بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 213

است؟

پاسخ اين شبهه آن است كه اين آيات، دلالتى بر روى دادن شك براى آن حضرت ندارد بلكه در مقام بيان اين نكته است كه رسالت آن حضرت و حقّانيت قرآن كريم و محتواى آن، جاى شك و ترديدى ندارد. و در حقيقت، اينگونه خطابها از قبيل«اِيَّاكَ أعْنى وَ اسْمَعى يا جارة»(= در بزن ديوار تو بشنو) مى‌باشد.

8- شبهه هشتم آنكه: در قرآن كريم گناهانى به پيامبر اكرم (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم) نسبت داده شده است كه خدا آنها را آمرزيده است در آنجا كه مى‌فرمايد:«لِيَغْفِرَ لَكَ اللّهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَ ما تَأَخَّرَ»1.

جواب اين است كه منظور از «ذنب» در اين آيه شريفه، گناهى است كه مشركان براى آن حضرت پيش از هجرت و پس از آن، قائل بودند كه به معبودهاى ايشان، توهين كرده است و منظور از مغفرت آن، دفع آثارى است كه ممكن بود بر آن، مترتّب شود و شاهد اين تفسير، آن است كه فتح مكه را علت آمرزش آن شمرده، مى‌فرمايد:«إِنّا فَتَحْنا لَكَ فَتْحاً مُبِيناً لِيَغْفِرَ...»و بديهى است كه اگر منظور از آن، گناه مصطلح مى‌بود تعليل آمرزش آن به فتح مكه، وجهى نمى‌داشت.

9- شبهه نهم آنكه: قرآن كريم در داستان ازدواج پيامبر اكرم (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم) با همسر مطلّقه زيد (پسر خوانده آن حضرت) مى‌فرمايد:«وَ تَخْشَى النّاسَ وَ اللّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشاهُ»2و چگونه چنين تعبيرى با مقام عصمت، سازگار است؟

جواب اين است كه پيامبر اكرم (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم) بيم آن داشتند كه مردم در اثر ضعف ايمان، اين اقدام را كه به دستور خداى متعال و براى شكستن يكى از سنتهاى غلط جاهليّت (همسان شمردن فرزند خوانده با فرزند حقيقى) انجام مى‌گرفت حمل بر تمايل شخصى آن حضرت كنند و موجب ارتداد ايشان از دين شود، و خداى متعال در اين آيه شريفه، پيامبر خود را آگاه مى‌سازد كه مصلحت اين سنت شكنى، مهمتر و ترس از مخالفت با اراده الهى مبنى بر مبارزه عملى پيامبرش با اين پندار غلط، سزاوارتر است. پس اين آيه شريفه

[1]سوره فتح، آيه 2.[2]سوره احزاب، آيه 37.


صفحه 214

به هيچ وجه در مقام نكوهش و سرزنش آن حضرت نيست.

10- شبهه دهم آنكه: قرآن كريم در مواردى پيامبر اكرم (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم) را مورد عتاب، قرار داده است از جمله در مورد اجازه‌اى كه پيامبر اكرم (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم) مبنى بر ترك شركت در جنگ، به بعضى از افراد داده بود مى‌فرمايد:«عَفَا اللّهُ عَنْكَ لِمَ أَذِنْتَ لَهُمْ»1و در مورد تحريم بعضى از امور حلال، بخاطر جلب رضايت بعضى از همسرانش مى‌فرمايد:«يا أَيُّهَا النَّبِيُّ لِمَ تُحَرِّمُ ما أَحَلَّ اللّهُ لَكَ تَبْتَغِي مَرْضاتَ أَزْواجِكَ»2و چنين عتابهايى چگونه با عصمت آن حضرت، سازگار است؟

پاسخ اين است كه اينگونه خطابها در واقع «مدح در قالب عتاب» است و دلالت بر نهايت عطوفت و دلسوزى پيامبر اسلام (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم) دارد كه حتى منافقان و بيماردلان را نيز نااميد نمى‌كرد و پرده از رازشان برنمى داشت و نيز رضايت خاطر همسرانش را مقدّم بر خواسته هاى خودش مى‌داشت و كار مباحى را بوسيله سوگند بر خودش حرام مى‌كرد نه اينكه (العياذ باللّه) حكم خدا را تغيير دهد و حلالى را بر مردم حرام سازد.

در حقيقت، اين آيات از يك نظر، شبيه آياتى است كه به تلاش و دلسوزى فوق العاده آن حضرت براى هدايت كافران، اشاره مى‌كند مانند:«لَعَلَّكَ باخِعٌ نَفْسَكَ أَلاّ يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ»3يا آياتى كه دلالت بر تحمل رنج فراوان در راه عبادت خداى متعال دارد مانند«طه. ما أَنْزَلْنا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقى»4و بهرحال، منافاتى با عصمت آن حضرت ندارد.

[1]سوره توبه، آيه 43.[2]سوره تحريم، آيه اول.[3]سوره شعراء، آيه 3.[4]سوره طه، آيه اول.


