اشاره به آنها نيست1.
پرسش
1- كدام آيه قرآن، مربوط به نصب امام است؟ دلالت آن را توضيح دهيد.
2- جريان منصوب شدن اميرمؤمنان(ع) به امامت را بيان كنيد.
3- چرا پيامبر اكرم(ص) اعلام امامت آن حضرت را به تأخير مىانداختند؟ و چگونه شد كه به اين كار، اقدام كردند؟
4- كدام از روايات، دلالت بر امامت ساير ائمه(ع) دارد؟
5- ساير رواياتى كه اشاره به امامت اهل بيت دارد را بيان كنيد.
[1]ر. ك: كمال الدين و تمام النعمه، از مرحوم صدوق و بحارالانوار مجلسى.
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
درس سى و نهم
عصمت و علم امام
ـ مقدمه
شامل: عصمت امام
ـ علم امام
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
مقدّمه
در درس سى و ششم گفتيم كه اختلاف شيعه و سنّى پيرامون موضوع امامت، در سه مسأله است: يكى آنكه امام بايد از طرف خداى متعال نصب شود، ديگر آنكه بايد داراى ملكه عصمت باشد، و سوم آنكه بايد داراى علم خدادادى باشد. و در درس سى و هفتم هر سه مسأله را با يك بيان عقلى، اثبات كرديم و در درس سى و هشتم به بعضى از دلايل نقلى منصوب بر بودن ائمه (عليهم الصلوة و السلام) از طرف خداى متعال، اشاره كرديم و اينك در اين درس به بيان عصمت و علم خدادادى ايشان مىپردازيم.
عصمت امام
بعد از اثبات اينكه امامت، منصبى است الهى كه خداى متعال به على بن ابيطالب و فرزندانشان(ع) عطا فرموده است مىتوان عصمت ايشان را از اين آيه شريفه، استنباط كرد:«لا يَنالُ عَهْدِي الظّالِمِين»1كه اعطاء مناصب الهى را به كسانى كه آلوده به گناه باشند نفى مىكند.
و نيز از آيه«أُولِي الْأَمْرِ»2كه اطاعت مطلق از ايشان را لازم شمرده و آن را قرين اطاعت رسول خدا(ص) قرار داده است استفاده مىشود كه هيچگاه اطاعت ايشان منافاتى با
[1]ر. ك: سوره بقره، آيه 124.[2]ر. ك: سوره نساء، آيه 59.
اطاعت خداى متعال نخواهد داشت پس امر به اطاعت ايشان به طور مطلق، به معناى ضمانت عصمت است.
همچنين عصمت اهل بيت (عليهم السلام) را مىتوان با آيه تطهير، اثبات كرد:«إِنَّما يُرِيدُ اللّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً»1با اين بيان كه اراده تشريعى الهى درباره تطهير بندگان، اختصاص به كسى ندارد، پس اين اراده كه اختصاص به اهل بيت(ع) دارد اراده تكوينى الهى و تخلّف ناپذير است چنانكه مىفرمايد:«إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ»2و تطهير مطلق و نفى هرگونه رجس و پليدى از منسوبان پيامبر اكرم(ص) را ندارند به جز شيعه كه معتقد به عصمت حضرت زهراء (سلام الله عليها) و ائمه دوازده گانه (عليهم الصلوة و السلام) هستند3.
لازم به تذكر است كه بيش از هفتاد روايت كه اغلب آنها را علماء اهل سنت نقل كردهاند دلالت دارد بر اينكه اين آيه شريفه، در شأن (خمسه طيّبه) نازل شده است4. و شيخ صدوق از اميرمؤمنان(ع) نقل كرده است كه رسول خدا(ص) فرمودند: يا على! اين آيه درباره تو حسن و حسين و امامان از نسل تو نازل شده است.
پرسيدم امامان بعد از شما چند نفرند؟ فرمود: تو يا على، و بعد حسن، و بعد حسين، و بعد از وى فرزندش على، و بعد از وى فرزندش محمد، و بعد از وى فرزندش جعفر، و بعد از وى فرزندش موسى، و بعد از وى فرزندش على، و بعد از وى فرزندش حسن، و سپس فرزندش حجت خدا.
آنگاه اضافه فرمود: اين چنين، نامهاى ايشان بر ساق عرش الهى نوشته است، و من از خداى متعال پرسيدم كه اينها نام چه كسانى است؟ فرمود: يا محمد، ايشان امامان بعد از تو هستند كه تطهير شده و معصومند و دشمنان ايشان مورد لعنت من خواهند بود5.
[1]ر. ك: سوره احزاب، آيه 33.[2]ر. ك: سوره يس، آيه 82.[3]براى توضيح بيشتر پيرامون اين آيه، رجوع كنيد به تفسير الميزان و كتاب «الامامة و الولاية فى القرآن الكريم».[4]ر. ك: غاية المرام، ص 287-293.[5]ر. ك: غاية المرام (ط قديم)، ج 6، ص 293.
همچنين حديث «ثقلين» كه پيغمبر اكرم(ص) اهل بيت و عترت خود را همسنگ قرآن قرار دادند و تأكيد كردند كه هيچگاه از آن، جدا نمىشوند دليل روشنى بر عصمت ايشان مىباشد زيرا ارتكاب كوچكترين گناه حتى اگر بصورت سهوى باشد مفارقت عملى از قرآن است.
