بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 180

نيز نمى‌توان آنها را دقيقاً ارزشيابى كرد و در صورت تزاحم با مصالح مادّى و دنيوى، ميزان اهميت هر يك را باز شناخت.

با توجه به وضع فعلى قوانين بشرى مى‌توان ميزان كارآيى دانش انسانها را در هزاران يا صدها هزار سال قبل، حدس زد و به اين نتيجه قطعى رسيد كه بشر ابتدايى، براى تشخيص راه صحيح زندگى بسيار ناتوانتر از بشر اين عصر بوده است. و به فرض اينكه انسان اين عصر با استفاده از تجارب هزاران ساله توانسته بود. به نظام حقوقى صحيح و كامل و فراگيرى دست يابد و به فرض اينكه چنين نظامى ضامن سعادت ابدى و اخروى هم بود تازه، جاى اين سؤال باقى مى‌ماند كه رها كردن ميلياردها انسان در طول تاريخ و وانهادن ايشان با جهل خودشان، چگونه با حكمت الهى و غرض از آفرينش آنان سازگار است؟!

حاصل آنكه: هدف از آفرينش انسانها آغاز تا انجام، هنگامى قابل تحقق است كه راه ديگرى وراى حسى و عقل براى شناختن حقايق زندگى و وظايف فردى و گروهى، وجود داشته باشد و آن، چيزى جز راه وحى نخواهد بود.

ضمناً روشن است كه مقتضاى اين برهان، آن است كه نخستين انسان، پيامبر خدا باشد تا راه صحيح زندگى را بوسيله وحى بشناسد و هدف آفرينش در مورد شخص او تحقق يابد و سپس ديگر انسانها بواسطه او هدايت شوند.

فوايد بعثت انبياء

انبياء الهى علاوه بر نشان دادن راه صحيح براى تكامل حقيقى انسان، و دريافت وحى و ابلاغ آن به مردم، تأثيرات مهم ديگرى نيز در تكامل انسانها داشته‌اند كه مهمترين آنها از اين قرار است:

1- بسيارى از مطالب هست كه عقل انسان، توانايى درك آنها را دارد ولى يا نياز به گذشت زمان و تجارب فراوان دارد و يا در اثر اهتمام افراد به امور مادى و غلبه گرايشهاى حيوانى بر ايشان مورد غفلت و فراموشى قرار مى‌گيرد و يا در اثر بدآموزيها و تبليغات سوء، بر توده هاى مردم، پنهان مى‌ماند. چنين مطالبى نيز بوسيله انبياء، بيان مى‌گردد و با تذكرات و يادآوريهاى پى در پى، از فراموش شدن كلى آنها جلوگيرى بعمل مى‌آيد و با آموزشهاى صحيح و منطقى،


صفحه 181

جلوى مغالطات و بدآموزيها گرفته مى‌شود.

از اينجا نكته ناميده شدن انبياء به «مذكر» و «نذير» و ناميده شدن قرآن كريم به «ذِكر» و «تذكره» روشن مى‌گردد.

اميرمؤمنان (عليه السلام) در مقام بيان حكمتهاى بعثت انبياء مى‌فرمايد:

«لِيَسْتَأدُوهم ميثاقَ فِطْرَته، و يُذكِّروهم مَنْسِىَّ نِعْمتِه، و يَحتجّوا عَلَيْهم بِالتّبليغ»يعنى خداى متعال، پيامبران خود را پى در پى فرستاد تا وفادارى به پيمان فطرت را از مردم بخواهند، و نعمتهاى فراموش شده را به يادشان آورند، و با تبليغ و بيان حقايق، حجت را برايشان تمام كنند.

2- يكى از مهمترين عوامل تربيت و رشد و تكامل انسان، وجود الگو و نمونه رفتار است كه اهميت آن، در مباحث روانشناسى به ثبوت رسيده است. انبياء الهى بعنوان انسانهاى كامل و تربيت شده الهى، اين نقش را به بهترين وجهى ايفاء مى‌كنند و علاوه بر تعليمات و آموزشهاى مختلف، به تربيت و تزكيه مردم نيز مى‌پردازند. و مى‌دانيم كه در قرآن كريم «تعليم و تزكيه» توأماً ذكر شده و حتى در بعضى از موارد «تزكيه» مقدم بر «تعليم» آمده است.

3- يكى ديگر از بركات وجود انبياء در ميان مردم اين است كه در صورت فراهم بودن شرايط لازم، رهبرى اجتماعى و سياسى و قضائى مردم را به عهده مى‌گيرند. و بديهى است كه رهبر معصوم، يكى از بزرگترين نعمتهاى الهى براى جامعه مى‌باشد و بوسيله او جلو بسيارى از نابسامانيهاى اجتماعى گرفته مى‌شود و جامعه از اختلاف و پراكندگى و كجروى نجات مى‌يابد و به سوى كمال مطلوب رهبرى مى‌گردد.


