بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 204

مى فرمايد:«لا يَنالُ عَهْدِي الظّالِمِين»1، و مى‌دانيم كه هر گناهى دست كم، ظلم به نفس مى‌باشد و هر گنهكارى در عرف قرآن كريم «ظالم» ناميده مى‌شود پس پيامبران يعنى صاحبان منصب الهى نبوت و رسالت هم منزه از هرگونه ظلم و گناهى خواهند بود.

از آيات ديگر و نيز از روايات فراوانى مى‌توان عصمت انبياء (عليهم السلام) را استفاده كرد كه از پرداختن به آنها صرف نظر مى‌كنيم.

راز عصمت انبياء

در پايان اين درس، مناسب است اشاره‌اى به راز عصمت انبياء (عليهم السلام) داشته باشيم. اما راز مصونيّت ايشان در مقام دريافت وحى اين است كه اساساً ادارك وحى از قبيل ادراكات خطابردار نيست و كسى كه استعداد دريافت آنرا داشته باشد واجد يك حقيقت علمى مى‌شود كه حضوراً آنرا با وحى كننده خواه فرشته‌اى واسطه باشد يا نباشد مشاهده مى‌كند2و امكان ندارد كه گيرنده وحى، دچار ترديد شود كه آيا وحى را دريافت داشته يا نه؟ و يا چه كسى به او وحى كرده است؟ و يا مفاد و محتواى آن چيست؟ و اگر در پاره‌اى از داستانهاى ساختگى آمده است كه پيامبرى در پيامبرى خودش شك كرد يا مفاد وحى را درك نكرد يا وحى كننده را نشناخت كذب محض است و چنين اباطيلى شبيه آن است كه گفته شود كسى در وجود خودش يا در امور حضورى و وجدانيش شك كرده است!!

اما بيان راز عصمت انبياء (عليهم السلام) در انجام وظايف الهى و از جمله ابلاغ پيام و رسالت پروردگار به مردم نياز به مقدمه‌اى دارد، و آن اين است:

كارهاى اختيارى بشر به اين صورت، انجام مى‌گيرد كه ميلى در درون انسان نسبت به امر مطلوبى پديد مى‌آيد و در اثر عوامل مختلفى برانگيخته مى‌شود و شخص به كمك علوم و ادراكات گوناگونى راه رسيدن به هدف مطلوب را تشخيص مى‌دهد و اقدام به كارى متناسب با آن مى‌كند. و در صورتى كه ميلهاى متعارض و كششهاى متزاحمى وجود داشته باشد سعى

[1]سوره بقره، آيه 124.[2]قرآن كريم در اين باره مى‌فرمايد:«ما كَذَبَ الْفُؤادُ ما رَأى». سوره نجم، آيه 11


صفحه 205

مى كند بهترين و ارزنده ترين آنها را تشخيص دهد و آنرا برگزيند. ولى گاهى در اثر نارسايى دانش، در ارزيابى و تشخيص بهتر، اشتباه مى‌كند يا غفلت از امر برتر يا عادت و انس به امر پست تر، موجب سوء گزينش مى‌شود و مجالى براى انديشه صحيح و انتخاب اصلح، باقى نمى‌ماند.

پس هر قدر انسان، حقايق را بهتر بشناسد و نسبت به آنها آگاهى و توجه بيشتر و زنده‌تر و پايدارترى داشته باشد و نيز اراده نيرومندترى بر مهار كردن تمايلات و هيجانات درونيش داشته باشد حسن انتخاب بيشترى خواهد داشت و از لغزشها و كجرويها بيشتر در امان خواهد بود.

و به همين جهت است كه افراد مستعد با برخوردارى از دانش و بينش لازم و بهره مندى از تربيت صحيح، مراتب مختلفى را از كمال و فضيلت بدست مى‌آورند تا آنجا كه به مرز عصمت، نزديك مى‌شوند و حتى خيال گناه و كار زشت را هم در سر نمى‌پرورانند چنانكه هيچ فرد عاقلى به فكر نوشيدن داروهاى سمى و كشنده يا خوردن مواد پليد و گنديده نمى‌افتد.

اكنون اگر فرض كنيم كه استعداد فردى براى شناختن حقايق در نهايت شدت باشد و نيز صفاى روح دلش در حد اعلا باشد و به تعبير قرآن كريم همانند روغن زيتون خالص و زلال و آماده احتراقى باشد كه گويى خودبخود و بدون نياز به تماس با آتشى در حال شعله ور شدن است.«يَكادُ زَيْتُها يُضِيءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نار»و بخاطر همين استعداد قوى و صفاى ذاتى، تحت تربيت الهى قرار گيرد و بوسيله روح القدس تأييد شود چنين فردى با سرعت غيرقابل وصفى مدارج كمال را طى خواهد كرد و ره صد ساله را يك شبه خواهد پيمود و حتى در دوران طفوليّت بلكه در شكم مادر هم بر ديگران برترى خواهد يافت. براى چنين فردى، بدى و زشتى همه گناهان همانقدر روشن است كه زيان نوشيدن زهر، و زشتى اشياء پليد و آلوده براى ديگران، و همانگونه كه اجتناب افراد عادى از چنين كارهايى جنبه جبرى ندارد اجتناب معصوم از گناهان هم به هيچ وجه منافاتى با اختيار وى نخواهد داشت.


