عناصر سوگند
عناصر تشكيل دهنده قسم عبارتند از:
1. «مُقْسَمٌ به»: آنچه به آن سوگند ياد مىشود. مقسمٌ به در كلام انسانها، ذات و صفات حق تعالى است و گاه جان يكديگر را مورد قسم قرار مىدهند؛ مانند:
«به جان تو» يا «به جان خودم»؛ اما قسمى كه آثار شرعى بر آن بار شود، تنها قسم به ذات و صفات حق تعالىاست.
2. «مُقْسَمٌ عليه»: هر امر مهمى است كه نياز به تأكيد مضاعف دارد و براى آن سوگند ياد مىشود.
3. «حرف قَسَم»: ادوات و ابزارى كه بدان سوگند صورت مىگيرد؛ اين ادوات در لغت عرب عبارتند از: باء، واو، تاء و لام. واو، تاء و لام در قرآن آمده، ولى با آنكه اصل در حروف قسم «باء» است، در قرآن نيامده است.
4. «حرف جواب قسم»: حروفى كه بر سر جواب قسم در مىآيند و مُقْسَمٌ عليه را مشخَّص مىسازند؛ اين حروف عبارتند از: لام مفتوحه، إنّ مشدّده مكسوره، لا نافيه، ما نافيه و إنْ مخفّفه نافيه.
اقسام سوگند در قرآن
سوگندهاى قرآن را مىتوان به سه دسته تقسيم كرد:
1. سوگندهاى صريح
سوگند صريح، سوگندى است كه عناصر تشكيل دهنده آن در جاى خود و صريحاً ذكر شدهاند؛ يعنى ابتدا حرف قسم، سپس مُقْسَمٌ به و بعد از آن مُقْسَمٌ عليه ذكر شده است. بيشتر سوگندهاى قرآن را سوگندهاى صريح تشكيل
مىدهد؛ 81 مورد سوگند صريح در 29 سوره از سورههاى قرآن ياد شده است.[1]كه در اينجا به ذكر سه مورد بسنده مىكنيم:
«ن وَ الْقَلَمِ وَ ما يَسْطُرُونَ ما أَنْتَ بِنِعْمَةِ رَبِّكَ بِمَجْنُونٍ»[2]؛ «قالُوا تَاللَّهِ لَقَدْ[3]عَلِمْتُمْ ما جِئْنا لِنُفْسِدَ فِي الْأَرْضِ ...»[4]؛ «لَعَمْرُكَ إِنَّهُمْ لَفِي سَكْرَتِهِمْ يَعْمَهُونَ»[5].
در آيه اول، با حرف «واو» به قلم، در آيه دوم، با «تاء» به اللَّه و در آيه آخر به جان يكى از پيامبران خدا سوگند ياد شده است.
2. سوگندهاى منفى
سوگند منفى سوگندى است كه همراه با حرف نفى آمده باشد؛ مانند:
«لا أُقْسِمُ بِيَوْمِ الْقِيامَةِ»[6]. بيشتر مفسران بر آنند كه حرف نفى «لا» در سوگندهاى منفى، زايد است و بايد كلام را با فرض حذف «لا» معنا كرد؛ مثلًا معناى آيه«فَلا أُقْسِمُ بِمَواقِعِ النُّجُومِ»[7]، فأُقسم بمواقع النجوم است و «لا» زايده مؤكّده است؛ اما واقعيت اين است كه «لا» در اينگونه سوگندها زايد نيست و خداوند براى بزرگ شمردن قسم، سوگند ياد نمىكند؛ مانند آيه:
«فَلا أُقْسِمُ بِمَواقِعِ النُّجُومِ وَ إِنَّهُ لَقَسَمٌ لَوْ تَعْلَمُونَ عَظِيمٌ»[8]كه خداوند مىفرمايد:
[1]. سوگندهاى صريح به ترتيب سور عبارتند از: نساء، 65/ انعام، 23 و 30/ يونس، 53/ يوسف، 73 و 85 و 91 و 95/ حجر، 72 و 92/ نحل، 56 و 63/ انبياء، 57/ شعراء، 97/ يس، 1- 3/ صافات، 1- 4/ ص، 1/ دخان، 1- 3/ ق، 1/ ذاريات، 1- 6، 7، 8 و 23/ طور، 1- 7/ نجم، 1 و 2/ قلم، 1 و 2/ مدّثّر، 32- 35/ مرسلات، 1- 7/ نازعات، 1- 6/ بروج، 1- 4/ طارق، 1- 4/ فجر، 1- 5/ شمس، 1- 9/ ليل، 1- 4/ ضحى، 1- 3/ تين، 1- 5/ عاديات، 1- 6/ عصر، 1 و 2.« ر. ك: علوم قرآنى( انتشارات التمهيد و سمت)؛ ص 297 و 298.»