صفحه 215

پرسش

1- شخص معصوم چه امتياز اختيارى بر ديگران دارد؟ و كارى كه مستند به عصمت الهى باشد چه استحقاقى را براى پاداش بوجود مى‌آورد؟

2- چرا انبياء و اولياء خدا خودشان را گنهكار مى‌دانستند و به تضرع و استغفار مى‌پرداختند؟

3- تصرف شيطان در مورد انبياء (عليهم السلام) چگونه با عصمت ايشان مى‌سازد؟

4- عصيان و نسيانى كه در قرآن كريم به حضرت آدم (عليه السلام) نسبت داده شده چگونه با عصمت وى سازگار است؟

5- اگر همه انبياء (عليهم السلام) معصوم بوده‌اند چرا حضرت ابراهيم و حضرت يوسف (عليهما السلام) دروغ گفته اند؟

6- شبهه مربوط به عصمت حضرت موسى (عليه السلام) و پاسخ آنرا بيان كنيد.

7- اگر ادراك وحى، خطاناپذير است چرا خداى متعال مكرراً پيامبر اكرم (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم) را از شك و ترديد در رسالتش نهى مى‌كند؟

8- نسبت دادن گناه به پيامبر اسلام در سوره فتح چگونه با عصمت آن حضرت سازگار است؟

9- شبهه مربوط به داستان زيد و پاسخ آنرا بيان كنيد.

10- شبهه مربوط به عتاب پيغمبر اكرم (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم) چيست؟ و جواب آن كدام است؟


صفحه 216

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 217

درس بيست و هفتم

معجزه

ـ راههاى اثبات نبوّت

ـ تعريف معجزه

شامل:ـامور خارق العاده

ـ خارق العاده هاى الهى

ـ ويژگى معجزات انبياء


صفحه 218

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 219

راههاى اثبات نبوّت

سومين مسأله بنيادى در بخش نبوّت اين است كه صدق ادعاى پيامبران راستين و كذب مدعيان دروغين را چگونه مى‌توان براى ديگران اثبات كرد؟

بدون شك اگر فردى تبهكار و آلوده به گناهانى باشد كه عقل هم زشتى آنها را درك مى‌كند چنين كسى قابل اعتماد و تصديق نخواهد بود و با توجه به شرط عصمت در پيامبران مى‌توان كذب ادعاى وى را اثبات كرد مخصوصاً اگر دعوت به امورى كند كه مخالف عقل و فطرت انسان باشد يا در سخنانش تناقضاتى يافت شود.

از سوى ديگر، ممكن است حسن سوابق فرد بگونه‌اى باشد كه افراد بى غرض، اطمينان به صدق وى پيدا كنند بويژه اگر عقل هم به صحّت محتواى دعوت او گواهى دهد. نيز ممكن است پيامبرى كسى با پيشگويى و معرفى پيامبر ديگر، ثابت شود بطورى كه براى افراد حقيقت جو، جاى شك و شبهه‌اى باقى نمى‌ماند.

اما در صورتى كه مردمى قرائن اطمينان بخشى در دست نداشتند و بشارت و تأييدى هم از ديگر پيامبران به ايشان نرسيده بود طبعاً نياز به راه ديگرى براى اثبات نبوّت خواهند داشت. و خداى متعال بر حسب حكمت بالغه‌اش اين راه را گشوده و معجزاتى به پيامبران داده است كه نشانه هايى بر صدق ادّعاى ايشان باشد و از اينروى، آنها را «آيات»1(= نشانه ها) ناميده

[1]واژه «آيات» كاربردهايى نيز دارد كه از جمله آنها نشانه هاى علم و قدرت و حكمت الهى در پديده هاى هستى است خواه عادى و خواه غيرعادى.


صفحه 220

است.

حاصل آنكه: صدق ادّعاى پيامبر راستين را از سه راه مى‌توان ثابت كرد:

1- از راه قرائن اطمينان بخش، مانند راستى و درستى و عدم انحراف از مسير حق و عدالت در طول زندگى. اما اين راه در مورد پيامبرانى وجود دارد كه سالها در ميان مردم، زندگى كرده و داراى منش شناخته شده‌اى باشند. ولى اگر پيامبرى مثلاً در عنفوان جوانى و پيش از آنكه مردم پى به شخصيت و منش ثابت او ببرند مبعوث به رسالت شد نمى‌توان صحّت ادّعاى او را از راه چنين قرائنى شناخت.

2- معرفى پيامبر پيشين يا معاصر. اين راه هم اختصاص به مردمى دارد كه پيامبر ديگرى را شناخته و از بشارت و تأييد وى اطلاع يافته باشند و طبعاً درباره نخستين پيامبر هم موردى نخواهد داشت.

3- از راه ارائه معجزه كه مى‌تواند كارآيى گسترده و همگانى داشته باشد. از اينروى به توضيح اين راه مى‌پردازيم.

تعريف معجزه

معجزه عبارتست از: امر خارق العاده‌اى كه با اراده خداى متعال از شخص مدّعى نبوت، ظاهر شود و نشانه صدق ادّعاى وى باشد.

چنانكه ملاحظه مى‌شود اين تعريف، مشتمل بر سه مطلب است:

الف- پديده هاى خارق العاده‌اى وجود دارد كه از راه اسباب و علل عادى و متعارف، پديد نمى‌آيد.

ب- برخى از اين امور خارق العاده، با اراده الهى و با اذن خاص خداى متعال، از پيامبران، ظهور مى‌كند.

ج- چنين امر خارق العاده‌اى مى‌تواند نشانه صدق ادّعاى پيامبر باشد و در اين صورت، اصطلاحاً «معجزه» ناميده مى‌شود.