است.
حاصل آنكه: صدق ادّعاى پيامبر راستين را از سه راه مىتوان ثابت كرد:
1- از راه قرائن اطمينان بخش، مانند راستى و درستى و عدم انحراف از مسير حق و عدالت در طول زندگى. اما اين راه در مورد پيامبرانى وجود دارد كه سالها در ميان مردم، زندگى كرده و داراى منش شناخته شدهاى باشند. ولى اگر پيامبرى مثلاً در عنفوان جوانى و پيش از آنكه مردم پى به شخصيت و منش ثابت او ببرند مبعوث به رسالت شد نمىتوان صحّت ادّعاى او را از راه چنين قرائنى شناخت.
2- معرفى پيامبر پيشين يا معاصر. اين راه هم اختصاص به مردمى دارد كه پيامبر ديگرى را شناخته و از بشارت و تأييد وى اطلاع يافته باشند و طبعاً درباره نخستين پيامبر هم موردى نخواهد داشت.
3- از راه ارائه معجزه كه مىتواند كارآيى گسترده و همگانى داشته باشد. از اينروى به توضيح اين راه مىپردازيم.
تعريف معجزه
معجزه عبارتست از: امر خارق العادهاى كه با اراده خداى متعال از شخص مدّعى نبوت، ظاهر شود و نشانه صدق ادّعاى وى باشد.
چنانكه ملاحظه مىشود اين تعريف، مشتمل بر سه مطلب است:
الف- پديده هاى خارق العادهاى وجود دارد كه از راه اسباب و علل عادى و متعارف، پديد نمىآيد.
ب- برخى از اين امور خارق العاده، با اراده الهى و با اذن خاص خداى متعال، از پيامبران، ظهور مىكند.
ج- چنين امر خارق العادهاى مىتواند نشانه صدق ادّعاى پيامبر باشد و در اين صورت، اصطلاحاً «معجزه» ناميده مىشود.
اينك به توضيحى پيرامون عناصر سه گانه تعريف فوق مىپردازيم.
امور خارق العاده
پديده هايى كه در اين جهان، پديد مىآيد غالباً از راه اسباب و عللى است كه با آزمايشهاى گوناگون، قابل شناخت مىباشد مانند اكثريت قريب به اتفاق پديده هاى فيزيكى و شيميايى و زيستى و روانى. ولى در موارد نادرى، پارهاى از اين پديده ها بگونه ديگرى تحقق مىيابد و مىتوان كليّه اسباب و علل آنها را بوسيله آزمايشهاى حسى شناخت و شواهدى يافت مىشود كه در پيدايش اينگونه پديده ها نوع ديگرى از عوامل، مؤثر است مانند كارهاى شگفت انگيزى كه مرتاضان، انجام مىدهند و متخصصان علوم مختلف، گواهى مىدهند كه اين كارها براساس قوانين علوم مادى و تجربى، انجام نمىيابد. چنين امورى را «خارق العاده» مىنامند.
خارق العاده هاى الهى
امور خارق العاده را مىتوان به دو بخش كلى، تقسيم كرد: يكى امورى كه هر چند اسباب و علل عادى ندارد، اما اسباب غيرعادى آنها كم و بيش در اختيار بشر قرار مىگيرد و مىتوان با آموزشها و تمرينهاى ويژهاى به آنها دست يافت مانند كارهاى مرتاضان. بخش ديگر، كارهاى خارق العادهاى است كه تحقق آنها مربوط به اذن خاص الهى مىباشد. و اختيار آنها بدست افرادى كه ارتباط با خداى متعال ندارند سپرده نمىشود و از اينروى داراى دو ويژگى اساسى است. اولا قابل تعليم و تعلّم نيست، و ثانياً تحت تأثير نيروى قويترى قرار نمىگيرد و مغلوب عاملِ ديگرى واقع نمىشود. اينگونه خوارق عادت، مخصوص بندگان برگزيده خداست و هرگز در دام گمراهان و هوسبازان نمىافتد ولى اختصاص به پيامبران ندارد بلكه گاهى ساير اولياء خدا هم از آنها برخوردار مىشوند و از اينروى، باصطلاح كلامى، همه آنها را «معجزه» نمىخوانند و معمولاً چنين كارهايى كه از غير پيامبران سرمى زند بنام «كرامت» موسوم مىگردد چنانكه علمهاى غيرعادى الهى هم منحصر به «وحى نبوّت» نيست و هنگامى كه چنين علمهايى به ديگران داده شود بنام «الهام» و «تحديث» و مانند آنها ناميده مىشود.
ضمناً راه بازشناسى اين دو نوع از خوارق عادت «الهى و غيرالهى» نيز معلوم شد يعنى اگر انجام دادن امر خارق العادهاى قابل تعليم و تعلّم باشد يا فاعل ديگرى بتواند جلو ايجاد يا ادامه آنرا بگيرد و اثرش را خنثى سازد از قبيل خوارق عادت الهى نخواهد بود. چنانكه تبهكارى و فساد عقايد و اخلاق شخص را مىتوان نشانه ديگرى بر عدم ارتباط وى با خداى متعال، و شيطانى يا نفسانى بودن كارهايش بحساب آورد.
در اينجا مناسب است به نكته ديگرى اشاره كنيم كه فاعل كارهاى خارق العاده الهى را مىتوان خداى متعال دانست (علاوه بر فاعليتى كه نسبت به همه مخلوقات و از جمله پديده هاى عادى دارد) از اين نظر كه تحقق آنها منوط به اذن خاص وى مىباشد1، و مىتوان آنها را به وسايطى مانند فرشتگان يا پيامبران، نسبت داد به لحاظ نقشى كه بعنوان واسطه يا فاعل قريب دارند چنانكه در قرآن كريم، احياء مردگان و شفاء بيماران و خلق طير، به حضرت عيسى (عليه السلام) نسبت داده شده است2و بين اين دو نسبت، تعارض و تضادى وجود ندارد زيرا فاعليّت الهى در طول فاعليّت بندگان است.
