بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 115

معنا ندارد.

ه) متشابه، مفهومى پيچيده و سر در گم و محكم، دليل روشن و استوار دارد.

و) متشابه، مجمل (مبهم) است و معناى روشنى ندارد.

ز) محكمات، آيات مربوط به قصص انبياء وامم سالفه و متشابهات، ابهامات وارده در اين آيات مى‌باشد ...[1].

علل تشابه‌

همانگونه كه در قسمت اقسام تشابه اشاره شد، علل تشابه دو گونه است:

اصلى و عرضى. يك گروه، تشابه عرضى بر قرآن تحميل شده است؛ يعنى اين گروه از آيه‌هاى متشابه، برابر با اسلوب و شيوه‌هاى متعارف عرب بيان شده و خالى از هرگونه غموض و پيچيدگى بود و در آغاز هرگز ايجاد شبهه نمى‌كرده است؛ اما در پى درگيريهاى عقيدتى و فكرى كه در ميان گروه‌هاى مختلف مسلمانان رخ داد، فاجعه «تشابه عرضى» دامنگير اين آيات شد.

تشابه اصلى، كاملًا طبيعى مى‌نمايد؛ زيرا اين‌گونه تشابه در اثر بيان معانى ژرف، توسط الفاظ متداول عرب- كه براى معانى سطحى ساخته شده- پديد آمده است.

تفسير و تأويل‌

هر آيه‌اى؛ اعم از محكم ومتشابه ابهام‌هايى دارد؛ اما در متشابهات، تشابه، علاوه بر آنكه بر چهره لفظ پرده‌اى از ابهام مى‌افكند، موجب شبهه نيز مى‌گردد؛ بدين ترتيب بايد براى درك مفهوم هر متشابهى، ابتدا ابهام آن‌را رفع و سپس از آن دفع شبهه كنيم؛ بيان ابهامات (كه در محكم و متشابه وجود دارد) را «تفسير»

[1]. علوم قرآنى؛ ص 285- 281.


صفحه 116

و بيان شبهات (كه صرفاً در متشابه وجود دارد) را «تأويل» مى‌گويند.

در تعريف تفسير گفته‌اند: «تفسير، برگرفتن نقاب از چهره الفاظ مشكله است». هنگامى كه هاله‌اى از ابهام، لفظ را فرا گرفته باشد و پوششى بر معنا افكنده باشد، مُفسّر با ابزار و وسايلى كه در اختيار دارد در زدودن آن ابهام مى‌كوشد.[1]تأويل از ريشه «اوْل» به‌معناى «رجوع و بازگشت» گرفته شده، لذا معناى لغوى تأويل، ارجاع دادن مى‌باشد. تأويل در موردى به‌كار مى‌رود كه گفتار؛ مايه شبهه، حيرت و سرگردانى شده‌باشد و تأويل‌گر (كسى كه راه تأويل صحيح را مى‌داند) در جهت رفع شبهه اقدام مى‌نمايد و ظاهر شبهه انگيز آن گفتار را به جايگاه اصلى خود (وجه صحيح آن) باز مى‌گرداند.

مصاحب موسى هنگامى كه او را در شگفتى يافت، به‌وى نويد داد تا او را از سرّ كار خود با خبر سازد و تأويل درست كردار خود را با وى در ميان گذارد:

«... سَأُنَبِّئُكَ بِتَأْوِيلِ ما لَمْ تَسْتَطِعْ عَلَيْهِ صَبْراً؛[2]... به زودى تو را از تأويل آنچه نتوانستى برآن شكيبا باشى، آگاه خواهم ساخت».[3]با اين توضيح، هر متشابهى علاوه بر تفسير به تأويل نيز نياز دارد. تفسير، ابهام آن‌را برطرف و تأويل شبهه آن‌را دفع مى‌كند؛ ولى آيات محكمه فقط به تفسير نياز دارند تا ابهام آنها برطرف شود. بنابراين تأويل نسبت به تفسير، اخص مطلق است؛ يعنى هرجا تأويل باشد، تفسير هم هست، زيرا تأويل نوعى تفسير است.

[1]. منابع و مبانى تفسيرى، وسايل زدودن ابهام مى‌باشند.

[2]. كهف، 78.

[3]. تأويل علاوه بر معناى فوق، معانى ديگرى نيز دارد. علوم قرآنى؛ ص 276- 274.


صفحه 117

تأويل متشابهات را چه كسى مى‌داند؟

در آيه هفت سوره آل عمران، بعد از تقسيم بندى آيات قرآن به دو گروه محكم و متشابه آمده است:

«... وَ ما يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا وَ ما يَذَّكَّرُ إِلَّا أُولُوا الْأَلْبابِ‌؛ ... در حالى كه تأويل صحيح آيات متشابهه را جز خدا و راسخان در علم نمى‌دانند. [آنان كه به دنبال فهم و درك اسرار همه آيات قرآن در پرتو علم و دانش الهى‌اند] مى‌گويند: ما به همه آن ايمان آورديم، همه از طرف پروردگار ماست و جز صاحبان عقل متذكر نمى‌شوند».

