پرسش
1- حكمتهاى تعدّد انبياء را بيان كنيد.
2- وظيفه مردم نسبت به دعوت همه انبياء و دستورات ايشان چيست؟
3- در چه صورتى فرستادن پيامبر جديد، ضرورتى نخواهد داشت؟
4- تعداد انبياء و رُسُل را بيان كنيد.
5- فرق بين نبى و رسول چيست؟ و چه نسبتى از نظر مفهوم و از نظر مصداق بين آنها وجود دارد؟
6- پيامبران چه برتريهايى از نظر مناصب الهى بر يكديگر داشته اند؟
7- پيامبران اولوالعزم چه كسانى هستند؟ و ويژگيهاى ايشان كدام است؟
8- آيا تعدّد پيامبر در زمان واحد، ممكن است؟ در صورت امكان، چه نمونه هايى را مىتوانيد ذكر كنيد؟
9- چه اوصاف ديگرى از انبياء الهى مىشناسيد؟
10- رفتار جنيان از نظر ايمان و كفر به انبياء چگونه بوده است؟
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
درس سىام
مردم و پيامبران
ـ مقدمه
ـ واكنش مردم در برابر پيامبران
شامل: علل و انگيزه هاى مخالفت با انبياء
ـ شيوه هاى برخورد با انبياء
ـ برخى از سنت هاى الهى در تدبير جوامع
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
مقدّمه
قرآن كريم هنگامى كه از پيامبران پيشين ياد مىكند و گوشه هايى از زندگى درخشان و پربركت ايشان را شرح مىدهد و زنگار تحريفات عمدى و غيرعمدى را از صفحات نورانى تاريخ ايشان مىزدايد اهتمام فراوانى به بيان واكنش هاى امتها در برابر انبياء (عليهم السلام) مبذول مىدارد: از يك سوى، به بيان موضع گيريهاى مردم در برابر پيامبران خدا و علل و عوامل مخالفتهاى ايشان مىپردازد؛ و از سوى ديگر به روشهاى هدايت و تربيت انبياء و مبارزه آنان بر ضدّ عوامل كفر و شرك و انحراف، اشاره مىكند و نيز سنتهاى الهى را در تدبير جوامع، به ويژه از نظر ارتباط متقابل مردم با انبياء يادآور مىشود كه حاوى نكاتى بس آموزنده و روشنگر است.
اين مباحث هر چند ارتباط مستقيم با مسائل اعتقادى و كلامى ندارد ولى هم به جهت خصلت روشنگرانهاى كه پيرامون مسائل نبوت دارد و بسيارى از ابهامها را در اين زمينه مىزدايد و هم از نظر اهميتى كه در آموزندگى و سازندگى انسانها و پند و عبرت گرفتن از حوادث مهم تاريخى دارد از اهميت فوق العادهاى برخوردار مىباشد. از اينروى، در اين درس به مهمترين آنها اشاره مىكنيم.
واكنش مردم در برابر پيامبران
هنگامى كه پيامبران الهى بپا مىخاستند و مردم را به پرستش خداى يگانه1و اطاعت از دستورات او، بيزارى از بتها و معبودهاى باطل و پرهيز از شياطين و طاغوتها و ترك ظلم و افساد و گناهان و كارهاى زشت، دعوت مىكردند عموماً با انكار و مخالفت مردم مواجه مىشدند2و مخصوصاً فرمانروايان و ثروتمندان جامعه كه سرمست عيش و نوش3و مغرور به مال و مكنت يا علم و دانش خودشان4بودند، سرسختانه كمر مبارزه با ايشان را مىبستند و بسيارى از قشرهاى ديگر را به دنبال خودشان مىكشاندند و از پيروى راه حق بازمى داشتند5. و تدريجاً گروه اندكى كه غالباً از محرومان جامعه بودند به انبياء الهى ايمان مىآوردند6و كمتر اتفاق مىافتاد كه جامعهاى بر پايه عقايد صحيح و موازين عدل و قسط و مطيع فرمان خدا و پيامبران، تشكيل گردد آنچنانكه فى المثل در زمان حضرت سليمان (عليه السلام) تشكيل شد. هر چند بخشهايى از تعاليم انبياء تدريجاً در فرهنگ جوامع، نفوذ مىكرد و از جامعهاى به جامعه ديگر، انتقال مىيافت و مورد اقتباس، قرار مىگرفت و احياناً بعنوان ابتكارات سردمداران كفر، ارائه مىشد چنانكه بسيارى از نظامهاى حقوقى جهان، از شرايع آسمانى اقتباس كردهاند و بدون ذكر منبع و مآخذ، و بنام افكار و آراء خودشان عرضه داشته و مىدارند.
