ويژگيهاى علت هستى بخش
با توجه به آنچه گفته شد مىتوان چند ويژگى مهم را براى علت هستى بخش در نظر گرفت:
1- علت هستى بخش بايد كمالات همه معلولات را به صورت كاملترى دارا باشد تا بتواند به هر موجودى به اندازه ظرفيّتش افاضه نمايد برخلاف علتهاى معدّ و مادّى كه تنها زمينه تحول و تغيير معلولات را فراهم مىكنند و لزومى ندارد كه واجد كمالات آنها باشند، مثلاً لزومى ندارد كه خاك داراى گياه باشد، يا پدر و مادر، واجد كمالات فرزندانشان باشند. اما خداى هستى بخش، بايد در عين بساطت و تجزيه ناپذيرى، همه كمالات وجودى را داشته باشد1.
2- علت هستى بخش، معلول خود را از نيستى به هستى مىآورد، و در يك كلمه «آن را مىآفريند» و با آفرينش آن، چيزى از وجود وى كاسته نمىشود برخلاف فاعلهاى طبيعى كه كار آنها تنها دگرگون ساختن معلول موجود، و مصرف كردن نيرو و انرژى است. و فرض اينكه چيزى از ذات واجب الوجود، جدا و كنده شود مستلزم تجزيه پذيرى و تغيير پذيرى ذات الهى است كه بطلانش ثابت گرديد.
3- علت هستى بخش، علتى است حقيقى، و از اينروى وجود او براى بقاء معلول ضرورت دارد، برخلاف علت اِعدادى كه بقاء معلول، نيازى به او ندارد.
بنابراين، آنچه از بعضى از متكلمين اهل سنت، نقل شده كه عالم در بقاء خودش نيازى به خدا ندارد، و نيز سخنى كه از برخى از فلاسفه غربى نقل شده كه جهان طبيعت همانند ساعتى است كه يك بار و براى هميشه كوك شده و ديگر كار كردنش نياز به خدا ندارد، دور از حقيقت است. بلكه جهان هستى همواره در همه شئون و اطوارش نيازمند به خداى متعال مىباشد و اگر لحظهاى از افاضه هستى خوددارى كند هيچ چيزى باقى نخواهد ماند «اگر نازى كند از هم فرو ريزند قالبها».
[1]بايد دانست كه معناى واجد بودن كمالات مخلوقات، اين نيست كه مفاهيم آنها (مانند مفهوم جسم و انسان) هم قابل صدق بر خداى متعال باشد زيرا اينگونه مفاهيم، حكايت از موجودات محدود و ناقص دارد و از اينروى قابل صدق بر خداى متعال كه داراى وجود و كمالات بى نهايت است نمىباشد.
پرسش
1- شناختن صفات خدا چه لزومى دارد؟
2- از برهان گذشته چه نتايجى به دست آمد؟
3- سرمدى بودن خدا را اثبات كنيد.
4- چگونه مىتوان اثبات كرد كه ذات الهى بسيط است و اجزاء بالفعل و بالقوه ندارد؟
5- دليل جسمانى نبودن خدا چيست؟
6- چرا خدا را نمىتوان ديد؟
7- به چه دليل خدا، مكان و زمان ندارد؟
8- آيا مىتوان حركت و سكون را به خدا نسبت داد؟ چرا؟
9- اقسام علت را بيان كنيد.
10- ويژگيهاى علت هستى بخش را شرح دهيد.
درس نهم
صفات ذاتيّه
ـ مقدمه
ـ صفات ذاتيّه و فعليّه
ـ اثبات صفات ذاتيّه
شامل: حيات
ـ علم
ـ قدرت
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
مقدّمه
دانستيم كه خداى متعال كه علت هستى بخش جهان است همه كمالات وجود را دارد و هر نوع كمالى كه در هر موجودى يافت شود از اوست بدون اينكه با افاضه آن، چيزى از كمالات وى كاسته شود. و براى تقريب به ذهن مىتوان از اين مثال بهره گرفت كه معلم از علم خود به متعلم مىآموزد بدون اينكه چيزى از علمش بكاهد. البته افاضه وجود و كمالات وجودى از طرف خداى متعالى، بسى بالاتر از اين مثال است، و شايد رساترين تعبير در اين زمينه اين باشد كه بگوييم: عالم هستى، پرتو و جلوهاى از ذات مقدس الهى است چنانكه از اين آيه شريفه مىتوان استفاده كرد:«اللّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ»1.
