بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 102

درس سيزدهم: نسخ در قرآن‌

هر حركت اصلاحى و روبه‌جلو وجود مراحل پى‌درپى، تغيير شرايط، لزوم بازنگرى در برنامه‌ها و نسخ برخى آيين‌ها را ضرورى مى‌سازد. اين بازنگرى و نسخ، در شرايع آسمانى- كه ارائه كننده برنامه جامع زندگى بشر هستند- نيز وجود دارد. (البته اين بازنگرى و دگرگونى تا هنگامى است كه حركت به رشد نهايى و كمال مطلوب نرسيده باشد؛ لذا نسخ در يك شريعت تا موقعى است كه پيامبر مشغول انجام رسالت خويش باشد ولى با اتمام رسالت و فوت پيامبر- كه بيانگر اكمال شريعت است- ديگر جايى براى نسخ در شريعت باقى نمى‌ماند).

نسخ پياپى در يك شريعتِ نوبنياد، همانند نسخه‌هاى پزشكى است كه با شرايط و احوال بيمار تغيير پيدا مى‌كند. نسخه ديروز در جاى خود مفيد و نسخه امروز نيز در جاى خود مفيد است. لذا خداوند مى‌فرمايد:«ما نَنْسَخْ مِنْ آيَةٍ أَوْ نُنْسِها نَأْتِ بِخَيْرٍ مِنْها أَوْ مِثْلِها ...»[1]؛ بنابراين هر نسخى كه صورت مى‌گيرد، در جاى خود درست‌بوده ونسبت به شرايط، رعايت اصلح شده است.

[1]. بقره، 106.


صفحه 103

با توجه به بيان گذشته، تعريف نسخ تا حدودى روشن شد. نسخ در اصطلاح عبارت است از: «برداشته شدن حكم سابق- كه بر حسب ظاهر دائمى بوده- با تشريع حكم جديد (لاحق)، به‌گونه‌اى كه: حكم جديد جايگزين حكم سابق گردد و امكان جمع ميان هر دو نباشد».

در اينجا ممكن است اين شبهه مطرح شود كه وجود آيات منسوخ در قرآن- جز تلاوت الفاظ بدون محتوا- فايده‌اى دارد؟

در پاسخ به اين شبهه بايد گفت كه: اولًا وجود آيات ناسخه و منسوخه در قرآن، سير تدريجى تشريع احكام را نشان مى‌دهد. اين خود يك ارزش تاريخى- دينى است كه مراحل تكامل شريعت را مى‌رساند. ثانياً بايد توجه داشت كه يكى از جنبه‌هاى مهم قرآن، «اعجاز بيانى» آن است و بايد هميشه ثابت و استوار باقى بماند. ثالثاً اكثر آيات منسوخه با توجه به شرايطى نسخ شده‌اند و اگر دوباره شرايط آنها بوجود آيد، دوباره زنده خواهند شد و به اجرا درخواهند آمد.[1]

شرايط نسخ‌

نسخ داراى شرايطى است كه عبارتنداز:

1.در محدوده احكام شرعى باشد؛ يعنى هرگونه تغيير و تبديلى كه خارج از محدوده احكام شرعى انجام گيرد، از موضوع بحث خارج است.

2.موضوع در نسخ تبديل نشود؛ مانند: تبديل حالت اختيار به اضطرار يا حاضر به مسافر، كه هرگونه تغيير حكم در اين‌گونه موارد از حيطه مسأله نسخ بيرون است؛ زيرا هر موضوعى حكمى خاص خود دارد و با تبديل موضوع، حكم آن نيز تغيير مى‌كند.

3.وجود تنافى و تضاد ميان ناسخ و منسوخ، به‌گونه‌اى كه جمع ميان آنها

[1]. به اين نوع نسخ، نسخ مشروط مى‌گويند كه در جاى خود به توضيح آن مى‌پردازيم.


صفحه 104

ممكن نباشد؛ ولى اگر دو حكم به‌گونه‌اى باشند كه وجود همزمان آن دو ممكن باشد، در اين صورت نسخ صورت نگرفته است.

4.منسوخ، محدود به زمان معينى نشده باشد؛ چه، اگر حكم سابق از اول مقيد به زمانى باشد، با سرآمدن آن زمان، حكم، خودبه‌خود از بين مى‌رود و نيازى به نسخ نيست.

اهميت بحث نسخ‌

اهميت سخن گفتن از نسخ، واضح و روشن است: فقيهى كه در صدد استنباط احكام فقهى قرآن مى‌باشد و يا متكلمى كه به‌دنبال دريافت معارف قرآنى است، بايد آيات منسوخه را تشخيص دهد تا در فتوى يا قضاوت مورد استناد قرار ندهد.

