بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 454

عمل نكند ايمان به آن نخواهد داشت و حتى اگر ترديد داشته باشد كه به آنها عمل كند يا نكند باز هم هنوز ايمان نياورده است. قرآن كريم مى‌فرمايد:

«قالَتِ الْأَعْرابُ آمَنّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا وَ لَمّا يَدْخُلِ الْإِيمانُ فِي قُلُوبِكُمْ»1.

(گروهى از) اعراب (بيابانى به پيامبر اكرم) گفتند: ما ايمان آورديم. بگو: شما ايمان نداريد ولى بگوييد اسلام آورديم، و هنوز ايمان در دلهايتان وارد نشده است.

اما ايمان واقعى هم مراتبى دارد و چنان نيست كه هر مرتبه‌اى از آن، ملازم به انجام همه وظايف مربوطه باشد و ممكن است هيجانات شهوى يا غضبى، شخص ضعيف الايمان را به عصيان بكشاند ولى نه به گونه‌اى كه تصميم بر عصيان دائم و مخالفت با همه لوازم ايمانش بگيرد. و البته هر قدر، ايمان قويتر و كاملتر باشد تأثير بيشترى در انجام اعمال مناسب با آن خواهد داشت.

حاصل آنكه: ذاتاً اقتضاى عمل كردن به لوازم آن را دارد و مقدار همين تأثير اقتضائى هم بستگى به شدت و ضعف آن دارد و در نهايت، اراده و تصميم شخص است كه انجام يا ترك كارى را متعيّن مى‌سازد.

رابطه عمل با ايمان

عمل اختيارى يا شايسته و همسوى با ايمان است و يا ناشايسته و مخالف با جهت آن در صورت اوّل، ايمان را تقويت و دل را نورانى‌تر مى‌سازد. و در صورت دوم، موجب ضعف ايمان و ظلمانى شدن قلب مى‌گردد. بنابراين، اعمال صالحه‌اى كه از شخص مؤمن، صادر مى‌شود در عين حال كه از ايمانش مايه مى‌گيرد به نوبه خود بر قوّت و ثَبات ايمان مى‌افزايد و زمينه كارهاى نيك ديگرى را فراهم مى‌سازد و مى‌توان تأثير عمل نيك در تكامل ايمان را از اين آيه شريفه استظهار كرد:«إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَ الْعَمَلُ الصّالِحُ يَرْفَعُه»2.

سخن و (اعتقاد) خوب به سوى خدا صعود مى‌كند و عمل صالح، آن را رفعت مى‌بخشد3.

[1]سوره حجرات، آيه 14.[2]سوره فاطر، آيه 10پ[3]بنابراينكه ضمير فاعلى به«الْعَمَلُ الصّالِح»و ضمير مفعولى به«الْكَلِمُ الطَّيِّب»عود كند.


صفحه 455

و همچنين در آيات متعدّدى از زياد شدن ايمان و نور و هدايت نيكوكاران ياد شده است1.

از سوى ديگر، در صورتى كه انگيزه هايى مخالف با مقتضاى ايمان، پديد آمد و موجب انجام كارهاى ناشايسته‌اى گرديد و قوّت ايمان شخص به حدى نبود كه مانع از بروز و صدور آنها شود ايمان وى روبه ضعف مى‌نهد و زمينه براى تكرار گناه، آماده مى‌شود و اگر اين روند هم چنان ادامه يابد، به ارتكاب گناهان بزرگتر و تكرار آنها مى‌انجامد و سرانجام اصل ايمان را تهديد به زوال مى‌كند و (العياذباللّه) آن را تبديل به كفر و نفاق مى‌سازد.

قرآن كريم درباره كسانى كه كارشان به نفاق كشيده شده مى‌فرمايد:

«فَأَعْقَبَهُمْ نِفاقاً فِي قُلُوبِهِمْ إِلى يَوْمِ يَلْقَوْنَهُ بِما أَخْلَفُوا اللّهَ ما وَعَدُوهُ وَ بِما كانُوا يَكْذِبُونَ»2.

به دنبال اينكه با خدا خلف وعده كردند و دروغ مى‌گفتند نفاقى را در دلهايشان پديد آورد تا روزى كه او را ملاقات كنند.

و نيز مى‌فرمايد:«ثُمَّ كانَ عاقِبَةَ الَّذِينَ أَساؤُا السُّواى أَنْ كَذَّبُوا بِ آياتِ اللّهِ وَ كانُوا بِها يَسْتَهْزِؤُنَ»3.

آنگاه عاقبت كسانى كه بدترين گناهان را مرتكب شدند اين بود كه آيات الهى را تكذيب كرده آنها را مورد استهزاء قرار مى‌دادند.

و همچنين در آيات متعدّدى از افزايش كفر و ظلمت و قساوت گنهكاران ياد شده است4.