صفحه 182

پرسش

1- هدف از آفرينش انسان چيست؟

2- آيا اراده حكيمانه الهى به شقاوت و عذاب انسان هم مثل سعادت و رحمت، تعلق گرفته است يا فرقى ميان آنها وجود دارد؟

3- اعمال اختيار و انتخاب آگاهانه انسان، نياز به چه امورى دارد؟

4- چرا عقل بشر براى تأمين همه شناختهاى لازم، كفايت نمى‌كند؟

5- برهان بر ضرورت بعثت انبياء را تقرير كنيد.

6- اگر انسان مى‌توانست با استفاده از تجارب طولانى، راه سعادت دنيوى و اجتماعى خود را بشناسد آيا ديگر نيازى به وحى نمى‌داشت؟ چرا؟

7- آيا دليل عقلى بر پيامبر بودن نخستين انسان مى‌تواند اقامه كرد؟ چگونه؟

8- ساير فوايد وجود انبياء را بيان كنيد.


صفحه 183

درس بيست و سوم

حلّ چند شبهه

ـ چرا بسيارى از مردم، از هدايت انبياء محروم مانده اند؟

شامل: چرا خداى متعال جلو اختلافات و انحرافات را نگرفته است؟

ـ چرا انبياء داراى امتيازات صنعتى و اقتصادى نبودند؟


صفحه 184

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 185

حلّ چند شبهه

پيرامون برهانى كه براى ضرورت بعثت انبياء (عليهم السلام) بيان شده، سؤالات و شبهاتى مطرح مى‌شود كه اينك به ذكر و پاسخ آنها مى‌پردازيم:

1- اگر حكمت الهى، اقتضاى بعثت انبياء براى هدايت همه انسانها را دارد پس چرا همگى ايشان در يك منطقه خاص جغرافيايى (خاورميانه) مبعوث شده اند. و ساير بخشهاى روى زمين از اين نعمت، محروم مانده اند؟ مخصوصاً با توجه به اينكه در روزگارهاى پيشين، وسايل ارتباط و تبادل اطلاعات، خيلى محدود بوده و انتقال اخبار از نقطه‌اى به نقطه ديگر به كندى، انجام مى‌گرفته است و شايد اقوام و مللى بوده‌اند كه اصلا اطلاعى از دعوت انبياء، پيدا نكرده اند.

پاسخ اين است كه اولا ظهور انبياء (عليهم السلام) اختصاص به منطقه خاصى نداشته و آيات كريمه قرآن، دلالت دارد بر اينكه هر قوم و امتى پيامبرى داشته اند، چنانكه در آيه (24) از سوره فاطر مى‌فرمايد:

«وَ إِنْ مِنْ أُمَّة إِلاّ خَلا فِيها نَذِيرٌ»و در آيه (36) از سوره نحل مى‌فرمايد:«وَ لَقَدْ بَعَثْنا فِي كُلِّ أُمَّة رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللّهَ وَ اجْتَنِبُوا الطّاغُوتَ». و اگر در قرآن مجيد تنها نام عده معدودى از انبياء عظام (عليهم السلام) برده شده، بدين معنى نيست كه تعداد ايشان منحصر به همين افراد بوده است، بلكه در خود قرآن، تصريح شده به اينكه بسيارى از پيامبران بوده‌اند كه نامى از ايشان در اين كتاب شريف به ميان نيامده است. چنانكه در آيه (164) از سوره نساء مى‌فرمايد:


صفحه 186

«وَ رُسُلاً لَمْ نَقْصُصْهُمْ عَلَيْكَ».

ثانياً مقتضاى برهان مزبور اين است كه بايد راهى و راى حس و عقل باشد كه بتوان از آن براى هدايت مردم، استفاده كرد. اما فعليّت يافتن هدايت افراد، مشروط به دو شرط است: يكى آنكه خودشان بخواهند از اين نعمت الهى، بهره‌مند شوند؛ دوم آنكه ديگران موانعى براى هدايت آنان فراهم نكنند. و محروم ماندن بسيارى از مردم از هدايت انبياء، در اثر سوء اختيار خودشان بوده است، چنانكه محروميت بسيارى ديگر، در اثر موانعى بوده كه ديگران در راه گسترش دعوت انبياء بوجود آورده بودند. و مى‌دانيم كه پيامبران الهى همواره براى برداشتن اين موانع مى‌كوشيده‌اند و با دشمنان خدا و به ويژه زورمندان و مستكبران به ستيز برمى خاسته‌اند و بسيارى از ايشان در راه ابلاغ رسالت الهى و هدايت مردم، جان خود را فدا كرده‌اند و در مواردى كه پيروان و يارانى يافته‌اند به جنگ و نبرد نظامى با جباران و ستمگران كه مهمترين عامل ايجاد موانع براى گسترش دين خدا بوده‌اند پرداخته اند.

