جز مانند آن كيفر نخواهد داشت و به ايشان ستم نمىشود.
آمرزش صغائر
امتياز ديگر اين است كه اگر مؤمنان از گناهان بزرگ، اجتناب كنند خداى مهربان گناهان كوچكشان را مىبخشد و اثر آنها را محو مىكند چنانكه در آيه (31) از سوره نساء مىفرمايد:
«إِنْ تَجْتَنِبُوا كَبائِرَ ما تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُكَفِّرْ عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُمْ وَ نُدْخِلْكُمْ مُدْخَلاً كَرِيماً».
اگر از منهيّات بزرگ، دورى كنيد بديهاى شما را محو مىكنيم و به جايگاه ارجمندى شما را وارد مىكنيم.
روشن است كه آمرزش گناهان كوچك براى چنين كسانى مشروط به توبه نيست زيرا توبه، موجب آمرزش گناهان كبيره نيز مىباشد.
استفاده از اعمال ديگران
ديگر از مزاياى مؤمنان اين است كه خداى متعال استغفار فرشتگان و بندگان برگزيده خود را درباره آنها مىپذيرد1و نيز دعا و استغفار ساير مؤمنان را در حق ايشان مستجاب مىكند و حتى ثواب اعمالى را كه ديگران براى شخص مؤمن، هديّه كنند به او مىرساند.
اين مضامين در آيات و روايات فراوانى بيان شده است ولى نظر به اينكه اين موضوع، ارتباط مستقيم با مسأله شفاعت دارد و بايد با تفصيل نسبى به بحث درباره آن بپردازيم از اينرو در اينجا به همين اشاره بسنده مىكنيم.
پرسش
1- راز سبقت رحمت الهى چيست؟
2- تبلور اين سبقت را در تكوين و تشريع، بيان كنيد.
3- موارد آن را در پاداش و كيفر انسان، شرح دهيد.
[1]ر. ك: غافر / 7، آل عمران / 159، نساء / 64، ممتحنه / 12، ابراهيم / 41 و...
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
درس پنجاه و نهم
شفاعت
ـ مقدمه
شامل: مفهوم شفاعت
ـ ضوابط شفاعت
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
مقدّمه
يكى از مزايايى كه خداى متعال به مؤمنان، اختصاص داده اين است كه اگر شخص مؤمن، ايمان خودش را تا هنگام مرگ حفظ كند و مرتكب گناهانى نشود كه سلب توفيق و سوء عاقبت و سرانجام شك و ترديد يا انكار و جحود را به بار مىآورد، و در يك جمله «اگر با ايمان از دنيا برود» به عذاب ابدى، مبتلا نخواهد شد. گناهان كوچكش به واسطه اجتناب از كبائر، بخشوده مىشود و گناهان بزرگش به وسيله توبه كامل و مقبول، آمرزيده مىگردد، و اگر موفق به چنين توبهاى نشد تحمّل گرفتاريها و مصائب دنيا بار گناهانش را سبك مىكند و سختيهاى برزخ و مواقف آغازين رستاخيز، ناخالصى هايش را مىزدايد و اگر باز هم از آلودگيهاى گناهان پاك نشد به وسيله شفاعت كه تجلّى بزرگترين و فراگيرترين رحمت الهى در اولياء خدا به ويژه رسول اكرم و اهل بيت كرامش (عليهم الصّلوة و السّلام) مىباشد از عذاب دوزخ نجات خواهد يافت1. و برحسب روايات فراوان «مقام محمود»2كه در قرآن كريم به رسول اكرم(ص) وعده داده شده همين مقام شفاعت است و نيز آيه شريفه:
[1]عن النبىّ (ص):«اِدّخَرتُ شَفاعَتى لِاَهْلِ الْكَبائِرِ مِنْ اُمَّتى».شفاعتم را براى ارتكاب كنندگان گناهان كبيره از امتّم ذخيره كرده ام. (بحارالانوار، ج 8، ص 37-40)[2]ر. ك: اسراء / 79.
