بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 13

درس دوم: پديده وحى‌

بحث درباره وحى، از اين جهت حائز اهميت است كه پايه شناخت كلام الهى است. شايد اساسى‌ترين بحث در مسائل قرآنى، بحث درباره وحى باشد؛ يعنى بحث درباره شناخت وحى و چگونگى برقرارى ارتباط بين ملأ اعلى و جهان سُفلى. پاسخ اين سؤالات، راه را براى درك باورهاى قرآنى هموار مى‌سازد.

وحى در لغت‌

وحى در لغت به معانى مختلفى آمده‌است؛ از جمله: اشارت، كتابت، پيام، سخن پوشيده، اعلام در خفا، شتاب و عجله، و به هرچه از كلام، نوشته، پيغام يا اشاره كه به ديگرى- و به‌دور از توجّه ديگران- القا و تفهيم شود، وحى گفته مى‌شود.

لغت شناس بزرگ، راغب اصفهانى، مى‌گويد: «وحى، پيامى پنهانى است كه‌


صفحه 14

اشارت‌گونه و با سرعت انجام گيرد»[1]. ابواسحاق نيز گفته: «اصل وحى در لغت به‌معناى پيام پنهانى است، لذا الهام را وحى ناميده‌اند».

وحى در قرآن‌

واژه وحى در قرآن به چهار معنا آمده‌است:

1. اشاره پنهانى:كه همان معناى لغوى است؛ چنانكه درباره زكريّا عليه السلام- وقتى كه روزه سكوت گرفته بود- در قرآن مى‌خوانيم:

«فَخَرَجَ عَلى‌ قَوْمِهِ مِنَ الْمِحْرابِ فَأَوْحى‌ إِلَيْهِمْ أَنْ سَبِّحُوا بُكْرَةً وَ عَشِيًّا؛[2]او از محراب عبادتش به سوى مردم بيرون آمد و با اشاره به آنان گفت: به شكرانه اين موهبت صبح و شام خدا را تسبيح كنيد».

2. هدايت غريزى:يعنى رهنمودهاى طبيعى كه در نهاد تمام موجودات به‌وديعت نهاده شده‌است؛ هر موجودى اعم از جماد، نبات، حيوان و انسان، به‌طور غريزى راه بقا و تداوم حيات خود را مى‌داند. از اين هدايت طبيعى در قرآن با نام وحى ياد شده‌است:«وَ أَوْحى‌ رَبُّكَ إِلَى النَّحْلِ أَنِ اتَّخِذِي مِنَ الْجِبالِ بُيُوتاً وَ مِنَ الشَّجَرِ وَ مِمَّا يَعْرِشُونَ ثُمَّ كُلِي مِنْ كُلِّ الثَّمَراتِ فَاسْلُكِي سُبُلَ رَبِّكِ ذُلُلًا ...؛[3]پروردگارت به زنبور عسل وحى [الهام غريزى‌] نمود كه از كوه و درخت و داربست‌هايى كه مردم مى‌سازند، خانه‌هايى درست كن سپس از همه ميوه‌ها [شيره گل‌ها] بخور [بنوش‌] و راه‌هاى پروردگارت را به‌راحتى بپيماى ...».

3. الهام يا سروش غيبى:گاه انسان، پيامى را دريافت مى‌دارد كه منشأ آن‌را نمى‌داند، (به‌ويژه در حالت اضطرار كه گمان مى‌برد راه به جايى ندارد) ناگهان درخششى در دل او پديد مى‌آيد و راه را بر او روشن مى‌سازد و وى را از آن تنگنا

[1]. المفردات في غريب القرآن؛ ص 515.

[2]. مريم، 11.

[3]. نحل، 68 و 69.


صفحه 15

بيرون مى‌آورد. اين پيام‌هاى ره‌گشا، همان سروش غيبى است كه از پشت پرده ظاهر شده و به مدد انسان مى‌آيد؛ اين سروش غيبى كه از عنايت الهى سرچشمه گرفته، در قرآن به نام وحى تعبير شده‌است. قرآن درباره مادر موسى عليه السلام مى‌فرمايد:

«وَ لَقَدْ مَنَنَّا عَلَيْكَ مَرَّةً أُخْرى‌ إِذْ أَوْحَيْنا إِلى‌ أُمِّكَ ما يُوحى‌ أَنِ اقْذِفِيهِ فِي التَّابُوتِ فَاقْذِفِيهِ فِي الْيَمِّ فَلْيُلْقِهِ الْيَمُّ بِالسَّاحِلِ يَأْخُذْهُ عَدُوٌّ لِي وَ عَدُوٌّ لَهُ‌ ... فَرَجَعْناكَ إِلى‌ أُمِّكَ كَيْ تَقَرَّ عَيْنُها وَ لا تَحْزَنَ ...؛[1]و به راستى، بار ديگر [هم‌] بر تو منّت نهاديم هنگامى كه به مادرت آنچه را كه [بايد] وحى مى‌شد وحى كرديم كه او را در صندوقچه‌اى بگذار، سپس در آبش افكن تا آب [/ رود نيل‌] او را به كرانه اندازد [و] دشمن من و دشمن وى، او را برگيرد ... پس تو را به سوى مادرت باز گردانديم تا ديده‌اش روشن شود و غم نخورد ...».

بر اساس اين آيات، وقتى موسى عليه السلام تولّد يافت، مادرش نگران حال او شد.

ناگهان بارقه‌اى در خاطرش گذشت كه با توكّل بر خدا او را شير دهد و هرگاه احساس خطر كرد او را در صندوقى چوبين قرار دهد و بر روى آب رها كند.

همچنين بر خاطرش گذشت كه طفل به او باز مى‌گردد و هرگز نبايد اندوهناك باشد. اين افكار، بارقه اميدى بود كه از ذهن مادر حضرت موسى عليه السلام گذر كرد.

اين‌گونه انديشه‌هاى روشن كننده راه و نجات دهنده از بيم و هراس، الهام رحمانى و عنايت ربانى است كه در مواقع ضرورت به يارى بندگان صالح مى‌آيد.

البته قرآن اين نوع وحى را در مورد وسوسه‌هاى شيطانى نيز به‌كار برده است:

«.. وَ إِنَّ الشَّياطِينَ لَيُوحُونَ إِلى‌ أَوْلِيائِهِمْ لِيُجادِلُوكُمْ ...».[2]

4. وحى رسالى:وحى به اين معنا شاخصه نبوّت است و در قرآن بيش از هفتاد مرتبه از آن ياد شده‌است:

[1]. طه، 40- 37.

[2]. انعام، 121.


صفحه 16

«وَ كَذلِكَ أَوْحَيْنا إِلَيْكَ قُرْآناً عَرَبِيًّا لِتُنْذِرَ أُمَّ الْقُرى‌ وَ مَنْ حَوْلَها ...».[1]

پيامبران، مردان تكامل يافته‌اى هستند كه آمادگى دريافت وحى را در خود فراهم ساخته‌اند. امام‌حسن عسكرى عليه السلام در اين‌باره مى‌فرمايد: «خداوند، قلب و روان پيامبر را بهترين و پذيراترين قلب‌ها يافت و آنگاه او را براى نبوّت برگزيد».[2]پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله فرموده‌اند: «خداوند، پيامبرى برنيانگيخت، مگر آنكه عقل خود را به كمال رسانده باشد و خرد او از خرد تمام امتش برتر باشد».[3]طبق گفته صدرالدين شيرازى، پيش از آنكه ظاهر پيامبر به نبوّت آراسته گردد، باطن او حقيقت نبوّت را دريافت كرده بود.[4]پديده وحى همانند الهام، به تابناك شدن درون در مواقع خاص، اطلاق مى‌شود. با اين تفاوت كه منشأ الهام بر الهام گيرنده پوشيده است، ولى منشأ وحى بر گيرنده وحى- كه پيامبرانند- روشن است. به همين علت، پيامبران هرگز در گرفتن پيام آسمانى دچار حيرت و اشتباه نمى‌شوند؛ زيرا بر منشأ وحى و كيفيت انجام آن آگاهى حضورى كاملى دارند.

زراره از امام‌جعفر صادق عليه السلام پرسيد: «چگونه پيامبر مطمئن شد كه آنچه به او مى‌رسد، وحى الهى است و نه وسوسه‌هاى شيطانى؟» امام عليه السلام فرمود: «هرگاه خداوند بنده‌اى را براى رسالت برگزيند، به او آرامش و وقار ويژه‌اى ارزانى مى‌دارد، به‌گونه‌اى كه آنچه از جانب حق بدو مى‌رسد، همانند چيزى خواهد بود كه با چشم باز مى‌بيند»[5].

خداوند براى رفع هرگونه تعجب و يا توهّمى بى‌جا در مورد برانگيختن پيامبرى از ميان مردم مى‌فرمايد:

[1]. شورى، 7.