صفحه 206

پرسش

1- عصمت انبياء (عليهم السلام) را با دلايل عقلى، اثبات كنيد.

2- چه آياتى از قرآن كريم، دلالت بر عصمت انبياء (عليهم السلام) دارد؟

3- راز مصونيّت پيامبران از خطا در تلقى وحى چيست؟

4- چگونه عصمت پيامبران از گناهان، با اختيار ايشان سازگار است؟


صفحه 207

درس بيست و ششم

حلّ چند شبهه

ـ معصوم چه استحقاقى براى پاداش دارد؟

ـ چرا معصومين اقرار به گناه مى‌كرده اند؟

ـ تصرف شيطان در مورد انبياء چگونه با عصمت ايشان سازگار است؟

شامل: نسبت عصيان و نسيان به حضرت آدم(ع)

ـ نسبت دروغ به بعضى از انبياء

ـ قتل قبطى بوسيله حضرت موسى(ع)

ـ نهى پيامبر اكرم(ص) از شك در رسالتش


صفحه 208

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 209

حلّ چند شبهه

پيرامون عصمت انبياء (عليهم السلام) شبهاتى مطرح شده اينك به ذكر و پاسخ آنها مى‌پردازيم:

1- نخستين شبهه اين است كه اگر خداى متعال انبياء را از ارتكاب گناهان، مصون و معصوم داشته و لازمه آن، ضمانت انجام دادن وظايف هم هست در اين صورت، امتياز اختيارى براى ايشان ثابت نمى‌شود و استحقاق پاداشى براى انجام وظايف و اجتناب از گناهان نخواهند داشت. زيرا اگر خدال متعال هر شخص ديگرى را هم معصوم قرار مى‌داد مانند ايشان مى‌بود.

پاسخ اين شبهه از بيانات گذشته بدست مى‌آيد و حاصل اين است كه معصوم بودن به معناى مجبور بودن بر انجام وظايف و ترك گناهان نيست چنانكه در درس گذشته روشن شد و خدا را عاصم و حافظ دانستن براى معصومين نيز به معناى نفى استناد كارهاى اختيارى به خود ايشان نمى‌باشد زيرا هر چند همه پديده ها در نهايت، مستند به اراده تكوينى الهى است چنانكه توضيح خاصى از سوى خداى متعال، وجود داشته باشد استناد كار به او وجه مضاعفى خواهد داشت ولى اراده الهى در طول اراده انسان است نه در عرض آن و نه بعنوان جانشينى براى اراده وى.

اما عنايت خاص الهى نسبت به معصومين مانند ديگر اسباب و شرايط و امكانات ويژه‌اى كه براى افراد خاصى فراهم مى‌شود مسئوليت ايشان را سنگين‌تر مى‌كند و همچنانكه پاداش


صفحه 210

كارشان افزايش مى‌يابد كيفر مخالفت را نيز افزايش مى‌دهد و بدين ترتيب، تعادل بين پاداش و كيفر، برقرار مى‌گردد هر چند شخص معصوم با حُسن اختيار خودش استحقاق كيفرى پيدا نخواهد كرد. نظير اين تعادل را در مورد همه كسانى كه از نعمت ويژه‌اى برخوردار هستند مى‌توان ملاحظه كرد چنانكه علماء و وابستگان به خاندان پيامبر اكرم(ص)1داراى مسئوليت حساستر و سنگين ترى هستند و همانگونه كه پاداش اعمال نيكشان بيشتر است كيفر گناهانشان (به فرض ارتكاب) افزونتر مى‌باشد2. و به همين جهت است كه هركس مقام معنوى بالاتر داشته باشد خطر سقوطش بيشتر و بيم هراسش از لغزش، زيادتر است.

2- شبهه ديگر آنكه: برحسب آنچه از دعاها و مناجاتهاى انبياء و ساير معصومين (عليهم السلام) نقل شده، ايشان خودشان را گنهكار مى‌دانسته‌اند و از گناهانشان استغفار مى‌كرده‌اند و با وجود چنين اقرارها و اعترافاتى چگونه مى‌توان آنان را معصوم دانست؟

پاسخ اين است كه حضرات معصومين (عليهم الصلاة و السلام) كه با اختلاف درجات، در اوج كمال و قرب الهى قرار داشتند براى خودشان وظايفى فوق وظايف ديگران قائل بودند و بلكه هرگونه توهى به غير معبود و محبوبشان را گناهى عظيم مى‌شمردند و از اينروى در مقام عذرخواهى و استغفار برمى آمدند. و قبلا گفته شد كه منظور از عصمت انبياء، مصون بودن از هر كارى كه بتوان به وجهى آنرا گناه ناميد، بلكه منظور، مصونيّت ايشان از مخالفت با تكاليف الزامى و از ارتكاب محرمات فقهى است.

