باشد.
از اينروى، لازم است اين مسأله را مورد بحث قرار دهيم كه: آيا رسالت پيامبر اسلام(ص) جهانى و جاودانى است، يا اختصاص به قوم معيّن يا زمان محدودى داشته است؟
روشن است كه چنين مسألهاى را نمىتوان با روش عقلى خالص، مورد بررسى قرار داد بلكه بايد از روش تحقيق در علوم نقلى و تاريخى، بهره گرفت يعنى بايد به اسناد و مدارك معتبر، مراجعه كرد.
و كسى كه حقّانيت قرآن كريم و نبوّت و عصمت پيامبر اسلام(ص) را احراز كرده باشد براى وى هيچ مدركى معتبرتر از كتاب و سنت نخواهد بود.
جهانى بودن اسلام
جهانى بودن دين اسلام و عدم اختصاص آن به قوم يا منطقه خاصى، از ضروريّات اين آيين الهى است و حتى كسانى هم كه ايمان به آن ندارند مىدانند كه دعوت اسلام، همگانى بوده و محدود به منطقه جغرافيايى خاصّى بنوده است.
افزون بر اين، شواهد تاريخى فراوان وجود دارد كه پيامبر اكرم(ص) به سران كشورها مانند قيصر روم و پادشاه ايران و فرمانروايان مصر و حبشه و شامات و نيز به رؤساى قبائل مختلف عرب و... نامه نوشتند و پيك ويژه بسوى آنان گسيل داشتند و همگان را دعوت به پذيرفتن اين دين مقدّس كرده از پيامدهاى وخيم كفر و استنكاف از پذيرفتن اسلام، بر حذر داشتند1. و اگر دين اسلام، جهانى نبود چنين دعوت عمومى انجام نمىگرفت و ساير اقوام و امتها هم عذرى براى عدم پذيرش مىداشتند.
بنابراين نمىتوان بين ايمان به حقّانيت اسلام و ضرورت عمل بر طبق اين شريعت الهى، تفكيكى قائل شد و در نتيجه، كسانى را از موظف بودن به پيروى عملى از اين آيين الهى، مستثنى دانست.
[1]نامه هاى پيامبر اكرم(ص) در كتابهاى معتبر تاريخى، ضبط شده و مجموعه آنها بصورت كتاب مستقلى بنام «مكاتب الرسول» گردآورى شده است.
دلايل قرآنى بر جهانى بودن اسلام
همانگونه كه اشاره شد بهترين دليل و معتبرترين مدرك براى اثبات اينگونه مطالب، قرآن كريم است كه حقّانيت و اعتبار آن در درسهاى گذشته، واضح گرديد. و كسى كه يك مرور اجمالى بر اين كتاب الهى بكند با كمال روشنى در خواهد يافت كه دعوت آن، عمومى و همگانى است و اختصاص به قوم و اهل نژاد و زبان معيّنى ندارد.
از جمله، در آيات زيادى همه مردم را بعنوان«يا أَيُّهَا النّاس»1«يا بَنِي آدَم»2مورد خطاب، قرار داده و هدايت خود را شامل همه انسانها«النّاس3والْعالَمِين4»دانسته است. و همچنين در آيات فراوانى رسالت پيامبر اكرم(ص) را براى همه مردم«النّاس5والْعالَمِين6»ثابت كرده، و در آيهاى شمول دعوت وى را نسبت به هر كسى كه از آن، مطّلع شود مورد تأكيد قرار داده است7. و از سوى ديگر، پيروان ساير اديان را بعنوان «اهل كتاب» مورد خطاب و عتاب قرار داده8و رسالت پيامبر اكرم(ص) را در مورد آنان تثبيت فرموده، و اساساً هدف از نزول قرآن كريم بر پيامبر اكرم(ص) را پيروزى اسلام بر ساير اديان، شمرده است9.
با توجه به اين آيات، جاى هيچگونه شك و شبههاى درباره همگانى بودن دعوت قرآن كريم و جهانى بودن دين مقدّس اسلام، باقى نمىماند.
