بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 43

مقدّمه

دانستيم كه اساس دين را اعتقاد به وجود خداى جهان آفرين، تشكيل مى‌دهد و فرق اصلى بين جهان بينى الهى و جهان بينى مادى نيز وجود و عدم همين اعتقاد است.

بنابراين، نخستين مسأله‌اى كه براى جوينده حقيقت، مطرح مى‌شود و بايد پيش از هر چيز پاسخ صحيح آن را بدست بياورد اينست كه آيا خدايى وجود دارد يا نه. و براى بدست آوردن پاسخ اين سؤال همانگونه كه در درس قبل بيان شد بايد عقل خود را بكار بگيرد تا به نتيجه قطعى برسد، خواه نتيجه‌اى مثبت باشد و خواه منفى.

در صورت مثبت بودن نتيجه، نوبت به بررسى مسائل فرعى آن (وحدت و عدل و ساير صفات الهى) مى‌رسد، و به فرض منفى بودنِ نتيجه، جهان بينى مادى تثبيت مى‌شود و ديگر نيازى به بررسى ساير مسائل مربوط به دين نخواهد بود.

شناخت حضورى و حصولى

در مورد خداى متعال، دو نوع شناخت، تصور مى‌شود: يكى شناخت حضورى، و ديگرى شناخت حصولى.

منظور از شناخت حضورى نسبت به خدا اينست كه انسان بدون وساطت مفاهيم ذهنى، با نوعى شهود درونى و قلبى با خدا آشنا شود.

بديهى است كه اگر كسى شهود آگاهانه نسبت به خداى متعال داشته باشد آنگونه كه


صفحه 44

عارفان بلند مرتبه ادعا كرده‌اند نيازى به استدلال و برهان عقلى نخواهد داشت. اما همچنانكه قبلا اشاره شد چنين علم حضورى و شهودى براى افراد عادى1، پس از خودسازى و پيمودن مراحل سير و سلوك عرفانى، امكان پذير است. و اما مراتب ضعيف آن هر چند در افراد عادى هم وجود داشته باشد چون توأم با آگاهى نيست براى بدست آوردن جهان بينى آگاهانه، كفايت نمى‌كند.

و منظور از شناخت حصولى اينست كه انسان بوسيله مفاهيمى كلى از قبيل «آفريننده، بى نياز، همه دان، و همه توان و...»‌شناختى ذهنى و به يك معنى «غايبانه» نسبت به خداى متعال پيدا كند و همين اندازه معتقد شود كه چنين موجودى وجود دارد «آن كسى كه جهان را آفريده است و...» سپس شناختهاى حصولى ديگرى را به آنها ضميمه كند تا به يك سيستم اعتقادى هماهنگ (جهان بينى) دست يابد.

آنچه مستقيماً از كاوشهاى عقلى و براهين فلسفى بدست مى‌آيد همين شناخت حصولى است ولى هنگامى كه چنين‌شناختى حاصل شد انسان مى‌تواند درصدد دستيابى به شناخت حضورى آگاهانه نيز برآيد.

شناخت فطرى

در بسيارى از سخنان پيشوايان دينى و عارفان و حكيمان، به اين عبارت برمى خوريم كه «خداشناسى، فطرى است» يا «انسان، بالفطره خداشناس است». براى اينكه معناى صحيح اين عبارت را دريابيم بايد توضيحى پيرامون واژه فطرت بدهيم:

فطرت، واژه‌اى عربى و به معناى «نوع آفرينش» است و امورى را مى‌توان «فطرى» (= منسوب به فطرت) دانست كه آفرينش موجودى اقتضاى آنها را داشته باشد، و از اينروى مى‌توان سه ويژگى را براى آنها در نظر گرفت:

1- فطريّات هر نوعى از موجودات در همه افراد آن نوع، يافت مى‌شود هر چند كيفيت آنها

[1]البته وجود افراد استثنايى كه داراى چنين شهود آگاهانه باشند را نمى‌توان انكار كرد چنانكه اعتقاد ما درباره پيرامون و پيشوايان معصوم (عليهم الصلوة و السلام) اينست كه در كودكى هم كمابيش از چنين شهودى برخوردار بوده‌اند و حتى بعضى از ايشان در شكم مادر هم چنين‌شناختى را داشته اند.


