بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 335

مردم بوسيله چهار نفر1كه يكى پس از ديگرى به سمت نيابت خاصّ، مفتخر مى‌شدند برقرار مى‌گرديد. و از آن پس، براى مدت نامعلومى «غيبت كبرى» واقع شد تا روزى كه جامعه بشرى، آماده پذيرش حكومت الهى جهانى شود و به امر خداى متعال ظهور فرمايد.

بنابراين، راز اصلى غيبت آن حضرت اين است كه از شرّ جبّاران و ستمگران محفوظ بماند. و در بعضى از روايات به حكمت هاى ديگرى نيز اشاره شده كه از جمله آنها آزمايش مردم است كه بعد از اتمام حجّت، چه اندازه پايدار و استوار مى‌مانند.

البته در زمان غيبت هم مردم بكلّى از فيوضات آن حضرت بى بهره نيستند و به تعبيرى كه در روايات آمده همانند خورشيدى كه پشت ابر باشد2. كمابيش از نور او استفاده مى‌كنند چنانكه افراد بى شمارى هر چند بصورت ناشناس به زيارت ايشان مشرّف شده و براى رفع گرفتاريهاى مادّى و معنوى، از آن بزرگوار، بهره‌مند شده اند. و اساساً حيات آن حضرت، عامل مهمى براى دلگرمى و اميدوارى مردم است تا خود را اصلاح و آماده ظهور كنند.

پرسش

1- هدف نهايى از بعثت پيامبر اسلام(ص) چيست؟

2- چگونه اين هدف، تحقق پذير است؟

3- كدام آيات، بشارت برپايى حكومت الهى جهانى را مى‌دهد؟

4- نمونه‌اى از روايات اهل سنّت درباره حضرت مهدى(عج) را ذكر كنيد.

5- نمونه‌اى از روايات اهل بيت(ع) درباره غيبت آن حضرت را بيان كنيد.

6- غيبت صغرى و كبرى و فرق ميان آنها را شرح دهيد.

7- راز غيبت امام زمان(عج) را توضيح دهيد.

8- در زمان غيبت، مردم چه بهره هايى مى‌توانند از آن حضرت ببرند؟

[1]عثمان بن سعيد، محمد بن عثمان بن سعيد، حسين بن روح و على بن محمد سمرى.[2]ر. ك: بحارالانوار، ج 52، ص 92.


صفحه 336

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 337

درس چهل و يكم

اهميت فرجام‌شناسى

ـ مقدمه

ـ اهميّت اعتقاد به معاد

شامل: اهتمام قرآن به مسأله

ـ نتيجه


صفحه 338

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 339

مقدمه

در آغاز اين كتاب، اهميّت تحقيق درباره دين و مبانى عقيدتى آن (توحيد، نبوت، معاد) را بيان كرديم و توضيح داديم كه انسانى بودنِ زندگى، در گرو حلّ صحيح اين مسائل است. و در بخش اول، مسائل خداشناسى؛ و در بخش دوم، مسائل راه و راهنماشناسى (نبوت و امامت) را مرود بحث قرار داديم و اينك به طرح مهمترين مباحث معاد، تحت عنوان «فرجام شناسى» مى‌پردازيم.

نخست، ويژگى اين اصل اعتقادى و تأثير خاصّ آن را در رفتارهاى فردى و اجتماعى انسان، بيان مى‌كنيم. سپس توضيح مى‌دهيم كه داشتن تصوّر صحيحى از معاد، منوط به پذيرفتن روح نامحسوس و جاودانى است، و همانگونه كه «هستى شناسى» بدون اعتقاد به خداى يگانه، ناقص است؛ «انسان شناسى» هم بدون اعتقاد به روح جاودانى ناتمام است. آنگاه مسائل اساسى معاد را به شيوه‌اى متناسب با نگارش اين كتاب، مورد بررسى قرار خواهيم داد.

اهميت اعتقاد به معاد

انگيزه فعاليتهاى زندگى، تأمين نيازها و خواسته ها، و نيل به ارزشها و آرمانها، و در نهايت رسيدن به سعادت و كمال نهائى است و چندى و چونىِ كارها و كيفيّت جهت دادن به آنها بستگى به تشخيص اهدافى دارد كه تلاش هاى زندگى براى رسيدن به آنها انجام مى‌گيرد. بنابراين، شناخت هدف نهائى زندگى براى رسيدن، نقش اساسى را در جهت دادن به فعاليتها و


