بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 306

براى رسول اكرم(ص) نخواهد بود. جانشينى كه داراى علم خدادادى باشد تا بتواند حقايق دين را با همه ابعاد و دقايقش بيان كند، و داراى ملكه عصمت باشد تا تحت تأثير انگيزه هاى نفسانى و شيطانى واقع نشود و مرتكب تحريف عمدى در دين نگردد. و نيز بتواند نقش تربيتى پيامبر اكرم(ص) را بعهده بگيرد و افراد مستعد را به عاليترين مدارج كمال برساند و همچنين در صورت مساعد بودن شرايط اجتماعى، متصدّى حكومت و تدبير امور جامعه شود و قوانين اجتماعى اسلام را اجراء كند و حق و عدالت را در جهان گسترش دهد.

حاصل آنكه: ختم نبوت هنگامى كه موافق با حكمت الهى خواهد بود كه توأم با نصب امام معصوم باشد امامى كه همه ويژگيهاى پيامبر اكرم(ص) به جز نبوت و رسالت را دارا باشد.

بدين ترتيب، هم ضرورت وجود امام، ثابت مى‌شود؛ و هم لزوم علم خدادادى و مقام عصمت براى وى؛ و هم اينكه بايد از طرف خداى متعال، نصب شود زيرا اوست كه مى‌داند چنين علمى و چنين ملكه‌اى را به چه كسى عطا فرموده و اوست كه اصالتاً حق ولايت بر بندگانش را دارد و مى‌تواند چنين حقى را در مرتبه نازلتر به افراد واجد شرايط بدهد.

لازم به تذكر است كه اهل سنّت، هيچيك از اين ويژگيها را براى هيچيك از خلفاء، قائل نيستند و نه ادّعاى منصوب بودن آنان از طرف خدا و پيغمبر را دارند و نه ادّعاى علم خدادادى و ملكه عصمت براى خلفاء. بلكه موارد زيادى از لغزشها و اشتباهات و عجز ايشان از پاسخگويى به سؤالات دينى مردم را در كتابهاى معتبر خودشان ثبت كرده‌اند و از جمله از خليفه اول نقل كرده‌اند كه گفت:«انّ لى شيطاناً يعترينى»و از خليفه دوم نقل كرده‌اند كه بيعت با خليفه اول را «فلته» (كار عجولانه و حساب نشده) ناميد1و نيز بارها اين جمله را به زبان آورد:«لو لا علىّ لهلك عمر»2و اما لغزشهاى خليفه سوم3و خلفاء بنى اميّه و بنى عبّاس، واضحتر از آن است كه نيازى به اشاره داشته باشد و هر كس اندك آشنايى با تاريخ مسلمين داشته باشد به قدر كافى، از اين مطالب آگاه مى‌باشد.

تنها شيعيان هستند كه به وجود شرايط سه گانه در امامان دوازده گانه معتقدند. و با توجه به

[1]ر. ك: شرح نهج البلاغه، ج 1، ص 142، 158، ج 3، ص 57.[2]ر. ك: الغدير، ج 6، ص 93 به بعد.[3]ر. ك: الغدير، ج 8، ص 97 به بعد.


صفحه 307

بيان فوق، صحّت اعتقاد ايشان در مسأله امامت، ثابت مى‌شود و ديگر نيازى به دلايل تفصيلى نخواهد بود. در عين حال، در درس آينده به بعضى از دلايل مستفاد از كتاب و سنّت، اشاره خواهيم كرد.

پرسش

1- ديدگاه شيعه در مسأله امامت و اختلاف آنرا با ديدگاه اهل سنت بيان كنيد.

2- چرا شيعيان، امامت را بعنوان يك «اصل اعتقادى» معتبر مى‌دانند؟

3- ضرورت وجود امام را بيان كنيد.

4- چه نتايجى از اين بيان بدست مى‌آيد؟


صفحه 308

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 309

درس سى و هشتم

نصب امام


صفحه 310

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 311

در درس پيشين توضيح داديم كه ختم نبوت بدون نصب امام معصوم، خلاف حكمت الهى است و كامل بودن دين جهانى و جاودانى اسلام، منوط به اين است كه بعد از پيامبر اكرم(ص) جانشينان شايسته‌اى براى او تعيين گردند به گونه‌اى كه به جز مقام نبوت و رسالت، داراى همه مناصب الهى وى باشند.