«وَ لَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضى»1.
و همانا پروردگارت (آنقدر) به تو عطا خواهد كرد كه خشنود شوى.
اشاره به آمرزش الهى است كه به واسطه شفاعت آن حضرت شامل حال كسانى كه استحقاق دارند مىشود.
بنابراين، بزرگترين و نهائى ترين اميد مؤمنان گنهكار، شفاعت است ولى در عين حال نبايد از «مكر الهى» ايمن شوند و بايد هميشه بيمناك باشند كه مبادا كارى از آنها سر زده باشد يا سر بزند كه موجب سوء عاقبت و سلب ايمان، در هنگام مرگ گردد و مبادا علاقه به امور دنيوى به حدّى در دلشان رسوخ يابد كه (العياذباللّه) با بغض خداى متعال از اين جهان بروند بدان جهت كه مىبينند اوست كه به وسيله مرگ، بين ايشان و محبوبها و معشوقهايشان جدايى مىافكند.
مفهوم شفاعت
شفاعت كه از ريشه «شفيع» به معناى «جفت» گرفته شده در محاورات عرفى بدين معنى به كار مىرود كه شخص آبرومندى از بزرگى بخواهد كه از كيفر مجرمى در گذرد يا بر پاداش خدمتگزارى بيفزايد. و شايد نكته استعمال واژه شفاعت در اين موارد، اين باشد كه شخص مجرم به تنهايى استحقاق بخشودگى را ندارد يا شخص خدمتگزار به تنهايى استحقاق افزايش پاداش را ندارد ولى ضميمه شدن و جفت شدن درخواست «شفيع» چنين استحقاقى را پديد مىآورد.
در موارد متعارف، علت اينكه كسى شفاعت شفيعى را مىپذيرد اين است كه مىترسد اگر نپذيرد شفاعت كننده رنجيده شود و رنجش خاطر وى موجب محروميّت از لذّت مؤانست و خدمت و يا حتى موجب ضررى از ناحيه شفيع گردد. مشركانى كه آفريدگار جهان را داراى اوصاف انسانى و از جمله نياز انس با همسر و نديمان و كمك ياران و همكاران و يا ترس از انبازان و همتايان مىپنداشتند براى جلب توجّه خداى بزرگ يا مصونيّت از خشم وى دست به دامن خدايان پندارى مىزدند و به پرستش فرشتگان و جنّيان و كرنش در برابر بتها و تنديسها
[1]ر. ك: الضحى / 5.
مى پرداختند و مىگفتند.
«هؤُلاءِ شُفَعاؤُنا عِنْدَ اللّه»1.
اينان شفيان ما نزد اللّه هستند. و نيز مىگفتند.
«ما نَعْبُدُهُمْ إِلاّ لِيُقَرِّبُونا إِلَى اللّهِ زُلْفى»2.
اينان را پرستش نمىكنيم؛ جز اين منظور كه قرب و منزلتى براى ما نزد اللّه تحصيل كنند. و قرآن كريم در مقام ردّ چنين پندارهاى جاهلانهاى مىفرمايد:
«لَيْسَ لَها مِنْ دُونِ اللّهِ وَلِيٌّ وَ لا شَفِيعٌ»3.
ولى بايد توجه داشت كه نفى چنان شفيعان و چنين شفاعتى به معناى نفى مطلق شفاعت نيست و در خود قرآن كريم آياتى داريم كه«شِفاعت بِإِذْنِ اللّه»را اثبات، و شرايط شفيعان و نيز شرايط كسانى كه مشمول شفاعت، واقع مىشوند را بيان فرموده است و پذيرفته شدن شفاعت شفيعانِ مأذون، از طرف خداى متعال، به واسطه ترس يا نياز به ايشان نيست بلكه راهى است كه خود او براى كسانى كه كمترين لياقت دريافت رحمت ابدى را دارند گشوده و براى آن، شرايط و ضوابطى تعيين فرموده است و در حقيقت، فرق بين اعتقاد به شفاعت صحيح و شفاعت شرك آميز، همان فرق بين اعتقاد به ولايت و تدبير باذن اللّه و ولايت و تدبير استقلالى است كه در بخش خداشناسى بيان شد4.