علل و انگيزه هاى مخالفت با انبياء
مخالفت با انبياء (عليهم السلام) علاوه بر انگيزه كلى «ميل به بى بند و بارى و پيروى از هواهاى نفسانى»7علل و انگيزه هاى ديگرى نيز داشته است. از جمله خودخواهى و غرور و خود برتربينى (استكبار) بود كه بيشتر در ميان اشراف و نخبگان و ثروتمندان، بروز مىكرد8.
[1]ر. ك: سوره نحل: آيه 36، سوره انبياء: آيه 25، سوره فصّلت: آيه 14 و سوره احقاف: آيه 21.[2]ر. ك: سوره ابراهيم: آيه 9، سوره مؤمنون: آيه 44.[3]ر. ك: سوره سبأ: آيه 34.[4]ر. ك: سوره غافر: آيه 83، سوره قصص: آيه 78، سوره زمر: آيه 49.[5]ر. ك: سوره احزاب: آيه 67، سوره سبأ: آيه 31-33.[6]ر. ك: سوره هود: آيه 40، و آيات 27-31.[7]ر. ك: سوره مائده: آيه 70.[8]ر. ك: سوره غافر: آيه 56، سوره اعراف: آيه 76.
ديگرى تعصبات و پايبندى به سنتهاى پيشينيان و نياكان و ارزشهاى غلطى بود كه در ميان جوامع مختلف، رواج داشت1.
همچنين حفظ منابع اقتصادى و موقعيتهاى اجتماعى، انگيزه نيرومندى براى ثروتمندان و حكمرانان و دانشمندان بود2، و از سوى ديگر، جهل و ناآگاهى توده هاى مردم، عامل بزرگى براى فريب خوردن از سردمداران كفر، و پيروى از بزرگان و اكثريت جامعه بود و موجب اين مىشد كه به اوهام و پندارهاى خودشان دل، خوش كنند و از ايمان به آيينى كه جز افراد معدودى آنرا نپذيرفته بودند سرباز زنند آن هم افرادى كه غالباً از موقعيت اجتماعى چشمگيرى بهرهمند نبودند و از طرف بزرگان قوم و اكثريت جامعه، طرد مىشدند. ضمناً فشار قشر حاكم و زورگويان را نبايد از نظر دور داشت3.
شيوه هاى برخورد با انبياء
مخالفان انبياء براى جلوگيرى از پيشرفت كار ايشان با شيوه هاى گوناگون به مبارزه مىپرداختند:
الف- تحقير و استهزاءنخست گروهى مىكوشيدند كه شخصيت پيام آوران الهى را بوسيله تحقير و استهزاء و توهين و مسخره كردن بكوبند4تا توده هاى مردم نسبت به ايشان بى اعتناء شوند.
ب- افتراء و نسبتهاى نارواسپس دست به دروغ و افتراء مىزدند و نسبتهاى ناروا به ايشان مىدادند و از جمله آنان را «سفيه» و «مجنون» مىخواندند5و هنگامى كه معجزهاى را اظهار مىكردند تهمت سحر و افسون به ايشان مىزدند6
[1]ر. ك: سوره بقره: آيه 170، سوره مائده: آيه 104، سوره اعراف: آيه 28، سوره يونس: آيه 78، سوره انبياء: آيه 53، سوره شعراء: آيه 74، سوره لقمان: آيه 21، سوره لقمان: آيه 21، سوره زخرف: آيه 22-23.[2]ر. ك: سوره هود: آيه 84-86، سوره قصص: آيه 76-79، سوره توبه: آيه 34.[3]ر. ك: سوره ابراهيم: آيه 21، سوره فاطر: آيه 47، سوره هود: آيه 27، سوره شعراء: آيه 111.[4]ر. ك: سوره حجر: آيه 11، سوره يس: آيه 30، سوره زخرف: آيه 7، سوره مُطفّفين: آيه 29-32.[5]ر. ك: سوره اعراف: آيه 66، سوره بقره: آيه 13، سوره مؤمنون: آيه 25.[6]ر. ك: سوره الذاريات: آيه 39، 52، 53، سوهر انبياء: آيه 3، سوره قمر: آيه 2.