ابوعبدالرحمان سُلَمى گويد كه: مولا اميرمؤمنان عليه السلام با يكى از قاضيان كوفه روبرو شد. از او پرسيد: «آيا آيات ناسخه و منسوخه را مى‌شناسى؟»؛ قاضى گفت: «نه». حضرت فرمود: «در اين صورت هم خود و هم ديگران را نابود ساخته‌اى»[1].

حقيقت نسخ‌

براساس آنچه گفته شد، نسخ، تبديل حكم سابق به حكم لاحق است. اين تبديل برحسب متعارف، حاكى از تجديد نظر است؛ زيرا شارع، حكم سابق را به‌گونه‌اى صادر كرده كه ظاهراً دائمى بوده،[2]ولى اكنون با ملاحظه شرايط جديد، در آن حكم تجديد نظر نموده و حكم تازه‌اى- كه موافق شرايط موجود

[1]. تفسير عياشى؛ ج 1، ص 12، ش 9.

[2]. چون هيچ قيدى ندارد و به‌صورت مطلق صادر شده است.


صفحه 105

باشد- صادر مى‌كند (اين تجديد نظر مبيّن نوعى جهلِ به پيشامدهاست كه شايسته علم ازلى الهى نيست؛ علمى كه فراگير همه چيز است).

نسخ بدين معنا، در قوانينى كه به دست انسانها وضع مى‌شود امرى طبيعى است چرا كه انسان نمى‌تواند تمامى پيشامدهاى آينده را پيش‌بينى كند؛ اما نسخ به‌معناى حقيقيش- كه تجديد نظر است- درباره تشريعات آسمانى، صورت معقولى ندارد.

بنابراين نسخ در شرايع الهى، نسخ حقيقى نيست بلكه نسخ ظاهرى است؛ يعنى مردم بر حسب ظاهر گمان مى‌برند كه نسخى صورت گرفته، در حالى كه واقعاً چنين نيست و خداوند از همان موقع كه حكم سابق را تشريع مى‌نمود مى‌دانست كه مدت دوام آن حكم، محدود و سرآمد زمان آن مشخّص است و صرفاً به دليل مصالحى مدت آن بيان نشده است. با اين بيان مى‌توان گفت كه در واقع، نسخى در كار نيست، بلكه خداوند ابتدا حكم سابق را بدون بيان مدت آن، به‌صورت محدود تشريع نموده و سپس با تشريع حكم جديد- خودبه‌خود- پايان آن مدت را نيز اعلام كرده است.

انواع نسخ در قرآن‌

نسخ در آيات قرآنى به چند گونه تصوّر شده‌است. برخى از اين موارد مقبول و برخى مردود است:

1. نسخ آيه و محتوا:الفاظ آيه از قرآن برداشته شود و حكمى كه در آن آيه بيان شده است نيز، نسخ گردد.

2. نسخ آيه فقط:الفاظ و عبارات آيه از قرآن برداشته شود، ولى حكم بيان شده در آن آيه باقى بماند.

3. نسخ محتوا:الفاظ و عبارات آيه همچنان در قرآن ثابت بماند و تلاوت‌


صفحه 106

شود، ولى حكم بيان شده در آن آيه منسوخ گردد.

4. نسخ مشروط:همان صورت سوم است با اين تفاوت كه حكم سابق با توجه به شرايطى نسخ مى‌شود و با برگشتن شرايطِ تشريع نخستين، حكم منسوخ دوباره به اجرا درمى‌آيد. در نتيجه دو حكم منسوخ و ناسخ، هر يك به شرايط خود بستگى دارند.

تفاوت نسخ مشروط با نسخ محتوا در اين است كه در نسخ محتوا، حكم منسوخ به‌صورت مطلق و براى هميشه از بين مى‌رود و قابل اعاده نيست، ولى در نسخ مشروط، حكم منسوخ با اعاده شرايط، دوباره زنده مى‌شود و قابل اجراست.

از نظر ما تنها صورت سوم و چهارم (نسخ محتوا، نسخ مشروط) صحيح است و در قرآن واقع شده است؛ اما صورت اول (نسخ آيه و محتوا) هرچند قابل فرض است، ولى موردى در قرآن وجود ندارد كه بر آن صدق كند. صورت دوم (نسخ آيه) نيز علاوه براينكه موردى در قرآن ندارد، اساساً معقول نيست؛ يعنى، معقول نيست آيه‌اى كه سند حكم شرعى است از قرآن برداشته شود ولى محتواى آن باقى بماند.

آيات منسوخه‌

نسخ نزد پيشينيان مفهومى گسترده‌تر از مفهوم كنونى داشته است: در گذشته هرگونه تغيير و تبديلى در حكم پيشين را نسخ مى‌گفتند؛ درحالى‌كه نسخ مصطلح امروز، جايگزين كردن حكم جديد به‌جاى حكم قديم است، به اين معنا كه حكم سابق به كلى منسوخ شود و حكم جديد جاى آن‌را بگيرد.