با توجه به كمالات نامتناهى الهى، هرگونه مفهومى كه دلالت بر كمال داشته باشد و مستلزم هيچ نقص و محدوديتى نباشد قابل صدق بر خداى متعال خواهد بود چنانكه در آيات كريمه قرآن و روايات شريفه و ادعيه و مناجاتهاى حضرات معصومين عليهم الصلوة و السلام مفاهيمى از قبيل نور و كمال و جمال و محبت و بهجت و مانند آنها به خداى متعال، نسبت داده شده است. اما آنچه در كتب عقايد و فلسفه و كلام اسلامى به عنوان صفات الهى، مطرح مىشود تعداد معينى از صفات است كه به دو دسته (صفات ذاتيّه و صفات فعليّه) تقسيم مىگردد. از اينروى، نخست توضيحى درباره اين تقسيم مىدهيم و سپس به ذكر و اثبات
[1]سوره نور، آيه 35.
مهمترين آنها مىپردازيم.
صفات ذاتيّه و فعليّه
صفاتى كه به خداى متعال، نسبت داده مىشود يا مفاهيمى است كه با توجه به نوعى از كمال، از ذات الهى انتزاع مىشود مانند حيات و علم و قدرت، و يا مفاهيمى است كه از نوعى رابطه بين خداى متعال و مخلوقاتش انتزاع مىشود مانند خالقيّت و رزاقيّت. دسته اول را «صفات ذاتيّه» و دسته دوم را «صفات فعليّه» مىنامند.
فرق اصلى بين اين دو دسته از صفات آنست كه در دسته اول، ذات مقدس الهى، مصداق عينى آنهاست، اما دسته دوم حكايت از نسبت و اضافهاى بين خداى متعال و آفريدگان دارد و ذات الهى و ذوات مخلوقات به عنوان طرفين اضافه در نظر گرفته مىشوند مانند صفت خالقيّت كه از وابستگى وجودى مخلوقات به ذات الهى، انتزاع مىشود و خدا و مخلوقات، طرفين اين اضافه را تشكيل مىدهند و در خارج، حقيقت عينى ديگرى غير از ذات مقدس الهى و ذوات مخلوقات بنام «آفريدن» وجود ندارد. البته خداى متعال در ذات خود قدرت بر آفريدن دارد ولى «قدرت» از صفات ذات است و «آفريدن» مفهومى است اضافى كه از مقام فعل، انتزاع مىشود و از اينروى «آفريدگار» از صفات فعليه بشمار مىآيد مگر اينكه بمعناى «قادر بر آفريدن» در نظر گرفته شود كه بازگشت به صفت قدرت مىكند.
مهمترين صفات ذاتيّه الهى، حيات و علم و قدرت است. و اما سميع و بصير اگر به معناى عالم به مسموعات و مُبْصرات، يا قادر بر سمع و ابصار باشد بازگشت به عليم و قدير مىكند و اگر منظور از آنها شنيدن و ديدن بالفعل باشد كه از رابطه بين ذات شنونده و بيننده با اشياء قابل شنيدن و ديدن انتزاع مىشود بايد از صفات فعليّه شمرده شود چنانكه گاهى «علم» نيز به همين عنايت بكار مىرود و بنام «علم فعلى» موسوم مىگردد.
بعضى از متكلمين، كلام و اراده را نيز از صفات ذاتيّه بشمار آوردهاند كه بعداً درباره آنها بحث خواهد شد.
اثبات صفات ذاتيّه
ساده ترين راه براى اثبات حيات و قدرت و علم الهى اينست كه اين مفاهيم هنگامى كه در مورد مخلوقات بكار مىرود حكايت از كمالات آنها مىكند پس بايد كاملترين مرتبه آنها در علت هستى بخش، موجود باشد. زيرا هر كمالى كه در هر مخلوقى يافت شود از خداى متعال است و بخشنده آنها بايد واجد آنها باشد تا به ديگران افاضه كند و ممكن نيست كسى كه حيات را مىآفريند خودش فاقد حيات باشد يا كسى كه علم و قدرت را به مخلوقات، افاضه مىكند خودش جاهل و ناتوان باشد. پس وجود اين صفات كماليه در بعضى از مخلوقات، نشانه وجود آنها در آفريدگار متعال مىباشد. بدون اينكه توأم با نقص و محدوديتى باشد. به ديگر سخن: خداى متعال، داراى حيات و علم و قدرت نامتناهى است. اينك به توضيح بيشترى درباره هر يك از اين صفات مىپردازيم.