علم امام
بى شك اهل بيت پيغمبر(ص) بيش از ساير مردم از علوم آن حضرت، بهرهمند بودند چنانكه درباره ايشان فرمود:«لا تُعلِّموهُمْ فَاِنَّهُمْ أعْلَمُ مِنْكُم»1مخصوصاً شخص اميرمؤمنان (ع) كه از دوران كودكى در دامان رسول خدا(ص) پرورش يافته و تا آخرين لحظات عمر آن حضرت ملازم وى، و همواره درصدد فراگرفتن علوم و حقايق از پيامبر اكرم(ص) بود، و درباره وى فرمود:«اَنَا مَدينَةُ الْعِلْمِ وَ عَلىُّ بابُها»2و از خود اميرمؤمنان(ع) نقل شده كه فرمود:«اِنَّ رَسُولَ اللّهِ صلّى اللّه عليه و آله عَلَّمَنى اَلْفَ باب، وَ كُلُّ باب يَفْتَحُ اَلْفَ بابِ فَذلِكَ اَلْفَ باب، حتّى عَلِمْتُ ما كانَ وَ ما يكونُ اِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ وَ عَلِمْتُ عِلْمَ الْمَنايا وَ الْبَلايا وَ فَصْلَ الْخِطابِ»3يعنى رسول خدا(ص) هزار باب علم به من آموخت كه هر بابى هزار باب ديگر مىگشايد و مجموعاً مىشود هزار هزار باب، تا آنجا كه از هر چه بوده و تا روز قيامت خواهد بود آگاه شدم و علم منايا و بلايا (مرگها و مصيبتها) و فصل الخطاب (داورى بحق) را فرا گرفتيم.
ولى علوم ائمه اهل بيت(ع) منحصر به آنچه از پيامبر اكرم(ص) بىواسطه يا باواسطه شنيده بودند نبوده است بلكه ايشان از نوعى علوم غيرعادى نيز بهرهمند بودهاند كه بصورت «الهام» و «تحديث»4به ايشان افاضه مىشده است نظير الهامى كه به خضر و ذوالقرنين5و حضرت مريم و مادر موسى (عليهم السلام) شده6و بعضاً در قرآن كريم، تعبير به
[1]ر. ك: غاية المرام: ص 265، اصول كافى: ج 1، ص 294.[2]ر. ك: مستدرك حاكم، ج 3، ص 226، جالب اين است كه يكى از علماء اهل سنّت كتابى بنام «فتح الملك» العلىّ بصحة حديث مدينة العلم على نوشته كه در سال 1354 هـ در قاهره به چاپ رسيده است.[3]ر. ك: ينابيع المودة: ص 88، اصول كافى: ج 1، ص 296.[4]ر. ك: اصول كافى، كتاب الحجة، ص 264 و ص 270.[5]ر. ك: اصول كافى، ج 1، ص 268.[6]ر. ك: سوره كهف: آيه 65-98، سوره آل عمران: آيه 17-21، سوره طه: آيه 38، سوره قصص: آيه 7.
«وحى» گرديده كه البته منظور از آن، وحى نبوت نيست، و با چنين علمى بوده كه بعضى از ائمه اطهار(ع) كه در سنين طفوليت به مقام امامت مىرسيدند از همه چيز آگاه بودند و نيازى به تعلّم و فراگيرى از ديگران نداشتند.
اين مطلب از روايات فراوانى كه از خود ائمه اطهار(عليهم السلام) نقل شده و با توجه به عصمت ايشان، حجيّت آنها ثابت است استفاده مىشود. ولى پيش از آنكه به ذكر نمونهاى از آنها بپردازيم به آيه از قرآن كريم، اشاره مىكنيم كه از شخص يا اشخاصى بعنوان«مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتاب»1ياد كرده بعنوان شاهد بر حقّانيت پيغمبر اكرم(ص) معرفى مىكند، و آن آيه اين است:«قُلْ كَفى بِاللّهِ شَهِيداً بَيْنِي وَ بَيْنَكُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ»2بگو براى شهادت ميان من و شما، خدا و كسى كه علم الكتاب دارد كفايت مىكند.
بدون شك، چنين كسى كه شهادت او قرين شهادت خداى متعال قرار داده شده و داشتن علم الكتاب، او را شايسته چنين شهادتى كرده داراى مقامى بس ارجمند بوده است.
در آيه ديگرى نيز اشاره به اين شاهد كرده و او را«تالى تِلْو»رسول خدا(ص) شمرده است:«أَ فَمَنْ كانَ عَلى بَيِّنَة مِنْ رَبِّهِ وَ يَتْلُوهُ شاهِدٌ مِنْهُ»3و كلمه «مِنْه» دلالت دارد بر اينكه اين شاهد از خاندان رسول خدا(ص) و اهل بيت اوست. و روايات متعدّدى از طرق شيعه و اهل سنّت، نقل شده كه منظور از اين شاهد، على بن ابيطالب(ع) است.
از جمله ابن مغازلى شافعى از عبدالله بن عطاء روايت كرده كه گفت: روزى در حضور امام باقر(ع) بودم كه فرزند «عبدالله بن سلام» (يكى از علماء اهل كتاب كه در زمان رسول خدا(ص) اسلام آورد) عبور كرد، از آن حضرت پرسيدم: آيا منظور از«مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ»پدر اين شخص است؟ فرمود: نه، بلكه منظور على بن ابيطالب(ع) است كه آيه«وَ يَتْلُوهُ شاهِدٌ مِنْه»و آيه«إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا...»4نيز در شأن او نازل شده است. و نيز چندين روايت از طرق فريقين نقل شده كه منظور از «شاهد» در سوره هود، علىّ بن
[1]سوره رعد، آيه 43.[2]سوره رعد، آيه 43.[3]سوره هود، آيه 17.[4]سوره مائده، آيه 55.