ويژگى معجزات انبياء
سومين مطلبى كه در تعريف معجزه، به آن اشاره شد كه معجزات پيامبران، نشانه صدق ادّعاى ايشان است و از اينروى، هنگامى كه امر خارق العادهاى باصطلاح خاصّ كلامى «معجزه» ناميده مىشود كه علاوه بر استناد به اذن خاص الهى، بعنوان دليلى بر پيامبرى پيامبران پديد آيد. و با اندكى تعميم در مفهوم آن، شامل امور خارق العادهاى نيز مىشود كه بعنوان دليل بر صدق ادّعاى امامت، انجام يابد. و بدين ترتيب، اصطلاح «كرامت» اختصاص مىيابد به ساير خارق العاده هاى الهى كه از اولياء خدا صادر مىشود در برابر خوارق عادتى كه مستند به نيروهاى نفسانى و شيطانى است مانند سحر و كهانت و اعمال مرتاضان، اينگونه اعمال، هم قابل تعليم و تعلّم است و هم بوسيله نيروى قويترى مغلوب مىگردد و معمولاً الهى نبودنِ آنها را مىتوان از راه فساد عقايد و اخلاقِ صاحبانشان نيز شناخت.
[1]ر. ك: سوره رعد آيه 37، سوره غافر آيه 78.[2]ر. ك: سوره آل عمران آيه 49، سوره مائده آيه 110.
نكتهاى كه در اينجا بايد به آن توجه كرد اين است كه آنچه را معجزات انبياء (عليهم السلام) مستقيماً اثبات مىكند صدق ايشان در ادّعاى نبوّت است و اما صحّت محتواى رسالت، و لزوم اطاعت از فرمانهايى كه ابلاغ مىكنند مع الواسطه و بطور غيرمستقيم، ثابت مىشود. و به ديگر سخن: نبوّت انبياء (عليهم السلام) با دليل عقلى، و اعتبار محتواى پيامهايشان با دليل تعبّدى، اثبات مىگردد1
پرسش
1- پيامبران راستين را از چه راههايى مىتوان شناخت؟ و چه فرقى بين اين راهها وجود دارد؟
2- نشانه هاى كذب مدّعيان دروغين چيست؟
3- معجزه را تعريف كنيد؟
4- امور خارق العاده كدامند؟
5- فرق خارق العاده هاى الهى با غيرالهى چيست؟
6- خارق العاده هاى الهى را از چه راههايى مىتوان شناخت؟
7- ويژگى معجزات انبياء در ميان خارق العاده هاى الهى چيست؟
8- اصطلاحات معجزه و كرامت را بيان كنيد.
9- معجزه، كار خداست يا كار پيامبر؟
10- معجزه، دليل بر صدق پيامبر است يا بر صحّت محتواى پيام؟
[1]ر. ك: درس چهارم و درس بيست و يكم از همين كتاب.
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
درس بيست و هشتم
حلّ چند شبهه
ـ آيا اعجاز، اصل عليّت را نقض نمىكند؟
شامل: آيا خرق عادت، بمنزله تغيير در سنّت الهى نيست؟
ـ چرا پيامبر اسلام از ارائه معجزات، خوددارى مىكرد؟
ـ آيا معجزات، برهان عقلى است يا دليل اقناعى؟
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
حلّ چند شبهه
پيرامون مسأله اعجاز، شبهاتى مطرح مىشود كه اينك به ذكر و توضيح آنها مىپردازيم:
1- شبهه اول آنكه: هر پديده مادّى، علت خاصى دارد كه مىتوان آنرا به كمك آزمايشهاى علمى شناخت، و ناشناخته بودن علت پديدهاى كه معلول نقص ابزارهاى آزمايشگاهى مىباشد را نمىتوان دليلى بر عدم وجود علت عادى براى پديدهاى قلمداد كرد. بنابراين، پديده هاى خارق العاده را تنها به اين عنوان مىتوان پذيرفت از علل و عوامل ناشناختهاى بوجود مىآيند. و حداكثر، آگاهى از علل آنها در زمانى كه هنوز ناشناخته هستند را مىتوان امرى اعجازآميز بحساب آورد. و اما انكار علل قابل شناخت بوسيله آزمايشهاى علمى، بمعناى نقض اصل عليّت و مردود است.
پاسخ اين است كه اصل عليّت، بيش از اين، اقتضائى ندارد كه براى هر موجود وابسته و معلولى، علتى اثبات شود و اما اينكه هر علتى بايد لزوماً قابل شناخت بوسيله آزمايشهاى علمى باشد به هيچ وجه لازمه اصل عليّت نيست و دليلى هم بر آن نمىتوان يافت زيرا بُرد آزمايشهاى علمى، محدود به امور طبيعى است و هرگز نمىتوان وجود يا عدم امور ماوراء طبيعى يا عدم تأثير آنها را بوسيله ابزارهاى آزمايشگاهى، ثابت كرد.
و اما تفسير اعجاز به آگاهى از علل ناشناخته، صحيح نيست زيرا اگر اين آگاهى از راه علل عادى، بدست آمده باشد تفاوتى با ساير پديده هاى عادى نخواهد داشت و به هيچ وجه نمىتوان آنرا امرى خارق العاده بحساب آورد، و اگر آگاهى مزبور بصورت غيرعادى، حاصل شده باشد