس، آيه 54


صفحه 165

مى گردد.

بر همين اساس، اراده الهى به آفرينش انسان در شرايطى كه امكان وجود داشته باشد و وجود او منشأ بيشترين خيرات باشد تعلق گرفته است، و يكى از امتيازات اصلى انسان، اختيار و اراده آزاد است و بى شك، داشتن نيروى اختيار و انتخاب، يكى از كمالات وجودى بشمار مى‌رود و موجودى كه واجد آن باشد كاملتر از موجود فاقد آن، محسوب مى‌شود. اما لازمه مختار بودن انسان اينست كه هم بتواند مرتكب كارهاى زشت و ناپسند گردد و بسوى خسران و شقاوت جاودانى، سقوط كند. و البته آنچه اصالتاً مورد اراده الهى قرار مى‌گيرد همان تكامل اوست ولى چون لازمه تكامل اختيارى انسان، امكان تنزل و سقوط هم هست كه در اثر پيروى از هواهاى نفسانى و انگيزه هاى شيطانى حاصل مى‌شود چنين سقوط اختيارى هم بالتَبَع مورد اراده الهى واقع خواهد شد.

و چون انتخاب آگاهانه، نيازمند به شناخت صحيح راههاى خير و شرّ است خداى متعال، انسان را به آنچه موجب خير و مصلحت اوست امر فرموده و از آنچه موجب فساد و سقوط اوست نهى كرده است تا وسيله حركت تكاملى او فراهم گردد. و چون تكاليف الهى به منظور رسيدن انسان به نتايج عمل به آنها وضع شده و نفعى براى خداى متعال در برندارد از اينروى، حكمت الهى اقتضاء دارد كه اين تكاليف، متناسب با تواناييهاى مكلفين باشد، زيرا تكليفى كه امكان اطاعت نداشته باشد لغو و بيهوده خواهد بود.

بدين ترتيب، نخستين مرحله عدل (بمعناى خاص) يعنى عدالت در مقام تكليف، به اين دليل، ثابت مى‌شود كه اگر خداى متعال تكليفى فوق طاعت بندگان، تعيين كند امكان عمل نخواهد داشت و كار بيهوده‌اى خواهد بود.

و اما عدالت در مقام قضاوت بين بندگان، با توجه به اين نكته، ثابت مى‌شود كه اين كار به منظور مشخص شدن استحقاق افراد براى انواع پاداش و كيفر، انجام مى‌گيرد و اگر برخلاف قسط و عدل باشد نقض غرض خواهد شد.

و سرانجام، عدالت در مقام دادن پاداش و كيفر با توجه به هدف نهائى آفرينش، ثابت مى‌گردد. زيرا كسى كه انسان را براى رسيدن به نتايج كارهاى خوب و بدش آفريده است اگر او را


صفحه 166

برخلاف اقتضاى آنها پاداش يا كيفر دهد به هدف خودش نخواهد رسيد.

پس دليل عدل الهى به معناى صحيح و در همه مظاهرش اينست كه صفات ذاتيّه او موجب رفتار حكيمانه و عادلانه مى‌باشد و هيچ صفتى كه اقتضاى ظلم و ستم يا لغو و عبث را داشته باشد در او وجود ندارد.

حل چند شبهه

1- اختلافاتى كه در آفرينش مخلوقات و به ويژه انسانها وجود دارد چگونه با عدل و حكمت الهى سازگار است؟ و چرا خداى حكيم و عادل، همه مخلوقات را يكسان نيافريده است؟

پاسخ اينست كه اختلاف آفريدگان در بهره هاى وجودى، لازمه نظام آفرينش و تابع قوانين علّى و معلولىِ حاكم بر آنست، و فرض يكسان بودن همه آنها پندار خامى است و اگر اندكى دقت كنيم خواهيم دانست كه چنين فرضى مساوى با ترك آفرينش است زيرا اگر مثلاً همه انسانها مرد يا زن بودند توالد و تناسل انجام نمى‌گرفت و نسل انسان، منقرض مى‌گرديد، و اگر همه مخلوقات، انسان بودند چيزى براى خوردن و تأمين ساير نيازمنديها نمى‌يافتند، و نيز اگر همه حيوانات يا نباتات يك نوع و يك رنگ و داراى خواص يكسان مى‌بودند اين همه فوايد بيشمار و زيباييهاى خيره كننده پديد نمى‌آمد. و پديد آمدن اين يا آن نوع از پديده ها، با اين يا آن شكل و ويژگى، تابع اسباب و شرايطى است كه در جريان حركت و تحول مادّه، فراهم مى‌شود و هيچ كس را قبل از آفرينش، حقى بر خدا نيست كه او را چنين يا چنان بيافريند يا در اين يا در آن مكان، و در اين يا آن زمان قرار دهد تا جايى براى عدل و ظلم داشته باشد.

2- اگر حكمت الهى اقتضاى حيات انسان را در اين جهان داشته است پس چرا او را مى‌ميراند و به حيات او خاتمه مى‌دهد؟

پاسخ اينست كه اولا مرگ و حيات موجودات در اين جهان هم تابع قوانين تكوينى و روابط علّى و معلولى، و لازمه نظام آفرينش است. و ثانياً اگر موجودات زنده نمى‌مردند زمينه پيدايش موجودات بعدى فراهم نمى‌شد و آيندگان از نعمت وجود و حيات، محروم مى‌گرديدند. و ثالثاً اگر تنها فرض كنيم كه همه انسانها زنده بمانند طولى نمى‌كشد كه پهنه زمين براى


صفحه 167

زندگى ايشان، تنگ مى‌شود و از رنج و گرسنگى، آرزوى مرگ خواهند كرد. و رابعاً هدف اصلى آفرينش انسان، رسيدن به سعادت ابدى است و تا انسانها بوسيله مرگ، از اين جهان منتقل نشوند به آن هدف نهائى نخواهند رسيد.