طبق اين آيه شريفه دسترسى به حقايق نهفته آيات متشابهه، صرفاً منحصر به خداوند نيست؛ بلكه امكان دستيابى به اين حقايق براى پويندگان و علماى راستين فراهم است. دانشمندان راستين براى فهم اين آيات از راه خدايى رفته مى‌گويند: تمامى آيات متشابهه و محكمه از يك سرچشمه نشأت گرفته، پس در پشت پرده ظاهر، حقيقتى نهفته است كه بايد آن‌را يافت و عاقبت جوينده يابنده است؛ البته اين واقعيت را جز خردمندان يادآور نمى‌شوند.

بسته بودن راه براى رسيدن به حقايق نهفته قرآن- كه گنجينه معارف الهى به‌شمار مى‌رود- هرگز قابل قبول نيست؛ زيرا اگر فرض شود در قرآن آياتى وجود دارد كه آحاد مسلمانان، علما، دانشمندان، امامان و پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله تماماً از محتواى آن آگاهى نداشته باشند، مقام حكمت الهى زير سؤال مى‌رود. چگونه كتابى كه براى هدايت بشريت تا ابديت، نازل شده، مواضع ابهامى دارد كه هيچكس، حتى رسول اكرم صلى الله عليه و آله به كشف آن دسترسى نداشته است؟! قطعاً اين فرضيه محالى است و از حكمت بارى‌تعالى كاملًا به دوراست.

بنابراين، امكان دسترسى به معانى و حقايق پنهانى آيات متشابهه براى دانشمندان راستين فراهم است. جمله «يَقولونَ آمَنَّا بِهِ ...» در موضع حال است و


صفحه 118

حاكى از ايمان ثابت است. اين امر موجب مى‌گردد تا علماى راستين، موضع حكمت الهى را در نظر بگيرند و در پى جستن حقايق نهفته در پس آيات متشابهه روند. آنان در سايه علم و دانش استوار بوده، هرگز مضطرب نمى‌شوند و درمقابل آيات متشابهه نگران نمى‌شوند؛ زيرا ايمان دارند كه آيات متشابهه از همان منبعى صادر گشته كه آيات محكمه نشأت گرفته است و چنين مى‌انديشند كه بايد در پس پرده چيزهايى باشد كه ظاهر لفظ نمودار آن نيست؛ از اين رو به تأويل آيات متشابهه پى مى‌برند.

نمونه‌هايى از آيات متشابهه‌

پيش از اين يادآور شديم كه تشابه در آيات قرآن دو گونه است: تشابه اصلى و تشابه عرضى. ذيلًا از هر نوع يك نمونه مى‌آوريم:[1]

1. نفى تحيُّز

«تحيّز» عبارت است از اشغال مكان و دارا بودن جهت خاص (راست، چپ، جلو، پشت، بالا و پايين). اين از ويژگيهاى موجودات مادى و لازمه جسميت است.

«تحيّز» از ذات حق منتفى است؛ زيرا موجودى مجرد است؛ يعنى موجودى ماوراى ماده و از تمامى ويژگيهاى جسمانى منزه است.

ابوالحسن اشعرى (شيخ اشاعره) قائل به تحيّز است و خدا را داراى مكان و در جهت فوق (بالا) مى‌داند و شواهدى از آيات قرآن مى‌آورد[2]؛ از جمله:

[1]. الف) علوم قرآنى؛ ص 317- 294 ب) التمهيد؛ ج 3.

[2]. الف) التمهيد؛ ج 3، ص 111- 113 و 115- 116 ب) الإبانه؛ ص 26- 28.


صفحه 119

«الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى‌»[1]. «يُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّماءِ إِلَى الْأَرْضِ ثُمَّ يَعْرُجُ إِلَيْهِ ...»[2]. «يَخافُونَ رَبَّهُمْ مِنْ فَوْقِهِمْ ...»[3].

اماميه و نيز معتزله با درنظر گرفتن آيه كريمه‌«... لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْ‌ءٌ ...»[4]- كه از آيات محكمه است- خدا را از هرگونه شباهت به مخلوق مبرا دانسته و آيات ياد شده را- كه امثال اشعرى، متشابه ساخته‌اند- به تأويل مى‌برند و آنها را با توجه به معناى كنايى تفسير مى‌كنند؛ يعنى جايگاه خدا- اگر بتوان براى او جايگاهى تصور كرد- در جهانى برتر و بالاتر از جهان خاكى است كه تمامى خيرات و بركات از آن جهان به خاكيان سرازير مى‌شود؛ عمل صالح بندگان نيز به سوى او صعود مى‌كند؛ وگرنه خداوند در جهت خاصى قرار نگرفته است.«... فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ ...؛[5]... پس به هر سو رو كنى آنجا رو [به‌] خداست ...».[6]آياتى كه اشاعره در اثبات قول خود به آن تمسك جسته‌اند، درحقيقت جزو آيات محكمه بوده‌اند و مسلمانان عصر نزول با سلامت طبع، مفهوم كنايى آنها را درك مى‌كرده‌اند؛ ولى بعدها اشاعره براى پشتوانه مذهب خود به سراغ اين آيات رفتند و با تفسير خود، آنها را متشابه ساختند؛ از اين رو تشابه در اين‌گونه آيات، عرضى مى‌باشد.