نتيجه

با توجه به روابط متقابل ايمان و عمل و نقش آنها در سعادت انسان مى‌توان حيات سعادتمندانه را به درختى تشبيه كرد5كه ايمان به خداى يگانه و به فرستادگان و پيامهاى او

[1]ر. ك: آل عمران / 173، انفال / 2، توبه / 124، كهف / 13، مريم / 76، احزاب / 22، محمد / 17، مدّثر / 31.[2]توبه / 77.[3]روم / 10.[4]ر. ك: بقره / 10، آل عمران / 90، نساء / 137، مائده / 68، توبه / 37، اسراء / 60، 82، صف / 5، نوح / 24.[5]ر. ك: ابراهيم / 24-27.


صفحه 456

و به روز پاداش و كيفر الهى، ريشه هاى آن را تشكيل مى‌دهد، و تنه‌اش همان تصميم اجمالى و بسيط بر عمل كردن به لوازم ايمان است كه بدون واسطه، از آن مى‌رويد، و شاخ و برگهاى آن عبارت است از اعمال شايسته‌اى كه از ريشه ايمان، مايه مى‌گيرند. و ميوه آن، سعادت ابدى خواهد بود. و اگر ريشه نباشد تنه و شاخ و برگى پديد نمى‌آيد و ميوه‌اى هم به بار نخواهد آورد.

ولى چنان نيست كه وجود ريشه هميشه ملازم با شاخ و برگ مناسب و دادن ميوه مطلوب باشد بلكه گاهى در اثر نامساعد بودن شرايط محيط و بروز آفات گوناگون، شاخ و برگ لازم نمى‌رويد و نه تنها ميوه مطلوب را به بار نمى‌آورد كه گاهى به خشكيدن درخت نيز منجر مى‌شود.

همچنين ممكن است در اثر پيوندهايى كه به شاخه و تنها و حتى به ريشه درخت، زده مى‌شود آثار ديگرى از آن، ظاهر گردد و احياناً به تبديل آن به درخت ديگرى منتهى شود، و اين همان تبديل ايمان به كفر (ارتداد) است.

حاصل آنكه: ايمان به امور ياد شده، عامل اصلى سعادت انسان است ولى تأثير كامل اين عامل، مشروط به جذب موادّ غذايى لازم از راه اعمال صالحه، و دفع آفات و موادّ زيان بار به وسيله اجتناب از گناهان است.

و ترك واجبات و ارتكاب محرّمات، ريشه ايمان را ضعيف مى‌كند و گاهى به خشكيدن آن، منتهى مى‌شود، چنانكه پيوند عقايد نادرست، موجب دگرگونى ماهيّت آن مى‌گردد.

پرسش

1- تأثير ايمان در اعمال نيك را توضيح دهيد.

2- تأثير اعمال نيك و بد در قوّت و ضعف ايمان را شرح دهيد.

3- مجموع روابط متقابل ايمان و عمل و رابطه آنها با سعادت انسان را بيان كنيد.


صفحه 457

درس پنجاه و ششم

چند نكته مهمّ

ـ مقدمه

ـ كمال حقيقى انسان

شامل: تبيين عقلى

ـ نقش انگيزه و نيّت


صفحه 458

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 459

مقدّمه

برخى از كسانى كه آشنايى كافى با فرهنگ اسلامى ندارند و كارهاى انسانى را براساس معيارهاى سطحى و ظاهرى، ارزشگذارى مى‌كنند و توجهّى به اهميّت انگيزه و نيّت فاعل، و باصطلاح «حُسن فاعلى» (در برابر حسن فعلى) ندارند و يا ملاك ارزش كار را تنها تأثير در آسايش زندگى دنيوى ديگران مى‌پندارند، چنين كسانى در تحليل بسيارى از عقايد و معارف اسلامى، دچار انحراف مى‌شوند و يا از درك و تبيين آنها فرو مى‌مانند و از جمله در تبيين نقش ايمان و رابطه آن با اعمال صالحه، و نقش ويرانگر كفر و شرك، و تبيين برترى بعضى از اعمال كم حجم و كوتاه مدت بر كارهاى پرحجم و درازمدّت، دچار كژانديشى مى‌گردند و مثلاً چنين مى‌پندارند كه مخترعين بزرگى كه اسباب آسايش ديگران را فراهم كرده‌اند يا آزادى خواهانى كه در راه آزادى ملتشان مبارزه نموده‌اند مى‌بايست داراى مقام اخروى والا و ارجمندى باشند هر چند بهره‌اى از ايمان به خدا و روز قيامت نداشته باشند. و گاهى كار به آنجا مى‌كشد كه ايمان لازم براى سعادت حقيقى را ايمان به ارزشهاى انسانى و پيروزى نهائى كارگران و زحمتكشان در همين جهان، معرّفى مى‌كنند و حتّى مفهوم «خدا» را هم مفهومى ارزشى و مساوى با ايده آل اخلاقى، قلمداد مى‌كنند!!

هر چند از مطالبى كه در دروس گذشته بيان شده مى‌توان نقاط ضعف و انحراف در اين پندارها را باز شناخت ولى نظر به شيوع اين گونه افكار در عصر حاضر و خطرى كه براى نسل آينده در بردارد بجاست كه توضيح بيشترى درباره آنها داده شود.