صفحه 340

انتخاب و گزينش كارها ايفاء مى‌كند. و در واقع، عامل اصلى در تعيين خطّ مشى زندگى را نوع نگرش و بينش و شناخت انسان، نسبت به حقيقت خود و كمال و سعادتش تشكيل مى‌دهد و كسى كه حقيقت خود را تنها مجموعه‌اى از عناصر مادّى و فعل و انفعالات پيچيده آنها مى‌پندارد و حيات خود را منحصر به چند روزه زندگى دنيا مى‌انگارد و لذت و سعادت و كمالى را وراى بهره هاى مربوط به همين زندگى نمى‌شناسد، رفتارهاى خود را به گونه‌اى تنظيم مى‌كند كه تنها نيازهاى دنيوى و خواسته هاى اين جهانيش را تأمين كند، اما كسى كه حقيقت خود را فراتر از پديده هاى مادّى مى‌داند و مرگ را پايان زندگى ندانسته، آنرا نقطه انتقال از جهان گذرا به جهان جاودانى مى‌شناسد و رفتارهاى شايسته خود را وسيله‌اى براى رسيدن به سعادت و كمال ابدى مى‌شمارد، برنامه زندگيش را به گونه‌اى طرح و اجراء مى‌كند كه هر چه بيشتر و بهتر براى زندگى ابديش سودمند باشد. و از سوى ديگر، سختيها و ناكاميهاى زندگى دنيا، او را دل سرد و نااميد نمى‌كند و از تلاش در راه انجام وظايف و كسب سعادت و كمال ابدى، باز نمى‌دارد.

تأثير اين دو نوع انسان شناسى، منحصر به زندگى فردى نيست بلكه در زندگى اجتماعى و رفتارهاى متقابل افراد نسبت به يكديگر نيز تأثير بسزائى دارد و اعتقاد به حيات اخروى و پاداش و كيفر ابدى، نقش مهمى را در رعايت حقوق ديگران و احساس و ايثار نسبت به نيازمندان، بازى مى‌كند و در جامعه‌اى كه چنين اعتقادى زنده باشد براى اجراى قوانين و مقررات عادلانه و جلوگيرى از ظلم و تجاوز به ديگران، كمتر نياز به اِعمال زور و فشار خواهد بود. و طبعاً در صورتى كه اين اعتقاد، جهانى و همگانى شود، مشكلات بين المللى هم بصورت چشمگيرى كاهش خواهد يافت.

با توجه به اين نكات اهميّت مسأله معاد و ارزش پژوهش و تحقيق درباره آن، روشن مى‌شود، و حتّى اعتقاد به توحيد، به تنهائى (و بدون اعتقاد به معاد) نمى‌تواند تأثير كامل و گسترده‌اى در بخشيدن جهت مطلوب به زندگى داشته باشد. و از اينجا راز اهتمام اديان آسمانى و بخصوص دين مقدّس اسلام به اين اصل اعتقادى، و تلاش فراوان انبياء الهى براى راسخ كردن اين عقيده در دلهاى مردم، آشكار مى‌گردد.

اعتقاد به زندگى اخروى در صورتى مى‌تواند نقش خود را در جهت دادن به رفتارهاى


صفحه 341

فردى و اجتماعى، ايفاء كند كه نوعى رابطه عليّت بين فعاليتهاى اين جهانى و سعادت و شقاوتِ آن جهانى، پذيرفته شود و دستِ كَم، نعمتها و عذابهاى اخروى به عنوان پاداش و كيفر براى رفتارهاى شايسته و ناشايسته اين جهان، شناخته گردد. و گرنه، در صورتى كه چنين پنداشته شود كه سعادت اخروى را مى‌توان در همان جهان، كسب كرد همچنان كه بهره هاى دنيوى را مى‌توان در همان جهان بدست آورد اعتقاد به زندگى اخروى، نقش تعيين كننده خود را در رفتارهاى اين جهانى، از دست خواهد داد. زيرا طبق اين پندار مى‌توان گفت كه: در اين دنيا براى تحصيل سعادت دنيوى، كوشش كرده، و براى رسيدن به سعادت اخروى بايد پس از مرگ و در همان عالم آخرت به تلاش پرداخت!

بنابراين، لازم است علاوه بر اثبات معاد و زندگى اخروى، رابطه بين دو زندگى (دنيا و آخرت) و تأثير رفتارهاى اختيارى در سعادت يا شقاوت ابدى نيز اثبات گردد.