[2]. قلم، 1 و 2.
[3]. اگر لام جواب قسم، بر سر فعل ماضى مثبت درآيد، بايد با اضافه به« قد» باشد.
[4]. يوسف، 73.
[5]. حجر، 72.
[6]. قيامت، 1.
[7]. واقعه، 75.
[8]. واقعه، 75 و 76.
به جايگاه ستارگان سوگند ياد نمىكنم؛ زيرا سوگندى- اگر بدانيد- بس عظيم است.
بنابراين «لا» فقط جهت نفى قسم به «مواقع النجوم: جايگاه ستارگان» آمده است. مفهوم كلام اين است كه: بزرگ شمردن مُقْسَمٌبه (جايگاه ستارگان) بهوسيله سوگند خوردن به آن، عين كوچك شمردن آن است؛ يعنى جايگاه آن بالاتر از آن است كه به آن قسم ياد شود؛ لذا با «لا» سوگند را به شكل منفى مىآورد و قسم را نفى مىكند تا برترى جايگاه آنرا بفهماند.[1]تعداد سوگندهاى منفى در قرآن 15 مورد است- كه در 6 سوره آمده است- و تمام آنها را در كتاب علوم قرآنى ذكر كردهايم.[2]
3. سوگندهاى تقديرى
قبل از ورود به بحث سوگندهاى تقديرى، لازم است با «لام موطئه» آشنا شويم. بنا به نوشته ابنهشام گاه بر سر حرف شرط، لام مىآيد تا دلالت كند كه جمله متأخّر، جواب قسم است و نه جزاى شرط؛[3]مانند: «واللَّه لَئِنْ أَتَيتنى لآتينَّك»؛ به لامى كه بر سر «إنْ» شرطيه آمده، لام موطئه گويند و از آن جهت به آن «مُوطّئة» (به معناى مُمَهِّدَة) يا «مُؤذِنَة» (به معناى مُشْعِرَة) گويند كه جواب را (در اين مثال: لآتينَّك) براى قسم (واللَّه) آماده مىكند تا با جواب شرط[4]مشتبه نشود.
گاهى اين قسم- كه قبل از حرف شرط است- در تقدير مىرود؛ اين تقدير قسم در قرآن بسيار است؛ مانند:
[1]. تفسير كشاف؛ ج 4، ص 657- 659.
[2]. علوم قرآنى( انتشارات التمهيد و سمت) ص 299.
[3]. مغنى اللبيب؛ ص 122.
[4]. هرگاه بر سر حرف شرط، لام موطئه وارد شود؛ جواب شرط، واجب الحذف مىشود.