واژه شفاعت گاهى به معناى وسيع ترى بكار مىرود و شامل ظهور هر تأثير خيرى در انسان به وسيله ديگرى مىشود و چنانكه پدر و مادر نسبت به فرزندان و گاهى بالعكس، يا آموزگاران و ارشادگران نسبت به شاگردانشان و حتى مؤذّن نسبت به كسانى كه با صداى اذان او به ياد نماز افتاده و به مسجد رفتهاند شفاعت مىكنند و در حقيقت، همان اثر خيرى كه در دنيا داشتهاند به صورت شفاعت و دستگيرى در قيامت، ظاهر مىشود.
نكته ديگر آنكه: استغفار براى گنهكاران در همين دنيا نيز نوعى شفاعت است و حتى دعا كردن براى ديگران و درخواست قضاء حوائجشان از خداى متعال نيز در حقيقت از قبيل
[1]يونس / 18، و نيز ر. ك: روم / 13، انعام / 94، زمر / 44 و...[2]زمر / 3.[3]انعام / 70، و نيز همين انعام / 51، سجده / 4، زمر / 44 و...[4]ر. ك: بخش خداشناسى، درس شانزدهم.
«شفاعت عنداللّه» به شمار مىرود زيرا همگى اينها وساطت نزد خداى متعال براى رساندن خيرى به شخص ديگر يا دفع شرّى از اوست.
ضوابط شفاعت
همانگونه كه اشاره شد شرط اساسى براى شفاعت كردن و شفاعت شدن، اذن الهى است چنانكه در آيه (255) از سوره بقره مىفرمايد:
«مَنْ ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاّ بِإِذْنِهِ».
كيست كه بدون اذن خدا نزد او شفاعت كند؟
و در آيه (3) از سوره يونس مىفرمايد:
«ما مِنْ شَفِيع إِلاّ مِنْ بَعْدِ إِذْنِهِ».
هيچ شفاعت كنندهاى نيست مگر بعد از اذن الهى.
و نيز در آيه (109) از سوره طه مىفرمايد:
«يَوْمَئِذ لا تَنْفَعُ الشَّفاعَةُ إِلاّ مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمنُ وَ رَضِيَ لَهُ قَوْلاً».
در آن روز، شفاعت سودى نبخشيد مگر براى كسى كه خداى متعال به او اذن داده و سخنش را پسنديده باشد.
و در آيه (23) از سوره سبأ مىفرمايد:
«وَ لا تَنْفَعُ الشَّفاعَةُ عِنْدَهُ إِلاّ لِمَنْ أَذِنَ لَهُ».
و شفاعت نزد او سودى نبخشد جز براى كسى كه مشمول اذن الهى باشد.
از اين آيات، اجمالا شرط اذن الهى ثابت مىشود ولى از ويژگيهاى مأذونين، استفاده نمىشود. اما از آيات ديگرى مىتوان شرايط روشن ترى براى طرفين به دست آورد. از جمله آيه (86) از سوره زخرف مىفرمايد:
«وَ لا يَمْلِكُ الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ الشَّفاعَةَ إِلاّ مَنْ شَهِدَ بِالْحَقِّ وَ هُمْ يَعْلَمُونَ».
و كسانى را كه جز خدا مىخوانند مالك شفاعت نيستند (و هيچ كس مالك شفاعت نيست) مگر كسى كه به حق شهادت دهد و داراى علم باشد.
شايد منظور از«مَنْ شَهِدَ بِالْحَقِّ»شهداء اعمال باشند كه به تعليم الهى از اعمال و نيّات