و افسانه ها مىناميدند1.
ج- مجادله و مغالطههنگامى كه فرستادگان خدا با لسان حكمت و استدلال برهانى سخن مىگفتند يا با شيوه «جدال احسن» به بحث و گفتگو مىپرداختند يا مردم را موعظه و نصيحت مىكردند و نسبت به پيامدهاى كفر و شرك و طغيان، هشدار مىدادند و نتايج سودمند و خوش فرجام خداپرستى را بازگو مىنمودند و مژده سعادت دنيا و آخرت به مؤمنان و صالحان مىدادند و در چنين موقعى سردمداران كفر مردم را از گوش دادن به سخنان ايشان منع مىكردند و سپس با منطقى ضعيف و ابلهانه به ايشان پاسخ مىدادند و مىكوشيدند توده هاى مردم را با سخنان آراسته بفريبند2و از پيروى انبياء (عليهم السلام) باز دارند و غالباً به روش و منش پيشينيان و نياكان، استناد مىكردند3و مال و ثروت و پيشرفتهاى مادى خودشان را به رخ آنان مىكشيدند و ضعف و عقب ماندگيهاى مادى پيروان انبياء را دليل نادرستى، عقايد و رفتارشان قلمداد مىكردند4. و بهانه هايى را دستاويز خودشان قرار مىدادند از اين قبيل كه چرا خدا رسولان و سفيران خود را از ميان فرشتگان، انتخاب نكرده است؟ يا چرا فرشتهاى را به همراه آنان نفرستاده است؟ يا چرا ايشان را از مزاياى مالى و اقتصادى چشمگيرى بهرهمند نساخته است؟5و گهگاه لجاجت را بدان جا مىرساندند كه مىگفتند: ما در صورتى ايمان مىآوريم كه به خودمان وحى شود يا خدا را ببينيم و سخنانش را بىواسطه بشنويم!6
د- تهديد و تطميعشيوه ديگرى كه در قرآن كريم از بسيارى از امتها نقل شده اين است كه پيامبران خدا و پيروانشان را تهديد به انواع شكنجه و اخراج از شهر و وطن و سنگسار
[1]ر. ك: سوره انعام: آيه 25، سوره انفال: آيه 24، سوره مؤمنون: آيه 83، سوره فرقان: آيه 5، سوره نمل: آيه 68، سوره احقاف: آيه 17، سوره قلم: آيه 15، سوره مُطفّفين: آيه 13.[2]ر. ك: سوره نوح: آيه 7، سوره فصلت: آيه 26، سوره انعام: آيه 112، 121، سوره غافر: آيه 5، 35، سوره اعراف: آيه 70، 71، سوره كهف: آيه 56.[3]ر. ك: سوره بقره: آيه 170، سوره مائده: آيه 104، سوره اعراف: آيه 28، سوره انبياء: آيه 53، سوره يونس: آيه 78، سوره لقمان: آيه 21.[4]ر. ك: سوره يونس: آيه 88، سوره سباء: آيه 35، سوره قلم: آيه 14، سوره مريم: آيه 77، سوره مدثّر: آيه 12، سوره مزمل: آيه 11، سوره احقاف: آيه 11.[5]ر. ك: سوره انعام: آيات 7-9، سوره اسراء: آيات 90-95، سوره فرقان: آيات 4-8.[6]ر. ك: سوره بقره: آيه 118، سوره انعام: آيه 124، سوره نساء: آيه 153.