«لَئِنْ أُخْرِجُوا لا يَخْرُجُونَ مَعَهُمْ وَ لَئِنْ قُوتِلُوا لا يَنْصُرُونَهُمْ وَ لَئِنْ نَصَرُوهُمْ لَيُوَلُّنَّ الْأَدْبارَ ثُمَّ لا يُنْصَرُونَ؛[1]اگر ايشان را بيرون كنند با آنان بيرون نمىروند و اگر با آنان پيكار شود ياريشان نخواهند كرد، و اگر ياريشان كنند پشت به ميدان كرده فرار مىكنند، سپس كسى آنان را يارى نمىكند». در هر سه جمله، «مُقْسَمٌ به» (واللَّه) قبل از «لئن ...» در تقدير است؛ به اينگونه سوگندها سوگند تقديرى گويند. در قرآن شصت و يك مورد لام موطئه با تقدير قسم آمده است؛ مانند:
«وَ مِنْهُمْ مَنْ عاهَدَ اللَّهَ لَئِنْ آتانا مِنْ فَضْلِهِ لَنَصَّدَّقَنَّ ...؛[2]بعضى از ايشان با خدا پيمان بسته بودند كه اگر خداوند ما را از فضل خود روزى دهد، قطعاً صدقه خواهيم داد ...».
در اين آيه، نفس معاهده با عبارت «لئن آتانا» به تقدير «واللَّه» صورت گرفته است.
گاه نيز سوگند تقديرى بدون «لام» موطئه مىآيد؛ مانند:
«... وَ إِنْ أَطَعْتُمُوهُمْ إِنَّكُمْ لَمُشْرِكُونَ»[3]. تقدير آيه اينگونه است: «واللَّه لَئِنْ أَطَعْتُموهُمْ ...» و جمله «إنَّكُمْ لَمُشْرِكونَ» جواب قسم (واللَّه) است.
مواد سوگند در قرآن
همانگونه كه متذكر شديم، بايد آنچه كه به آن سوگند ياد مىشود، امرى ثابت و محكم باشد تا بتواند مُقْسَمٌ عليه را مورد تأكيد مضاعف قرار دهد.
مُقْسَمٌبه، در كلام انسانها، ذات و صفات خداوند، مقدسات و احياناً جان يكديگر است. در قرآن كريم چيزهاى زيادى مورد سوگند قرار گرفتهاند كه در اينجا به طور مختصر به بيان آن مىپردازيم[4]:
[1]. حشر، 12.
[2]. توبه، 75.
[3]. انعام، 121.
[4]. براى تفصيل بيشتر ر. ك: علوم قرآنى( انتشارات التمهيد و سمت)؛ ص 305- 307.
مبدأ هستى
سوگند به ذات حق با دو عنوان در قرآن مطرح شده: «اللَّه» و «ربّ».
«... وَ اللَّهِ رَبِّنا ما كُنَّا مُشْرِكِينَ»(انعام/ 23)
«... وَ رَبِّي إِنَّهُ لَحَقٌّ ...»(يونس/ 53)
قرآن، شريعت حق و آورنده آن
«وَ الْقُرْآنِ الْحَكِيمِ»(يس/ 2)
«وَ الْكِتابِ الْمُبِينِ»(دخان/ 2) (منظور از كتاب شريعت حق است.)
«لَعَمْرُكَ إِنَّهُمْ لَفِي سَكْرَتِهِمْ يَعْمَهُونَ»[1](حجر/ 72)
فرشتگان
سوگند به فرشتگان كه مدبّر جهان هستى و در خدمت انسانند نيز در قرآن آمده است.
«وَ الصَّافَّاتِ صَفًّا فَالزَّاجِراتِ زَجْراً ...»(صافات/ 1- 3)
«فَالْمُقَسِّماتِ أَمْراً»(ذاريات/ 4)
انسان و صفات درونى او
«وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها»(شمس/ 7 و 8)
[1]. بنابر آنكه اين سخن، گفتار خداوند و خطاب به پيامبر اسلام باشد. به گفته ابنعباس:« خداوند آفريدهاى را نيافريده كه گرامىتر از پيامبر اسلام باشد؛ بنابراين به جان كسى جز حضرت محمد( ص) سوگند ياد نكرده است».( مجمع البيان؛ ج 6، ص 342)؛ ولى صاحب كشاف آنرا گفتار فرشتگان و خطاب به حضرت لوط دانسته است.