3- وجود اين همه رنجها و امراض و بلاهاى طبيعى (مانند سيل و زلزله) و گرفتاريهاى اجتماعى (مانند جنگلها و ستمها) چگونه با عدل الهى، سازگار است؟

پاسخ اينست كه اولا حوادث ناگوار طبيعى، لازمه فعل و انفعالات و تزاحمات عوامل مادى است و چون خيرات آنها بر شرورشان غلبه دارد مخالف حكمت نيست، و نيز پديد آمدن فسادهاى اجتماعى، لازمه مختار بودن انسان است كه مقتضاى حكمت الهى مى‌باشد و در عين حال، مصالح زندگى اجتماعى، بيش از مفاسد آن است و اگر مفاسد، غالب بود انسانى در زمين باقى نمى‌ماند.

ثانياً وجود اين رنجها و گرفتاريها از يك سوى، موجب تلاش انسان براى كشف اسرار طبيعت و پديد آمدن دانشها و صنايع مختلف مى‌شود، و از سوى ديگر، دست و پنجه نرم كردن با سختيها عامل بزرگى براى رشد و شكوفايى استعدادها و ترقّى و تكامل انسانها مى‌گردد. و بالاخره، تحمل هر سختى و رنجى در اين جهان اگر به منظور صحيحى باشد پاداش بسيار ارزنده‌اى در جهان ابدى خواهد داشت و بنحو احسن، جبران خواهد شد.

4- عذاب ابدى براى گناهان محدودى كه در اين جهان، ارتكاب مى‌شود چگونه با عدل الهى، سازگار است؟

پاسخ اينست كه بين اعمال نيك و بد و بين پاداش و كيفر اُخروى نوعى رابطه عليّت وجود دارد كه بوسيله وحى الهى، كشف و به مردم گوشزد شده است. و همچنانكه در اين جهان، بعضى از جنايات، موجب آثار شوم طولانى مى‌شود و مثلاً كور كردن چشم خود يا ديگران در يك لحظه، انجام مى‌گيرد اما نتيجه آن، تا پايان عمر ادامه دارد، همچنين گناهان بزرگ هم داراى آثار اخروى جاويدان است و اگر كسى وسايل جبران آنها را در همين جهان (مثل توبه) فراهم نكند آثار سوء آن تا ابد، دامنگير وى خواهد شد. و همانگونه كه كور ماندن انسانها تا پايان عمر بوسيله يك جنايت لحظه اى، منافاتى با عدل الهى ندارد مبتلى شدن به عذاب ابدى هم در اثر گناهان بزرگ، منافاتى با عدل الهى نخواهد داشت زيرا نتيجه عملى است كه


صفحه 168

شخص گنهكار، آگاهانه به آن، اقدام كرده است.

پرسش

1- چرا مسائل بخش خداشناسى را تنها با اسلوب تعلقى، بيان كرديم؟

2- مسائل بنيادى بخش نبوت كدامند؟

3- آيا مى‌توان مسائل بنيادى نبوت و معاد را با دلايل نقلى، اثبات كرد؟ و آيا فرقى بين اين دو دسته از مسائل، وجود دارد؟

4- كدام دسته از مسائل علم كلام را مى‌توان با دلايل نقلى، اثبات كرد؟

5- وجه مقدم داشتن بخش نبوت بر بخش معاد چيست؟ و آيا ترتيب منطقى ديگرى براى تنظيم مسائل اين دو بخش، وجود دارد؟

6- چه فرقهايى ميان فلسفه و كلام، وجود دارد؟

7- مسائل علم كلام را از نظر اثبات، به چند دسته مى‌توان تقسيم كرد؟ ترتيب اين دسته ها را بيان كنيد.


صفحه 169

درس بيست و يكم

درآمدى بر مسائل نبوّت

ـ مقدمه

شامل: هدف از مباحث اين بخش

ـ متد تحقيق در علم كلام


صفحه 170

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 171

مقدّمه

دانستيم كه اساسى ترين مسائلى كه هر شخص عاقلى بايد آنها را حل كند تا بتواند يك زندگى انسانى و خردپسند داشته باشد عبارتست از:

1- هستى جهان و انسان از كيست؟ و تدبير و اراده آنها به دست چه كسى است؟

2- سرانجام زندگى و مقصد نهائى انسان كجاست؟

3- باتوجه به نيازى كه هر انسانى براى شناختن راه صحيح زندگى دارد تا با پيمودن آن، به سعادت حقيقى و كمال مطلوبش برسد چه وسيله تضمين شده‌اى براى تحصيل اين شناخت وجود دارد؟ و در اختيار چه كسانى است؟

پاسخ صحيح به اين پرسشها همان اصول سه گانه (توحيد، معاد، نبوّت) است كه اصلى ترين عقايد در همه اديان آسمانى بشمار مى‌رود.

در نخستين بخش از اين كتاب، به بررسى مسائل «خداشناسى» پرداختيم و به اين نتيجه رسيديم كه همه آفريدگان، هستى خود را از آفريدگار يگانه، دريافت مى‌دارند و همگى تحت تدبير حكيمانه او هستند و هيچكدام در هيچ شأنى و در هيچ كارى و در هيچ زمان و مكانى بى نياز از او نيستند.

اين مطالب را با براهين عقلى، اثبات كرديم1و توضيح داديم كه اينگونه مسائل را تنها از

[1]اشاره به بعضى از آيات كريمه قرآن در خلال بحثها به عنوان استدلال نبود بلكه به منظور توجه دادن به موارد طرح اين مسائل قرآن كريم بود.