2. اراده و اختيار

همانگونه كه در تعريف تشابه اصلى گفتيم، منشأ به‌وجود آمدن آن، بلند بودن معانى و كوتاهى الفاظ است. يكى از آياتى كه داراى اين نوع تشابه است‌

[1]. طه، 5.

[2]. سجده، 5.

[3]. نحل، 50.

[4]. شورى، 11.

[5]. بقره، 115.

[6]. الف) علوم قرآنى؛ ص 303- 299 ب) التمهيد؛ ج 3، ص 126.


صفحه 120

آيه‌«... وَ ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ رَمى‌ ...؛[1]... و چون [ريگ به سوى آنان‌] افكندى، تو نيفكندى بلكه خدا افكند ...» مى‌باشد.

عرب آن روز از اين آيه مفهوم جبر را درك مى‌كرد، درحالى كه اين آيه به قدرت ناچيز انسان درمقابل ديگر عوامل مؤثر در تحقق افعال اختيارى او- كه همگى با اذن الهى انجام مى‌گيرد- اشاره دارد. درك اين معنا براى مردم عهد رسالت دشوار و سخت بود؛ از اين رو تشابه در آيه، اصلى مى‌باشد.

پرسش‌

1. تعريف اصطلاحى محكم و متشابه را بيان كنيد.

2. منظور از تشابه در آيات متشابهه چيست؟

3. اقسام تشابه در قرآن را ذكر نموده و منشأ به‌وجود آمدن هر كدام را بيان كنيد.

4. تفاوت تفسير و تأويل را بيان كنيد.

5. توضيح دهيد كه چرا مختص بودن علم تأويل به خداوند، غير قابل قبول است؟ براى چه كسانى دسترسى به تأويل آيات متشابهه امكان دارد؟

6. يك نمونه از آيات متشابهه همراه با معناى حقيقى آن را بنويسيد.

[1]. انفال، 17


صفحه 121

درس پانزدهم: حروف مقطّعه‌

يكى از موارد بحث درباره قرآن، حروف مقطعه است؛ در ابتداى 29 سوره از سوره‌هاى قرآن، يك يا چند حرف از حروف الفبا وجود دارد، كه مجموعاً 78 حرف است كه با حذف موارد تكرارى، 14 حرف مى‌شود (يعنى نصف حروف الفباى عربى كه 28 حرف است)، اين حروف را «حروف مقطّعه» مى‌گويند كه اسرار بزرگى را در بر دارند. حروف مقطّعه دركتابت، سرهم و به صورت يك كلمه نوشته مى‌شوند، ولى هنگام خواندن، جدا از هم خوانده مى‌شوند؛ به اين صورت كه هر حرفى با اسم عربى خود خوانده مى‌شود؛ مانند: «المص» كه اين‌گونه خوانده مى‌شود: «الف، لام، ميم، صاد».

اين حروف چهارده‌گانه عبارتند از: ا. ح. ر. س. ص. ط. ع. ق. ك. ل. م. ن. ه.

ي. بدرالدين زركشى از تركيب اين حروف جمله «نصٌّ حكيمٌ قاطعٌ له سرٌّ» و فيض كاشانى جمله «صراطُ عليٍّ حقٌ نُمْسِكُهُ» را ساخته‌اند.


صفحه 122

سوره‌هايى كه در ابتداى آنها حروف مقطعه قرار دارد عبارتند از:

نظريه‌هاى مختلف درباره حروف مقطعه‌

سخنان بسيارى درباره حروف مقطعه گفته شده و آراء و نظريات گوناگونى ارائه شده است. شايد بيش از بيست نظريه در اين باره وجود داشته باشد؛[1]ولى زير بناى اساسى اين گفته‌ها را مى‌توان به سه دسته تقسيم كرد:

1.حروف مقطعه از متشابهات قرآن مى‌باشد كه هرگز قابل حلّ نبوده و از جمله مجهولات مطلق است و راه فهميدن آن، كاملًا بر مردم بسته است. اهل كلام اين باور را نكوهش كرده‌اند و جهل مطلق را به‌گونه‌اى كه حتى پيامبر صلى الله عليه و آله و ديگر اولياء الهى از آن بى‌خبر باشند، در هيچ جاى قرآن نپذيرفته‌اند؛ زيرا چگونه ممكن است در كتابى- كه با وصف «مُبين: آشكار» آراسته شده- چيزى يافت‌

[1]. فخر رازى در تفسير خود، نظريه‌هاى مختلفى را درباره حروف مقطعه گرد آورده است.