3- شبهه سوم آنكه: در يكى از استدلالات قرآنى براى عصمت انبياء (عليهم السلام) آمده است كه ايشان، از «مُخْلَصين» هسنتد و شيطان را طمعى در آنان نيست در صورتى كه در خود قرآن كريم تصرفاتى براى شيطان در مورد انبياء (عليهم السلام) ذكر شده است: از جمله در آيه (27) از سوره اعراف مى‌فرمايد:«يا بَنِي آدَمَ لا يَفْتِنَنَّكُمُ الشَّيْطانُ كَما أَخْرَجَ أَبَوَيْكُمْ مِنَ الْجَنَّة»كه فريفتن حضرت آدم و حوّاء و در نتيجه، بيرون كردن ايشان از بهشت را به شيطان، نسبت مى‌دهد، و در آيه (41) از سوره ص از قول حضرت ايّوب (عليه السلام) مى‌فرمايد:«إِذْ

[1]قرآن كريم در اين باره مى‌فرمايد:«يا نِساءَ النَّبِيِّ لَسْتُنَّ كَأَحَد مِنَ النِّساء...».سوره احزاب، آيه 30-32[2]چنانكه در روايت آمده است:«يُغْفَرُ لِلجاهِلِ سَبْعُونَ ذَنْباٌ قَبْلَ أَنْ يُغْفَرَ لِلْعالِمِ ذَنْب واحِدٌ».


صفحه 211

نادى رَبَّهُ أَنِّي مَسَّنِيَ الشَّيْطانُ بِنُصْب وَ عَذاب»و در آيه (52) از سوره حج نوعى القائات شيطانى براى همه انبياء ثابت مى‌كند زيرا مى‌فرمايد:«وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُول وَ لا نَبِيّ إِلاّ إِذا تَمَنّى أَلْقَى الشَّيْطانُ فِي أُمْنِيَّتِهِ».

پاسخ اين است كه در هيچ يك از اين آيات، تصرفى كه موجب مخالفت انبياء (عليهم السلام) با تكاليف الزامى شود به شيطان، نسبت داده نشده است. اما آيه (27) از سوره اعراف، اشاره به وسوسه شيطان در مورد تناول از «شجره منهيّه» است كه نهى تحريمى به خوردن از آن، تعلق نگرفته بود و فقط به آدم و حواء تذكر داده شده بود كه خوردن از آن، موجب خروج از آن «جنت» و هبوط به «ارض» خواهد شد و وسوسه شيطان، سبب مخالفت آنان با اين نهى ارشادى گرديد. و اساساً آن عالَم، عالَم تكليف نبود و هنوز شريعتى نازل نشده بود. و اما آيه (41) از سوره ص اشاره به رنجها و گرفتاريهايى است كه از ناحيه شيطان، متوجه به حضرت ايّوب (عليه السلام) گرديد و دلالتى بر هيچ نوع مخالفت آن حضرت با اوامر و نواهى الهى ندارد. و اما آيه (52) از سوره حج، مربوط به كارشكنيهايى است كه شيطان در مورد فعاليتهاى همه انبياء (عليهم السلام)مى كند و اخلالهايى است كه در راه تحقق يافتن آرزوهاى ايشان در مورد هدايت مردم، انجام مى‌دهد و سرانجام، خداى متعال مكر و حيله هاى وى را ابطال، و دين حق را استوار مى‌سازد.

4- شبهه چهارم آنكه، در آيه (121) از سوره طه نسبت عصيان، و در آيه (115) از همين سوره، نسبت نسيان به حضرت آدم (عليه السلام) داده است، و چنين نسبتهايى چگونه با عصمت آن حضرت، سازگار است؟

جواب اين شبهه از بيانات گذشته معلوم شد كه اين عصيان و نسيان، مربوط به تكليف الزامى نبوده است.

5- شبهه پنجم اين است كه در قرآن كريم، نسبت دروغ به بعضى از انبياء (عليهم السلام) داده شده است و از جمله در آيه (89) از سوره صافّات از قول حضرت ابراهيم (عليه السلام) مى‌فرمايد:«فَقالَ إِنِّي سَقِيمٌ»در حالى كه مريض نبود، و در آيه (63) از سوره انبياء از قول آن حضرت مى‌فرمايد:«قالَ بَلْ فَعَلَهُ كَبِيرُهُمْ هذا»در حالى كه خودش بتها را شكسته بود و در آيه (70) از سوره يوسف مى‌فرمايد:«ثُمَّ أَذَّنَ مُؤَذِّنٌ أَيَّتُهَا الْعِيرُ إِنَّكُمْ لَسارِقُونَ»در حالى كه برادران