حيات
مفهوم حيات (= زنده بودن) در مورد دو دسته از مخلوقات بكار مىرود: يكى گياهان كه داراى رشد و نمو هستند، و ديگرى حيوانات و انسان كه داراى شعور و اراده مىباشند. اما معناى اول، مستلزم نقص و نياز است زيرا لازمه رشد و نمو اينست كه موجود رشد يابنده، در آغاز فاقد كمالى باشد و در اثر عوامل خارجى تغييراتى در آن پديد آيد و تدريجاً به كمال جديدى برسد، و چنين امورى را نمىتوان به خداى متعال نسبت داد چنانكه در بحث از صفات سلبيّه گذشت.
اما معناى دوم حيات، مفهومى است كمالى، و هر چند مصاديق امكانى آن، توأم با نقصها و محدوديتهايى هستند اما مىتوان براى آن، مرتبهاى نامتناهى در نظر گرفت كه هيچ نقص و محدوديت و نيازى نداشته باشد چنانكه مفهوم وجود و مفهوم كمال نيز چنين است.
اساساً حيات به معنايى كه ملازم با علم و فاعليت ارادى است لازمه وجود غيرمادى مىباشد زيرا اگر چه حيات به موجودات مادى جاندار، نسبت داده مىشود اما در حقيقت، صفت روح آنهاست و بدنشان در اثر تعلق روح، متّصف به آن مىگردد. و به ديگر سخن: همچنانكه امتداد، لازمه وجود جسمانى است حيات نيز لازمه وجود مجرد (= غيرجسمانى) است. و با توجه به اين مطلب، دليل ديگرى بر حيات الهى بدست مىآيد، و آن اينست، ذات مقدس
الهى مجرد و غيرجسمانى است چنانكه در درس پيشين به اثبات رسيد، و هر موجود مجردى ذاتاً داراى حيات است، پس خداى متعال هم ذاتاً داراى حيات مىشاد.
علم
مفهوم علم از بديهى ترين مفاهيم است ولى مصاديقى كه از آن در ميان مخلوقات مىشناسيم مصاديقى محدود و ناقص مىباشد و با اين ويژگيها قابل اطلاق بر خداى متعال نخواهد بود. اما چنانكه اشاره شد عقل مىتواند براى اين مفهوم كمالى، مصداقى را در نظر بگيرد كه هيچگونه نقص و محدوديتى نداشته باشد و عين ذات عالم باشد و آن همان علم ذاتى خداى متعال است.
علم خدا را از راههاى متعددى مىتوان اثبات كرد: يكى همان راهى است كه در اثبات همه صفات ذاتيّه، به آن اشاره شد يعنى چون علم در ميان مخلوقات، وجود دارد بايد كاملترين مرتبه آن در آفريننده آنها موجود باشد.
راه ديگر، كمك گرفتن از دليل نظم است به اين بيان: هر قدر پديدهاى نظم و اتقان بيشترى برخوردار باشد دلالت بيشترى بر علم و دانش پديد آورندهاش دارد چنانكه يك كتاب علمى يا يك شعر زيبا يا هر اثر هنرى، دلالت بر دانش و ذوق و مهارت پديدآوردهاش دارد و هيچگاه هيچ عاقلى چنين نمىپندارد كه مثلاً يك كتاب علمى يا فلسفى بوسيله فرد نادان و بى سوادى نوشته شده باشد. پس چگونه مىتوان احتمال داد كه اين جهان عظيم با آن همه اسرار و شگفتيها از موجود بى علمى بوجود آمده باشد؟!
و بالاخره راه سوم، استفاده از مقدمات فلسفى نظرى (= غيربديهى) است مانند اين قاعده كه «هر موجود مجرد مستقلى داراى علم است» چنانكه در كتب مربوطه به اثبات رسيده است.
توجه داشتن به علم الهى، اهميت زيادى در خودسازى دارد و از اينروى مكرراً در قرآن كريم بر آن تأكيد شده است و از جمله مىفرمايد:«يَعْلَمُ خائِنَةَ الْأَعْيُنِ وَ ما تُخْفِي الصُّدُورُ»1يعنى خداى متعال از چشمهاى خيانتكار و راز دلها آگاه است.
[1]سوره مؤمن، آيه 19.