نكته قابل توجه اين است كه ويژگى اختيارى بودن حركت تكاملى انسان، ايجاب مى‌كند كه همه اين جريانات بصورتى انجام يابد كه زمينه حسن يا سوء انتخاب براى طرفين حق و باطل، فراهم باشد مگر اينكه تسلط زورمندان و اهل باطل بجايى برسد كه راه هدايت ديگران را بكلّى مسدود كنند و نور حق و هدايت را در جامعه، خاموش سازند كه در اين صورت، خداى متعال از راههاى غيبى و غيرعادى، طرفداران حق را يارى خواهد فرمود.

حاصل آنكه: اگر چنين موانعى بر سر راه انبياء نمى‌بود دعوت ايشان بگوش همه جهانيان مى‌رسيد و همگى از نعمت هدايت الهى بوسيله وحى و نبوت، بهره‌مند مى‌شدند. پس گناه محروميت بسيارى از مردم از هدايت انبياء، بگردن كسانى است كه جلو گسترش دعوت ايشان را گرفته اند.

2- اگر انبياء براى تتميم شرايط كامل انسانها مبعوث شده‌اند چرا با وجود ايشان اين همه فساد و انحطاط، پديد آمده و اكثريت مردم در اكثر زمانها مبتلى به كفر و عصيان شده‌اند و حتى پيروان اديان آسمانى نيز به دشمنى و ستيز با يكديگر برخاسته‌اند و جنگهاى خونين و خانمان براندازى برپا ساخته اند؟ آيا حكمت الهى، اقتضاء نداشت كه خداى متعال اسباب ديگرى نيز فراهم كند كه جلو اين فسادها گرفته شود و دست كم، پيروان انبياء به نبرد با


صفحه 187

يكديگر برنخيزند؟

پاسخ اين سؤال از تأمّل در ويژگى اختيارى بودن تكامل انسان، روشن مى‌شود زيرا چنانكه گفته شد حكمت الهى، اقتضاء دارد كه اسباب و شرايط تكامل اختيارى (و نه جبرى) براى انسانها فراهم شود تا كسانى كه بخواهند، بتوانند راه حق را بشناسند و با پيمودن آن به كمال و سعادت خودشان برسند، ولى فراهم شدن اسباب و شرايط براى چنين تكاملى بدين معنى نيست كه همه انسانها از آنها حسن استفاده كرده لزوماً راه صحيح را برگزينند. و به تعبير قرآن كريم، خداى متعال انسانها را در شرايط اين جهانى بدين منظور، آفريده است كه ايشان را بيازمايد كه كداميك نيكوكارترند1. و همچنانكه مكرراً در قرآن كريم، تأكيد شده است اگر خداى متعال مى‌خواست مى‌توانست همه را به راه راست بدارد و جلو انحراف و كجروى را بطور كلى بگيرد2، ولى در اين صورت، زمينه‌اى براى انتخاب و گزينش، باقى نمى‌ماند و رفتار انسانها فاقد ارزش انسانى مى‌شد و غرض الهى از آفرينش انسانمختار و انتخابگر،نقض مى‌گشت.

حاصل آنكه: گرايش انسانها به فساد و تبهكارى و كفر و عصيان، مستند به سوء اختيار خودشان است و داشتن قدرت بر چنين رفتارهايى در متن آفرينش ايشان ملحوظ است و رسيدن به لوازم و تبعات آنها مقصود بالتَبَع مى‌باشد. و هر چند اراده الهى اصالت به تكامل انسانها تعلق گرفته است ولى چون متعلق اين اراده مشروط به اختياريّت مى‌باشد سقوط و انحطاط ناشى از سوء اختيار را نفى نمى‌كند و مقتضاى حكمت الهى، اين نيست كه همه انسانها خواه ناخواه در مسير صحيح به حركت در آيند هر چند برخلاف ميل و اراده ايشان باشد.

3- با توجه به اينكه حكمت الهى اقتضاء دارد كه انسانها هر چه بيشتر و هر چه بهتر، به كمال و سعادت برسند آيا بهتر اين نبود كه خداى متعال، اسرار طبيعت را بوسيله وحى، بر

[1]ر. ك: آيات (7) از سوره هود، و (7) از سوره كهف، و (2) از سوره ملك، و (48) از سوره مائده، و (165) از سوره انعام.[2]ر. ك: آيات (35، 107، 112، 137، 128) از سوره انعام، (99) از سوره يونس، (118) از سوره هود، (9 و 93) از سوره نحل، (8) از سوره شورى، (2) از سوره شعراء، و (253) از سوره بقره.