اهتمام قرآن به مسأله معاد

بيش از ثلث آيات قرآن، ارتباط با زندگى ابدى دارد: در يك دسته از آيات، بر لزوم ايمان به آخرت تأكيد شده1؛ در دسته ديگر، پى آمدهاى انكار آن، گوشزد شده2؛ و در دسته سوم، نعمتهاى3ابدى، و در دسته چهارمى عذابهاى عذابهاى جاودانى، بيان شده است4. همچنين در آيات فراوانى رابطه بين اعمال نيك و بد با نتايج اخروىِ آنها ذكر گرديده؛ و نيز با شيوه هاى گوناگونى امكان و ضرورت رستاخيز مورد تأكيد و تبيين قرار گرفته و به شبهات منكران، پاسخ داده شده؛ چنانكه منشأ تبهكاريها وكجرويها فراموش كردن يا انكار قيامت و روز حساب، معرّفى شده است5.

از دقت در آيات قرآنى بدست مى‌آيد كه بخش عمده‌اى از سخنان پيامبران و بحثها و جدالهاى ايشان با مردم، اختصاص به موضوع معاد داشته است و حتى مى‌توان گفت كه

[1]سوره بقره: آيه 4، سوره نمل: آيه 3 و...[2]سوره اسراء: آيه 10، سوره فرقان: آيه 11، سوره صبا: آيه 8، سوره مؤمنون: آيه 74 و...[3]سوره الرحمن: آيه 46 تا آخر، سوره الواقعه: آيه 15-38، سوره الدهر: آيه 11-21 و...[4]سوره الحاقه: آيه 20-27، سوره الملك: آيه 6-11، سوره الواقعه: آيه 42، 56 و...[5]سوره ص: آيه 26، سوره سجده: آيه 140.


صفحه 342

تلاش آنها براى اثبات اين اصل، بيش از تلاشى بوده كه براى اثبات توحيد كرده‌اند زيرا اكثر مردم، سرسختى بيشترى براى پذيرفتن اين اصل، نشان مى‌داده اند. علت اين سرسختى را مى‌توان در دو عامل، خلاصه كرد: يكى عامل مشترك در انكار هر امر غيبى و نامحسوس، و ديگرى عامل مختص به موضوع معاد يعنى ميل به بى بندوبارى و عدم مسئوليت. زيرا همانگونه كه اشاره شد اعتقاد به قيامت و حساب، پشتوانه نيرومندى براى احساس مسئوليت و پذيرفتن محدوديتهاى رفتارى و خوددارى از ظلم و تجاوز و فساد و گناه است و با انكار آن، راه براى هوسرانيها و شهوت پرستيها و خودكامگيها باز مى‌شود:

قرآن كريم با اشاره به اين عامل مى‌فرمايد:

«أَ يَحْسَبُ الْإِنْسانُ أَلَّنْ نَجْمَعَ عِظامَهُ. بَلى قادِرِينَ عَلى أَنْ نُسَوِّيَ بَنانَهُ. بَلْ يُرِيدُ الْإِنْسانُ لِيَفْجُرَ أَمامَهُ»1.

آيا انسان چنين مى‌پندارد كه استخوانهايش را (پس از متلاشى شدن) جمع نخواهيم كرد؟ چرا (اين كار را خواهيم كرد در حالى كه) تواناييم كه سر انگشتانشان را (مانند اول) هموار سازيم. بلكه انسان مى‌خواهد جلوى خويش را باز كند (و بى بندوبار باشد).

همين روحيه اباء و امتناع از پذيرفتن معاد به معناى حقيقى را مى‌توان در كسانى يافت كه در گفتارها و نوشتارهايش مى‌كوشند كه «رستاخيز» و «روز واپسين» و ديگر تعبيرات قرآنى درباره معاد را بر پديده هاى اين جهانى و رستاخيز ملتها و تشكيل دادن جامعه بى طبقه و ساختن بهشت زمينى، تطبيق كنند يا عالم آخرت و مفاهيم مربوط به آن را مفاهيمى ارزشى و اعتبارى و اسطوره‌اى2قلمداد نمايند!

قرآن كريم چنين كسانى را «شياطين انس» و «دشمنان انبياء» دانسته است كه با سخنان آراسته و فريبنده شان به راهزنى دلها مى‌پردازند و مردم را از ايمان و اعتقاد صحيح و پايبندى به احكام الهى، باز مى‌دارند:

«وَ كَذلِكَ جَعَلْنا لِكُلِّ نَبِيّ عَدُوًّا شَياطِينَ الْإِنْسِ وَ الْجِنِّ يُوحِي بَعْضُهُمْ إِلى بَعْض زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُوراً وَ لَوْ شاءَ رَبُّكَ ما فَعَلُوهُ فَذَرْهُمْ وَ ما يَفْتَرُونَ. وَ لِتَصْغى إِلَيْهِ أَفْئِدَةُ الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ

[1]سوره القيامه، آيه 3-5.[2]سوره نمل: آيه 68، سوره احقاف، آيه 17.