اين مطلب را مى‌توان از آيات كريمه قرآن و روايات فراوانى كه شيعه و سنّى در تفسير آنها نقل كرده‌اند استفاده كرد:

از جمله در آيه سوم از سوره مائده مى‌فرمايد:«الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دِيناً».

اين آيه كه به اتفاق مفسّرين در حجّة الوداع و تنها چند ماه قبل از رحلت پيامبر اكرم(ص) نازل شد بعد از اشاره به نااميدى كفّار از آسيب پذيرى اسلام«اليومَ يَئِسَ الّذين كفروا مِنْ ديِنَكم...»تأكيد مى‌كند كه امروز دين شما را كامل، و نعمتم را بر شما تمام كردم، و با توجه به روايات فراوانى كه در شأن نزول اين آيه وارد شده كاملا روشن مى‌شود كه اين «اكمال و اتمام» كه توأم با نوميد شدن كفّار از آسيب پذيرى اسلام بوده با نصب جانشين براى پيامبر اكرم(ص) از طرف خداى متعال، تحقق يافته است. زيرا دشمنان اسلام، انتظار داشتند كه بعد از وفات رسول خدا(ص) مخصوصاً با توجه به اينكه فرزند ذكورى نداشتند اسلام بدون سرپرست بماند و در معرض ضعف و زوال قرار گيرد، ولى با نصب جانشين براى وى دين


صفحه 312

اسلام به نصاب كمال، و نعمت الهى به سر حدّ تمام رسيد و اميد كافران بر باد رفت1.

و كيفيّت آن، چنين بود كه پيامبر اكرم(ص) هنگام بازگشت از حجة الوداع همه حجاج را در محل «غدير خم» جمع كردند و ضمن ايراد خطبه مفصّلى از ايشان سؤال كردند:«ألست أولى بِكُم مِنْ أَنْفُسِكُم»2آيا من از طرف خداى متعال بر شما ولايت ندارم؟ همگى يكصدا جواب مثبت دادند، آنگاه زير بغل على(ع) را گرفته او را در برابر مردم بلند كردند و فرمودند:«مَن كُنتُ مولاه فَعَلىُّ مولاه». و بدين ترتيب، ولايت الهى را براى آن حضرت، اعلام فرمودند. سپس همه حضّار با آن حضرت بيعت كردند و از جمله، خليفه دوم ضمن بيعت با اميرمؤمنان على(ع) بعنوان تهنيت گفت:«يخّ يخّ لك يا علىّ، أصْبَحْتَ مولاى و مولى كلّ مؤمن و مؤمنة»3.

و در اين روز بود كه اين آيه شريفه، نازل شد:«الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دِيناً»و پيامبر اكرم(ص) تكبير گفتند و فرمودند:«تَمامُ نبوَّتى و تمامُ دينِ اللّهِ ولايةُ علىٍّ بعدى».

در روايتى كه بعضى از بزرگان اهل سنّت (حموينى) نيز نقل كرده‌اند آمده است كه ابوبكر و عمر از جا برخاستند و از رسول خدا(ص) پرسيدند كه آيا اين ولايت، مخصوص على است؟ حضرت فرمودند: مخصوص على و اوصياء من تا روز قيامت است. پرسيدند: اوصياء شما چه كسانى هستند؟ فرمودند:«علىُّ أخى و وزيرى و وارثى و وصيّى و خليفتى فى اُمَّتى و ولىُّ كُلّ مؤمن مِنْ بَعدى، ثمّ ابنى الحسن، ثمّ ابنى الحسين، ثمَّ تسعةُ من وُلْد ابنى الحسين واحداً بعد واحد، القرآن معهم و هم مع القرآن، لا يُفارِ قونَهُ و لا يُفارِقُهم حتّى يَرِدوا علىَّ الحوضَ»4.