جاودانى بودن اسلام
آيات مزبور همانگونه كه با بكار گرفتن الفاظ عامّ (مانند بنى آدم و الناس و العالمين) و با متوجه كردن خطاب به اقوام غيرعرب و پيروان ساير اديان (مانند«يا أَهْلَ الْكِتاب») عموميّت و جهانى بودن اسلام را ثابت مىكند همچنين با اطلاق زمانى، محدوديّت و مقيّد بودن آنرا به
[1]ر. ك: سوره بقره: آيه 21، سوره نساء: آيه 1، 174، سوره فاطر: آيه 15.[2]ر. ك: سوره اعراف: آيه 26، 27، 28، 31، 35، سوره يس: آيه 60.[3]ر. ك: سوره بقره: آيه 185، 187، سوره آل عمران: آيه 138، سوره ابراهيم: آيه 1، 52، سوره جاثيه: آيه 20، سوره زمر: آيه 41، سوره نحل: آيه 44، سوره كهف: آيه 54، سوره حشر: آيه 21.[4]ر. ك: سوره انعام: آيه 90، سوره يوسف: آيه 104، سوره تكوير: آيه 27، سوره قلم: آيه 52.[5]ر. ك: سوره نساء: آيه 79، سوره حج: آيه 49، سوره سبأ: آيه 28.[6]ر. ك: سوره انبياء: آيه 107، سوره فرقان: آيه 1.[7]ر. ك: سوره انعام: آيه 19.[8]ر. ك: سوره آل عمران: آيه 65، 70، 71، 98، 99، 110، سوره مائده: آيه 15، 19.[9]ر. ك: سوره توبه: آيه 33، سوره فتح: آيه 38، سوره صف: آيه 9.
زمان معينى نفى مىكند و بويژه، تعبير«لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّه»1جاى هيچگونه شبههاى باقى نمىگذارد. همچنين مىتوان به آيه (42) از سوره فصّلت، استدلال كرد كه مىفرمايد:«وَ إِنَّهُ لَكِتابٌ عَزِيزٌ. لا يَأْتِيهِ الْباطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ تَنْزِيلٌ مِنْ حَكِيم حَمِيد»و دلالت دارد بر اينكه هيچگاه قرآن كريم، صحّت و اعتبار خود را از دست نخواهد داد. نيز دلايل خاتميّت پيامبر اسلام(ص) (كه در درس ديگرى مورد بحث، واقع مىشود) هرگونه توهّمى را نسبت به امكان نسخ شدن اين دين الهى بوسيله پيامبر و شريعت ديگرى، باطل مىسازد. و نيز روايات فراوانى به اين مضمون، وارد شده است:«حلال محمد حلال الى يوم القيامة، و حرامه حرام الى يوم القيامة»2علاوه بر اينكه جاودانى بودن اسلام، مانند جهانى بودن آن، از ضروريات ان دين الهى و بى نياز از دليلى زائد بر دلايل حقّانيت اسلام است.
حلّ چند شبهه
دشمنان اسلام كه براى جلوگيرى از گسترش اين دين الهى، از هيچگونه تلاشى فروگذار نكرده و نمىكنند، درصدد برآمدند كه با القاء شبهاتى چنين وانمود كنند كه دين اسلام فقط براى مردم عربستان نازل شده و رسالتى نسبت به ساير مردم نداشته است!
از جمله به آياتى تشبّت كردهاند كه پيامبر اكرم(ص) را مأمور هدايت خويشان و نزديكان خودش يا اهل مكه و حوالى آن كرده است3و نيز آيه (69) از سوره مائده كه بعد از اشاره به يهود و صابئين و نصارى، ملاك سعادت را ايمان و عمل صاحل مىداند و نامى از پذيرفتن دين اسلام بعنوان شرط سعادت نمىبرد. علاوه بر اينكه در فقه اسلامى اهل كتاب، همسنگ مشركان نيستند بلكه با پرداختن جزيه (بجاى خمس و زكاتى كه مسلمانان مىپردازند) امنيت ايشان در پناه دولت اسلامى حفظ مىشود و مىتوانند به احكام شريعت خودشان عمل كنند و اين، نشانه به رسميّت شناختن اين اديان است.
در پاسخ بايد گفت: آياتى كه خويشان پيامبر اكرم(ص) و اهل مكه را ذكر مىكند درصدد
[1]ر. ك: سوره توبه: آيه 33، سوره فتح: آيه 38، سوره صف: 9.[2]ر. ك: كافى: ج 1، ص 57، ج 2، ص 260، ج 24، ص 288، وسايل الشيعه: ج 18، ص 124.[3]ر. ك: سوره شعراء: آيه 214، سوره انعام: آيه 92، سوره شورى: آيه 7، سوره سجده: آيه 3، سوره قصص: آيه 46، پس 5 و 6.