صفحه 460

البته بحث وافى و همه جانبه پيرامون اين گونه مسائل، مجال وسيعترى را مى‌طلبد از اينرو، در اينجا با توجه به بُعد عقيدتى آنها و با شيوه‌اى متناسب با نگارش اين كتاب، تنها به بيان اساسى ترين نكات مى‌پردازيم.

كمال حقيقى انسان

اگر درخت سيبى را با درخت بى ثمرى مقايسه كنيم درخت سيب را ارزشمندتر از درخت بى ثمر مى‌شماريم. و اين قضاوت، تنها بخاطر استفاده بيشتر انسان از درخت ميوه دار نيست بلكه درخت ميوه دار از آن جهت كه وجود كامل ترى دارد و آثار وجودى بيشترى از آن، پديد مى‌آيد ذاتاً ارزشمندتر مى‌باشد. ولى همين درخت سيب در صورتى كه آفت زده شود و از مسير تكاملش منحرف گردد ارزش خود را از دست مى‌دهد و حتى ممكن است منشأ آلودگى و زيانهايى براى ديگران نيز بشود.

انسان هم در مقايسه با ساير جانداران همين حكم را دارد و در صورتى كه به كمال لايق خودش برسد و آثار وجودى متناسب با فطرتش ظاهر گردد ارزشمندتر از آنها خواهد بود ولى اگر دچار آفات و انحرافات شود ممكن است از ساير حيوانات هم پست‌تر و زيانبارتر گردد چنانكه در قرآن كريم، بعضى از انسانها بدتر از همه جنبندگان1و گمراهتر از چهارپايان2شمرده شده اند.

از سوى ديگر، اگر كسانى درخت سيب را فقط تا هنگام شكوفه دادن ديده باشند گمان مى‌كنند كه اوج شكوفايى آن همان است و ديگر كمال بالاترى ندارد. همچنين كسانى كه تنها كمالات متوسط انسان را مشاهده كرده‌اند نمى‌توانند به حقيقت و كمال نهائى او پى ببرند و تنها كسانى مى‌توانند ارزش واقعى انسان را بشناسند كه با كمال نهائى وى آشنا باشند.

اما كمال حقيقى انسان از قبيل كمالات مادّى و طبيعى نيست زيرا چنانكه قبلا بيان شد انسانيّت انسان، بستگى به روح ملكوتى دارد و تكامل انسانى هم در حقيقت، همان تكامل روح است كه با فعاليّت اختيارى خودش حاصل مى‌شود خواه فعاليّت درونى و قلبى باشد و خواه

[1]انفال / 22.[2]اعراف / 179.


صفحه 461

فعاليّت بيرونى و با وساطت اندامهاى بدن، و چنين كمالى را نمى‌توان از راه تجارب حسّى و با مقياسهاى كمّى، شناسايى و اندازه گيرى كرد و طبعاً راه رسيدن به آن را نيز نمى‌توان با وسايل آزمايشگاهى شناخت. پس كسى كه خودش به چنين كمالى نرسيده و آن را با علم حضورى و شهود قلبى نيافته است بايد آن را از راه برهان عقلى و يا از راه وحى الهى و كتب آسمانى بشناسد.

اما از نظر وحى و بيانات قرآنى و سخنان اهل بيت عصمت و طهارت (س) جاى ترديد نيست كه كمال نهائى انسان، مرتبه‌اى است از وجود وى كه با تعبير «قرب الهى» به آن، اشاره مى‌شود و آثار آن، نعمتهاى ابدى و رضوان الهى است كه در عالم آخرت، ظاهر مى‌گردد و راه كلّى آن، خداپرستى و تقوى است كه همه شئون زندگى فردى و اجتماعى را در برمى گيرد.

و اما از نظر عقلى، براهين پيچيده‌اى بر اين مطلب مى‌توان اقامه كرد كه نيازمند به مقدّمات فلسفى زيادى است و ما در اينجا مى‌كوشيم بيان ساده‌اى را ارائه دهيم:

تبيين عقلى

انسان بالفطره خواهان كمال نامحدود است كه علم و قدرت، از مظاهر آن به شمار مى‌رود، و رسيدن به چنين كمالى است كه موجب لذّت نامحدود و سعادت پايدار مى‌گردد. و هنگامى چنين كمالى براى انسان، ميسّر خواهد بود كه با منبع نامحدود علم و قدرت و كمال مطلق يعنى خداى متعال، ارتباط پيدا كند و همين ارتباط است كه به نام «قرب» ناميده مى‌شود1.

پس كمال حقيقى انسان كه هدف آفرينش اوست در سايه ارتباط و قرب به خداى متعال، حاصل مى‌شود و انسانى كه نازلترين مرتبه اين كمال يعنى ضعيف ترين مرتبه ايمان را هم نداشته باشد همانند درختى است كه هنوز به بار ننشسته و نوبر آن هم به دست نيامده است و اگر چنين درختى در اثر آفت زدگى، استعداد ميوه دادن را از دست بدهد از درختان بى ثمر هم پست‌تر خواهد بود.

بنابراين، اهميّت نقش ايمان در كمال و سعادت انسان بدين جهت است كه ويژگى اصلى

[1]براى توضيح بيشتر رجوع كنيد به كتاب «خودشناسى براى خودسازى» از مؤلف.