قيامت
سوگند به قيامت كه پايان حيات مادى و آغاز حيات واقعى و سعادت ابدى است.
«وَ الْيَوْمِ الْمَوْعُودِ»(بروج/ 2)
پديدههاى جهان هستى
آسمان، زمين، ستارگان، توالى شبانهروز، ماه و خورشيد، ابر، باد، دريا و هر چه پيدا و پنهان است.
«وَ السَّماءِ وَ الطَّارِقِ»(طارق/ 1)
«وَ الْأَرْضِ وَ ما طَحاها»(شمس/ 6)
«وَ الْفَجْرِ وَ لَيالٍ عَشْرٍ وَ الشَّفْعِ وَ الْوَتْرِ وَ اللَّيْلِ إِذا يَسْرِ»(فجر/ 1- 4)
«وَ الْمُرْسَلاتِ عُرْفاً فَالْعاصِفاتِ عَصْفاً وَ النَّاشِراتِ نَشْراً»(مرسلات/ 1- 3)
«وَ الْبَحْرِ الْمَسْجُورِ»(طور/ 6)
اماكن مقدسه
كوه طور، بيت معمور، قدس، بلد امين.
«وَ الطُّورِ»(طور/ 1). بنابر آنكه مقصود، كوه طور واقع در وادى سينا- كه جايگاه مناجات حضرت موسى است- باشد.
«وَ الْبَيْتِ الْمَعْمُورِ»(طور/ 4)
«وَ التِّينِ وَ الزَّيْتُونِ وَ طُورِ سِينِينَ وَ هذَا الْبَلَدِ الْأَمِينِ»(تين/ 1- 3). رستنگاه دو درخت تين (انجير) و زيتون، جبل قدس (جايگاه بيت المقدس) است.
پرسش
1. تفاوت سوگند و تأكيد را بيان كنيد.
2. عناصر سوگند كدامند؟
3. در قرآن چند نوع سوگند آمده است؟ نام ببريد.
4. سوگند صريح را ضمن ذكر يك مثال تعريف كنيد.
5. نوع قسم را در آيه«فَلا أُقْسِمُ بِمَواقِعِ النُّجُومِ»بيان كنيد. «لا» در اين آيه به چه خاطر آمده است؟
6. «نوع قسم»، «مُقْسَمٌ به» و «جواب قسم» را در آيه«وَ إِنْ أَطَعْتُمُوهُمْ إِنَّكُمْ لَمُشْرِكُونَ»(انعام، 121) ذكر كنيد.
7. چهار نمونه از چيزهايى را كه در قرآن، مورد سوگند قرار گرفتهاند، همراه با مثال بيان كنيد.
درس هجدهم: امثال قرآن
تمثيل يا ضرب المثل، ترسيم خيال است كه در وهم، مجسم مىشود و شنونده يا بيننده را چنان تحت تأثير قرار مىدهد كه گمان مىكند شخصاً در معركه حضور دارد و حوادث را از نزديك مشاهده مىكند. گاهى قدرت ترسيم به قدرى بالاست كه شنونده يا بيننده گمان مىبرد خود، قهرمان معركه است.
قرآن نيز مطالب عاليه خود را در قالب تمثيل، تشبيه و استعاره بيان كرده است؛ تمثيل يا ضرب المثل، يكى از شاخصههاى بيان قرآنى است كه بهترين تأثير را بر شنوندگان دارد و از بهترين وسايل ممكن براى تأثير دعوت به شمار مىرود.
هر يك از تمثيلهاى قرآن، مانند تابلوهايى ماهرانه، حالات و اوضاع مورد نظر را به ترسيم كشيدهاند و مخاطب با مشاهده مناظر زشت و زيباى گستره حيات بشر، مىتواند قضاوت كند. تمثيل، يك صورت فرضى است كه حاكى از واقعيت درونى اشخاص است و قوه واهمه آنرا به صورت يك واقعيت محسوس احساس مىكند؛ لذا گفتهاند مثل، تشبيه نامحسوس به محسوس است