بيان مراحل دعوت است كه از خويشان آن حضرت شروع مىشود و سپس به ساير اهل مكه و حوالى آن، گسترش مىيابد و سرانجام همه جهانيان را در برمى گيرد. و چنين آياتى را نمىتوان مختصّ آياتى شمرد كه رسالت آن حضرت را جهانى مىداند، زيرا علاوه بر آنكه لحن اين آيات، اباى از تخصيص دارد، لازمه چنين تخصيصى «تخصيص اكثر» است كه در عرف عقلاء، مستهجن و غيرقابل قبول مىباشد.
و اما آيه ياد شده از سوره مائده، در مقام بيان اين نكته است كه صرف انتساب به اين يا آن دين، براى رسيدن به سعادت حقيقى، كافى نيست بلكه عامل سعادت، ايمان واقعى و عمل به وظايفى است كه خداى متعال براى بندگانش مقرّر فرموده است و طبق دلايلى كه جهانى بودن و جاودانى بودن اسلام را اثبات مىكند وظيفه همه مردم بعد از ظهور پيامبر اسلام، عمل به احكام و قوانين اين دين است.
و اما امتيازى كه در اسلام براى اهل كتاب بر ساير كافران، منظور شده به معناى معاف بودن ايشان از پذيرفتن اسلام و عمل به احكام آن نيست بلكه در واقع، ارفاقى دنيوى است كه بنابر مصالحى در حق آنان روا داشته شده و به اعتقاد شيعه، همين ارفاق هم موقّتى است و در زمان ظهور ولى عصر عجّل الله فرجه الشريف حكم نهايى ايشان اعلام، و با آنان مانند ديگر كافران رفتار خواهد شد و اين مطلب را از جمله«لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّه»مىتوان استفاده كرد
پرسش
1- در چه صورتى بر همه مردم جهان، لازم است كه از شريعت اسلام، پيروى كنند؟
2- دلايل قرآنى بر جهانى و جاودانى بودن اسلام را بيان كنيد.
3- چه دلايل ديگرى براى اين مطلب، وجود دارد؟
4- توضيح دهيد آياتى كه پيامبر اسلام(ص) را مأمور هدايت نزديكان و اهل مكه مىكند دليل اختصاص رسالت آن حضرت به ايشان نيست.
5- توضيح دهيد كه آيه (69) از سوره مائده، دلالتى بر معاف بودن هيچ امتى از پيروى اسلام ندارد.
6- توضيح دهيد كه مجاز بودن اهل ذمّه به عمل كردن به شريعت خودشان نيز دليل معذور بودن آنان از پذيرفتن شريعت اسلام نيست.
درس سى و پنجم
خاتميّت
ـ مقدمه
ـ دليل قرآنى بر خاتميّت
شامل: دلايل روائى بر خاتميّت
ـ راز ختم نبوّت
ـ پاسخ به يك شبهه
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
مقدّمه
با توجه به جاودانى بودن دين اسلام، احتمال مبعوث شدن پيامبرى كه شريعت اسلام را نسخ كند نفى مىشود اما جاى چنين توهّمى باقى مىماند كه پيامبر ديگرى بيايد كه مبلغ و مروّج اسلام باشد، چنانكه بسيارى از پيامبران پيشين چنين مسئوليتى را بعهده داشتهاند خواه پيامبرانى كه معاصر پيامبر صاحب شريعت بودهاند مانند حضرت لوط (ع) كه معاصر حضرت ابراهيم (ع) و تابع شريعت وى بود، و خواه پيامبرانى كه بعد از پيامبر صاحب شريعت، مبعوث مىشدند و از او تبعيت مىكردند مانند اكثر انبياء بنى اسرائيل، از اينروى، بايد موضوع خاتميّت پيامبر اسلام(ص) را جداگانه مورد بحث قرار دهيم تا جاى چنين توهّمى نيز باقى نماند.
دليل قرآنى بر خاتميّت
يكى از ضروريّات اسلام اين است كه سلسله پيامبران (عليهم الصلوة و السلام) با پيغمبر اسلام(ص) ختم شده و بعد از آن حضرت هيچ پيامبرى نيامده و نخواهد آمد. و حتى بيگانگان نيز مىدانند كه اين موضوع، از جمله اعتقادات اسلامى است كه بايد هر مسلمان به آن، معتقد باشد و از اينروى، مانند ساير ضروريّات دين، نيازى به استدلال نخواهد داشت. در عين حال، مىتوان اين مطلب را هم از قرآن كريم هم از روايات متواتر، استفاده كرد.
قرآن كريم مىفرمايد:«ما كانَ مُحَمَّدٌ أَبا أَحَد مِنْ رِجالِكُمْ وَ لكِنْ رَسُولَ اللّهِ وَ خاتَمَ