بر حسب آنچه از روايات متعدّد، استفاده مى‌شود پيامبر اكرم(ص) قبلا مأمور شده بودند كه امامت اميرمؤمنان(ع) را رسماً اعلام كنند ولى بيم داشتند كه مبادا مردم، اين كار را حمل بر نظر شخصىِ آن حضرت كنند و از پذيرفتن آن، سرباز زنند. از اينروى، در پى فرصت مناسبى

[1]براى توضيح بيشتر پيرامون دلالت اين آيه، به تفسير الميزان مراجعه كنيد.[2]اشاره به آيه (6) از سوره احزاب«النَّبِيُّ أَوْلى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِم».[3]ر. ك: براى اثبات قطعى بودن سند و دلالت اين حديث، رجوع كنيد به عبقات الانوار و الغدير.[4]ر. ك: غايد امرام، باب 58، حديث 4، به نقل از فرائد حموينى.


صفحه 313

بودن كه زمينه اين كار فراهم شود تا اينكه اين آيه شريفه نازل شد:«يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النّاس»1و ضمن تأكيد بر لزوم تبليغ اين پيام الهى كه همسنگ با همه پيامهاى ديگر است و نرساندن آن بمنزله تركِ تبليغ كلّ رسالت الهى مى‌باشد به آن حضرت مژده داد كه خداى متعال تو را از پيامدهاى آن، مصون خواهد داشت. با نزول اين آيه، پيامبر اكرم(ص) دريافتند كه زمان مناسب، فرا رسيده و تأخير بيش از اين، روا نيست. از اينروى، در غدير خم به انجام اين وظيفه، مبادرت ورزيدند2.

البته آنچه اختصاص به اين روز داشت اعلام رسمى و گرفتن بيعت از مردم بود و گرنه رسول خدا(ص) در طول دوران رسالتش بارها و به صورت هاى گوناگون، جانشينى اميرمؤمنان على(ع) را گوشزد كرده بودند و در همان سالهاى آغازين بعثت، هنگامى كه آيه«وَ أَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ»3نازل شد در حضور همه خويشاوندان فرمودند: نخستين كسى كه دعوت مرا بپذيرد جانشين من خواهد بود و به اتفاق فريقين، نخستين كسى كه پاسخ مثبت داد على بن ابيطالب(ع) بود4.

و نيز هنگامى كه آيه«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ»نازل شد و اطاعت كسانى كه بعنوان «اولواالامر» بطور مطلق، واجب كرد و اطاعت ايشان را همسنگ اطاعت پيغمبر اكرم(ص) قرار داد جابربن عبدالله انصارى از آن حضرت پرسيد: اين «اولواالامر» كه اطاعتشان مقرون به اطاعت شما شده چه كسانى هستند؟ فرمود:«هُم خلفائى يا جابر و أئمةُ المسلمينَ مِنْ بَعدى. أوّلُهم علىُّ بن أبى طالب، ثمّ الحسن، ثمّ الحسين، ثمّ علىُّ بن الحسين، ثمّ محمد بن علىّ المعروف فى التوراة بالباقر سَتُدْرِكُهُ يا جابر، فإذا لَقيتَهُ فَاقْرَأهُ منّى السلام ثمّ الصادق جعفربن محمّد، ثمّ موسى بن جعفر، ثمّ علىُّ بن موسى، ثمّ محمد بن علىّ، ثمّ علىّ بن محمد، ثمّ الحسن بن علىّ، ثمّ سَميىّ و كَنيّى حجّةُ اللّه

[1]ر. ك سوره مائده، آيه 67. براى توضيح بيشتر پيرامون دلالت اين آيه، به تفسير الميزان مراجعه كنيد.[2]اين موضوع را بزرگان اهل سنّت از هفت نفر از اصحاب رسول خدا(ص) نقل كرده اند: زيدبن ارقم، ابوسعيد خدرى، ابن عبّاس، جابربن عبدالله انصارى، براءبن عازب، ابوهريره و ابن مسعود. ر. ك: الغدير، ج 1.[3]ر. ك: سوره شعراء، آيه 214.[4]ر. ك: عبقات الانوار، الغدير، المراجعات (مراجعه 20).