بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 297

ديگران لازم خواهد بود1. و روشن است كه چنين نظرهايى تا چه حدّ مى‌تواند راه را براى سوء استفاده زورمندان و جبّاران و حيله گران، باز كند و موجبات پراكندگى و انحطاط مسلمانان را فراهم آورد.

در حقيقت، اهل سنّت با پذيرفتن مشروعيت امامت بدون نصب الهى، نخستين پايه تفكيك دين از سياست را نهاده‌اند و به عقيده شيعيان، همين امر، بزرگترين نقطه انحراف از مسير صحيح اسلام راستين و پرستش خدال متعال، در همه ابعاد و شئون زندگى است و نيز خاستگاه هزاران انحراف ديگرى است كه از زمان رحلت پيامبر اكرم(ص) در ميان مسلمانان، رخ داده يا خواهد داد.

از اينروى، ضرورت دارد كه شخص مسلمان، اين موضوع را با كمال جدّيت و دور از هرگونه تقليد و تعصّب، مورد تحقيق و بررسى قرار دهد2و مذهب حق را تشخيص داده با تمام توان، از آن حمايت كند.

ناگفته پيدا است كه بايد مصلحت كلى جهان اسلام را در نظر گرفت و از فراهم كردن زمينه براى بهره بردارى دشمنان اسلام از اختلاف و رويارويى طرفداران مذاهب مختلف، دورى جست و نبايد كارى كرد كه موجب بروز شكاف در صفوف مسلمانان شود و نتيجه‌اى جز ضعف جامعه اسلامى نخواهد داشت. ولى از سوى ديگر، نبايد حفظ وحدت و هماهنگى مسلمانان، مانع از تحقيق و تلاش در راه شناختن مذهب حق و ايجاد جوّ سالم براى بررسى مسائل امامت گردد مسائلى كه حل صحيح آنها تأثير بسزايى در سرنوشت مسلمانان و سعادت دنيا و آخرت آنان دارد.

[1]ر. ك: الاحكام السلطانيّه از ابويعلى، و ترجمه «السواد الاعظم» از ابوالقاسم سمرقندى، ص 40-42.[2]خوشبختانه دانشمندان بزرگ در اين زمينه هزاران كتاب به زبانهاى مختلف و با شيوه هاى گوناگون نوشته و راه تحقيق را كاملا بر روى جويندگان حق و حقيقت گشوده‌اند و براى نمونه مى‌توان از اين كتابها ياد كرد: عبقات الانوار، الغدير، دلائل الصدق، غاية المرام، و اثباة الهداة.

و به كسانى كه فرصت زيادى براى مطالعه ندارند سفارش مى‌كنيم كه كتاب «المراجعات» كه مجموعه‌اى از مكاتبات بين دو نفر علماء شيعه و سنّى است و كتاب «اصل الشيعة و اصولها» كه هر دو به زبان فارسى نيز ترجمه شده را مطالعه كنند.


صفحه 298

مفهوم امامت

امامت در لغت به معناى پيشوايى و رهبرى است و هر كسى كه متصدّى رهبرى گروهى شود «امام» ناميده مى‌شود و خواه در راه حق باشد يا در راه باطل، چنانكه در قرآن كريم، واژه«أَئِمَّةَ الْكُفْر»1درباره سران كفّار بكار رفته است، و كسى كه نمازگزاران به او اقتداء مى‌كنند «امام جماعت» ناميده مى‌شود.

اما در اصطلاح علم كلام، امامت عبارت است از: «رياست همگانى و فراگير بر جامعه اسلامى در همه امور دينى و دنيوى».

و ذكر كلمه «دنيوى» براى تأكيد بر وسعت قلمرو امامت است، و گرنه تدبير امور دنيوى جامعه اسلامى، جزيى از دين اسلام است.

از ديدگاه شيعه، چنين رياستى هنگامى مشروع خواهد بود كه از طرف خداى متعال باشد، و كسى كه اصالتاً (و نه به عنوان نيابت) داراى چنين مقامى باشد معصوم از خطا در بيان احكام و معارف اسلامى و نيز مصون از گناهان خواهد بود. در واقع، امام معصوم همه منصب هاى پيامبر اكرم(ص) به جز نبوت و رسالت را دارد و هم سخنان او در تبيين حقايق و قوانين و معارف اسلام، حجت است و هم فرمانهاى وى در امور مختلف حكومتى واجب الاطاعة مى‌باشد.

بدين ترتيب، اختلاف شيعه و سنّى در موضوع امامت، در سه مسأله ظاهر مى‌شود:

نخست آنكه امام بايد از طرف خداى متعال باشد.

دوم آنكه بايد داراى علم خدادادى و مصون از خطا باشد.

سوم آنكه بايد معصوم از گناه باشد.

البته معصوم بودن، مساوى با امامت نيست زيرا به اعتقاد شيعه حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) هم معصوم بودند هر چند مقام امامت را نداشتند، چنانكه حضرت مريم (سلام الله عليها) نيز داراى مقام عصمت بوده‌اند و شايد در ميان اولياء خدا كسان ديگرى نيز چنين مقامى را داشته‌اند هر چند ما اطلاعى از آنان نداريم و اساساً شناختن شخص معصوم جز از طريق

[1]ر. ك: سوره توبه، آيه 12


صفحه 299

معرفى الهى، ميسّر نيست.