[2]. بحارالانوار؛ ج 18، ص 205، حديث 36.

[3]. اصول كافى؛ ج 1، ص 13.

[4]. شرح اصول كافى؛ ج 3، ص 454.

[5]. بحارالانوار؛ ج 18، ص 262، حديث 16.


صفحه 17

«ما به تو وحى فرستاديم؛ همان‌گونه كه به نوح و پيامبران پس از او وحى فرستاديم و [نيز] به ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و اسباط [/ فرزندان‌] و عيسى و ايوب و يونس و هارون و سليمان وحى نموديم و به داوود زبور داديم پيامبرانى كه سرگذشت آنان را پيش از اين براى تو باز گفته‌ايم و پيامبرانى كه سرگذشت آنان را براى تو بيان نكرده‌ايم.

و خداوند با موسى آشكارا سخن گفت [و اين امتياز از آنِ او بود]. پيامبرانى كه بشارت دهنده و بيم دهنده بودند تا پس از اين پيامبران، حجتى براى مردم بر خدا باقى نماند [و بر همه اتمام حجت شود] و خدا توانا و حكيم است. ولى خداوند گواهى مى‌دهد به آنچه بر تو نازل كرده كه [او] آن‌را به علم خويش نازل كرده‌است و فرشتگان [نيز] گواهى مى‌دهند؛ هرچند گواهى خدا كافى است. بى ترديد، كسانى كه كفر ورزيدند و [مردم را] از راه خدا باز داشتند، در گمراهى دورى گرفتار شده‌اند».[1]بنابراين شگفتى ندارد كه به يكى از افراد بشر وحى شود؛ زيرا پديده‌اى است كه بشريت با آن خو گرفته و پيوسته در طول تاريخ با آن سر و كار داشته است.

اقسام وحى رسالى‌

مطابق قرآن، وحى رسالى سه‌گونه است:

«وَ ما كانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْياً أَوْ مِنْ وَراءِ حِجابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولًا فَيُوحِيَ بِإِذْنِهِ ما يَشاءُ إِنَّهُ عَلِيٌّ حَكِيمٌ وَ كَذلِكَ أَوْحَيْنا إِلَيْكَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنا ...؛[2]و هيچ بشرى را نرسد كه خدا با او سخن گويد جز [از راه‌] وحى يا از فراسوى حجابى يا فرستاده‌اى بفرستد و به اذن او هرچه بخواهد وحى نمايد. آرى، اوست بلند مرتبه سنجيده كار. و همين گونه، روحى از امر خودمان به سوى تو وحى كرديم ...».

1. وحى مستقيم:القاى مستقيم و بدون واسطه وحى بر قلب پيامبر است.

پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله در اين‌باره مى‌فرمايد:

[1]. نساء، 167- 163.

[2]. شورى، 51 و 52.


صفحه 18

«انَّ رُوْحَ القُدُسِ ينفث في رُوعي؛[1]روح‌القدس بر درون من مى‌دمد.» (از همين‌جا روشن مى‌شود كه روح القدس غير از جبرئيل است).

2. خلق صوت:با رسيدن وحى به گوش پيامبر به‌گونه‌اى كه كسى جز او نشنود. اين‌گونه شنيدن صوت و نديدن صاحب صوت، مانند آن است كه كسى از پس پرده سخن مى‌گويد و به همين علت با تعبير«أَوْ مِنْ وَراءِ حِجابٍ»از آن ياد شده‌است. وحى بر حضرت موسى عليه السلام به‌ويژه در كوه طور چنين بود و نيز وحى بر پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله در ليلة المعراج به همين‌گونه انجام گرفت.

3. القاى وحى به‌وسيله فرشته:جبرئيل پيام الهى را بر روان پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرود مى‌آورد؛ چنانكه در قرآن آمده‌است:

«نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ عَلى‌ قَلْبِكَ ...؛[2]روح الامين آن‌را بر قلبت نازل كرد ...».