صفحه 45

از نظر ضعف و شدت، متفاوت باشد.

2- امور فطرى، همواره در طول تاريخ، ثابت است و چنان نيست كه فطرت موجودى در برهه‌اى از تاريخ، اقتضاء خاصى داشته باشد و در برهه ديگر، اقتضائى ديگر1.

3- امور فطرى از آن حيثيت كه فطرى و مقتضاى آفرينش موجودى است نيازى به تعليم و تعلم ندارد هر چند تقويت يا جهت دادن به آنها نيازمند به آموزش باشد.

فطريات انسان را مى‌توان به دو دسته تقسيم كرد:

الف- شناختهاى فطرى كه هر انسانى بدون نياز به آموزش، از آنها برخوردار است.

ب- ميلها و گرايشهاى فطرى كه مقتضاى آفرينش هر فردى است.

بنابراين، اگر نوعى شناخت خدا براى هر فردى ثابت باشد كه نيازى به آموزش و فراگيرى نداشته باشد مى‌توان آن را «خداشناسى فطرى» ناميد. و اگر نوعى گرايش بسوى خدا و پرستش او در هر انسانى يافت شود مى‌توان آن را «خداپرستى فطرى» ناميد.

در درس دوم اشاره كرديم كه بسيارى از صاحبنظران، گرايش به دين و خدا را از ويژگيهاى روانى انسان دانسته و آن را «حس مذهبى» يا «عاطفه دينى» ناميده اند. اكنون مى‌افزاييم كه شناخت خدا نيز مقتضاى فطرت انسان، دانسته شده است. اما همچنانكه فطرت خداپرستى، يك گرايش آگاهانه نيست فطرت خداشناسى نيز‌شناختى آگاهانه نمى‌باشد. بگونه‌اى كه افراد عادى را از تلاش عقلانى براى شناختن خداى متعال، بى نياز كند.

ولى اين نكته را نبايد فراموش كرد كه چون هر فردى دست كم از مرتبه ضعيفى از شناخت حضورى فطرى برخوردار است مى‌تواند با اندكى فكر و استدلال، وجود خدا را بپذيرد و تدريجاً شناخت شهودى ناآگاهانه‌اش را تقويت كند و به مراتبى از آگاهى برساند.

حاصل آنكه: فطرى بودن شناخت خدا بدين معنى است كه دل انسان، با خدا آشناست و در ژرفاى روح وى مايه‌اى براى شناخت آگاهانه خدا وجود دارد كه قابل رشد و شكوفايى است. اما اين مايه فطرى در افراد عادى بگونه‌اى نيست كه ايشان را بكلى بى نياز از انديشيدن و استدلال عقلى كند.

1.فِطْرَتَ اللّهِ الَّتِي فَطَرَ النّاسَ عَلَيْها لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللّهِ. سوره روم، آيه 30.


صفحه 46

پرسش

1- اساسى ترين مسأله جهان بينى كدام است؟ و وجه اساسى بودنِ آن چيست؟

2- شناخت حضورى و حصولى نسبت به خداى متعال را شرح دهيد.

3- آيا مى‌توان شناخت حضورى را بوسيله استدلال عقلى بدست آورد؟ چرا؟

4- شناخت حصولى چه نقشى را مى‌تواند در مورد شناخت حضورى ايفاء كند؟

5- معناى فطرت را بيان كنيد.

6- ويژگيهاى امور فطرى را بيان كنيد.

7- اقسام امور فطرى را بيان كنيد.

8- چه امر فطرى به خداى متعال، تعلق مى‌گيرد؟

9- شناخت فطرى خدا را توضيح دهيد.