پرسش

1- پيامبر اسلام(ص) غير از نبوت و رسالت، چه منصب هاى الهى ديگرى داشتند؟

2- نقطه اصلى اختلاف بين شيعه و سنّى چيست؟

3- پذيرفتن امامت بدون نصب الهى، چه پيامدهايى داشته است؟

4- معناى لغوى و اصطلاحى امامت را بيان كنيد.

5- مسائل بنيادى امامت كدامند؟


صفحه 300

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 301

درس سى و هفتم

نياز به وجود امام

شامل: مقدمه

ـ ضرورت وجود امام


صفحه 302

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 303

مقدّمه

بسيارى از كسانى كه تعمق و ژرف نگرى در مسائل اعتقادى ندارند چنين مى‌پندارند كه اختلاف شيعه و سنّى درباره امامت، جز اين نيست كه شيعيان معتقدند پيامبر اكرم(ص) على بن ابيطالب (ع) را براى جانشينى خود در اداره امور جامعه، تعيين كرده ولى اهل سنت معتقدند كه چنين چيزى انجام نگرفته و مردم به دلخواه خود، فرمانروايى را تعيين كردند و او جانشين را شخصاً برگزيد، و در مرحله سوم، تعيين فرمانروا به يك گروه شش نفرى سپرده شد، و خليفه چهارم بار ديگر با انتخاب عمومى تعيين گرديد. و بنابراين، روش خاصى براى تعيين فرمانروا در ميان مسلمانان، وجود نداشته است. و از اينروى، بعد از خليفه چهارم، هر كسى قدرت نظامى بيشترى داشت متصدى اين مقام شد چنانكه در كشورهاى غيراسلامى نيز كمابيش امر به همين منوال بود.

و به ديگر سخن: چنين تصور مى‌كنند كه شيعيان درباره تعيين نخستين امام، همان چيزى را معتقدند كه اهل سنّت درباره تعيين خليفه دوم از طرف خليفه اول، اعتقاد دارند با اين تفاوت كه نظر پيامبر اكرم(ص) مورد قبول مردم واقع نشد ولى نظر خليفه اول، از طرف مردم پذيرفته شد!

ولى صرف نظر از اين سؤال كه خليفه اول، اين حق را از كجا بدست آورده بود؟ و چرا رسول خدا (ص) براساس اعتقاد اهل سنّت به اندازه وى براى اسلام، دلسوزى نكرد و جامعه نوبنياد اسلامى را بى سرپرست رها كرد با اينكه هنگام بيرون رفتن از مدينه براى جهاد،


صفحه 304

جانشينى براى خودش معيّن مى‌كرد و با اينكه خود آن حضرت از وقوع اختلافات و فتنه ها در امّتش خبر داده بود، صرف نظر از اين سؤال ها و سؤال هاى ديگر، اساساً بايد توجه داشت كه اختلاف شيعه و سنّى، قبل از هر چيز در اين است، كه آيا امامت، يك مقام دينى و تابع تشريع و نصب الهى است يا يك سلطنت دنيوى و تابع عوامل اجتماعى؟ و شيعيان معتقدند كه حتى شخص پيامبر اكرم(ص) هم نقش استدلالى در تعيين جانشين خود نداشتند بلكه آنرا به امر الهى، انجام دادند. و در واقع، حكمت ختم نبوت با نصب امام معصوم، ارتباط دارد و با وجود چنين امامى است كه مصالح لازم الاستيفاء جامعه اسلامى بعد از رحلت پيامبر اكرم(ص) تأمين مى‌شود.

از اينجا روشن مى‌شود كه چرا امامت از ديدگاه شيعه بعنوان يك «اصل اعتقادى» مطرح است نه بعنوان يك حكم فقهى فرعى، و چرا ايشان شرايط سه گانه (علم خدادادى، عصمت، نصب الهى) را در امام، معتبر مى‌دانند، و چرا در عرف كلام شيعى، اين مفاهيم با مفهوم مرجعيّت در شناختن احكام الهى و حكومت و فرمانروايى بر جامعه اسلامى، عجين شده بدان گونه كه گويى واژه امامت، بر همگى آنها دلالت مى‌كند.

اينك با توجه به مفهوم امامت و موقعيّت آن در ميان مجموعه عقايد شيعه، به بيان صحّت اين عقيده مى‌پردازيم.

ضرورت وجود امام

در درس بيست و دوم روشن شد كه تحقق يافتن هدف از آفرينش انسان، منوط به راهنمايى وى بوسيله وحى است، و حكمت الهى اقتضاء داشته كه پيامبرانى را مبعوث فرمايد تا راه سعادت دنيا و آخرت را به بشر بياموزند و اين نياز وى را برطرف سازند، و نيز به تربيت افراد مستعد بپردازند و آن را تا آخرين مرحله كمالى كه بر ايشان ميسّر است برسانند، و همچنين در صورتى كه شرايط اجتماعى، مساعد باشد اجراء قوانين اجتماعى دين را بعهده بگيرند.

و در درس سى و چهارم و سى و پنجم توضيح داديم كه دين مقدّس اسلام، همگانى و جاودانى و نسخ ناشدنى است و بعد از پيامبر اسلام (ص) پيامبرى نخواهد آمد. و ختم نبوت در