كسانى كه نسخ را به مفهوم عام آن- كه نزد پيشينيان كاربرد داشته‌است- گرفته‌اند، يا شرايط مقرّر در تحقق نسخ را ناديده گرفته‌اند، تعداد آيات منسوخه‌


صفحه 107

را تا 228 آيه رسانده‌اند.

سيوطى ضمن ردّ كثرت نسخ، تعداد آيات منسوخه را 21 آيه مى‌داند. استاد آيت‌اللَّه خويى- طاب ثراه- فقط قائل به نسخ يك آيه (آيه نجوى) است؛ ولى با توجه به ضوابط نسخ و در نظر گرفتن نسخ مشروط، هشت مورد نسخ در قرآن وجود دارد كه شامل حدود بيست و اندى آيه مى‌شود.[1]

نمونه‌هايى از آيات منسوخه:

[1]. التمهيد؛ ج 2، ص 317- 302.


صفحه 108

در اينجا به بيان دو نمونه از آيات منسوخه مى‌پردازيم:

آيه نجوى‌

مردم در زمان پيامبر، گاه‌وبيگاه مزاحم اوقات پيامبر صلى الله عليه و آله مى‌شدند و بيشتر مسائلى را با او در ميان مى‌گذاشتند كه يا در شأن پيامبر صلى الله عليه و آله نبود و يا بسيار ناچيز و گاهى بيهوده بود. از اين‌رو براى اينكه سؤالها محدود شود، دستور آمد تا براى طرح هر سؤال بايد ابتدا مقدارى صدقه داده شود:

«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا ناجَيْتُمُ الرَّسُولَ فَقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ نَجْواكُمْ صَدَقَةً ذلِكَ خَيْرٌ لَكُمْ وَ أَطْهَرُ فَإِنْ لَمْ تَجِدُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ؛[1]اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد، هرگاه با پيامبر [خدا] گفت‌وگوى محرمانه مى‌كنيد، پيش از گفت‌وگوى محرمانه خود صدقه‌اى تقديم بداريد. اين [كار] براى شما بهتر و پاكيزه‌تر است؛ و اگر چيزى نيافتيد، بدانيد كه خدا آمرزنده‌

[1]. مجادله، 12.


صفحه 109

مهربان است».

با اين دستور مردم به‌طور كلى از پرسش خوددارى كردند و تنها مولا اميرمؤمنان عليه السلام دينارى را به ده درهم فروخت و آن‌را صرف مسائل ضرورى در پيشگاه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نمود تا آنكه اين دستور با آيه‌«أَ أَشْفَقْتُمْ أَنْ تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ نَجْواكُمْ صَدَقاتٍ فَإِذْ لَمْ تَفْعَلُوا وَ تابَ اللَّهُ عَلَيْكُمْ فَأَقِيمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكاةَ وَ أَطِيعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ اللَّهُ خَبِيرٌ بِما تَعْمَلُونَ؛[1]آيا ترسيديد كه پيش از هر سؤال صدقه‌هايى بپردازيد.

حال كه چنين نكرديد و خدا [هم‌] بر شما بخشود پس نماز را بر پا داريد و زكات را بپردازيد و از خداوند و پيامبرش اطاعت كنيد، و خداوند به آنچه مى‌كنيد آگاه است»، نسخ شد.

روشن است كه در اين آيه نسخ محتوا صورت گرفته است؛ زيرا حكم قبلى (دادن صدقه براى هر سؤال) به‌طور كلى از بين رفته و حكم جديد جايگزين آن شده است.

آيات صفح (گذشت)

مسلمانان صدر اسلام دستور يافتند تا در مقابل آزار مشركان مكه خويشتن‌دارى كنند و صبر و بردبارى از خود نشان دهند؛ زيرا آنان در مكه و در موضع ضعف قرار داشتند ودر صورت مقابله به مثل، امكان نابودى آنان بود، لذا در سوره جاثيه- كه شصت و پنجمين سوره مكّى است- آمده است:«قُلْ لِلَّذِينَ آمَنُوا يَغْفِرُوا لِلَّذِينَ لا يَرْجُونَ أَيَّامَ اللَّهِ ...؛[2][اى پيامبر!] به كسانى كه ايمان آورده‌اند بگو تا از كسانى‌كه از ايام‌اللَّه بيمى ندارند درگذرند ...». مقصود از «ايّام اللَّه» وقايع هولناك و كنايه از عقوبتهاى سخت الهى است.

اما موقعى كه جامعه اسلامى شوكت و قدرت يافت، اذن در قتال صادر شد:

[1]. مجادله، 13.

[2]. جاثيه، 14.