كيفيت نزول وحى‌

پيامبر صلى الله عليه و آله هنگام نزول وحى مستقيم، بر خود احساس سنگينى مى‌كرد و از شدت سنگينى كه بر او وارد مى‌شد، بدنش داغ مى‌شد و از پيشانى مباركش عَرَق سرازير مى‌گشت. اگر بر شترى يا اسبى سوار بود، كمر حيوان خم مى‌شد و به نزديك زمين مى‌رسيد. على عليه السلام مى‌فرمايد: «موقعى كه سوره مائده بر پيامبر نازل شد، ايشان بر استرى به‌نام «شهباء» سوار بودند. وحى بر ايشان سنگينى كرد، به‌طورى كه حيوان ايستاد و شكمش پايين آمد. ديدم كه نزديك بود ناف او به زمين برسد، در آن حال پيامبر از حال رفت و دست خود را بر سر يكى از صحابه نهاد»[3]. عبادةبن‌صامت مى‌گويد: «هنگام نزول وحى، گونه‌هاى پيامبر صلى الله عليه و آله درهم كشيده مى‌شد و رنگ آن حضرت تغيير مى‌كرد. در آن حال، سر

[1]. الاتقان؛ ج 1، ص 44.

[2]. شعراء، 194- 193.

[3]. تفسير عياشى؛ ج 1، ص 388.


صفحه 19

خود را فرو مى‌افكند و صحابه نيز چنين مى‌كردند»[1]. گاه پيش مى‌آمد كه هنگام نزول وحى، زانوى پيامبر صلى الله عليه و آله با زانوى كسى در تماس بود. آن شخص تحمل سنگينى زانوى پيامبر صلى الله عليه و آله را نداشت.

ما نمى‌دانيم چرا پيامبر صلى الله عليه و آله دچار اين حالت مى‌شد؛ چون از حقيقت وحى آگاه نيستيم. براى تفصيل بيشتر مى‌توان به كتاب‌هايى كه درباره وحى و كيفيت آن نگاشته شده‌است مراجعه كرد.[2]

پرسش‌

1. وحى در لغت به چه معناست؟ و در قرآن به چه معانى‌اى به كار رفته است؟

2. وحى در آيه‌«... وَ إِنَّ الشَّياطِينَ لَيُوحُونَ إِلى‌ أَوْلِيائِهِمْ لِيُجادِلُوكُمْ ...»[3]به چه معنايى به كار رفته است؟

3. چرا با وجود اينكه وحى، شبيه الهام است، ولى هيچ‌گاه پيامبران در دريافت آن دچار حيرت و اشتباه نمى‌شدند؟

4. اقسام وحى رسالى را نام برده، تعريف كنيد.

5. هنگام نزول وحى مستقيم، پيامبر صلى الله عليه و آله چه حالتى پيدا مى‌كردند؟

[1]. طبقات ابن سعد؛ ج 1، ص 131.

[2]. التمهيد في علوم القرآن؛ ج 1، ص 66 به بعد.

[3]. انعام، 121.


صفحه 20

درس سوم: نزول قرآن‌

قرآن مجموعه آيات و سوره‌هايى است كه پيش از هجرت و پس از آن در مناسبت‌هاى مختلف، بر پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله نازل شده‌است. نزول قرآن تدريجى، به‌صورت آيه‌آيه و سوره سوره بوده و تا آخرين سال حيات پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله ادامه داشته است. در دوران حيات پيامبر صلى الله عليه و آله متناسب با پيشامدها و براى رفع مشكلات و يا پاسخ به سؤال‌ها، مجموعه‌اى از آيات يا سوره‌اى نازل مى‌شد كه اين پراكندگى در نزول، قرآن را از ديگر كتب آسمانى متمايز مى‌كند؛ زيرا صُحُف ابراهيم و الواح موسى يكجا نازل شده‌اند. همين امر بهانه‌اى شد تا مشركان نسبت به پيامبر صلى الله عليه و آله عيب‌جويى كنند؛ چنانكه در اين آيه آمده است:«وَ قالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لَوْ لا نُزِّلَ عَلَيْهِ الْقُرْآنُ جُمْلَةً واحِدَةً ...؛[1]كسانى كه كفر ورزيده‌اند گفتند: چرا قرآن يكجا بر او نازل نگرديده؟ ...» و در جواب آنان آمده:«... كَذلِكَ لِنُثَبِّتَ بِهِ فُؤادَكَ وَ رَتَّلْناهُ تَرْتِيلًا؛[2]... اين به‌خاطر آن است كه قلب تو را به‌وسيله آن استوار گردانيم و [ازاين‌رو] آن‌را به‌تدريج بر تو خوانديم». در جاى ديگر مى‌فرمايد:«وَ قُرْآناً فَرَقْناهُ لِتَقْرَأَهُ عَلَى‌

[1]. فرقان، 32.

[2]. فرقان، 32.