10- آيا فطرت خداشناسى، انسانهاى عادى را از استدلال عقلى، بى نياز مى‌كند؟ چرا؟


صفحه 47

درس ششم

راه ساده خداشناسى

ـ راههاى شناخت خدا

شامل: ويژگيهاى راه ساده

ـ نشانه هاى آشنا


صفحه 48

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 49

راههاى شناخت خدا

براى شناختن خداى متعال، راههاى فراوان و گوناگونى وجود دارد كه در كتابهاى مختلف فلسفى و كلامى و بيانات پيشوايان دينى و نيز در متن كتابهاى آسمانى به آنها اشاره شده است. اين دلايل و براهين از جهات مختلفى با يكديگر تفاوت دارند: مثلاً در بعضى از آنها از مقدمات حسى و تجربى استفاده شده در حالى كه بعضى ديگر از مقدمات عقلى محض، تشكيل يافته اند؛ و بعضى مستقيماً درصدد اثبات خداى حكيم هستند در صورتى كه بعضى ديگر تنها موجودى را اثبات مى‌كنند كه وجودش مرهون موجود ديگرى نيست (واجب الوجود) و براى شناختن صفات او مى‌بايست براهين ديگرى اقامه شود.

از يك نظر مى‌توان دلايل خداشناسى را به راههايى تشبيه كرد كه براى عبور از رودخانه‌اى وجود دارد: بعضى از آنها مانند پل چوبى ساده‌اى است كه روى رودخانه كشيده شده و عابر سبكبار مى‌تواند به آسانى از آن بگذرد و بزودى به منزل مقصودش برسد، بعضى ديگر مانند پلهاى سنگىِ طولانى از استحكام بيشترى برخوردار است ولى راه را طولانى‌تر مى‌كند، و بالاخره بعضى ديگر مانند راه آهنهاى پر پيچ و خم و داراى فراز و نشيبها و تونلهاى عظيم است كه براى عبور قطارهاى سنگين ساخته شده است.

انسانى كه ذهن سبكبارى دارد مى‌تواند از راههاى خيلى ساده، خداى خود را بشناسد و به بندگى او بپردازد، اما كسى كه بار سنگينى از شبهات را بر دوش كشيده است بايد از پل سنگى عبور كند، و بالاخره كسى كه خروارها بار شبهات و وساوس را با خود حمل مى‌كند بايد راهى


صفحه 50

را برگزيند كه داراى زيرسازيهاى محكم و استوار باشد هر چند پيچ و خمها و فراز و نشيبهاى زيادى داشته باشد.

ما در اينجا نخست به راه ساده خداشناسى، اشاره مى‌كنيم و سپس به بيان يكى از راههاى متوسط مى‌پردازيم. اما راههاى پر پيچ و خم را كه متوقف بر حل بسيارى از مسائل زيربنائى فلسفى است بايد كسانى بپيمايند كه ذهنشان مشوب به شبهات فراوان شده يا درصدد زدودن شبهات و نجات دادن گمراهان دورافتاده، برآمده اند.

ويژگيهاى راه ساده

راه ساده خداشناسى، امتيازات و ويژگيهايى دارد كه مهمترين آنها از اين قرار است:

1- اين راه نيازى به مقدمات پيچيده و فنى ندارد و ساده ترين بيانى است كه مى‌توان در اين زمينه، مطرح كرد و از اينروى، براى همه مردم در هر سطحى از معلومات باشند قابل فهم و هضم است.

2- اين راه مستقيماً بسوى «خداى آفريننده دانا و توانا» رهنمون مى‌شود برخلاف بسيارى از براهين فلسفى و كلامى كه نخست موجودى را بعنوان «واجب الوجود» اثبات مى‌كنند و علم و قدرت و حكمت و خالقيت و ربوبيت و ديگر صفات او را مى‌بايست با براهين ديگرى ثابت كرد.

3- اين راه، بيش از هر چيز، نقش بيدار كردن فطرت و به آگاهى رساندن معرفت فطرى را ايفاء مى‌كند و با تأمل در موارد آن، حالتى عرفانى به انسان دست مى‌دهد كه گويا دست خدا را در ايجاد و تدبير پديده هاى جهان، مشاهده مى‌كند، همان دستى كه فطرت او با آن، آشناست.

با توجه به اين ويژگيهاست كه رهبران دينى و پيشوايان اديان آسمانى، اين راه را براى توده هاى مردم برگزيده‌اند و همگان را به پيمودن آن، دعوت كرده‌اند و روشهاى ديگر را يا به خواص، اختصاص داده اند، يا در مقام احتجاج و بحث با انديشمندان ملحد و فيلسوفان مادى بكار گرفته اند.